مفهوم شناسی پست مدرنیسم

كلمه مدرن از ريشه لاتين  modernus   گرفته شده است و مدرنيته بعد از عصر روشنگرى  Enlightenment   در اروپا گسترش يافت. در همين دوران بود كه انسان غربى به عقل خود بيشتر اعتماد پيدا كرد; البته بايد توجه داشت كه اين اعتماد بيشتر متوجه نوعى عقلانيت صورتگرا  Formalist rationality   بود.مهمترين ويژگيها و پايه‏هاى اساسى مدرنيسم شامل اومانيسم، سكولاريسم، پوزيتويسم و راسيوناليسم می باشند.

امروزه بعد از فروپاشى اردوگاه كمونيسم حركت جديدى عليه آزادى و عقل در جريان است كه اين ديدگاه، نه تنها در هنر معمارى و ادبيات بلكه به علومى نظير حقوق، اخلاق، سياست، جامعه‏شناسى و اقتصاد نيز سرايت كرده است. از لحاظ لغوى Post بيشتر تداوم جريانى را ثابت مى‏كند، و پست مدرنيسم به معناى پايان مدرنيسم نيست، بلكه نقد مدرنيسم و تداوم جريان مدرنيسم مى‏باشد.

پسامدرن بيانگر همان پرسشهاى اصلى مدرنيسم است، با اين تفاوت كه اين بار پرسشها به گونه‏اى آگاهانه مطرح مى‏شود.

ادامه نوشته

چالش‌های مدرنیته و شکل‌گیری پست مدرنیسم

 اصول مدرنیته توسط منتقدان دنیای مدرن مورد انتقادات فراوانی قرار گرفته است. از جمله مارکس، نیچه و سی رایت میلز.

مهمترین وجه نقد مارکس از مدرنیسم متوجه یکی از ویژگی‌های بنیادی آن یعنی فردباوری است. مارکس نظام اقتصادی سرمایه‌داری را که بنیادش بر اصل خودپرستی و خودمدار انگاری است مورد انتقاد قرار می‌دهد

انتقاد نیچه برخلاف انتقاد مارکس متوجه عنصر جوهری مدرنیسم یعنی خردباوری است و به همین دلیل انتقاد نیچه ریشه‌ای تر از انتقاد مارکس است. نیچه با زیر پرسش بردن عقل، اساس اندیشه روشنگری را رد کرده است. به گمان او عقل نمی‌تواند جای نیروی یگانگی بخش سنت و دین را بگیرد و میان انگیزه‌ها و نیت‌های متضاد افراد، عقل براستی نقابی است بر چهرة خواست قدرت. خواست قدرت در لباس عقل، توهم‌هایی مانند نظریه‌های علمی و ارزش‌های جهانگیر اخلاقی را پدید می‌آورد. به گمان نیچه، ویژگی برجستة دنیای مدرن نهیلیسم است. در جامعه سنتی این دین است که تصویر کلی از جهان را در اختیار فرد می‌گذارد و در دنیای مدرن اما دین دیگر مرجع نهائی نیست و به جای آن علم بر این مسند نشسته است.

دیگر اندیشمندی که به نقد دنیای مدرن پرداخت و با جملة معروف خویش «دوره پست مدرن جانشین عصر مدرن می‌شود» بدبینی خود را به دستاوردهای عصر روشنگری نشان داد سی رایت میلز جامعه‌شناس معروف آمریکایی است. او باور داشت که در حقیقت بسیاری از اهداف اصلی عصر روشنگری تحقق یافته است. عقلانی ساختن سازمان سیاسی و اجتماعی و پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی ... ،اما این پیشرفت اثر ناچیزی بر افزایش عقلانیت ماهوی موجودات بشری داشته است، اگر هم اثری داشته، عقلانی کردن، دیوان سالاری و تکنولوژی مدرن ،{مدرنیته} آزادی انسان را اعتلا نداده بلکه محدود کرده است. پیامد دهشتاک این ناهماهنگی بین عقلانیت و آزادی، پیدایی انسان‌های از خودبیگانه یا «آدم واره‌های شادمان است که خود را با شرایطی که بر آنها مسلط است و هیچ کنترلی بر آن ندارند، و یا احساس می‌کنند ندارند، یعنی سازمان‌های غول پیکر و نیروهای بسیار قدرتمند، تطبیق می‌دهند.

ادامه نوشته

مدرنیته، پروژه‌یی‌ ناتمام - بررسی‌ مفهوم‌ مدرنیته‌ از دیدگاه‌ هابرماس

هابرماس‌ در تعریف‌ واژه‌ی‌ نو و مدرن، بر ارتباط‌ آن‌ با گذشته‌ و گذشته‌ی‌ باستانی‌ تاكید می‌ورزد و آگاهی‌ حاصل‌ از به‌ سر بردن‌ در دوره‌یی‌ نو و مدرن‌ را آگاهی، به‌ وجود الگویی‌ كهن‌ در گذشته‌ و لزوم‌ گذر از آن‌ و به‌ كارگیری‌ الگویی‌ جدید می‌داند: «اصطلاح‌ مدرن‌ با مفاهیم‌ و معانی‌ متفاوت، كراراً‌ بیانگر آگاهی‌ از عصر یا دوره‌یی‌ است‌ كه‌ خود را به‌ گذشته‌ی‌ باستانی‌ مرتبط‌ می‌سازد تا از این‌ طریق‌ خود را حاصل‌ گذار از كهنه‌ به‌ نو قلمداد كند... به‌ بیان‌ دیگر اصطلاح‌ مدرن‌ دقیقاً‌ در دورانی‌ در اروپا ظهور و ظهور مجدد یافت‌ كه‌ طی‌ آن‌ آگاهی‌ نسبت‌ به‌ عصری‌ جدید از طریق‌ احیای‌ رابطه‌ با باستانیان‌ شكل‌ گرفت.

به‌ عقیده‌ی‌ هابرماس‌ كلاسیك‌ تاریخی‌ مرجعیت‌ خود را از دست‌ داده‌ است، اما هر اثر مدرن‌ اگر در زمان‌ خود به‌ گونه‌یی‌ معتبر و اصیل‌ مدرن‌ شمرده‌ شود خود در مقام‌ مرجعیت‌ جای‌ خواهد گرفت‌ و می‌تواند اقتدار یك‌ مرجع‌ كلاسیك‌ را در قبال‌ آیندگان‌ كسب‌ كند. در نتیحه‌ می‌توان‌ سخن‌ از مدرنیته‌ی‌ كلاسیك‌ به‌ میان‌ آورد.

هابرماس‌ در توصیف‌ بیشتر شاخصه‌های‌ آگاهی‌ زیباشناختی‌ مدرنیته‌ سخن‌ از نوعی‌ بازی‌ دیالكتیكی‌ بین‌ راز داری‌ و رسوایی‌ علنی‌ به‌ میان‌ می‌آورد. رازداری‌ سنت‌ و رسوایی‌ كه‌ مدرنیته‌ به‌ بار می‌آورد.

  هابرماس‌ با پیش‌ كشیدن‌ «هنر پساآوانگارد» تعبیری‌ كه‌ برای‌ نشان‌ دادن‌ شكست‌ و ناكامی‌ سوررئالیسم‌ از سوی‌ پیتر برگر به‌ كار رفت، ضمن‌ آنكه‌ این‌ شكست‌ را رد نمی‌كند و در قبال‌ آن‌ موضعی‌ نمی‌گیرد اما با بهره‌گیری‌ از این‌ شكست‌ به‌ عنوان‌ ادله‌یی‌ برای‌ وداع‌ با مدرنیته‌ به‌ چالش‌ برمی‌خیزد و آن‌ را یك‌ حیله‌ی‌ زیركانه‌ و پیچده‌ برمی‌شمارد كه‌ نومحافظه‌كاران‌ درصدد القای‌ آن‌ برای‌ گذار به‌ پدیده‌یی‌ به‌ نام‌ پست‌ مدرنیته‌ هستند.

ادامه نوشته

پست مدرنيسم

  پست مدرنيسم واژه اي است براي توصيف دگرگشت گسترده ي دهه هاي پاياني سده ي بيستم. با وجود عدم تعريف معين از آن تاكنون، اما اين واقعيت كه شرايطي به نام پست مدرن وجود دارد، پذيرفته شده است. دهه ي 1980 دوران تاخت و تاز و رشد و در عين حال دگرگوني پست مدرنيسم بود. با آن كه در اين زمان كوتاه، بارها چهره عوض كرد و حتي تا پاي احتضار هم پيش رفت، همچنان به رشد خود ادامه داد. برخي فلاسفه پست مدرن (جيمسون، بودريار)، مرحله پست مدرن را يك حالت «روان پاره گي تازه زمان و فضا» توصيف كرده اند. بعضي آن را «رويدادي» مي دانند كه «درست در آستانه» سقوط حماسه و سيطره ي مدرنيسم اتفاق افتاد (اوئنز). روزاليندا كراوس آن را «گسست از قلمروي زيبايي شناسي مدرنيسم » تعريف كرده است ...

همه ي اين تعريف ها از سويي نشانگر تعريف ناپذيري «پست مدرن» و از سويي ديگر بر ماهيت هر دم متغير آن انگشت مي گذارد. دگرگوني پست مدرن خيلي با شتاب صورت مي گيرد تا حدي كه به جرأت مي توان گفت پست مدرنيسم امروزه با آنچه در آغاز به اين نام خوانده مي شد و حتي با پست مدرنيسم ده پانزده سال پيش تفاوت بسيار دارد. پست مدرنيسم، برآمده از جنبش انتقادي غرب در هنر و معماري و ناظر بر واكنش هاي صريح بر ضد استيلاي خفه كننده ي مدرنيسم و خرد گرايي هدفمند و نخبه گرايي فرهنگي است.

ادامه نوشته

برزخ سنت گرايي، مدرنيسم و پست مدرنیسم

آنچه در اين جستار در پي آنيم، بررسي واقعيت هاي انضماميِ جامعه ايران در روند گذار از جامعه سنتي به مدرن مي باشد كه جامعه ما را تبديل به جمع اضداد ويا ايستار هاي افراطي نموده است، بعبارتي گذارِ گسسته از سنت و رويگرداني ناخواسته و يا نادانسته از پتانسيل هاي فرهنگي، جامعه را به دو قطب نو گرا و سنت گرا تقسيم كرده كه پيامد هاي پولاريزه شدنِ جامعه ،آسيب زا بودن آن را استمرار بخشيده و از طرفي نشر آرام و خزنده رويكرد پست مدرنيستي در جامعه آسيب زاي ياد شده، شرايط خاصي را در جامعه ايران حكمفرما كرده است  به ديگر سخن از يك طرف آسيب هاي سنت گرايي كه در واقع واكنش به افراطي گري عقلانيت مدرن است  در جامعه قرباني مي گيرد و از سوي ديگر نابساماني هاي ناشي ازورود انديشه پسامدرنيستي و جهاني شدن  در قالب فيلم و شبكه هاي اجتماعي است كه مي رود باورهاي مشترك اعضاي جامعه را به چالش بزرگي بكشاند  بنابراين به همين دليل است كه جوان امروزي دچار نوعي اختلال در  باز يابي هویت شده است كه ناشی از نا مشخص بودن و نبود قطعیت درباره ی هویت و موجودیت خويش است. این اختلال در جوامع در حال گذار از سنت به مدرنیته فراوان تر و چشمگیرتر از جوامع کاملا" سنتی یا کاملا" صنعتی دیده می شود که می تواند به سبب دگرگونی ژرف و گسترده ی ارزش های فردی ، خانوادگی ، اجتماعی و معنوی باشد، پر واضح است كه تحول، جزیی از زندگی بشر است، در گذر زمان همه چیز تغییر می كند، اما مهم تر از خودِ تغییر، آمادگی انسان ها برای مواجهه با آثار آن است. در جوامعی كه سرعت تغییرات بیش از آمادگی ها و ظرفیت های مردم است نه تنها آسیب هایی متوجه اعضاي جامعه می شود بلكه تلقی مردم از تغییر نیز منفی خواهد بود. وضعیت امروزِ جامعه ايران مصداقی از این موضوع است.

ادامه نوشته

پست مدرنیسم(فرانوگرایی)  در مدیریت

از جمله پارادایم‌های جدید که در پاسخ به کاستی های پارادایم‌های سنتی و نوگرای مدیریت در پاسخگویی به نیازهای فزاینده و در حال تغییر سازمان و جامعه مطرح شده است پارادایم‌ مدیریت فرا نوگرا (پست مدرن) است.

 فرانوگرایی، بیانگر یک نظریه سیستماتیک و جامع نیست و به دریافتها ،تشخیص ها و شناخت‌های متفاوت و به کثرت‌گرایی باور دارد. فرا نوگرایی، محیط سازمان را متلاطم و متغیر می‌داند و در نتیجه با طرح هر گونه نظریه جامع در مورد مدیریت مخالف است و در برابر: برنامه ریزی،سازماندهی،فرماندهی،هماهنگی و کنترل، به ترتیب: به نوآوری، سازماندهی فعال، ترغیب، هم آفرینی و خود-کنترلی، باور دارد

منبع:http://mbacenter.persianblog.ir/post/62

ادامه نوشته

زیمل و پست مدرنیسم

واینشتاین ها در باز تفسیر آثار زیمل با عنوان «زیمل پست مدرن شده » چنین تشخیص می دهند که سعی بسیار شده تا زیمل به صورت  مدرنیستی معرفی شود که می خواهد روایت فراگیری از روند تاریخی در جهت چیرگی فرهنگ عینی (تراژدی فرهنگ) ارائه کند. به هر روی آنها استدلال می کنندکه با همین شدت می توان زیمل را به عنوان اندیشمند پست مدرن معرفی کرد.واینشتاینها می پذیرند که هر دو نوع معرفی اعتبار دارد و هیچکدام از دیگری درستتر نیست.

ادامه نوشته

مابعد نوگرايي(postmodernism)

تفاوتهای مدرن و پست مدرن

               مدرن                                 پست مدرن

              زمان                                     مکان

             تمرکز                                    پراگندگی

             سنتر(آفرینش)                           آنتی سنتز(نابودی)

             علم                                       بازی زبانی

             قاعده                                     بی قاعدگی

             ساختارگرایی                            ساختارشکنی

              کلان شهر                               ضدیت با شهر

             خرد                                      خردستیزی

             پیشرفت                                  تغییر

             سؤظن شدیدنسبت به همه               روان پریشی

ادامه نوشته

مدرنیته و پیامد های آن - آنتونی گیدنز

گیدنز با پیدایش دوره ای به عنوان پسامدرن مخالف است. حرف اساسی گیدنز این است که با بازبینی مجدد بر ویژگی های مدرنیت می توان دریافت که ما در مرحله تشدید مدرنیت قرار داریم.

به نظر او نهادهای اجتماعی مدرن از برخی جهات بی همتایند و از جهت صوری با همه نوع سازمان سنتی تفاوت دارند. درک این ناپیوستگی ها ضرورت شناخت دنیای مدرن است.

تاریخ صورت تمامیت یافته ای را که مفاهیم تکاملی ( تاریخ به عنوان یک طرح داستان کلی) به آن نسبت می دهد ، ندارد. اما این تاریخ صورتهای بسیار آشفته فردگرایانه هم ندارد. بلکه آن را می توان با اقطاعهایی مشخص نمود.

ادامه نوشته

پست مدرنیسم چیست؟

مدرنیسم را به نو شدن تعریف کرده اند. مدرنیسم پروسه ای است جدید که همه چیز جایگزین گذشته می شود. آن چه از معنای مدرنیسم به دست می آید اینست که مدرنیسم در مقابل سنت قرار دارد؛ سنت و مدرنیسم دو جریان از هم جدامی باشند . با قطع سنت، مدرنیته به وجود می آید. البته این یک دیدگاه است. دید گاه دیگر براین باور است که مدرنیته در درون سنت شکل می گیرد. پس به این ترتیب مدرنیته یک مرحلۀ تاریخی است که در فرایند زمان به وجود آمده است. امروزه این مرحله خود از میان رفته مرحلۀ جدیدی به وجود آمده است که پسامدرنیسم نام می نهند. پسا مدرنیسم چیست؟ این سوال اصلی بحث را تشکیل می دهد. آیا مدرنیسم- مانندمدرنیته که از درون سنت سربرآورد- از درون مدرنیته به وجود آمده و ادامه مدرنیته  محسوب می گردد یا این که جریانی است مستقل که هیچ گونه وابستگیی به مدرنیسم ندارد؟ این یک سوال اصلی دیگر است که در این نبشتار به آن پاسخ داده می شود. هم چنان در نبشتۀ حاضر از رابطه مدرنیسم و پسامدرنیسم و نیز شاخصه های هریک وتفاوت آن ها، عوامل پیدایش پست مدرنیسم، دیدگاه های مختلف راجع به آن  ونقد پست مدرنیسم  صحبت به میان خواهد آمد.....

ادامه نوشته

پست مدرنيسم

از لحاظ لغوى Post بیشتر تداوم جریانى را ثابت مى کند، و پست مدرنیسم به معناى پایان مدرنیسم نیست، بلکه نقد مدرنیسم و تداوم جریان مدرنیسم مى باشد.

 مباحثى را که آلوین تافلر در مورد تحولات تکنولوژیک مطرح کرده است، نباید به عنوان بحثى در پست مدرنیسم تلقى نماییم و معناى پست مدرنیسم را بایستى بیشتر در جریانات فکرى اواخر قرن بیستم جستجو کرد. نه در تحولاتى که از لحاظ تکنولوژیک پیدا شده است.

تافلر معتقد است که جهان سه موج مدرنیزاسیون را طى کرده است و الان در آستانه موج سوم هستیم. کتاب «جابجایى در قدرت » او در مورد ساخت قدرت و دولت در موج سوم است؛ او معتقد است تضادهاى جهان معاصر ناشى از تضادهاى سه گانه موج نوسازى است و تلاش کشورها براى توسعه چیزى نیست، جز گذار از یک موج به موج دیگر.

در رابطه با اینکه پست مدرنیسم چه مشخصات و ویژگیهایى دارد توافقى وجود ندارد. براى نمونه لیوتار معتقد است پست مدرن، عصر تشکیک یا مردن تعاریف منطقى است و این تشکیک بطور حتم از پیشرفت علوم حاصل شده است.

از نقطه نظر شناخت شناسى نگاه پست مدرنیستها نگاهى هرمنوتیک و تفهمى است. یکى از برجسته گان این تفکر هانس گئورگ گادامرا مى باشد که نظریات خود را در کتاب حقیقت و روش ( warheit and Methode) بیان نموده است او قصد دارد؛ با استفاده از هستى شناسى هیدگرى بار دیگر پرسش علوم انسانى را مطرح سازد.

اصطلاحات مدرنیته (modernity) و پست مدرنیسم در دهه 1980 با مناظره هابرماس و فوکووارد جامعه شناسى شد.پست مدرنیسم فرا تشریح ها یا فراروایتهاى (Meta narrative) مدرنیسم از قبیل علم ( Science) دین ,(religion) فلسفه و اومانیسم (humanism) سوسیالیسم و آزادى زنان (Femenism) را مورد انتقاد قرار مى دهد و ایده توسعه تاریخى (historical Development) مدرنیست ها را رد مى نمایند.

یکى از کسانى که آثارش هم جنبه هاى ساخت گرایى و هم ما بعد ساخت گرایى و هم پست مدرنیستى داشته است، میشل فوکو جامعه شناس فرانسوى (1984-1962) مى باشد.

ادامه نوشته

آنتوني گيدنز و راه سوم

آنتوني گيدنز و راه سوم

ادامه نوشته

گيدنز و راه سوم (احياي سوسيال دمکراسي)

در جهانی که انديشه های چپ قديم دچار جمود شده اند و انديشه های راست هم نارسايی هایی دارد، راه سومی وجود دارد که می تواند به احيای سوسيال دمکراسی کمک و ايده آليسم سیاسی را زنده کند.به اعتقاد گيدنز، سوسياليسم عملا مرده است و احزاب سياسی که از آن استفاده می کردند، بايد به جای استفاده از سياست های رقبای خود چيزی جايگزين آن کنند و گزينه پيشنهادی گيدنز "راه سوم" است. راه سوم به دنبال طرح يک چپ جديد متناسب با تغييرات بزرگی است که در جهان در جريان است. تغييراتی مانند جهانی شدن، ظهور اقتصاد جديد و تحول در زندگی خصوصی مردم.

در حقيقت سوسيال دمکراسی ايده آل سياسی گيدنز است و سوسيال دمکرات ها مجری تئوری راه سوم گيدنز هست.

ادامه نوشته

زندگی ، اندیشه و آثار آنتونی گیدنز

در اندیشه گیدنز، مسئله راه سوم و سوسیال دموکراسی، نظریه ساختاربندی، دوگانگی ساخت، مدرنیته و جهانی شدن از همه مهم تر است.

در نظریه ساختاربندی، گیدنز با عبور از دو مکتب کارکردی و کنش که یکی بر ساختار و دیگری بر کنش توجه می کند، به نظریه ترکیبی روی می آورد و کلید فهم دگرگونی های علوم اجتماعی را رابطه کنش انسان و ساخت اجتماعی می داند و معتقد است تحلیل جامعه نباید صرفا در سطح خرد یا کلان خلاصه شود و بر تقابل تاریخی خرد و کلان یا کنش و ساخت خط بطلان میکشد.

گیدنز در نظریاتش به مسئله بازاندیشی نیز توجه کرده است. او نقد خود و بازاندیشی شخصی را خصایص اصلی زندگی اجتماعی می داند و معتقد است در جامعه مدرن انسان دائما هویت خود را خلق و تصحیح می کند و این که چه کسی هستند و چگونه اینگونه شده اند را مدام مرور می کنند.

گیدنز در بخشی دیگر از نظریاتش با رد پست مدرنیسم معتقد است ما در مدرنیته متاخر به سر می بریم و وضعیت حاضر نه پست مدرنیسم و پایان مدرنیسم که تکامل و تکمیل و توسعه و تشدید مدرنیته است.

بخش مهمی از افکار گیدنز که علت اساسی مشهوریت او نیز هست، راه سوم و احیای سوسیال دموکراسی است. خلاصه کلام او این است که به همه انسانها در فضای دموکراسی و مشارکت امکان شکوفایی استعدادهایشان را بدهیم والبته امکانات دولتی نیز نباید فراموش شود.

گیدنز از متفکرین نظریه پرداز جهانی شدن نیز می باشد و تا حدودی مدرنیته متاخر را علت و معلول جهانی شدن می داند و این فرآیند بهم وابستگی روزافزون برای انسان را امری گریز ناپذیر و انکارناشدنی در جهان امروز می پندارد.

ادامه نوشته

آنتوني گيدنز Anthony Giddens

آنتونی گیدنز مهم‌ترین و بانفوذترین نظریه‌پرداز اجتماعی بریتانیا و جهان در دوره معاصر است.

به طور کلی می‌توان زندگی آکادامیک گیدنز را به سه دوره تقسیم کرد:
نخست تلاش برای بازخوانی تئوریک و متدولوژیک تئوری‌های جامعه‌شناسی و نقد تفاسیر موجود کلاسیک.
دوم، تدوین تئوری ساختاربندی و تحلیل رابطه عامل و ساختار در جامعه که به هیچ یک برتری نمی‌دهد که باعث شهرت جهانی‌اش شد.
سوّم، مدرنیته، جهانی‌سازی و سیاست و به‌ویژه تأثیر مدرنیته بر زندگی فردی و اجتماعی.

ادامه نوشته

ساخت‌یابی در جامعه‌شناسی آنتونی گیدنز

جامعه شناسی آنتونی گیدنز به حیطه‌های فکری گسترده و متنوعی تعلق دارد. مهمترین نظریة وی یعنی مقولةساخت‌یابی (ساختارمندی) است.  تلاش گیدنز در این نظریه، بازگرداندن فاعلیت مفهوم کنشگر اجتماعی است که در دورة اخیر، در بررسی‌های نظری مبتنی بر ساختارگرایی، از دست رفته تلقی می‌شود. گیدنز برای دستیابی به چنین هدفی، از منابع فکری روش دیالکتیکِ هرمنوتیکی و نیز قواعد بازی‌ زبانیِ ویتگنشتاین یاری می‌جوید. در ترکیب تعاملی این دو، جهانِ برخاستة اجتماعیِ انسان‌ها، حاصل اعمال بازتولیدِ خودِ آنهاست.در این حالت، شکل و محتوای ساختی که در آن بسر می‌برند و یا با آن به تعامل می‌پردازند، امری جدا و بیرون از معرفت عملی و ضمنی خود آنها (در درک متقابلی که از عرف‌ها و قراردادهایی که به صورت کد یا رمز درآمده‌اند) نیست.

ادامه نوشته

نظریه ساختار بندی گیدنز

نظریه ساختار بندی گیدنز

نظریه ساختار بندی (یا ساختاریابی ـ یا ساختمندشدن ـ یا ساخت یابی یا ساختار بندی )

نظريه ساخت يابي(ساختاربندي) گيدنز
اين مقاله در مجله علوم اجتماعي دانشگاه مشهد چاپ شده است

ادامه نوشته

بررسی نظریه ساخت یابی آنتونی گیدنز

شناخته ­ترین و رساترین کوششی که در زمینه تلفیق مسائل خرد و کلان انجام گرفته، نظریه ساختاربندی آنتونی گیدنز است.

گیدنز کارش را با تمییز قائل شدن میان نظریه های کلانی چون کارکرد گرایی ساختاری و ساختارگرایی و نظریه های خردی چون نظریه کنش متقابل نمادین و پدیده شناسی آغاز می کند، او از سلطه جویی هر دو نوع نظریه انتقاد کرده است، چرا که نظریه­ های کلان بر « شناخته ­های اجتماعی» تأکید می­کنند و نظریه­ های خرد بر « شناسا». گیدنز نظریه ساختاربندی را با هر دو نوع نظریه یاد شده مغایر می­داند: « پهنه اساسی بررسی علوم اجتماعی، بنا بر نظریه ساختاربندی، نه تجربه کنشگر فردی است و نه وجود هر نوع جامعیت اجتماعی، بلکه آن عملکردهای اجتماعی است که در راستای زمان و مکان سامان می­گیرند».(همان : 601).

گیدنز اعتقاد دارد که : «پهنه اساسی بررسی علوم اجتماعی برابر با نظریه ساختاربندی، نه تجربه کنشگر فردی است و نه وجود هرگونه کلیت اجتماعی، بلکه این پهنه همان عملکردهای اجتماعی است که در راستای زمان و مکان سامان می گیرند».

این انسانها هستندکه در طی زمان ساختارها را خلق می کنند و مبتکر تحول در آنها می گردند نه خود جامعه؛ ولی فعالیتها و ابتکارات خلاقانه آنها تابع محدودیت های اجتماعی است.

گیدنز می گوید: «یکی از بلندپروازیهای من در صورت بندی نظریه ساخت یابی این است که به این دو امپراتوری پایان دهم. در نظریه ساخت یابی حیطه اصلی مطالعه علوم اجتماعی نه مطالعه فرد کنشگر و نه وجود هیچ شکلی از کلیت اجتماعی است، بلکه اعمال اجتماعی که در طول زمان و مکان نظم یافته اند. قلمرو مطالعاتی علوم اجتماعی است.»

در نظریه ساخت یابی فرد و ساخت نظام اجتماعی در زمان و مکان به همدیگر ارتباط پیدا می کند و قلمرو مطالعات علوم اجتماعی بررسی اعمال اجتماعی است که در پهنه زمان و مکان نظم  پیداکرده اند. (استونز ، 1379: 4-243).

ادامه نوشته

بررسي ساختار در نظريه گيدنز

  ساختار، خصيصه اي است از سيستم اجتماعي كه در طول مدتي طولاني پايدار مي ماند. ديگر اين كه خواص ساختار استقلال بسيار زيادي از افرادي دارد كه در آن ساختار واجد سمتي هستند.

ساختار گرايي روايت مدرن تري از كل گرايي محسوب مي شود. ساختارگرايي در آغاز رويكردي به زبان بود كه ادعا داشت زبان سيستمي از علايم است كه معنا و نظم آن از زندگي اجتماعي با نيات خلاقانه سخنگويان منفرد نشات نمي گيرد، بلكه صرفا از روابط علايم با ديگر عناصر در داخل سيستم است كه نشات مي گيرد.

هر سيستمي مشخصه اش منطقي دروني است كه عناصر داخل سيستم را به يكديگر مرتبط مي كند، و وظيفه زبان شناسي ساختاري پرده برانداختن از اين منطق است. اين رويكرد اوليه بعدا گسترش يافت و تبديل به نظريه اي در مورد جامعه شد.

ساختارگرايي در اين مقام تاكيد و تصريح مي كند كه عاملان آگاه آفريننده آن نظام يا سيستم معنايي نيستند كه در آن زندگي مي كنند، به عكس در مقام سوژه هاي اجتماعي، آنان آفريننده آن نظام يا سيستم هستند و درون آن زندگي مي كنند، بنابراين، براي فهم رفتار فردي دانشمندان علوم اجتماعي بايستي به آن منطق دروني توجه كنند كه عناصر مختلفي را كه شكل دهنده سيستم اجتماعي در كل هستند سامان مي بخشد.

 گيدنز در نظريه ساخت يابي خود به نقد نظريه ساختارگرايي كه در پس زمينه نظريه سيستم ها رشد كرده بود، مي پردازد. وي به نظريات موجود اين نقد را وارد مي آورد كه هيچ كدام نمي توانند ماهيت روال مند و الگومند رفتار انساني را توضيح دهند

 گيدنز مي گويد: كه شما همگي انسان را يك عروسك خيمه شب بازي در نظر گرفته ايد كه از خود اختياري ندارد و بدين سان نمي توان ازاو انتظار تلاشي براي رهايي داشت. وي معتقد به تركيب و تاليفي از كنش و ساختار خرد و كلان در تحليل است. تلفيقي از ساختارو كارگزار در دو روي يك سكه. وي به دنبال خاتمه دادن به دو امپراطوري عين و ذهن است. تا انسان دست و پا بسته در برابر ساخت هاي اجتماعي نباشد

ادامه نوشته

ساخت‌گرایی Structuralism

اصطلاح ساختارگرایی به طور ساده به نظر گاهی در جامعه‌شناسی مربوط می‌شود که اساس آن متکی بر به تصور درآوردن ساختار اجتماعی و قائل بودن به این نظر است که "جامعه بر فرد سبقت دارد". ساختارگرایی در معنای اختصاصی‌‌تر در مورد نظریاتی به کار می‌رود که می‌گویند "مجموعه‌ای از ساختار‌های اجتماعی وجود دارند که خودشان قابل مشاهده نیستند ولی پدیده‌های اجتماعی قابل مشاهده‌ای به وجود می‌آورند".

 نخستین بار دورکیم از ساخت ریخت‌شناسی گروه صحبت کرد و مارکس نیز چندی بعد بحث روساخت(Shape Structure) و زیرساخت(Infra Structure) را مطرح نمود.
هرگاه میان عناصر و اجزای یک مجموعه رابطه‌ای نسبتاً ثابت و پابرجا برقرار باشد به مفهوم ساختار می‌رسیم. بنابراین ساخت متشکل از 2 وجه است یکی عناصر تشکیل دهنده و دیگری روابط ثابتی که عناصر را با یکدیگر مرتبط می‌کند. راد کلیف براون معتقد است ساخت در شبکه روابط اجتماعی خلاصه می‌شود.
 اشتروس نیز معتقد است ساخت ترکیب خاص همبستگی اجزای یک مجموعه با هدف معین است.

ادامه نوشته

مفاهیم و اصطلاحات نظریه ساخت یابی گیدنز

ساخت یابی به معنای نخست آن به فرایندهای دخیل در ایجاد ساختارها اطلاق می شود . از آنجا که در علوم اجتماعی وابستگی متقابل ساخت و عاملیت برای توضیح و تبیین به وجود آمدن ساخت های اجتماعی عموماً مورد قبول قرار گرفته ، مسأله ای باقی می ماند ، چگونگی ارتباط بین این دو است . ساخت یابی به معنای دوم آن به « دوسویگی » یا همسانی ساخت و عاملیت اطلاق می شود و این همان چیزی است که گیدنز مطرح می کند)) ( پارکر، 1386:ص24).

(( نظریه ساخت یابی ، یعنی مجموعه ای از مفاهیم بنیادین که به ساخت و ترکیب زندگی اجتماعی نظر دارد )) (استونز ، 1387 : ص423 ).

ادامه نوشته

نظریه انتخاب عقلانی

نظریه انتخاب عقلانی نظریه ایT HE RATIONAL CHOICE THEORY مشترک در جامعه شناسی، علوم سیاسی، اقتصاد و خصوصا روابط بین الملل است لذا به دلیل حالت بین رشته ای که دارد مورد توجه صاحبنظران معاصر در علوم انسانی است. پس می توان آن را به طور نظریه ای در مورد علوم انسانی دانست.

مهم ترین ریشه نظریه انتخاب عقلانی (که اختیار عاقلانه و گزینش معقولانه نیز نامیده شده است) از دیدگاه صاحبنظران، اقتصاد کلاسیک و نوکلاسیک می باشد. اقتصاددانان کلاسیک انسانها را به عنوان جستجوگران منطقی که به دنبال حداکثر کردن سود خویش هستند می شناسند.اقتصاددانان نوکلاسیک در ادامه همین راه می خواستند علم اقتصاد را براساس تنها اصل مسلمی که «انسان در جستجوی تمتع بیشتر با کوشش کمتر است پایه ریزی کنند».

دیگر سرچشمه نظریه انتخاب عقلانی دیدگاه وبر در باب عقلانیت است. وبر چهار نوع کنش را از یکدیگر تفکیک می کند. بر این مبنا کنش عقلانی معطوف به هدف را تنها کنشی می داند که در کاملترین مفهوم خود عقلانی است.

مهمترین ریشه درون جامعه شناسی نظریه انتخاب عقلانی، رویکرد جامعه شناسی رفتاری و نظریه مبادله می باشد. نظریه مبادله بر محور اقتصاد کلاسیک و مفروضات آن شکل گرفت. هومنز با تکیه بر نظریه اسکینر معتقد بود هر رفتاری که پاداش بیشتری برای فرد داشته باشد، احتمال اینکه آن رفتار از وی سر بزند بیشتر است.

نظریه انتخاب عقلانی براساس مفروضات و مبانی زیر بنا شده است. ترنر در ساخت نظریه اجتماعی آنها را به این شرح آورده است:
1. انسانها موجوداتی دارای قصد و نیت هستند.
2. انسانها سلایق یا منافع خود را براساس اهمیت هر کدام ار آنها رتبه بندی می کنند.
3. انسانها در انتخاب روشهای رفتار از محاسبات عقلانی استفاده می کنند.

جدا از انتقادهای سیاسی، مبانی و مفروضات این نظریه از سوی بسیاری از منتقدان مورد نقد واقع شده است. نفع طلب بودن صرف آدمی از سوی اینان مورد تردید واقع شده و انسان اقتصادی را هالویی اجتماعی بیش ندانسته اند.

ادامه نوشته

نظریه انتخاب عقلایی

نظریه انتخاب عقلایی یکی از روش هایی است که در پی تبیین و تحلیل پدیده های سیاسی اجتماعی است. معتقدان به این نظریه در تبیین آن بیان داشته اند که : «پدیده های اجتماعی حاصل افعال آدمیان است، و آدمیان فاعلانی هستند که ارزش، اعتقاد، هدف و... بر افعال شان حکومت می کند.آدمیان مخلوقاتی عالِم وقاصدندکه فعل شان مسبوق به دلیل و سنجش عاقلانه است».

انواع عقلانیت (انواع انتخاب عقلانی)

الف) عقلانیت پارامتریک (parametric rationality)

       عقلانیت پارامتریک در صورتی است که در عرصه عمل و انتخاب بازیگران متعددی وجود ندارد و منافع یک بازیگر وابسته به منافع سایر بازیگران نیست. دراین روش بازیگر پس از بررسی شقوق و احتمالات مختلف راهی انتخاب  نموده و بر اساس آن منفعت مورد نظر را تامین می نماید.

ب) عقلانیت استراتژیک (strategic rationality)

         مواردی از انتخاب عقلانی هستند که پیامدشان بستگی به اختیار عامدانه تصمیم گیران عامل دیگر دارد. در عرصه عقلانیت استراتژیک بهره ای که نصیب شخص می شود  به اختیار دیگر بازیکنان متکی است .

ادامه نوشته

نظریه انتخاب عقلانی     Rational choice theory

اولین بار توسط جیمز کلمن تشریح شد. بر اساس این نظریه، جامعه مجموعه ای از افراد است که کنش عقلانی دارند. این کنش عقلانی معطوف به هدف و مبتنی بر عقلانیت ابزاری (اراده + نفع فردی + به حداکثر رساندن سود) است. بنابراین افراد آگاه، مختار و هدف مند در هر شرایطی به دنبال افزایش سود خود هستند و دست به انتخاب هایی می زنند که متضمن سود و منفعت بیشتری برایشان باشد.

مهم ترین نظریه های بنا شده بر پایه این نظریه:

نظریه تصمیم گیری عقلایی   Rational decision theory

افراد تصمیم گیرند ه های منطقی و عقلایی هستند . سود و زیان احتمالی هر عمل را محاسبه می کنند و بهترین تصمیم را با استفاده از عقل و منطق خود بر می گزینند.

نظریه بازی    Game theory

افراد و گروه ها تحت مجموعه ای از قواعد معلوم، هر یک با مجموعه ای از گزینه های معین و نتایج مشخص یا محتمل برای به حداکثر رساندن نفع و سود خود به تعامل و بازی با یکدیگر می پردازند.

نظریه کنش جمعی    Collective action theory

افراد معمولاً به دنبال کسب سود و منفعت همگانی نمی روند. بلکه در ترجیحات خود به دنبال کسب سود فردی هستند. بنابراین اکثر تصمیمات جمعی با شکست مواجه می شود.

ادامه نوشته

نظريه ي گروهي تحليل رفتار متقابل یا ارتباط محاوره ای برن


ادامه نوشته

کاشف کودک درون  Eric Berne 1910-1970

کودک درون , بالغ درون و والد درون مفاهیمی بودند که اولین بار اریک برن در کتابهایش آنها آفرید و در موردشان حرف زد.

اریک برن می گوید وقتی که ۲ تا آدم روبروی هم قرار می گیرند انگار ۲ شخصیت ۳ بخشی روبروی هم قرار گرفته اند.هر کسی یک جنبه از این ۳ بخش را وارد رابطه می کند.ما در ساده ترین شکل می توانیم ۶ رابطه اجتماعی داشته باشیم:

1-کودک-کودک:

وقتی که شما دارید با دوستان اب بازی می کنید وقتی که شروع می کنید به تعریف جوک و اس ام اس خواندن برای همدیگر و وقتی باهم شوخی های پاستوریزه می فرمایید دارید وارد یک رابطه کودک-کودک می شوید.

2-بالغ-کودک:

این هم وقتی است که یک طرف رابطه دارد با منطقش حرف می زند و می خواهد تصمیمات منطقی بگیرد اما طرف مقابل هی می خواهد قضیه را عاطفی کند و با گریه کردن و لوس بازی و ناز کشیدن بازی را به نفع خودش تمام کند. مثلا تصور کنید که اقای شوهر دارد یک قضیه را برای زنش توضیح می دهد و از او می خواهد که در این راه کمکش کند اما یک دفعه زن می زند زیر گریه و می گوید که تو اصلا به فکر من نیستی و به توجه نمی کنی و الی اخر.

3-بالغ-بالغ:

در این رابطه هم ما و هم طرف مقابلمان منطقی هستیم و همه چیز مطابق منطق پیش می رود و عاطفه دخالتی در رابطه ندارد.مثلا وقتی که ما با استادمان در مورد یک مفهوم اماری حرف می زنیم احتمال دارد این بازی را راه انداخته باشیم.

4-والد-کودک:

تا حالا هر دو طرف بخش های مشابه شخصیتشان را می گذاشتند وسط اما امان از وقتی که یک نفر یک بخش از شخصیت اش و دیگری یک بخش دیگر را می اورد توی میدان.در رابطه والد-کودک یک طرف رابطه نقش پدر و مادر را بازی می کند و نفر دیگر می رود در لاک کودکی اش.در بدترین حالتش (و متاسفانه رایج ترینش)والد جنبه سختگیرش را می اوردوسط و هی امر و نهی می کند و کودک بخش سازگارش را و هی می گوید :چشم چشم شما درست می فرمایید.اما رابطه والد-کودک همیشه اینقدر هم وحشتناک نیست کافی است که والد جنبه حمایت گرش را وارد کند و کودک طرف مقابل خودش را لوس کند.در این حالت چیزی شکل می گیرد که اریک برن اسمش را گذاشته نوازش و معتقد است که همه ما ادمها به نوازش کردن و نوازش شدن احتیاج داریم.

5-بالغ-والد:

این رابطه هم خیلی رایج است یعنی وقتی یک طرف دارد با منطق رفتار می کند یا حرف می زند اما طرف مقابل شروع می کند به انتقادهای سخت گیرانه خندیدن و مسخره کردن و هره بازی. مثلا تصور کنید یک نفر دارد سخنرانی می کند که یکدفعه یک نفر از وسط جمع شروع می کند به بلند بلند خندیدن و انتقاد کردن و مسخره کردن سخنران.

6-والد-والد:

در بازی والد-والد هر دو طرفمان می خواهیم ژست یک بزرگسال چیز فهم را بگیریماگر والد حمایت کننده مان وسط باشد,مثالش می شود حرف زدن در مورد آب و هوا و تایید همدیگر و گفتن ” به به ! به به!” به هم.اما خدا نکند والد کنترل کننده بیاد وسط ; آن وقت است که دعوا شروع می شود و هر کس می خواهد حرف های خودش را به کرسی بنشاند.همه می روند در نقش پدر و مادر سختگیر گذشته…

ادامه نوشته

دکتر اريک برن پدر تحليل رفتار متقابل

دکتر « اريک برن » از برجسته ترين و مشهورترين روان پزشکان و پر فروش ترين نويسندگان معاصر است که در سال 1910 در شهر « مونترآل » کانادا متولد شد . او در زمينه ي روان شناسي روابط بين فردي ، نظريه اي تحت عنوان «تحليل رفتار متقابل » ارائه داد که بسيار مورد توجه قرار گرفت و توسط ديگر روان شناسان ، بسط و گسترش پيدا کرد .

« تحليل رفتار متقابل » ، نظريه اي در مورد شخصيت و روش منظمي براي روان درماني به منظور رشد و تغييرات شخصي مي باشد ، از جمله خصوصيات اين نظريه ، اين است که فرآيند درمان ، فرآيندي يک سويه نيست بلکه با کمک اين نظريه ، درمان گر و بيمار هر دو زمان در کار درمان دخيل هستند .

طبق نظريه ي تحليل رفتار متقابل «اريک برن » ، شخصيت انسان از سه بخش کودک ، والد و بالغ تشکيل شده است .

بحث اصلي « تحليل رفتار متقابل » تعامل بين اين سه گانه يا سه بخش شخصيت انسان است . هر گاه فرد بتواند در مواقع مناسب و ضروري بخش مربوطه را به کار گيرد ، در واقع توانسته است نه تنها با بخش هاي دروني خود بلکه با ديگري نيز در موضع تعامل و سازگاري قرار بگيرد . آسيب رواني ، زماني ايجاد مي شود که يکي از اين سه گانه ، مستبد شود و بر بخش هاي ديگر مسلط شده و نگذارد آنها نقش خود را ايفا کنند .

انواع بازي ها :

 به باور « برن » ، تمام رفتارها و برنامه هاي ما هم چون بازي هاي دوران کودکي است با اين تفاوت که اين قبيل بازي ها ، کمي پيچيده و سناريوهايي از پيش نوشته شده هستند اما بازي هاي دوران کودکي، خودجوش و بدون طرح قبلي صورت مي گيرند ؛ بازي ها ، نشان دهنده ي موضع ما در برابر دنياي بيرون است . همه ي ما بازيگر هستيم و به طور معمول در سه نقش ظاهر مي شويم :
1 ـ من خوبم ـ تو بدي ( بازي برد ـ باخت ) : اين قبيل بازي ها به طور معمول با خودنمايي و خودبرتربيني و تحقير ديگران شروع مي شود و شخص در نقش يک والد همه چيز دان و اندرز دهنده ظاهر مي گردد و يا فردي اقتدارطلب است و يا نسبت به ديگران نفرت دارد و برخوردهاي چکشي مي کند .افرادي که دوران کودکي را در سختي و فشار گذرانده اند و پيوسته از جانب اطرافيان و اعضاي خانواده ، تحت استرس ، سلطه و تحقير بوده اند و از خودمختاري و آزادي عمل کمتري برخوردار بوده و نتوانسته اند از زير فشارهاي وارده ، رهايي يابند ، به طور معمول نفرت شديدي را در وجود خود پرورش داده اند و پيوسته در نقش يک بازيگر خشن و صاحب هيجانات بد و مخرب ظاهر مي شوند ، آرامش خود را در تحقير ديگري مي جويند و مدام به دنبال مقصر و متهم مي گردند .
2 ـ من بدم ـ تو خوبي ( بازي باخت ـ برد ) : اين بازي ، درست عکس بازي مذکور است . شخص در يک موضع انفعالي ظاهر مي شود و خود را کم و ناچيز مي داند . اين قبيل افراد ، موضعي منفي و بدبينانه در برابر زندگي دارند ، سناريوهاي خودآزاردهنده اجرا مي کنند ، هميشه در حاشيه هستند و ديگران را وارد متن مسائل مي کنند .
3 ـ من خوبم ـ تو خوبي ( بازي برد ـ برد ) :بازيگران اين سناريو ، افرادي منطقي و روشن فکر هستند . سعي مي کنند در مناسبات انساني ، فردي مثبت و متعارف باشند ؛ هم خودشان را به نيکي ابراز مي کنند و هم به ديگري اجازه ي ابراز وجود مي دهند . آنچه را براي خود نمي پسندند ، براي ديگران نيز لحاظ نمي پسندند .

ادامه نوشته

تحلیل رفتار متقابل ( کودک- بالغ - والد)

براساس نظریه‌ی «اریک برن»، روان‌شناس معروف و بنیان‌گذار نظریه‌ی تحلیل رفتار متقابل، «همه‌ی ما انسان‌ها دارای حالت‌های نفسانی کودک، بالغ و والد می‌باشیم که در هر لحظه از عمر خود، یکی از آن‌ها را در مقابل حالت‌های نفسانی کودک، بالغ و والد فرد مقابل، بازی‌می‌کنیم و حالت‌های نفسانی شامل احساس‌ها، عواطف، نوع تفکر، رفتار و سلوک آدمی است.»
بر طبق این نظر هریک از ما انسان‌ها در دوران کودکی و پیش از 7سالگی، پیش‌نویس زندگی خود را می‌نویسیم.
هر فردی دارای حالت‌های نفسانی کودک، بالغ و والد است و این حالت‌های نفسانی، دارای بُعد زمانی هستند. کودک و والد، هر دو پژواک و یا انعکاسی از گذشته و از دوران کودکی ما هستند. تنها بالغ است که این‌زمانی و این‌مکانی عمل می‌کند و زیاد تحت‌تأثیر گذشته‌ی خود نیست.

در حالت «کودک»، احساس‌ها، فکرها و رفتارهای گذشته‌ی خود را بازنوازی می‌کنیم یعنی با قهرکردن، زورگرفتن و یا با چشم گفتن و ناز کردن، می‌خواهیم کار خود را پیش‌ببریم.

در حالت «والد»، درگیر احساس‌ها، فکرها و رفتارهایی هستیم که در گذشته، پدر و مادر ما و یا افرادی که جانشین آنان بوده‌اند، داشته‌اند یعنی ما همان رفتار، کردار و برخورد آنان‌ را یاد می‌گیریم و در بزرگ‌سالی در زندگی خودمان، پیاده‌می‌کنیم.

در حالت «بالغ»، با تمام توانایی‌ها و منبع‌های فعلی خود به موفقیت‌ها، واکنش نشان می‌دهیم. رفتار و کرداری به‌طور کامل بالغانه و از روی خرد و تدبیر از خود، نشان می‌دهیم. از طرف دیگر، هریک از ما انسان‌ها در مقابل دیگری، نقش مقابل او را بازی می‌کنیم. برای نمونه، نقش‌های متقابل «والد- کودک»، یعنی اگر طرف مقابل ما، نقش والد را در این لحظه ایفا می‌کند، به‌احتمال زیاد، ما را به ایفای نقش کودک خود می‌کشاند.
نقش‌های متقابل «بالغ- بالغ»، یعنی اگر طرف مقابل ما در نقش بالغ خود باشد، ناخودآگاه، ما را نیز به نقش بالغ می‌برد.
«اریک برن» معتقد است که: «انسان روان‌سالم به داشتن هر سه حالت‌ها‌ی نفسانی نیاز دارد ولی باید بداند که آن‌ها را کجا و چگونه استفاده کند.» برای نمونه:
نقش بالغِ سالم: برای حل مشکل‌های این‌زمانی و این‌مکانی به‌طور کامل منطقی، برای‌مان ضروری است.
نقش والدِ سالم: برای سازگاری سالم با جامعه و قانون‌های آن لازم است.
نقش کودکِ سالم: برای خودانگیختگی، خلاقیت و توانایی شهودی، لذت بردن، احساس شادی، رضایت داشتن و قانع بودن، مهم است.

پس باید در زمان برنامه‌ریزی‌ها، تعیین هدف‌ها، حل مسأله‌ها و گفتمان بین فردی، به‌طور حتم، در نقش بالغ خود باشیم تا فکر کنیم و بالغانه تصمیم بگیریم و عمل کنیم. زمانی که باید مقررات و قانون‌های خاصی را در خانواده و یا اجتماع رعایت کنیم، بهتر آن است که در نقش والد خود باشیم و بهتر آن‌که خود، والد خود باشیم ولی زمانی که به یک سفر یا پیک‌نیک برای تفریح می‌رویم، خوب است که در نقش کودک خود باشیم تا از این تفریح، بسیار لذت برده و احساس شادی و نشاط در ما برانگیخته گشته و موجب نشاط و شادی دیگران نیز گردیم.

ادامه نوشته

تحليل رفتار متقابل چيست؟

از سال 1970 TA بصورت رسمي در جهان شناخته شد وبنيانگذار آن دكتر اريك برن ميباشد. اين نظريه داراي ديدگاههاي روانشناسي فردي و اجتماعي است.TA (تحليل رفتار متقابل) راهي است براي آنكه ببينيم بين مردم و درون مردم چه مي گذرد. با اين روش ميتوان روشن كرد كه در لايه هاي زيرين ارتباطات جاري بين انسانها به واقع چه چيزي در حال رخ دادن است و انتخابهاي ديگري را نشان ميدهد كه كساني كه درگير آن روابط ميباشند بتوانند چنانچه بخواهند از آن اجتناب كنند.TA بطور گسترده اي در اين زمينه ها مورد استفاده قرار ميگيرد:
در
TA افراد براي يافتن راه حل مشكلاتشان مشاركت دارند، آنها اين توانايي را ميابند تا از طريق بستن قرارداد به شناخت توانائيهاي بالقوه خود براي تغيير پي ببرند.
نهايت كاركرد
TA در آن است كه افراد را به نقطه اي هدايت كند تا با نگاهي نو به تجارب ناخوشايند گذشته شان بتوانند رفتارشان را اصلاح كرده يا تغيير دهند تا به اين طريق به خود كمك كرده و به يك برنده تبديل شوند.

ادامه نوشته

نظریه روانشناسی فردی (آدلر)

تفاوت عمده ديدگاه آدلر با فرويد در اين بود که او تأکيد زيادي بر تأثيرات عوامل اجتماعي و ميل به برتري شخصيت و رشد آن مي کرد . آدلر قوياً تأکيد مي کرد که انسان را نمي توان مجزا از ديگران مورد مطالعه قرار دارد ، بلکه مطالعة انسان فقط بايد زمينة اجتماعي او انجام پذيرد .

آدلر به شدت تحت نفوذ فلسفه ويهينگر قرار داشت ، و رد نظرية جبر گرائي را در نظريات ويهينگر کشف کرد . آدلر معتقد بود که انسان خود سرنوشت خويش را تعيين مي کند .

نظريه آدلر دربارة شخصيت نظريه اي کاملاً اقتصادي و صرفه جويانه است ، بدين معني که با چند مفهوم اساسي تمام ساخت نظريه را تبيين مي کند . مفهوم شخصيت از آدلر عبارتند از : غايت گرائي تخيلي – تلاش براي تفوق و برتري – احساس حقارت و مکانيسم جبران –  علايق اجتماعي – شيوه زندگي و من خلاقه

هرگاه میان اعتقادات مربوط به "خود" و "خود" آرمانی تعارضی به وجود آید احساس حقارت بروز می کند. شالوده شیوه زندگی فرد از همان اوان کودکی یعنی در سنین چهار یا پنج سالگی ریخته می شود.

دید آدلر به انسان و امور او دیدی کل نگر٬ پدیده شناختی٬ غایت انگار و اجتماعی است. او انسان را موجودی خلاق٬ انتخابگر٬ اجتماعی٬ مسئول و در حال شدن می داند که نه خوب است و نه بد و ماهیتش در جامعه شکل می گیرد و تکامل او در واقعیت بخشیدن به خویشتن است.

به عقیده آدلر٬ نوروز نتیجه قصور در یادگیری است و نیز نتیجه ادراکها و تصورات معیوب و منحرف است. هر نوروز به منزله کوششی است برای رها کردن فرد از احساس حقارت و نیل به احساس تفوق و برتری٬ که در مواردی به حالتهای جبرانی نامطلوبی منتهی می شود. منش فرد روان نژند و کسی که از دیگران نفرت دارد  و نسبت به تمام چیزها بدگمان است٬ اغلب با اضطراب همراه است. پایه و اساس نوروز "یأس" است. برای متخصصان آدلری٬ کودک "ناسازگار" یک کودک مریض نیست٬ بلکه یک کودک مأیوس است.

بر اساس مکتب روانشناسی آدلر٬ فرایند روان درمانی عبارت است از ایجاد رابطه حسنه و حفظ آن در طول درمان٬ برملا کردن هدفهای بیمار و شیوه زندگی او و چگونگی تأثیر هدفها بر شیوه زندگی٬ ایجاد بصیرت از طریق تعبیر و تفسیرهای ضروری و بالاخره بازآموزی و دادن جهت گیری مجدد به مراجع.

ادامه نوشته