گشتی در فتوحات : سریع التغییر بودن انسان و جهان.....
فتوحات ابن عربی - باب 198- ترجمه استاد خواجوی
فتوحات ابن عربی - باب 198- ترجمه استاد خواجوی
قائلان به حرکت جوهری و خلق جدید، هر دو معتقد به تحول و تجدد می باشند و هر دو جوهر و عرض اصطلاحی فلسفی را در دگرگونی می بینند. اول، این دگرگونی را ناشی از تحول نهادی و سیلان جوهری ماده می داند و دومی، فراتر از این، ناشی از تجلی مداوم حضرت حق تعالی.
خلق جدید بر مبادی کشفی و شهودی استوار است و بنیادی فراحسی و فراعقلی دارد، اما مبادی حرکت جوهری، عقلی است.
حوزه بحث خلق جدید، کلّ مخلوقات و ممکنات می باشد، در حالی که حوزه حرکت جوهری فقط عالم ماده است.حرکت جوهری در آنجائی موضوعیت دارد که امکان استعدادی باشد و لازمه اش سیر از قوه به فعل است؛اما در خلق جدید چنین نیست به طور اعم، در هر جا چه امکان استعدادی باشد و چه نباشد، تحقق دارد.
خلق جدید، مرگ و رجعت است، فنا و بقا است و خلاصه«خلع و لبس»است.ولی حرکت جوهری، اشتدادی و استکمالی است و«لبس بعد از لبس»است.
تَجَدُّدِ اَمْثال، اصطلاحی کلامی، عرفانی و فلسفی، به معنای از بین رفتن چیزی و پدید آمدن همانند آن.
اشاعره که به پذیرش نظریۀ ذره یا جوهر فرد شهرت دارند، معتقدند که عالم از جوهر واحد ثابت و اَعراض مختلف و در عیـن حال، متجدد یا نوشوندهای تشکیل شده است. این اعراض همـواره در تغیر و تبدلاند، به گونهای که هیچ عَرَضی در دو آن (لحظه) باقی نمیماند.
برخی از متکلمان دیگر، نظیر نظّام (د 231ق/846م) و تفتازانی (د 792ق/1390م) قاعدۀ مذکور را گسترش دادهاند و تجدد را نهتنها در اعراض، بلکه در جواهر نیز قائل شدهاند
اما مقصود از تجدد در اصطلاح عرفانی تغیر و تبدل عالم خلقت یا ماسوی اللٰـه است، بدین معنا که در هر آنی تمام جهانِ مخلوق معدوم شده، دوباره از نو آفریده میشود و این روند بهطور دائم در حال تجدید و تکرار است. اولین کسی که در میان عارفان اسلامی این نظریه را طرح کرده، بنابر نظر ایزوتسو، عین القضات همدانی (مق 525ق/1131م) است (عین القضات، 1/62؛ همایی، 8-10؛ ایزوتسو، 40).
عارف بزرگ، محییالدین ابن عربی (د 638ق/1240م) با استناد به آیات قرآنی همچون آیۀ شریفۀ «... بَلْ هُمْ فی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدیدٍ» (ق/50/15) این موضوع را به روشنی مورد بحث قرار داده است. از آنجایی که در تجلی تکرار نیست ،جهان خلقت همواره در حال تحول و تازگی است، هیچ چیزی که قدیم و کهنه باشد، در آن یافت نمیشود و حتى در لحظۀ دوم شیئی جدید با آفرینشی جدید تجلی مینماید.
حرکت حبي و تجدد امثال، در مطلق ماسوي الله اعم از مفارق و مقارن (موجودات عالم طبيعت و مافوق آن) چه در قوس نزول و چه در قوس صعود جاري است.