درآمدی بر جامعه شناسی زندگی روزمرّه


مطالعه زندگی روزمرّه با روش مردم شناسی آغاز شد و در حقیقت نقدی بود بر جامعه شناسی کلاسیک. ریشه نظری این بحث به فلسفه کانت، روان شناسی تکوینی برنتانو و به صورت مشخص به مکتب پدیدارشناسی ادموند هوسرل بر می گردد.

 به طور کلی، در این نوشتار به سه نظریه پرداخته شد:

1. نظریه پدیدارشناختی که بیشتر به قلمرو معنا و نظام آگاهی توجه کرده است. هریک از پدیدارشناسان مانند شوتس، گارفینکل و دیگران تلاش کردند، واقعیت های اجتماعی نهفته در متن زندگی روزمرّه را تفسیر کنند،

 2. مکتب انتقادی که بیشتر ریشه مارکسیستی دارد. نقطه محوری نظریه انتقادی این بود که از طریق کشف و رمزگشایی روابط سلطه، زندگی روزمرّه را از سلطه عقل ابزاری و معرفت تکنولوژیک، رهایی بخشند.

3. پست مدرنیست ها، که معتقدند می توان از طریق تحلیل و تفسیر موضوعات همچون تصاویر تبلیغاتی، ادبیات، ورزش، مکان های خرید و واقعیت های ملموس از این قبیل، جهان اجتماعی و زندگی روزمرّه را درک و تفسیر کرد.

 باید گفت مطالعه زندگی روزمرّه هرچند یکی از موضوعات جدید در علوم اجتماعی است، ولی با اهمیت یافتن مطالعات فرهنگی، مطالعه زندگی روزمرّه رو به گسترش است و هر روز افق جدیدی در این موضوع به روی ما گشوده می شود.

ادامه نوشته

پدیده شناسی ادموند هوسرل  و جامعه شناسی

به نظر می رسد طرح « ایده پدیده شناسی » در اندیشه هوسرل , از آن جایی آغاز شد که علم مدرن ( متاثر از اندیشه های دکارت , میل و بیکن ) در رهیافت تجربه گرایانه خود , میان علوم طبیعی و علوم ماوراء طبیعی گسست ایجاد نمود.

و در علوم اجتماعی نیز با تاکید بر واقعیتهای اجتماعی همچون اشیاء ( things ) با ارائه « نظریه های کلان اجتماعی » که مجموعه های متراکم و بهم پیوسته ای از « علیت » های درونی می باشند , بر « تبیین » پدیده های اجتماعی تاکید شد.

اینگونه برخورد با واقعیت اجتماعی از نظر هوسرل باعث انتزاعی شدن معرفت علمی ( یا اجتماعی ) گشته و آنرا از زندگی روزمره جدا می کند.

بدین جهت هوسرل با رد شیوه کسب آگاهی از طریق آزمایش تجربی ( رئالیسم ) و نیز بازسازی ذهنی و نسبت دادن برخی قضایای ذهنی به واقعیت خارجی ( ایده آلیسم ) نوعی فلسفه رادیکال و تلفیقی را پی ریزی نمود که بصورت ریشه ای می کوشید فرآیند کسب آگاهی و تجربه ما را از واقعیت های طبیعی و اجتماعی بررسی نماید.

او در این زمینه مفاهیم « نیت مندی , Intentionality » و « توافق بین الاذهانی , Intersubjective Consensusاز ماهیت اشیاء فیزیکی و اجتماعی » را مطرح می کند که بر پایه آن از یک سو شناخت ( یا آگاهی ) امری « ربطی » میان ذهن شناساگر و واقعیت بیرونی است.

تفاوت میان شناخت پدیده های اجتماعی ( مثل سازمانهای اجتماعی ) در دیدگاه پدیدارشناسانه و جامعه شناسی کلاسیک این است که در پدیدارشناسی این شناخت از « تجربه ی زیسته » و بطور ناخودآگاه حاصل می گردد که در طول زندگی بارها « بازشناسی » می گردند , اما در جامعه شناسی کلاسیک این پدیده ها پس از تعریف ذهنی ای که در حوزه نظری بطور آگاهانه از آنها می کنیم , مشخص می شوند.

پدیدارشناسی ضد تقلیگرایی بوده و همواره بر « کلیت » ( totality ) پدیده های اجتماعی یا فیزیکی تاکید دارد.

اما پدیده شناسی تنها به ذکر این که انسانها به طور ناخودآگاه در تجربه ی زیسته خویش توافق بین الاذهانی از ماهیات پدیده های اجتماعی را بدست می آورند , بسنده نمی کند بلکه می کوشد دریابد چگونه می توان در برخورد پدیدارشناسانه با واقعیت خارجی بطور آگاهانه به درک این ماهیات دست یافت.

درک ماهیت اشیاء به دو گونه ممکن است :

۱) تنوع آیدتیک , Eidetic Variation .

۲) اپوخه , Epoche .

تنوع آیدتیک تامل در باب افق انتظارات ماست چرا که در آن آگاهی به عنوان موضوعی خارج از ذهن مطالعه می شود.اما در اپوخه بر « مواجه حضوری با واقعیت » و امکان دریافت دانش به شکل مستقیم و بی واسطه بدون توجه به پیش فرضهای ذهنی تاکید می شود.

این رویکرد در پدیده شناسی به « تعلیق پدیدارشناسانه , Phenomenologcial Epoch » یا « تقلیل پدیدارشناسانه , Phenomenological Reduction » یا به اصطلاح « اپوخه , Epoche » مشهور است.

ادامه نوشته

جامعه شناسي پديدار شناسي

پديدار شناسي از نظر لغوي، عبارت است از مطالعه پديده‌ها از هر نوع و توصيف آنان با در نظر گرفتن نحوۀ بروز تجلي آنها، قبل از هرگونه ارزش گذاري، تأويل و يا قضاوت ارزش.

 در جامعه شناسي اين نظريه صورتهاي خاصي يافته است. جامعه شناسي پديده شناختي، غرض اصلي خود را تحليل و توصيف زندگي روزمره و حالاتي از آگاهي كه با آن ملازمه دارد، در نظر مي‌گيرد.

جامعه شناسي پديدار شناسي از زماني كه "آلفرد شوتس" كتاب پديده شناسي جهان اجتماعي را در سال 1932 در آلمان منتشر كرد، وارد علم جامعه شناسي شد.

در زبان جامعه شناسي، پديدار يك واقعيت اجتماعي است به هر شكل و صورت كه باشد و صرفاً با توجه به مسلم بودنش براي همگان و عيني بودنش اطلاق مي‌شود.

به عقيده "ماكس شلر"، از ديگر صاحب نظران اين مكتب، تا ارزشهاي جامعه شناخته نشوند، پديده‌هاي اجتماعي قابل درك نخواهند بود. بدينسان ، پديدار شناسي نه تنها به پيچيدگي، عمق، تعدد ابعاد، ذهنيت و بالاخره كيفيت پديده‌هاي اجتماعي توجه دارد، بلكه فهم جوامع يا گروههاي مورد مطالعه را نيز ضروري مي‌داند.

يكي ديگر از معروفترين مطالعات پديدار شناختي مربوط به "برگرولاكمن" (1967) است. نقطه عزيمت اينان، تحليل پديده شناختي براي دستيابي به معرفتي است كه با زندگي روزمره تناسب دارد. "برگرولاكمن" اظهار مي‌كند كه اين معرفت روزمره محصول خلاقيت افرادي است كه در عين حال خودشان از وزن انباشته معرفت نهاد يافته‌اي كه ديگران توليد كرده‌اند، تأثير مي‌پذيرند. 

ادامه نوشته