سه پارادایم غالب در جامعه شناسی
پارادایم
به تمامی یک نظام فکری شامل فرض های اساسی، سوالات مهم و تکنیک های خاص
تحقیق اطلاق می شود. محققان اجتماعی از میان پارادایم های متعدد برای علم
انتخاب به عمل می آورند. هر پارادایم برای خود مجموعه ای از اصول و فرضیات
فلسفی داشته، و همچنین روشی برای چگونگی انجام تحقیق بر می گزیند. در واقع
هر پارادایم دربرگیرندۀ مجموعه ای از بینش ها، نظریه ها، روش های تحقیق و
تکنیک هاست. هر پارادایم می تواند در برگیرنده نظریه ها و مکاتب متعددی
باشد. تقسیم بندی پارا دایم ها کمک می کند تا اصول و روش های جامعه شناسی
بهتر درک شود.
سه پارادایم غالب در جامعه شناسی عبارتنداز:
1- پارادایم اثبات گرایی یا پوزیتیویستی،
2- پارادایم تفسیر گرایی،
3- پارادایم انتقادی.
* پارادایم اول: رهیافت اثبا ت گرایان (Positivist Approaches)
اثبات گراها مدعی هستند پدیده های موجود در جهان، ویژگی های واحدی داشته و لذا در مطالعه و تحقیق راجع به هر کدام از این پدیده ها روش واحدی می توان بکار برد. بنا بر این می توان از روش های مطالعه ای که در علوم طبیعی بکار می رود، برای مطالعۀ پدیده های اجتماعی نیز بهره برد. سوال اصلی رهیافت اثبات گرایی عبارت است از : چگونگی بکارگیری روش های علوم طبیعی برای مطالعۀ پدیده های اجتماعی، و به تبع آن در نظر گرفتن پدیده ها و امور اجتماعی به عنوان اشیاء. کنت، دورکیم، اسپنسر و زیمل از جمله اثباتگراها هستند.
پارادایم دوم: رهیافت تفسیری((Interpretative Approaches
علم
اجتماعی تفسیری، با الهام از اندیشه دیلتای، فیلسوف آلمانی در کتاب:
"درآمدی بر علوم انسانی" (1883)، و همچنین جامعه شناس آلمانی، ماکس وبر به
جامعه شناسی راه یافت. دیلتای نشان داد که دو نوع متفاوتی از علم وجود دارد
که این دو اساسآ با یکدیگر متفاوت اند؛ یکی مبتنی بر تبیین انتزاعی، و
دیگری ریشه در فهم همدلانه، یا تفهمِ (Verstehen) تجربه زندگی روزانه مردم
در شرایط تاریخی خاص آنان است. وبر نشان داد که علم اجتماعی مستلزم مطالعه
"کنش اجتماعی معنادار، یا مطالعه کنش اجتماعی هدفمند است. او بر کنش تفهمی
تاکید عمده داشت و احساس می کرد جامعه شناس باید دلایل یا انگیزه های شخصی
را که موجب شکل گیری احساسات بیرونی شده، و راهنمای افراد در روش های تصمیم
گیری برای کنش در شرایط متفاوت است، بشناسد.
اصول اصلی این تفکر بر
مبنای این است که پدیده های انسانی متفاوت از پدیده های طبیعی هستند.
* پارادایم سوم: پارادایم انتقادی
علم
اجتماعی انتقادی شق دیگری از معنای روش شناسی را ارایه می دهد. نسخه هایی
از این رهیافت: ماده گرایی دیالکتیکی، تحلیل طبقاتی، و ساختارگرایی هستند.
این دیدگاه بطور مستقل نظریه ای مانند دو رهیافت قبلی ندارد، بلکه سراسر آن
انتقاد به دو تفکر قبلی و به تمام علم جامعه شناسی است. علم اجتماعی
انتقادی، با بسیاری از منتقدان رهیافت تفسیری علیه موضع اثباتگرایی موافق
است، با این تفاوت که برخی انتقادات دیگری نیز دارد که با برخی از نقطه
نظرات تفسیرگرایان مخالف است. این رهیافت تداوم نظریات مارکس و فروید بوده،
و توسط آدرنو، اریک فروم و مارکوزه گسترش یافته است. علم اجتماعی انتقادی
متشکل از نظریه های تضاد، تحلیل های فمنیستی و نظریات روان درمانی است.
همچنین این رهیافت با نظریه انتقادی، از طریق مکتب فرانکفورت آلمان، در دهه
1930 گره خورده است. این دیدگاه با ارایه دلایل، به اثبات گرایی بخاطر
بینش تنگ نظرانه، غیر دموکراتیک، و غیرانسانی بودنش انتقاد دارد.