رفتارگرایی
در علوم اجتماعی و به ویژه روانشناسی، تاریخی طولانی دارد و جزء اولین
گرایشهای روانشناختی است که بهویژه در آمریكا رشد کرد. اما سابقه
رفتارگرایی نوین در همه رشته های علوم اجتماعی و به ویژه در جامعه شناسی،
را باید در کار برس فردریک اسکینر (Burrhus Frederic Skinner: 1904-1990)
جستجو کرد.
دو نحله مهم رفتارگرایی
1- رفتارگرایی بنیادی؛
بیشتر نظریات واتسون در این نوع رفتارگرایی مورد بحث میباشد. رفتارگرایی
بنیادی، با رفتارهای مشاهدهپذیر افراد سروکار دارد و تأکید آنها بر
محرکهایی است که واکنشها و رفتارهای افراد را تحریک میکنند.
2- رفتارگرایی اجتماعی؛
مید علاقه به این نوع رفتارگرایی داشت. در مقابل رفتارگرایی بنیادی،
رفتارگرایان اجتماعی به آنچه که در فاصله میان یک محرک و واکنش رخ میدهد،
توجه مینمایند.
از
شاخه های علمی جامعه شناسی که ارتباط نزدیکی با رفتارگرایی دارد
جامعه شناسی رفتاری و نظریه تبادل است که در ذیل بهطور مختصر به آن اشاره
میگردد:
1) جامعهشناسی رفتاری (Behavioral Sociology)؛
جامعه شناسی رفتاری در واقع کوششی است در جهت کاربرد اصول رفتارگرایی
روانشناختی در مورد مسایل جامعهشناختی. جامعه شناس رفتاری با رابطه میان
تأثیرهای رفتار کنشگر بر محیط و تأثیر این رفتار بر رفتار بعدی کنشگر،
سروکار دارد. این رابطه در جریان شرطیشدن رفتار عامل، یا آن فراگرد
یادگیری که از طریق آن "رفتار با پیامدهایش تعدیل میشود"، نقش اساسی دارد.
از مفاهیم اساسی این شاخه از جامعهشناسی میتوان به تقویت و تنبیه مثبت و
منفی، تقویتکنندههای تعمیمیافته، تعدیل رفتار و... اشاره نمود.[16]
2) نظریه تبادل (Exchange)؛
این نظریه نماینده عمده رفتارگرایی در جامعهشناسی بهشمار میآید.
مهمترین سخنگوی آن، جورج هومنز (George Casper Homans: 1910-1989) است که
خود بسیار تحت تأثیر اسکینر قرار دارد. هومنز از تبیینهای سطح کلان رفتار
اجتماعی بهوسیله کسانی چون دورکیم، پارسونز و لوی اشتراوس، انتقاد میکند.
او بهجای این تبیینها در صدد تبیین رفتار اجتماعی بر پایه اصول
روانشناختی برمیآید، که همان رفتارگرایی است. او بر این باور است که اصول
روانشناختی را نهتنها در مورد رفتار فردی بلکه درباره ساختارهای اجتماعی
و دگرگونی اجتماعی نیز میتوان بهکار بست. جان کلام نظریه هومنز در
قضایای بنیادی موفقیت، قضیه محرک، قضیه ارزش، قضیه محرومیت-سیری و قضیه
پرخاشگری-تأیید میباشد.[17]