درد از کجا؟ رنج از کجا؟

در این باب که علة العلل و یگانه خاستگاه همه درد و رنج هاى بشر چیست، هشت رأى مختلف وجود دارد. از این هشت رأى، چهار رأى در دوران سنت و در دل سنت هاى دینى بزرگ شرق و غرب پدید آمده و پرورده شده اند، اگرچه هنوز هم طرفداران ومدافعان جدى اى دارند، وچهار رأى دیگر دردوران تجدّد وازدل رویکردهاى انسان گروانه متأخر سربرآورده اند.
1. گناه
2. جدایى از امر قدسى
3. تعلق خاطر
4. ناهماهنگى با قانون و نظم طبیعت
5. نابسامانى ذهنى ـ روانى
6. محرومیت از حقوق بشر
7. محرومیت از منابع طبیعى
8. اینجایى و اکنونى نزیستن

1. گناه

 {این دسته بر اساس پپیش فرضهایشان می گویند} که علة العلل همه دردها و رنج ها این است که آدمیان، با استفاده ـ و، به تعبیر دقیق تر، سوءاستفاده ـ از اختیار خود، نسبت به خدا عصیان ورزیده اند و از اوامر و نواهى او اطاعت نکرده اند. و این عصیان و عدم اطاعت همانست که از آن به «گناه» تعبیر مى شود. همه دردها و رنج ها کیفر گناهکارى ماست. بنابراین، گناهکارى و دردها و رنج ها تناسب مستقیم دارند: هر چه گناهکارى بیشتر شود دردها و رنج ها بیشتر مى شوند، و هر چه ارتکاب گناه کاهش یابد دردها و رنج ها نیز کاهش مى یابند.

2. جدایى از امر قدسى
{این دسته بر اساس پپیش فرضهایشان }مى گویند که علة العلل همه دردها و رنج ها این است که آدمیان از خدا، این موجود قدسى و این «دیگرىِ» رازآمیز و سرشار از عظمت و جلال، جدا افتاده اند. اگر ناشاد یا شرمنده یا ناموفق اند اینها همه معلول و نشانه جداییشان از امر قدسى اند. اگر این جدایى به آخر رسد و این فراق به وصال انجامد و آدمى با آن موجود قدسى مواجهه شخصى بیابد، این مواجهه در سَیْرِ دنیوىِ حیاتِ تحلیل رفته و پژمرده و به ابتذال افتاده او دخل و تصرف مى کند و آن را دگرگون مى سازد و خود او را رهایى مى بخشد، حفظ و حراست مى کند، راه مى نماید و به مقصد مى رساند.
سَلامِ آن موجود یگانه همان و وَداعِ همه دردها و رنج ها همان.


3
. تعلق خاطر
{این دسته بر اساس پپیش فرضهایشان می گویند}که تا آن لحظه بصیرت یا کشف و شهود غیرعادى، که در آن آدمى حقیقت سرمدى را در باطن خود مى یابد و در آنجا از رخ او نقاب برمى گیرد، پدیدار نشود دردها و رنج هاى آدمى ناپدید نخواهد شد. تا براى غیر آن حقیقت سرمدى واقعیتى قائلیم و به آن واقعیتِ متوهم دلبسته ایم و تعلق خاطر داریم از درد و رنج گریز و گزیرى نداریم.

4. ناهماهنگى با قانون و نظم طبیعت
{این دسته بر اساس پپیش فرضهایشان می گویند}که: اولاً، همه دردها و رنج ها ناشى از ارتباطات و مناسبات اجتماعىِ نادرست اند، و ثانیا: ارتباطات و مناسبات اجتماعىِ نادرست آنهایند که هماهنگ با قانون و نظم ازلى و ابدى طبیعت نباشند. چون دردها و رنج ها خاستگاه اجتماعى دارند، باید بر اخلاق جمعى انگشتِ تأکید نهاد و دغدغه اى عمیق براى تکوین یک گروه اجتماعى موافق با قانون و نظم طبیعت داشت.
این گروه خاص، البته، کارشان پاسدارى از شعائر و مناسک و اعمال عِبادى و مقدس نیست، بلکه پاسداشت قانون و نظم جاودانه طبیعت و تفهیم آن به اعضاى اجتماع و نظارت بر رعایت آن است.
چهار رأیى که اجمالاً به آنها اشاره شد، چنانکه گذشت، در دوران سنت و در دل ادیان بزرگ شرق و غرب پدید آمده اند، اگرچه هنوز طرفداران و مدافعان جدى دارند.
اما، از سوى دیگر، از حدود سیصد سال پیش، یعنى از تقریبا اوائل قرن هیجدهم، بدین سو، شمار فزاینده اى از فیلسوفان اخلاق و دانشمندان علوم انسانى و اجتماعى مُدام بشر را به پشت سر گذاشتن دوران طفولیت و کودک منشى و پا نهادن به آستانه دوران رشد و بلوغ دعوت کرده اند .به نظر این فیلسوفان و دانشمندان، وجود خدا، حجیّت معرفت شناختى تجارب عرفانى، و اینکه جهان هستى نظامى نیکو و اخلاقى دارد سه توهم عظیماند.
اینک ذکرى اجمالى از این چهار رأى متجددانه اینجهانى (secular):

5. نابسامانى ذهنى ـ روانى

{اینان}انسان را دعوت مى کنند به اینکه، بدون استمداد از یک موجود متعالى و بدون مفروضات و الگوهایى که در طى نه یا ده هزار سال گذشته بر بیان حال و ابراز وجود انسان تسلط داشته اند، خشنودى و شادى نهائى را بیابد. بنابراین، قائلان به این رأى پنجم پیش فرض هاى صریحا مابعدالطبیعى و الاهیاتى ندارند، بلکه آگاهانه مى کوشند تا از مفروضات الاهیات و مابعدالطبیعه یکسره پیوند بگسلند و، بدون تمسک به اشکال و صُوَر دینى سنتى، به همان اهداف مهم انسان سنتى نائل آیند.
علة العلل همه دردها و رنج ها این است که آدمیان بِجِدّ بر این باور نیستند که دستخوش نابسامانى روانى ـ ذهنى اند و، از این رو، به روان درمانى نمى پردازند و، در نتیجه، فاقد شخصیت هایى داراى کارکرد کامل مى مانند و، چون شخصیتى که کارکرد کامل ندارد، کمابیش هم از فضائل ناشى از وظیفه شناسى بى بهره است و هم از فضائل ناشى از مهرورزى، براى خود و دیگران درد و رنج مى آفرینند. فقط از طریق روان درمانى بر بدى هایى مانند بیگانگى با خود و دیگران، دورویى و ظاهرسازى، و عدم تفرّد غلبه مى توان کرد و ارزش هایى از قبیل عشق، اعتماد، تفاهم، صداقت، و پیوندجویى را تحقق مى توان بخشید و، از این راه، ریشه درد و رنج را سوزاند.
6. محرومیت از حقوق بشر
خاستگاه دردها و رنج هاى آدمیان، عمدتا، خاستگاهى جمعى است، نه فردى. بیشتر در ظرف زندگى اجتماعى و در قالب روابط و مناسبات اجتماعى نادرست درد و رنج ظهور مى کنند، نه در ساحت درون و روان و ذهن انسان ها.
برآورده نشدن نیازهاى اساسى تر انسان ها، مثل نیازهاى فیزیولوژیک و نیازهاى مربوط به امنیت و ایمنى (به تعبیر مزلو)، معلول این است که صاحبان قدرت هاى اقتصادى و سیاسى از قدرت خود سوءاستفاده مى کنند و/یا زیاده از حدّ قدرت دارند.
بنابراین، همه همّ و غمّ خود را باید معطوف به اصلاح نهادهاى اقتصادى و سیاسى کنیم.
براى رفع دردها و رنج هاى بشرى چاره اى جز این نیست که به فعالیتهاى سیاسى و اقتصادى دست یازیم و، از طریق عمل سیاسى و اقتصادى، کارى کنیم که صاحبان قدرت را به حقوق بشر تمکین کنند.

7. محرومیت از منابع طبیعى
همه درد و رنج هاى انسانها ناشى از تضاد و تنازعى است که بر سر بقاء دارند. فقط در بستر تضادها و تنازعات میان انسان ها است که درد و رنج ها امکان پیدایش و گسترش و افزایش دارند.
تضادها و تنازعات میان انسان ها فقط معلول این است که مایحتاج زندگى به اندازه کفایت در دسترس نیست.
یگانه راهِ دستیابى به مایحتاج زندگى و، به تعبیر دقیق تر، یگانه روش استکشاف و استخراج مایحتاج زندگى از دل منابع طبیعى رشد فناورى (technology) است.
همه فنّ سالاران (= تکنوکرات ها technocrats)، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، به این رأى قائلند.
8. اینجایى و اکنونى نزیستن
خاستگاه دردها و رنج هاى آدمیان صرفا خاستگاهى فردى است (پیشفرضى مورد تأکید رأى پنجم، کمابیش، مورد قبول رأى هاى سوم و دوم). زوال درد و رنج را باید در احوال و تجاربى جست وجو کرد که ذاتا شخصى و فردى اند، نه در روابط و مناسبات میان افراد جامعه.
گذشته نگرى (retrospection) خاستگاه بسیارى از درد و رنج ها و/یا افعال درد و رنج زاست.
آینده نگرى (prospection)نیز خاستگاه بسیارى از درد و رنج ها و/یا افعال درد و رنج زاست.
 فقط از طریق اینجایى و اکنونى زیستن، یعنى حضور قلب تمام عیار نسبت
به مقطع زمانى و مکانى اى که در آن قرار داریم، مى توان درد و رنج ها را به حداقل ممکن رساند.
یگانه راهِ از میان برداشتن درد و رنج ها این است که، از طریق کوششى بى وقفه، یاد بگیریم که حضور قلب خود را نسبت به اینجا و اکنون هر چه بیشتر افزایش دهیم و از شمارِ گریزهاى آگاهانه و ناآگاهانه خودمان به دو قلمروِ معدوم و مفقود آینده و گذشته حتى المقدور بکاهیم.
به گمان نگارنده، هر یک از این هشت رأى هم نقاط قوت و توانایى ها و امکانات خاص خود را دارد و هم نقاط ضعف و ناتوانایى ها و خطرات خاص خود را؛ هر چند، از این حیث، این آراء وضع واحدى ندارند و مى توان آنها را بر حسب میزان قوت و ضعف نسبى شان به صورتى مرتب کرد. ولى، به هر تقدیر، باز هم به گمان نگارنده، هیچیک از این آراء به صورت کامل و تمام عیار قابل دفاع نیست. البته، شک نیست که حَصرِ اقوال در هشت قول حصرى استقرائى است، نه عقلى و منطقى و، بنابراین، امکانِ جُستن و یافتن قول نُهُمى هم هست.
به هر تقدیر، به عقیده صاحب این قلم، بزرگ ترین دلمشغولى و دغدغه فکرى هر انسان دوست ژرفنگرى همین علت جویى دردها و رنج هاى آدمیانى است که مى آیند، درد مى کشند و رنج مى برند، و مى روند.




ادامه نوشته

« درد و رنج از دیدگاه کیرکه‌گارد و مولوی»  ، استاد مصطفی ملکیان

" خود خواهی " ، منشا رنج بشر / مصطفی ملکیان

                                           ( تنظیم و تصحیح از رضا جوانروح)  

" مولوی رنج بشری را ناشی از مستی هستی و فراموش کردن واقعیت و نادیدن آن می‌داند و یکی از علل رنج بشری را خودخواهی معرفی می‌کند. "

    استاد مصطفی ملکیان،  در نشستی که در جهاد دانشگاهی برگزار شد، به بررسی « درد و رنج از دیدگاه کیرکه‌گارد و مولوی» پرداخت و گفت : مولوی رنج بشری را ناشی از مستی هستی و فراموش کردن واقعیت و نادیدن آن می‌داند و یکی از علل رنج بشری را خودخواهی معرفی می‌کند.


 

      مصطفی ملکیان بحث خود را با سه جمله از مقالات شمس، ویتگنشتاین و مارتین لسر آغاز کرد و گفت : سه رکن نیک بختی و قابل قبول بودن زندگی انسان عبارت است از : خوب زندگی کردن از دید اخلاقی،  خوشی از دید روانی   و ارزشمند بودن از دید ناظر سوم. از این رو از چهار منظر می توان به این مسئله نگریست، نخست دید زیست شناختی، دوم نگاه روان شناختی، سوم فلسفی و چهارم دید مذهبی و دینی.

     وی سپس گفت که من آمیزه‌ای  از نگاه روانشناختی و فلسفی را برای بررسی مسئله زندگی ارزشمند و درد و رنج بر می گزینم.

     وی چهار نکته را که از این منظر به مسئله در می‌نگرد چنین برشمرد:

   ١-  نخست اینکه در این نگاه بررسی می‌شود که درد و رنج چیست و چه ماهیتی دارد؟ در این منظر بحث بر سر این است که درد و رنج چه تفاوتی با هم دارند و چه نسبتی میان این دو هست.

   ٢-  دوم اینکه علت اصلی درد و رنج چیست و چه عوامل و عللی باعث پدید آمدن آن می‌شود؟

    ٣- سوم آنکه  درد و  رنج چه پیامدهایی دارد و چه آثار مثبت و منفی جسمانی، ذهنی، روانی یا اجتماعی دارد ؟

   ۴- چهارم نیز آنکه ما در برابر پدیده درد و رنج چه رویکرد اخلاقی باید اتخاذ کنیم؟

     استاد ملکیان سپس به بیان اندیشه‌های کیرکه‌گارد پرداخت و گفت: یکی از مهمترین اندیشه‌های کیرکه‌گارد بحث سه سپهر بود. او به سه سپهر زیبایی‌شناختی، اخلاقی و دینی قائل بود و معتقد بود که در هر یک از این مراحل شکل درد و رنج‌ها متفاوت است، ضمن آنکه در اندیشه این فیلسوف اساسا دو نوع درد و رنج وجود دارد، درد و رنج گریز پذیر و درد و رنج گریز ناپذیر و اجتناب نکردنی.

    از دید کیر‌که‌گارد اصل حاکم بر سپهر زیبایی‌شناخت، اصل لذت است و از این رو کسی که در این مرحله به سر می‌برد خواهان کمترین میزان درد و رنج است و از درد و رنج‌های گریز پذیر، فرار می‌کند. در سپهر دوم که اصل آرمان اخلاقی حکمران است، فرد برخی رنج‌ها را بر خود هموار می‌کند و در سپهر سوم یعنی سپهر دینی و عاشقانه عشق راهبر انسان است و انسان به دنبال دشواری‌های معشوق است.

      وی سپس به ماهیت درد و رنج در سه مرحله پرداخت و گفت: از دید کیر‌که‌گارد، در سپهر تذوقی و زیبایی‌شناختی ( ساحت نفسانی ) ، درد و رنج محلی وجود ندارد، ضمن آنکه کسی که در این مرحله به سر می‌برد، اولا دچار دلزدگی، ثانیا دچار نوجویی و ثالثا به دلخوری از موجودات دچار می‌شود.

     در فاز دوم حیات آدم ( ساحت اخلاقی ) ممکن است برخی از درد و رنج‌های اجتناب ناپذیر را به دلیل آرمان‌خواهی بپذیرد، اما در این مرحله نیز انسان همیشه ناکام است و این مرحله انسان را به خشم، کینه و نفرت دچار می‌سازد. دو صفت صبر و شجاعت، در این مرحله از اهمیت بالایی برخوردارند و زندگی اخلاقی در دیالکتیک میان این دو شکل می‌گیرد.

    اما در مرحله سوم که مرحله دینداری است ( ساحت ایمانی ) ، مهمترین مشکل انسان بی‌یقینی و شک است. یعنی در این مرحله همواره شک و احتمال هست و فرد دیندار هیچ گاه مطمئن نیست که آن چه می‌شنود از سوی خداست یا شیطان.

     ملکیان سپس به بحث رنج از دیدگاه مولوی پرداخت و گفت: به بحث درد و رنج از دید مولوی از سه دیدگاه پرداخته‌اند ،نخست از دیدگاه نگارنده کتاب بانگ آب ، دوم نگاهی که پروفسور آنه ماری شیمل به موضوع داشته و سوم نگاهی که ویلیام چیتیک به آثار مولوی داشته است .

     اما از دید من مولوی به بحث درد و رنج از سه منظر بحث می‌کند و باور دارد که در هر سه مورد موضوع این است که انسان واقعیت را فراموش کرده است .

     1- نخست آنکه انسان دست در الوهیت می‌زند، یعنی خود را به جای خدا تلقی می‌کند.

     2- دومین منشا رنج و درد از دید مولوی خودخواهی است.

     3- سومین منشا آن است که انسان داشته‌ها و بودن ها را با هم خلط می‌کند.

منبع اینترنتی:http://tafakordarmasnavi.persianblog.ir/post/33/

مباحث فلسفه اخلاق/ ملكيان

گزاره اخلاقي گزاره‌اي است كه موضوع اين گزاره يا انسان يا حالات نفساني انسان يا افعال ظاهري انسان و محمول اين گزاره يكي از اين مفاهيم است؛ مفهوم خوب، بد، مفهوم درست، نادرست، مفهوم بايد و نبايد اخلاقي، مفهوم وظيفه يا تكليف، مفهوم مسؤوليت، مفهوم فضيلت و رذيلت.

وقتي ما دربارة اخلاق فقط سخن عقلي بگوييم آن وقت وارد فلسفه اخلاق شده‌ايم.

فلسفه اخلاق چيست؟گاهي فلسفه اخلاق به معنايي به كار مي‌رود كه شامل هر سه علمي كه نام مي‌برم مي‌شود. گاهي به مفهوم خاص‌تري به كار مي‌رود كه شامل فقط دو تا از اين سه تا مي‌شود و گاهي به معناي باز هم خاص‌تري به كار مي‌رود كه فقط شامل يكي از اين سه تا مي‌شود حالا اين سه علم را به اجمال معرفي مي‌كنم:

اخلاق توصيفي ( Descriptive ethics )

اخلاق دستوري يا اخلاق هنجاري (Ethics normative يا Ethics prescriptive )

اخلاق تحليلي ( Analytic ethics ) يا فرا اخلاق ( Meta _ Ethics )

اخلاق تحليلي يا فرا اخلاق خودش داراي سه قسمت است. معناشناسي اخلاق (Moral Semantics ) معرفت‌شناسي اخلاق ( Moral Epistemology ) وجود شناسي اخلاق( Moral Ontology ). 

تا نيمة اول قرن بيستم دو مكتب عمده در فلسفه اخلاق وجود داشت. اما از نيمة دوم اين قرن دو مكتب ديگر هم افزوده شده‌اند.
الان مي‌شود گفت چهار مكتب اخلاقی وجود دارد 
قائلان به وظيفه گروي يا اصالت وظيفه ( Deontogism )

قائلان به اصالت وظيفه مدعايشان اين است كه يك سلسله كارها خوبند و يك سلسله كارها بدند. نه خوب بودن آن كارها و نه بد‌بودن اين كارها به آثار و نتايجي كه بر آن‌ها مترتب مي‌شود بستگي ندارد. « راست بگو ولو افلاك در هم بريزند».

مكتب نتيجه‌گروي يا اصالت نتيجه ( Teleologism )
اين مكتب مي‌گويد درستي يا نادرستي افعال به خاصر آثار و نتايجي است كه راست گفتن خوب است به خاطر اين است كه راست گفتن آثار و نتايج خاصي به دنبال خودش مي‌آورد

مكتب حق محور ( Rights – based ethics )

يعني مكتبي كه اخلاق را بر وظيفه مبتني نمي‌كند بلكه بر حق مبتني مي‌كند. يعني مي‌گويد ما نبايد در اخلاق دائماً بگوييم كه آدميان چه وظايفي دارند. البته شكي ندارد كه وقتي براي من حقي اثبات شد در اثر اثبات حقي كه براي من شده بر شما نسبت به من وظايفي پديد مي‌آيد ولي مهم آن است كه محور حقوق‌اند نه تكاليف و وظايف.

مكتب اخلاق فضيلت محور ( Virtue – based ethics )

مكتبي كه مي‌گويد فقط و فقط در اخلاق فضيلت يعني حال دروني مطلوبي كه براي انسان پديد مي‌آيد، بايد محل توجه قرار بگيرد. افعال ظاهري كه ما با چشم و گوش و دست و پا انجام مي‌دهيم اگر خوبي و بدي‌اي به آنها توجه پيدا مي‌كند به خاطر تأثيري است كه آنها در ايجاد حال دروني‌اي به نام فضيلت دارند، نه چيز ديگري.

ادامه نوشته

خلاصه سخنراني ملكيان در باب رویکرد درمانی به دین و عرفان

یک سلسله آثار مکتوب از پیامبران و عارفان در اختیار ما قرار گرفته است. حال با این آثار مکتوب از پیامبران و عارفان باید چه نوع مواجهه ای داشته باشیم؟ تا کنون در طول تاریخ مواجهات مختلفی روی داده است. اکنون بحث ما در باب مواجهه درمانی است. این مواجهه دو مواجهه رقیب داشته است:

 I آنچه که از دین باقی مانده را کتاب قانون تلقی کنیم.

     II  آنچه که باقی مانده کتاب قانون نیست بلکه یک نقشه است. 

تلقی فقها بیشتر تلقی اول و فلاسفه بیشتر تلقی دوم است. در رویکرد درمانی ما دردین نه با یک کتاب قانون مواجهیم، نه با یک نقشه بلکه با یک نسخه مواجهیم.
 ویتگنشتاین نخستین کسی بود که گفت باید به فلسفه رویکرد درمانی داشت.

ما در مورد دین و عرفان باید رویکرد درمانی داشته باشیم. در این پارادایم پیامبران و عارفان طبیبند. طبیب جان. این تلقی ۸ نتیجه دارد.........................


ادامه نوشته

عقلانيت گفتاري / ملكيان

عقلانیت در گفتار یعنی اینکه ما طوری صحبت کنیم که این انتقال دادن ذهن و ضمیرمان به دیگری را سریع‌تر، مطمئن‌تر و بدون عواقب‌تر انجام دهیم
برای رسیدن به این منظور، گفتار باید چند  ویژگی داشته باشد. 1-اولین ویژگی گفتار این است که گفتار نباید غموض داشته باشد.2-ویژگی دوم اینکه سخن باید بدون ابهام باشد.
3 -ویژگی سوم در عقلانیت گفتاری این است که سخن ما نباید ایهام داشته باشد. ایهام یعنی سخنی که دو معنا می‌تواند داشته باشد.
4 -ویژگی چهارم اين است که در گفتار، بايد درباره موضوع گفتار صحبت کرد. نه درباره چيزهاي ديگر.
5 -ویژگی پنجم عقلانيت گفتاري آن است که سخن، نه مفصل‌تر از حدي که براي هدف کافي است باشد و نه مختصرتر از آن.
6 -ویژگی ششم در گفتار آن است که، گفتار اقتضا مي‌کند که انسان هميشه طوري سخن بگويد که اين، رأي من است. نه اينکه عالم اينگونه است.ما ساختار و سرشت و کارکرد جهان را نمي‌دانيم. مي‌توانيم بگوييم که عالم به نظر ما اينطوري مي‌آيد. اين اقتضا، يک نوع عقلانيت است.

ادامه نوشته

خلاصه مباحث فلسفه اخلاق/ مصطفي ملكيان

نگاهى به فلسفه اخلاق در سده بيستم ، نوشته استيون دارول، آلن گيبارد و پيتر ريلتن است كه هر سه از اساتيد گروه فلسفه دانشگاه ميشيگان آمريكا هستند.
به اذعان مترجم فرهيخته و صاحب نام اين اثر استاد مصطفى ملكيان اين كتاب دقيق ترين، عميق ترين و جامع ترين نوشته اى است كه تاكنون در زبان انگليسى در باب سير فلسفه اخلاق در سنت آنگلوساكسونى در فاصله سال هاى ۱۹۵۰ تا ۱۹۹۰ انتشار يافته است.ايشان در مقدمه كوتاه اما عميق كتاب مهم ترين مباحث نظرى و فلسفى در اخلاق و درباره اخلاق را به چهار گروه عمده تقسيم مى‌كند:
(1) اخلاق تحلیلی یا فرا اخلاق ، یعنی مجموعه ای از مباحث درباره اخلاق که جنبه مفهومی دارند . (2) اخلاق دستوری یا هنجاری ، یعنی مجموعه ای از مباحث در اخلاق که جنبه مصداقی دارند .
(3) اخلاق توصیفی ، یعنی مجموعه ای از مباحث در این باب که چه نظرات یا قواعد یا افعال اخلاقی ای ، بالفعل و عملا، در جامعه ای خاص یا در میان همه انسانها رایج و مشترک اند ؟ ؛ و این نظرات یا قواعد یا افعال اخلاقی چه آثار و نتایجی به بار می آورند ؟
(4) علم النفس اخلاقی ، یعنی مجموعه ای از مباحث فلسفی ، و احیانا تجربی ، ناظر به امور نفسانی و روانی ای که آدمی ، در مقام فاعل و عامل اخلاقی یا در مقام ناظر و داور اخلاقی ، با آنها سر وکار می یابد .

ادامه نوشته

آشنایی با کی‌یرکگور (از مجموعه درس‌های مصطفی ملکیان)

کی‌یرکگوراز بنیان‌گذاران مکتب اصالت وجود((اگزیستانسیالیسم)) است که بعدها شاگردان او یعنی((هوسرل)) و ((هایدگر)) اندیشه‌های وی را در اروپا نشر دادند .موضوع اصلی بحث وی((فرد و وجود او)) و به دیگر بیان, موضوع ((بودن)) بود.((یا این یا آن)), ((ترس و لرز)), ((مفهوم ترس)) و ((لحظه)) از جمله آثار وی به شمار می‌رود.

ادامه نوشته

هويت ايستا ، هويت پـويا

در مطلب حاضر،مصطفى ملكيان پس از ترسيم مرزهاى منطقى هويت در جغرافياى معرفت بشرى، به ميراث صوفيان و عارفان مسلمان در خصوص نحوه پاسدارى از هويت انسانى و فردى اشاره كند و راهكارهاى تجويزى خود را در اين زمينه عرضه نمايد.

ادامه نوشته

کلامی ناب از " مصطفی ملکیان"

من نه دل‌نگران سنت‌ام، نه دل‌نگران تجدد، نه دل‌نگران تمدن، نه دل‌نگران فرهنگ و نه دل‌نگران هیچ امر انتزاعی‌ دیگری از این قبیل. من فقط نگران انسان‌های گوشت‌‌وخون‌داری هستم که می‌آیند، رنج می‌برند و می‌روند. سعی کنیم انسان‌ها هر چه بیش‌تر با حقیقت مواجهه یابند و به حقایق هر چه بیش‌تری دسترسی پیدا کنند؛ علاوه بر آن هر چه کم‌تر درد بکشند و رنج ببرند؛ و علاوه بر آن هر چه بیش‌تر به نیکی و نیکوکاری بگرایند. برای تحقق این سه هدف، از هر چیزی که سودمند می‌تواند بود بهره گیرند؛ از دین گرفته تا علم، فلسفه، عرفان، هنر، ادبیات و همه‌ی دستاوردهای بشری دیگر.

مناجاتی زیبا از استاد مصطفی ملکیان

خدایا، توانایی ِ عشق به دیگری را در وجودم بارور ساز، تا انسان ها را خالصانه دوست بدارم


ادامه نوشته