گريز هايدگر از بي معنايي عصر مدرن


ادامه نوشته

تفسير هايدگر از آزادي در فلسفه كانت

منبع مقاله به صورت پی دی اف :

http://www.sid.ir/fa/VEWSSID/J_pdf/72213894408.pdf

برترين خروج و انتخاب (خروج از روزمرگی انسان اصیل)

خروج غیر اصیل از دازاین غیر اصیل (دازاین مجازی)  سر می زند. او دست به انتخاب نمی زند و "حوالت تاریخ"، سرشت و سرنوشت او را رقم می زند. او "سقوط" کرده و دچار "روزمرگی" شده است و تاریخ و زمانه، "عالمِ" او را می سازد و خروج و انتخاب او را نیز تاریخ رقم می زند. او یک "فرد منتشر" است که از پرسش و تفکر معطوف به آینده و از آگاهی نسبت تناهی خود به مامن امن "جماعت بی تعین" می گریزد.

اما در مقابل، دازاین معتبر و اصیل( دازاین حقیقی) خروج اصیلی دارد و دست به انتخاب می زند و امکان های پیش روی خود را به فعلیت میرساند. و با خروج و انتخاب خود، عالمِ (=منِ) خود را وسعت می بخشد. چنین خروج و انتخابی با "فهم" شکل می گیرد و محرک آن "پروا و مبالات" و "مرگ آگاهی" است.

ادامه نوشته

روزمرگی ، اگزیستانس اصیل و اگزیستانس غیر اصیل  (هایدگر)

برای هیدگر (وهمه متفکران اگزیستانس) غرق شدن در زندگی روزمره یعنی غیر اصیل بودن. کسی که در زندگی روزمره غوطه ور است طرح ندارد، از حقیقت بیگانه است، امکانات اصیل خود را گم کرده است، از خودش بیرون نمی رود و به روی جهان باز و گشوده نیست. یعنی در اصل از آزادی و اختیار حقیقی بی بهره است. وقتی انسان حضور خود را در جهان با تصمیم ها و نگرشهای خود متجلی نساخته است، وجودی غیر اصیل دارد.

ادامه نوشته

روزمرگی در نگاه هایدگر

 
 20120426142725-5208-661.pdf (نوع: PDF  حجم: 115KB)

داسمن

این کیست که خود اصیل را از ما می گیرد ؟هایدگر می گوید "آنها"ی نامشخص و بی نام و نشان این کار را کرده اند.داسمن، آدم، فرد منتشر." این "که" نه این کس است نه آن کس . این "که" نه خود است ،نه بعضی کسان و نه مجموعه ی همه. این "که" آنی است که خنثاست؛ همگنان است."[12]  هر کس دیگری است و هیچ کس خودش نیست.

 داسمن كه من آن را «همگنان» ترجمه كرده ام، همان اخلوس و توده همگن است كه در «هستي و زمان» نااصيل گرفته مي شود.

دسمن (Das man) که نابینای امکانات است نتواند که امر بوده را اعاده کند، بلکه تنها نگه می‌دارد و می‌گیرد آن امر بالفعلی را که پس‌مانده است، نگه می‌دارد و می‌گیرد آن‌چه را تاریخ جهان بوده است، نگه می‌دارد و می‌گیرد رسوبات تاریخ و اخبار پیش دست‌مانده راجع‌به آن‌ها را. مارتین‌هایدگر (هستی و زمان) بند: 75 

هیدگر آدمی را موجود آزادی می داند . آزادی از ویژگی های اگزیستانسیال آدمی است که هیچ کس نمی تواند آن را از انسان سلب کند لذا انسان همواره در حال انتخاب است .  حتی آنگاه که انسان خود را به دست دیگران _ یا به تعبیر دقیق تر "آنها" و باز به تعبیر هیدگر "داسمن" – می سپارد تا برایش و به جایش انتخاب کنند باز هم همین انسان آزاد است .

ادامه نوشته

گريز از روزمرگي در نگاه هايدگر

هايدگر چندان به خارج شدن بشر از روزمرگي خوش بين نيست و لذا براي خروج از اين وانفسا؛ ورود به قلمرو هنررا بسيار مفيد مي داند. او به شعر وموسيقي عنايتي خاص داشته و انسانها را به سير در عوالم هنري و گشت و گذار در دامان طبيعت و سپردن دل به نواي خوش موسيقي فرا مي خواند و زندگي هنري را يكي از منافذ خروج از ورطه هولناك روزمرگي ميداند.

ادامه نوشته

روزمر‌‌گی انسان معاصر، گسست آرمان و حقیقت (با نگاهی به آراء هایدگر)

انسان در ساختار زندگی کردن مستغرق می شود و این آغازی است برای فراموشی حقیقت وجودش در جهان، هایدگر کارگاهِ نجاری را مثال می زند، در این کارگاه ما در حال چکش زدن به میخ هستیم،که ناگهان چکش می شکند. ما تا پیش از این مستغرقِ فعالیتمان بودیم و درکی از محیط نداشتیم، آنچه ما را خود آگاه می سازد گسستن تار و پود ریتم تکراری و یکنواخت زندگی مان است.
 هایدگر روزمرگی را از مقومات وجودی فرد «نا اصیل» یا «داسمن» می داند.انسان معاصر بنا به تحلیل وی،جای خود را در عالم گم کرده است.انسان در تنگنایِ قرار دادهای اجتماعی و ساختارهای متناهی ای قرار گرفته است که این چارچوب ها تنها «شدن سوی مرگ» را برایش رقم می زند.
ماحصل وجود نا اصیل، از خود بیگانگی و تفرد انسان معاصر است که سعی دارد پوچی و نکبت را در گذار از حقیقت به خرده فرهنگ ها و تابعیت های غیراصیل «دیگری» بپوشاند.

شخصیت در کلیت انضمامی «دیگری» و خودآگاهی شکل می گیرد و خودِ اصیل دقیقاً در اندراج معنای تعالی یا استعلا دازاین و در دیالکتیک «دیسمن» حقیقت می یابد.

هایدگر برای آنکه از وجود روزمره و غیر اصیل فراتر رود توجه خود را معطوف به دو پدیدار دیگر می کند که آن دو همان مرگ و وجدان هستند.مرگ، انسان را قادر می سازد تا دازاین را در کل بودنش درک کند و وجدان،که برای دازاین امکان اصلیش را منکشف می کند.

ما در زندگی روزمره مان یعنی در زندگی موجودشناختی (اونتیک) گم می شویم لذا وجود خود یعنی زندگی وجودشناختی (اونتولوژیک) را گم کرده و بدان بی توجه هستیم.
وظیفه ای که هایدگر بر عهده ی دازاین می گذارد عبارت است از فهم خویشتن؛دازاین برای آنکه بتواند به شناخت خویشتن نائل آید باید به نحوی بر درگیری های روزمره اش غلبه کند با این وصف او نمی تواند از واقعیت موجودشناختی و روزمره ی خویش بگریزد
هایدگر چنین می نویسد:«مرگ به منزله پایان دازاین،خاصترین امکان او است،امکانی که دازاین بی ارتباط با عالم می شود و امری قطعی اما نامشخص است،امکانی که آن را نمی توان پشت سرگذاشت.»انسان ها با دیدن مرگ دیگران به نوعی مواجهه مستقیم با خود می یابند و در این مواجهه است که از بند لذت بردن از زمان حال آزاد می شوند.

ادامه نوشته