کارل بارت ( الهیات دیالکتیکی ،الاهیات کلام ، فلسفه )
شلایرماخر :جلسات الهیات عقلی مسیحی؛ استاد بیات
کارل بارت :جلسات الهیات عقلی مسیحی؛ استاد بیات
به الهیات بارت، الهیات «مسیحمحور» نیز گفته میشود. مسیح نقش مهمی در الهیات او داشت. او با ارائه تفاسیر جدیدی نسبت به تجسد مسیح، مصلوب شدن و رستاخیر او، الهیات جدیدی را ترسیم کرد.
جایگاه انسان در تفکر بارت، کمرنگتر از جایگاه انسان در تفکر شلایرماخر است.
كارل بارت Barth Carl
کارل بارت از جمله اشخاصی است که مورد اظهار نظرهای متفاوت و گاهی متضاد واقع شده است. مثلا تونی لین در بحث انسان و خدا میگوید که بارت را به سبب اینکه انسان را موجودی عمیقا ملحد میانگارد مورد انتقاد قرار دادهاند.[12]در بحث کلام خدا نیز به سبب اینکه کتاب مقدس را کلام خدا نمیداند اعتراض بسیاری از الهی دانان متوجه او شده است.
شلاير ماخر و طبيعت گرايي ديني
وي در کتاب «درباره دين» که مهمترين اثر دين شناسي او است اصول الهيات آزاد انديش خود را چنين شرح ميدهد: 1- اعتقاد به تجربه ديني بهصورت گوهر دين؛ 2- نفي الهيات عقلي؛ 3- پذيرش تفاسير جديد از متون مقدس بر اساس گوناگونيهاي علوم طبيعي و تاريخي و فرهنگي؛ 4- پذيرش ديدگاه طبيعت گرايانه، در مقابل ديدگاه مافوق طبيعي، درباره دين.
از نظر او تنفر از دين بدان جهت است که آن را ترس از موجود سرمدي و تکيه بر جهان ديگر ميدانند؛ حال آنکه دين را بايد در احساسها و روحياتي جست که در همه گفتارها و کردارهاي نجيبانه انسانهاي مُلهَم به الهام الهي يافت ميشود. وي تفکيک بين طبيعت و جهان مافوق طبيعت را غير ديني معرفي ميکند.
به گمان او، وحدت موضوع و متعلق در دين، مابعد الطبيعه و اخلاق، سبب بروز ناهنجاريهاي بسياري ازجمله تجاوز اخلاق و مابعد الطبيعه به دين و پنهان شدن عناصر ديني در اين دو رشته شده است.
گوهر دين به گمان او، نه همچون مابعد الطبيعه، فکر و تبيين عالم است و نه همچون اخلاق، عمل و پيشرفت و کمال جهان با انتخاب آزادانه انسان به شمار ميرود؛ بلکه گوهر دين، شهود و احساس است.
شلایرماخر و مساله ی ایمان
شلايرماخر و تغيير جهت سنت کانتي
آشنایی با رویکرد شلایر ماخر
یک: مکتب ایمانوئل کانت که اندیشه هایش در فضای آلمان آن روز به صورت یک تفکر غالب وجود داشت و بر جنبه های عمومی فهم تأکید می کرد.
دو: مکتب رومانتیسم (به انگلیسی: Romanticism)که اثر ادبی را ناشی از ذهن خلاق و نبوغ صاحب اثر می دانست و به ویژگی های فردی او توجه داشت.
نظریه هرمنوتیکى شلایر ماخر دو رکن اصلی دارد:
1- فهم دستوری یا گراماتیکال: که فهم انواع عبارات و صورتهاى زبانى فرهنگى است که مؤلف در آن زندگى مى کند و تفکر او را مشروط ساخته است.
2- فهم تکنیکال یا روان شناختى یا فنى که به ذهنیت خاص یا نبوغ خلاق مؤلف برمی گردد.
دين و دينداري در الهيات شلاير ماخر
دین اخلاق نیست.
گوهردين تجربه ي ديني است .
به عبارت ديگر تجربه ي ديني عنصر اساسي دين است که که در واقع از جنس تفکر نيست بلکه با احساس و ذوق سروکار دارد. دين خواستار شهود عالم است، با دلبستگي خواستار گوش دادن به افعال و تجليات خود عالم است.
در اين باره مي گويد بايد اعتراف کرد که دين بالاتر از فلسفه است و متافيزيک و اخلاق تابع آن هستند.
درباره ي اهميت شهود مي گويد: هرچيزي بايد با شهود آغاز شود کساني که ميل به شهود امر نامتناهي ندارند فاقد معيار براي فهم اند.
دينداري از منظر شلايرماخر يعني احساس وابستگي مطلق به امر نامتناهي، يگانه و سرمدي است. البته به تعبير هانس کونگ نبايد اين احساس را به يک معناي محدود روان شناختي يعني نوعي هيجان و شورمندي دانست بلکه بدين معنا است که در اعماق وجودي انسان نوعي مواجهه با امرنامتناهي صورت مي گيرد و در واقع انسان از نوعي خودآگاهي بي واسطه ي ديني برخوردار مي گردد
هرمنوتیک از نگاه شلایرماخر
از اشارات مهم شلایر ماخر مسئله ی حلقوی بودن فهم است. حلقه ی هرمنوتیک بیانگر این است که فهم اجزاء برای فهم کل ضروری است در حالی که برای فهم اجزاء ضرورتا باید کل را درک کرد.
اومانیسم «خدا بنیاد» شلایر ماخر
اشلايرماخر پدر الهيات پروتستاني مدرن
فردريش ارنست اشلايرماخر ( 1839-1786 ) از يزدانشناسان فلسفي آلمان ، منتقدي واقع گرا بود كه در ميان ايدئاليست هاي (( پسا – كانتي )) فعاليت مي كرد . او به واقع بزرگترين متاله دستگاه ساز پروتستان بعد از جان كالوين است .
ريشه ي موفقيت بزرگ اشلايرماخر در يزدان شناسي ، مقوله بندي
كردن دوباره ي مذهب بود . براي او دين ، اساسا نه اخلاق ( در برابر كانت ) و نه
باور يا دانش ( در برابر هگل ) بلكه خود – آگاهي بي واسطه اي ناشي از احساس مطلق
متصل به خدا بود . ريشه ي مذهب ، پيشا – اخلاقي و پيشا – آگاهي است و آن امري
مشترك در ميان مردمان است كه به اشكال گونه گون دريافت و شناخته مي شود .
خدا به تمامي در روابطه اي متحرك و بي واسطه حاضر است و دريافت مي گردد و اين
آغاز گاه يزدان شناسي مبتني بر احساس اشلايرماخر است