ماهیت اراده در آثار اسپینوزا

اسپینوزا در آثارش تعریفهای متفاوتی را از اراده ذکر می کند. این تعریفهای به طور مشخص عبارت اند از: هر عمل درونی و نفسانی، اعم از تصور، میل و خواهش ؛ هر نوع تصدیق و انکار، تصدیق و انکار حق و باطل یا تصور حق و باطل یا عقل ؛ خواهش و میل با کوشش نفسانی برای حفظ ذات. در جمع میان این موارد, احتمالاتی مطرح است. از جمله این که اسپینوزا در این تعریفها گاه به اصطلاح عام اراده نظر دارد و گاه به اصطلاح خاص اراده و گاه به معنای عرفی و لغوی آن.
تعاریفی از اسپینوزا در خصوص ارادة واقعی و جزئی ذکر شد, به طور مشخص پنج تعریف زیر است:
1. هر عمل درونی و نفسانی اراده است؛ اعم از تصور، میل و خواهش (تعریف مذکور در تفکرات مابعدالطبیعی).
2. اراده عبارت است از هر نوع تصدیق و انکار (تعریف مذکور در رسالة مختصره).
3. اراده، تصدیق و انکار حق و باطل است و چون این تصدیق لازمة تصور حق و باطل است، اراده، تصور حق و باطل و در نتیجة عقل است (تعریف مذکور در بخش دوم اخلاق).
4. اراده به معنای خواهش و میل است (تعریف مذکور در تبصرة نتیجة سوم قضیة 27 از بخش سوم اخلاق).
5. کوشش نفسانی برای حفظ ذات، اراده است (تعریف مذکور در تبصرة قضیة نهم از بخش سوم اخلاق).

ادامه نوشته

ضرورت و آزادی از نظر باروخ اسپینوزا

باروخ اسپینوزا (تولد :۱۶۳۲ وفات :۱۶۷۷ میلادی) فیلسوف مشهور هلندی است.رابطه ضرورت و آزادی، قلب فلسفه اسپینوزاست، چون موضوع ما تحیر فلسفی است، ما اجازه داریم قبول کنیم که منشاء طرز تفکر فلسفی وی تعجب او به جهت قرار گرفتن دو مقوله وجود خداوند از یک طرف و آزادی مطلق در «من» از طرف دیگر در کنار یکدیگر است. ژان پل سارتر - فیلسوف فرانسوی - در کتاب خود به نام «هستی و نیستی» ادعا می‌کند که اگر خداوند وجود دارد‌، پس ذهن آزاد اصولا‌ نمی‌تواند وجود داشته باشد، چون خداوند به تنهایی با وجودش امکان آزادی ذهن را تا حدی غیرممکن می‌کند. در اینجا نظر اسپینوزا برعکس اوست. او نه خداوند را قربانی می‌کند نه آزادی را، بلکه در جست‌وجوی یک راه‌حل واقعی برای حل این نزاع است‌.

او می‌گوید: خداوند علتی است آزاد. از نظر وی خداوند علت آزاد همه چیز است. یعنی نحوه وجودی او بر اساس ضرورت هستی اوست.  آزادی و ضرورت‌، دیگر دو قطب مخالف یکدیگر نیستند‌، بلکه به‌طور مطلق مترادف یکدیگر محسوب می‌شوند‌. معنی آزاد بودن برای خداوند این است که بر اساس ضرورتش وجود داشته باشد‌ و بدین دلیل است که خداوند هم آزاد است و هم ضرورت آزادی خداوند منطبق با ضرورتش است

آزادی واقعی ما فقط می‌تواند به معنای ضرورت وجود خداوند باشد‌ زیرا در برابر خدا هیچ آزادی واقعی وجود ندارد‌، چون همه چیز خداوند است و این موضوع خود ما را هم در برمیگیرد‌.

ادامه نوشته

اسپینوزا: آزادی به‌عنوان هدفی اخلاقی

اسپینوزا نخستین متفکر دمکراسیِ لیبرال است و هدف نهایی جامعه‌ی سیاسی را تامین آزادی برای انسان می‌دانست. اسپینوزا تلاش دارد تا این نکته را اثبات کند که برای حفظ و پرورشِ تقوا و پاک‌دامنی باید عقل و اندیشه‌ی انسان را آزاد نگه داریم؛ و آزادی عقل‌ها و اندیشه‌ها نه‌تنها برای امنیت و استواری دولت سودمند است بل‌که پایه‌ی اصلی اقتدار دولت نیز هست.

برای اسپینوزا دو مساله بسیار اهمیت دارد: ۱. جدایی فلسفه از الهیات و ۲. گسترش بهترین دولت. در بهترین دولت، آزادی اندیشه امری بسیار مهم است.

اسپینوزا
که مدافع دمکراسی است، چندان هم به فراست مردم معتقد نیست. به عبارتی معتقد است، اکثر مردم سریع تحت تأثیر خرافات قرار می‌گیرند. بنابراین از دیدگاه اسپینوزا هدف سیاست، یافتن یک راه و تولید نهادهایی است که از گسترش بی‌رویه‌ی هیجانات و یا عواطف انسانی جلوگیری می‌کند اسپینوزا می‌گوید: «هدف دمکراسی چیزی نیست جز دورکردن انسان‌ها از عقل‌ستیزی امیال و قراردادن آن در محدوده‌ی عقل.»

جامعه‌ی مدنی از نظر اسپینوزا، نتیجه‌ی قراردادی است که موجب خروج عقلانی انسان‌ها از وضع طبیعی‌شان می‌شود.

مساله‌ی اسپینوزا، دست‌یابی به آزادی به‌عنوان هدفی اخلاقی است. از این رو دمکراسی از دیدگاه اسپینوزا، نهادی اجتماعی است که بر اساس انتقال قدرت جمعی افراد به یک حاکمیت صورت می‌گیرد که خود، تجلی اراده‌ی جمعی آن‌هاست.

ادامه نوشته

نگاهي به جهان بيني و فلسفه اخلاقي اسپينوزا‏

او در سال 1656 به دلیل دست كشیدن از اعتقادات سنتی دین یهود تكفیر شد. او از جمله فیلسوفان عقل گرا محسوب می‌گردد كه به عقل و منطق در حیات آدمی نقش اساسی می‌دهد.

اسپینوزا در كتاب اخلاق بیان داشته است كه در جهان تنها یك جوهر وجود دارد و آن جوهر خداست. بنابراین هر آنچه وجود دارد به خداوند و وجود او مربوط می‌شود. خدا طبیعت را خلق نكرده بلكه خود او طبیعت است. یعنی جهان مظهر همه صفات خداوند است، او قائل به وحدت وجود است.
 اسپینوزا عشق عقلانی به خداوند را یكی از ابعاد فلسفه خویش می‌داند و باور دارد كه این عشق انسان را به خوشبختی می‌رساند و از عشق دنیوی جداست.

از دیدگاه وی جهان طبیعی مجموعه‌ای از علت و معلول نیست، بلكه تمام پدیده‌ها به صورت منطقی و معقول به یكدیگر مرتبط اند.

از نظر اسپینوزا عقلانیت و آزادی به یكدیگر پیوسته اند، انسان با كنترل احساس و عاطفه خود به وسیله عقل می‌تواند به آزادی دست یابد، احساسات زودگذر آدمی مانعی برای هدایت نفس به سر مقصد نهایی هستند.  «آن چیزی آزاد نامیده می‌شود كه صرفاً به ضرورت طبیعت خود وجود دارد و فقط خود، اعمال خویش را تعیین می‌كند.» با تعریف اسپینوزا از موجود آزاد، تنها هستی مطلقاً آزاد، خداوند است.‏

مبنای هستی شناختی اسپینوزا نسبت به انسان خود مختار، جوهر وجودی اوست. انسان بر اساس درك و شناخت خود از جهان و اراده ذاتی خویش می‌تواند از دیگر افراد متمایز گردد. در جهان هستی، هر موجودی كه درك و تكاملش از دیگر مخلوقات بیشتر باشد فعالیت و كاركرد بیشتری خواهد داشت.

طبیعت و موجوداتش صرفاً جهت بهره برداری فعالیت‌های انسانی نیست، بلكه هدف و غایتی مخصوص برای خود دارند.‏

از دید او آزادترین موجودات، عاقل‌ترین آنهاست و عاقل بودن به معنی عمل كردن بر طبق موازین طبیعت است. در جهان بینی اسپینوزا روابط فرد و طبیعت به وسیله عقل هماهنگ می‌شود.‏

ادامه نوشته

طبیعت و غایت در "اخلاق" اسپینوزا

خدای اسپینوزا علت همه اشیاء است زیرا همه اشیاء به طور علی و ضروری از سرشت الوهی نشات می‌گیرند. یا همان طور که او بیان می‌کند: از قدرت عالی یا طبیعت نامتناهی خدا "همه اشیاء بالضروره ناشی شده‌اند، یا پیوسته به موجب همان ضرورت ناشی می‌شوند. همان‌طور که از طبیعت مثلث از ازل آزال تا ابد آباد بیرون می‌آید که زوایای سه گانه‌اش برابر دو قائمه است".

بنابراین، وجود جهان به گونه‌ای ریاضیاتی ضروری است. امکان ندارد که خدا وجود داشته باشد اما جهان وجود نداشته باشد.

قضیه 29: ممکنی درعالم موجود نیست، بلکه وجود همه اشیاء و نیز افعالشان به موجب ضرورت طبیعت الهی، به وجه معینی، موجَب شده‌اند.

قضیه 33: ممکن نبود اشیاء به صورتی و نظامی دیگر، جز صورت و نظام موجود، به وجود آیند.

متافیزیک اسپینوزا درباره خدا در عبارتی که در چاپ لاتینی "اخلاق" (نه چاپ هلندی آن) آمده، به گونه‌ای آراسته خلاصه شده است: "خدا یا طبیعت"( Deus, sive Natura): "زیرا موجود سرمدی یا نامتناهی که ما آن را خدا یا طبیعت می‌خوانیم با همان ضرورتی که وجود دارد عمل هم می‌کند" (پیشگفتار بخش پنجم).

به سبب ضرورت ذاتی طبیعت، در جهان غایت‌شناسی وجود ندارد. طبیعت برای غایتی عمل نمی‌کند و اشیاء برای اهدافی از پیش تعیین شده وجود ندارند. هیچ "علت غایی"‌ای وجود ندارد.


ادامه نوشته

اساس و مبنای فلسفه اسپینوزا

جوهر (یا خدا) که اساس فلسفه اسپینوزا است.

اسپینوزا از تعریف جوهر آغاز می‏کند و می‏گوید: مقصود من از جوهر شیئی است که در خودش است و به نفس خودش به تصور می‏آید؛ یعنی تصورش به تصور شیئی دیگر که از آن ساخته شده باشد، متوقف نیست. در تعریف دیگری می‏گوید: مقصود من از «خدا» موجود مطلقا نامتناهی است؛ یعنی جوهر که متقوّم از صفات نامتناهی است که هر یک از آن‏ها مبین ذات سرمدی و نامتناهی است.

ظاهرا دو تعریف فوق با تعاریف قدما از جوهر و خداوند مطابق است. می‏دانیم که اسپینوزا با فلسفه مسیحی و یهودی و از طریق تعالیم ابن میمون با فلسفه اسلامی آشنایی داشته است.

اما با تأویل روش اسپینوزا (چنان‏که گفته شد) آشکار می‏شود که روش او، روش ریاضی است.عقل ریاضی قوّه فهم آدمی است که مفاهیم واضح و متمایز را ادراک می‏کند و پس از درک روابط ضروری بین آن‏ها، از تحلیل و ترکیب آن‏ها به نتایج جدید (معرفت ضروری) می‏رسد. از نظر عقل ریاضی، حقیقت مساوق است با آنچه به طور واضح و متمایز ادراک می‏شود. اموری که در پس پرده خفاست و دارای ابهام و ایهام است، عاری از حقیقت و موجب خطا و اشتباه و انحراف است.

با مقایسه این تلقی از عقل با تلقی قدما از عقل به ماهیت عقل ریاضی جدید بهتر می‏توان پی برد. نزد قدما (اعم از یونانیان، اسلامیان و مسیحیان) عقل انسان مستقل و قائم به خویش نیست، بلکه نیازمند استفاضه از مراتب بالاتر عقل است.در تفکّر دکارت، اسپینوزا، لایب نیتس، کانت، هگل و دیگر متفکران عصر جدید، دیگر اثری از عقول مفارق و ارتباط عقل انسان با آن‏ها و ضرورت اتخاذ حقایق از عقول مجرده، موجود نیست.

{بنا به نظر نویسنده این متن } بنابراین، این‏که اسپینوزا از تعریف خداوند شروع می‏کند بدان معنا نیست که اساس تفکّر او خدا باشد، بلکه او صرفا با مفهوم عقلی خداوند سروکار دارد. خدای اسپینوزا دارای مفهومی مطابق با خود در عقل انسان است. با این توضیحات آشکار می‏شود که مبنا در تفکّر اسپینوزا خدا نیست، بلکه مبنا همان عقل بشر است.

ادامه نوشته