فلسفه اخلاق در قرن بیستم
کتاب فلسفه اخلاق در قرن بیستم ( Ethics since 1900 ) نوشته خانم مری وارنوک ( Mary Warnock ) ، کتابی است در باب تاریخ فلسفه اخلاق که سیر تحولات این علم را در شش دهه اول قرن بیستم تعقیب می کند .
فلسفه اخلاق علمی نوپا و جوان است و از تاریخ تولد رسمی آن بیش از یک قرن نمی گذرد ؛ یعنی فرزند همین قرن است . این کتاب با کتاب مبانی اخلاق جی . ای . مور پا به عرصه وجود نهاد . مور که از فیلسوفان تحلیلی است ، اهمیت تحلیل های مفهومی را در حل و فصل مسائل اخلاقی دریافت و خود با بررسی مفهوم "خوبی" به عنوان مفهوم کلیدی اخلاق نشان داد که استدلال های فیلسوفان پیشین در قلمرو اخلاق مبتنی بر مغالطه ای است که وی آن را مغالطه طبیعت گرایان می نامید . مغالطه طبیعت گرایان یعنی تعریف مفاهیم اخلاقی یا تعریف مفاهیم اخلاقی به مفاهیم طبیعی و فراطبیعی . مور مدعی شد که "خوبی " مفهومی بسیط و تحلیل ناپذیر و تعریف نا پذیر است و بنابراین ، تعریف آن و استدلالی که بر این تعریف بنیان نهاده شده هردو مغالطه اند .
فصل دوم کتاب به بررسی شهودگرایی اختصاص دارد . شهود گرایی در قلمرو اخلاق ، مشابه ایمان گرایی در قلمرو دین است . شهودگرایی اخلاقی نوعی دیدگاه معرفت شناختی است که بر اساس آن درک وظیفه اخلاقی به کمک استدلال ممکن نیست و سیر و سلوک فکری در اخلاق صرفا به مدد شهود عقلانی مقدور است .
در فصل سوم کتاب ، سومین جریان مهم در فلسفه اخلاق این قرن ، یعنی احساس گرایی ، مورد نقد و بررسی قرار می گیرد . احساس گرایی بیشتر به جنبه زبان شناسانه اخلاق توجه دارد و در بررسی مسائل فلسفه اخلاق ، رهیافتی تحلیل زبانی در پیش می گیرد . احساس گرایان با برجسته کردن معنا و کارکرد احساسی زبان اخلاق ، مبنایی برای قطع ارتباط منطقی علم و اخلاق فراهم آوردند و روایت جدیدی از ضد طبیعت گرایی عرضه کردند .
فصل چهارم به دیدگاه هایی اختصاص یافته که پس از احساس گرایی پدید آمدند . این دیدگاهها روح احساس گرایی و رویکرد تحلیلی آن به زبان اخلاق را پذیرا بودند ، اما در تشخیص کارکرد متمایز و معنای ویژه زبان اخلاق با احساس گرایان از در مخالفت درآمدند . این فیلسوفان به جای معنا و کارکرد احساسی به عنوان وجه مشخص? زبان اخلاق ، معنا و کارکردهای دیگری را در این زبان می جستند و موشکافیهای آنان به فهم سرشت زبان اخلاق سود بسیار رساند .
فصل پنجم کتاب به تحلیل آراء فیلسوفان اخلاق در باب اختیار و راه حل های ارائه شده از سوی آنان در مسال? علیت و اختیار اختصاص یافته است .
فلسفه اخلاق اگزیستانسیالیستی ، موضوع فصل ششم کتاب حاضر است . در این فصل آراء سارتر گزارش می شود و نویسنده ، که خود از متخصصان اگزیستانسیالیست شناس است ، به تفصیل ، مبادی مابعدالطبیعی اخلاق اگزیستانسیالیستی را بررسی می کند .
و سرانجام نویسنده در فصل پایانی کتاب جمع بندی نسبتا جامعی از سیر فلسفه اخلاق در این قرن ارائه می دهد و در تکمله پایانی کتاب به توصیفی کتاب شناسانه از آثاری می پردازد که در خلال چاپ اول تا سوم کتاب در زمینه های مربوط به فلسفه اخلاق منتشر گردیده است