آزادی در اندیشه آرنت
لویس برندیس در مورد کژفهمی های آزادی می نویسد: بزرگترین خطرآن زمان در
کمین آزادی می نشیند که مردانی پرشور با نیات خیرخواهانه، ولی از روی
ناآگاهی به حریم آزادی تجاوزمی کنند.
هانا آرنت (1975 - 1906) یکی از منتقدان انسان و جامعه معاصر مدرن است. او
می گوید: عصر مدرن با از جهان بیگانگی فزاینده اش به وضعی انجامیده است که
در آن انسان هر جا که می رود تنها با خودش روبه رو می شود.
گرایش اصلی اندیشه سیاسی آرنت بر ضد ساخت گرایی رایجی است که انسان را
موضوع قوانین کلی ساختاری و تاریخی تلقی می کند.
سیاست به معنای موردنظر آرنت کنشها و کردارهای عمومی انسان هاست که آزادی و اختیار و فاعلیت انسان را در خود نهفته دارند. از نظر آرنت، سیاست تنها فضایی است که انسان ها قادرند در آن به آزادی خود دست یابند.
در اندیشه او علت وجودی سیاست، آزادی است.
سیاست مهمترین مظهر و جایگاه ظهور آزادی است.
در اندیشه آرنت، زندگی انسانی با فاصله گرفتن از طبیعت تحقق می یابد و با
آزادی عجین است. آزادی نیز مستلزم خودجوشی و عمل پیش بینی ناپذیر است؛ اما
امروزه با ظهور رفاه به منزله سعادت و به جای آزادی در عرصه عمل عمومی،
اقتصاد به سیاست حمله ور شده و سیاست جزو زندگی خصوصی و خانوادگی شده است.
به باور آرنت دولت شهر یونانی از مظاهر اصلی عمل عمومی و آزاد بود. آزادی
به منزله پدیدار سیاسی همزمان با ظهور دولت شهرهای یونان پدید آمد .
آرنت، بر انسان به منزله فاعل و کارگزار عمل آزاد تاکید می کند. اما در
دنیای معاصر انسان به منزله سوژه جایگاهی ندارد.
در اندیشه آرنت، آزادی مثبت امکان عمل در حوزه خصوصی است؛ در حالی که آزادی منفی، رها ماندن در عرصه خصوصی است.
آرنت فرق اساسی میان آزادی و رهاسازی قائل است. او می گوید: رهاسازی به آزاد کردن انسان از قید و بند طبیعت و مقتضیات آن اشاره دارد و به این معنا فقط مقدمه آزادی است نه عین آن. آزادی و رهایی اولا یکی نیستند. ثانیا رهایی ممکن است شرط آزادی باشد، ولی به هیچ وجه خود به خود به آن نمی انجامد. ثالثا تصور آزادی که به طور ضمنی در رهایی نهفته است می تواند تصوری صرفا منفی باشد. رابعا حتی تصور رهایی مساوی با تمنای آزادی نیست. یعنی رهایی از نیاز و قید و بند آزادی به معنای راستین نیست. آزادی فقط در عرصه عمومی عمل و در فضای عمل سیاسی آزاد آشکار می شود.
از نظر آرنت، علت مشروع و نهایی حکومت ها، نجات دادن انسان از فشار و ضرورت
های زندگی است تا انسان ها بتوانند در حیات سیاسی اجتماعی نقش انسانی را
به عهده بگیرند.