پست مدرنیسم


 

ادامه نوشته

جامعه شناسي معرفت ليوتار

جامعه شناسي شناخت ليوتار بر حول محور روايت و فراروايت استوار است .

فراروايت عبارت است از داستان هاي جامع و فراگير در مورد تاريخ و اهداف نژاد انساني كه معارف و روش هاي فرهنگي را بنيان نهاده و مشروعيت مي بخشد .

مدرنيته عبارت است از عصر فراروايت ها و سلطه عقل و پست مدرنيته عصر شكست فراروايت ها و نفي فراروايت هاست كه به چالش كشيدن عقل ، نفي كليت گرايي و توجه به واژه غيريت از ديگر مشخصه هاي آن است .

فراروايت به عبارتي ديگر يعني قصه ، داستان و تاريخي كه فراتر از داستان ها و روايت هاي ديگر باشد و به همه گفتمان هاي ديگر مشروعيت ببخشد . داستاني كه مدعي جايگاهي عام ، جهاني يا همه شمول است و قادر به ارزيابي ، توجيه و تحليل همه داستان هاي ديگر به منظور آشكار ساختن معناي حقيقي آنها باشد .

به عبارتی پست مدرنيته يعني مدرنيته بعلاوه بحران هايش كه از جمله محصول هاي آن نقد پيشرفت ، نقد علم و توجه به ديگري ‌( شنيدن صداي ديگري) است .

بنظر ليوتار ، دانش در آينده به كالايي تبديل مي شود كه به آساني قابل خريد و فروش است .

منبع اینترنتی:http://afradargahy.blogfa.com/post-40.aspx

ژان فرانسوا لیوتار،  پست مدرنیسم و فروپاشی گفتمان های مدرن

نویسندگان در این مقاله که بخشی از یک کتاب جامع با عنوان پنجاه متفکر اصلی اندیشه سیاسی می باشد، به بررسی آراء و افکار ژان فرانسوا لیوتار، فیلسوف معاصر و پست مدرن فرانسوی پرداخته اند. نویسندگان پس از بحث درباره ایده های لیوتار مدعی می شوند که افکار لیوتار نیز در چارچوب همان فراروایت هایی قرار می گیرد که خود وی برای رد کردن آنها تلاش می کند.در واقع طبق استدلال آدامز و دیسون، نسبی گرایی پست مدرن و رد هر گونه ایده فراگیر، منطق اصلی پست مدرنیسم را نیز نسبی و قابل تردید می نماید. از دست رفتن باور به فراروایت ها مشخصه دوران کنونی می باشد. یکی از تعاریف مهم پست مدرن به مثابه  بی اعتقادی به فراروایت ها را لیوتار ارائه می دهد. منظور لیوتار از فراروایت یا روایت های کلان، روایت های مسلطی هستند که برای توجیه فعالیت ها، نهادها، ارزش ها، و اشکال فرهنگی بکار می بریم.
 
لیوتار معتقد است که آفرینندگی و تنوع سبک های زندگی اجتماعی انسان، به قدری است که هیچگونه فرازبان یا فراروایت یا نظریه کلان نمی تواند درباره صحت آن داوری نماید.مهم تر اینکه هرگونه تلاش برای تحمیل هر یک از اینها به جامعه ضرورتا سرکوب، بی عدالتی و به حاشیه راندن افرادی که هماهنگ نمی شوند، و کاهش اجتناب ناپذیر تنوع و خلاقیت را ایجاب می کند.
همانطور که پست مدرن ها استدلال می کنند، عصر جدیدی که ما بدان وارد می شویم، عصر پراکندگی، از دست رفتن هویت و دیدگاههای متعدد می باشد. سیاست مدرنیته صنعتی بر محور احزاب طبقه- بنیاد با ایدئولوژی های جهانشمول قرار دارد. روایت پست مدرن از سیاست تا حدود زیادی بر رشد جنبش های اجتماعی نوین و برنامه های سیاسی جدید مرتبط با آنها مبتنی است: یعنی سیاست هویت و سبک زندگی؛ سیاست ملی گرایی کم دامنه و منطقه گرایی؛ و سیاست موضوعات خاص همانند محیط زیست.سیاست لیوتاری، عبارتست از سیاست منازعه و اعتراض بی پایان، که علی الظاهر به هیچ وجه امکان توافق سازنده – و شاید امکان بودن سیاست- وجود ندارد. یک از انتقادات اصلی به نظرات لیوتار آن است که :رد فراروایت ها و نظریات کلان، روایت کلی پست مدرن – از جمله روایت لیوتار- به خودی خود یک فراروایت و نظریه ای هستند که حداقل به اندازه چیزی که رد می کنند، کلان نیز هستند.

ادامه نوشته