اولریک نیسر ،«پدر» روانشناسی شناختی

او تحصیلات دانشگاهی‌اش را در هاروارد آغاز کرد و در فیزیک تخصص گرفت. پس از اینکه استاد جوانی به نام جورج میلر او را تحت تأثیر قرار داد، به این نتیجه رسید که فیزیک او را «ارضا» نمی‌کند و لذا به روانشناسی روی آورد. او همچنین گزارش می‌دهد که از کتاب کافکا با عنوان اصول روانشناسی گشتالت تأثیر پذیرفته است.

نیسر در 1967 کتاب «روانشناسی شناختی» را منتشر کرد، کتابی که «این رشته را برپا ساخت و آن را غسل تعمید داد» (گلمن، 1983، ص. 54). او گزارش کرد که این کتاب یک کتاب شخصی بود، در واقع تلاشی بود برای تعریف خودش ـ نوع روانشناسی که بود و می‌خواست باشد. در این کتاب همچنین یک روانشناسی جدید تعریف شده بود.
نیسر شناخت را برحسب فرآیندهایی تعریف کرد که «به وسیله آنها درونداد حسی تغییر می‌کند، کاهش می‌یابد. بسط داده می‌شود، ذخیره می‌شود، بازیابی می‌شود و به کار بسته می‌شود... شناخت شامل هر کاری است که ممکن است انسان انجام دهد» (نیسر، 1967، ص 4). بدینسان، روانشناسی شناختی به فرآیندهایی مانند حس کردن، ادراک، تصویرسازی ذهنی، حافظه، حل مسأله، تفکر و همه فعالیت‌های دیگر ذهنی مربوط است.

ادامه نوشته

تاریخچه روانشناسی شناختی


ادامه نوشته

روانشناسی شناختی - Cognitive psychology

روانشناسی شناختی(Cognitive psychology) مکتبی است که به بررسی فرایندهای درونی ذهن از قبیل حل مسئله، حافظه، ادراک، شناخت، زبان و تصمیم گیری می‌پردازد. موضوعاتی ازاین قبیل که انسان چگونه و با چه ساختاری به درک، تشخیص و حل مسئله می‌پردازد و این که ذهن چگونه اطلاعات دریافتی از حواس (مانند بینایی یا شنوایی) را درک می‌کند و یا اینکه حافظه انسان چگونه عمل می‌کند و چه ساختاری دارد؛ از عمده مسائل قابل توجه دانشمندان این رشته می‌باشد.

روان‌شناسی شناخت به عنوان بخشی از حوزه وسیعتر و گسترده‌تر علم شناخت، به سایر حوزه‌ها نظیر علم اعصاب، فلسفه و زبان‌شناسی ارتباط دارد.

تمرکز اصلی روان‌شناسی شناخت بر کشف چگونگی کسب، پردازش و ذخیره‌سازی اطلاعات در انسان‌هاست. کاربردهای عملی متعددی برای روان‌شناسی شناخت وجود دارد که از آن میان می‌توان به روش‌های بهبود حافظه، چگونگی افزایش دقت تصمیم‌گیری و چگونگی ساختدهی به مطالب آموزشی به منظور بهبود یادگیری اشاره کرد.

تا دهه 1950، رفتارگرایی مهم‌ترین مکتب فکری در حوزه روان‌شناسی بود. بین 1950 تا 1970 رفته‌رفته این موج تغییر جهت داد و تمرکز بر روی موضوعاتی مانند «توجه»، «حافظه» و «حل مساله» قرار گرفت. در این دوره که غالباً از آن به عنوان «انقلاب شناختی» نام برده می‌شود، پژوهش‌های قابل ملاحظه‌ای در زمینه مدل‌های پردازش و روش‌های تحقیقات شناختی صورت گرفت و برای نخستین بار عبارت «روان‌شناسی شناخت» به کار برده شد.

از زیر مجموعه‌های روان‌شناسی شناختی می‌توان رشته‌های نوروسایکولوژی، روان‌شناسی بالینی، روان‌شناسی تربیتی، روان‌شناسی قانونی، روان‌شناسی سازمانی و صنعتی با گرایشهای شناختی را نام برد.

جرج میلر و اولریک نسیو هر چند رسما بنیانگذار روان شناسی شناختی محسوب نمی‌شوند، اما خدمات آنان در رشد روانشناسی شناختی زیاد حائز اهمیت است.


ادامه نوشته