نظریه روانشناسی فردی (آدلر)

تفاوت عمده ديدگاه آدلر با فرويد در اين بود که او تأکيد زيادي بر تأثيرات عوامل اجتماعي و ميل به برتري شخصيت و رشد آن مي کرد . آدلر قوياً تأکيد مي کرد که انسان را نمي توان مجزا از ديگران مورد مطالعه قرار دارد ، بلکه مطالعة انسان فقط بايد زمينة اجتماعي او انجام پذيرد .

آدلر به شدت تحت نفوذ فلسفه ويهينگر قرار داشت ، و رد نظرية جبر گرائي را در نظريات ويهينگر کشف کرد . آدلر معتقد بود که انسان خود سرنوشت خويش را تعيين مي کند .

نظريه آدلر دربارة شخصيت نظريه اي کاملاً اقتصادي و صرفه جويانه است ، بدين معني که با چند مفهوم اساسي تمام ساخت نظريه را تبيين مي کند . مفهوم شخصيت از آدلر عبارتند از : غايت گرائي تخيلي – تلاش براي تفوق و برتري – احساس حقارت و مکانيسم جبران –  علايق اجتماعي – شيوه زندگي و من خلاقه

هرگاه میان اعتقادات مربوط به "خود" و "خود" آرمانی تعارضی به وجود آید احساس حقارت بروز می کند. شالوده شیوه زندگی فرد از همان اوان کودکی یعنی در سنین چهار یا پنج سالگی ریخته می شود.

دید آدلر به انسان و امور او دیدی کل نگر٬ پدیده شناختی٬ غایت انگار و اجتماعی است. او انسان را موجودی خلاق٬ انتخابگر٬ اجتماعی٬ مسئول و در حال شدن می داند که نه خوب است و نه بد و ماهیتش در جامعه شکل می گیرد و تکامل او در واقعیت بخشیدن به خویشتن است.

به عقیده آدلر٬ نوروز نتیجه قصور در یادگیری است و نیز نتیجه ادراکها و تصورات معیوب و منحرف است. هر نوروز به منزله کوششی است برای رها کردن فرد از احساس حقارت و نیل به احساس تفوق و برتری٬ که در مواردی به حالتهای جبرانی نامطلوبی منتهی می شود. منش فرد روان نژند و کسی که از دیگران نفرت دارد  و نسبت به تمام چیزها بدگمان است٬ اغلب با اضطراب همراه است. پایه و اساس نوروز "یأس" است. برای متخصصان آدلری٬ کودک "ناسازگار" یک کودک مریض نیست٬ بلکه یک کودک مأیوس است.

بر اساس مکتب روانشناسی آدلر٬ فرایند روان درمانی عبارت است از ایجاد رابطه حسنه و حفظ آن در طول درمان٬ برملا کردن هدفهای بیمار و شیوه زندگی او و چگونگی تأثیر هدفها بر شیوه زندگی٬ ایجاد بصیرت از طریق تعبیر و تفسیرهای ضروری و بالاخره بازآموزی و دادن جهت گیری مجدد به مراجع.

ادامه نوشته

روان شناسی فردی و اجتماعی آدلر

اندیشه احساس حقارت که محور اصلی نظام روانشناسی آدلر را تشکیل می دهد چیزی جز بازتاب حوادث و تجارب دوران کودکی وی نیست. در ۴ سالگی به واسطه ابتلا به ذات الریه که وی را تا دم مرگ کشانده بود، تصمیم گرفت در آینده رشته پزشکی را انتخاب کند و همین مساله موجب شد سال ۱۸۹۵ از دانشگاه وین درجه دکتری پزشکی خود را بگیرد. سپس به روانپزشکی روی آورد و در جلسات بحث گروهی فروید شرکت کرد؛ هر چند این روابط چندان دیرپا نبود و با اختلاف آدلر و فروید به انشعابی اجتناب ناپذیر منجر شد. این گسستگی که محصول اختلاف آدلر در مورد تأکید بر عوامل جنسی بود موجب شد آدلر از فروید به عنوان یک کلاهبردار یاد کند و صفت کثیف را به روانکاوی فروید نسبت دهد. هر چند فروید نیز در این جدال کوتاه نیامد و آدلر را فردی نابهنجار و دیوانه شهرت نامید.

 آدلر در سال های دهه ۱۹۲۰ نظام روان شناسی اجتماعی خود را با عنوان روان شناسی فردی بنیان نهاد. مفهوم علاقه اجتماعی که استعدادی ذاتی تلقی می شود محور روان شناسی فردی آدلر است. وی معتقد است رفتار آدمی توسط نیروهای اجتماعی و نه نیروهای زیست شناختی شکل می گیرد.

آدلر بر خلاف فروید بر آینده بیش از گذشته تأکید می کند

وی معتقد است ما تحت تأثیر وراثت و محیط قرار داریم، اما خود شخصیت و سرنوشت را رقم خواهیم زد و در این مورد نباید منفعل باشیم. تصویری که آدلر در نظام روان شناسی خود درباره ماهیت انسان و مراحل رشد ترسیم کرد با اقبال خوبی مواجه شد.


ادامه نوشته

آلفرد آدلر «روانشناسی فردی »

آدلر برخلاف فروید ،که غریزه را انگیزه اصلی رفتار می دانست ، و بر خلاف یونگ که صورت های ازلی را رهبر انسان می دانست ،بر جنبه اجتماعی بودن انسان تاکید داشت .وی همچنین منبع اصلی انرژی و انگیزه های بشری را میل به قدرت می دانست و با عدم پذیرفتن مرزمشخص بین خودآگاه و و ناخودآگاه ،مکانیسم « واپس زنی » فروید را رد کرد .

آدلر انسان را ذاتا موجودی اجتماعی ،خلاق و هدف دار می داند که احساس حقارت زیر بنای رشد روانی او را فراهم می آورد و همواره وی را درجهت تفوق و برتری سوق می دهد

روش روانشناسی با مسئله حقارت شروع و پایان می یابد . احساس خود کم بینی یا حقارت در افراد ناشی از نقص و ضعف جسمانی است . به نظر آدلر ،وجود ناتوانی و ضعف در همه افراد عقده حقارت ایجاد می کند وکوششهای بعدی آنان نیزدر زندگی ، مصروف جبران یا پوشاندن آن می شود  پس حقارت اساس تلاش و موفقیت انسان است. ..

آدلرعقیده داشت که همه افراد آدمی دارای احساس حقارت هستند و همین احساس حقارت باعث می شود که مردم در جهت از بین بردن آن و یا در جهت بهتر وبرتر شدن ، تلاش زیادی را از خود نشان دهند

آدلر با فروید در مورد وجود «ضمیر نا هشیار »و «ضمیر ناخودآگاه » مخالف است و     همه اهمیت را به «خودآگاه » می دهد و عقیده دارد انسان از اعمال خودآگاهی دارد و می تواند با خود نگری بفهمد  که چرا رفتار وی آنگونه است که هست

مشاوران و درمانگرانی که رویکرد آدلری را بکار می گیرند ،از فنون التقاطی گوناگون مانند مهارت های مربوط به بیان مجدد ، بازتابش و نیز فنون خاص آدلری ، مثل تف کردن در سوپ و اجتناب از کودک آزرده بهره می گیرند 

ادامه نوشته