ديالكتيك منفي آدورنو

آدورنو مي گويد ديالكتيك منفي يك ضدسيستم است و از اين منظر، ديدگاهش با ديدگاه نيچه سازگار است. هر چند آدورنو تا جايي پيش مي رود كه مي گويد خود تفكر، نفي است دقيقاً همان طور كه پردازش هر جوهري، «نفي» تشكل خود است. او مي گويد فلسفه به مفهوم «سيستم» ناممكن است چرا كه همه چيز دگرگون مي شود.
موضوع اصلي كتاب «ديالكتيك منفي» چنين است: هميشه جست وجو براي يك نقطه شروع (starting _ point) (چه متافيزيكي و چه معرفت شناسي) بر فلسفه حاكم بوده است و نتيجتاً به رغم قصد خود فيلسوفان، فلسفه هميشه به جست وجو براي «هويتي» واداشته شده است. خود فيلسوفان با توجه به جفت هاي متضاد (يا تقابل هاي دوتايي) مانند ابژه در برابر سوژه، كل در برابر جزء، اطلاعات تجربي در برابر ايده ها، پيوستار در برابر ناپيوستار و نظر در برابر عمل هميشه در پي اين بوده اند كه يكي را بر ديگري «برتري» دهند تا زبان يكدستي به وجود آورند؛ زباني كه با آن همه چيز قابل توصيف باشد. اما هيچ «برتري» مطلقي وجود ندارد. هر فلسفه اي در ارتباط با تضادش است.آنچه امكان پذير است، نفي دائم است، مقاومت تخريب گرانه در برابر هر تلاشي كه جهان را در اصلي يكه و منفرد محبوس كند.تمام بحثش اين است كه عقل هرگز بدون اينكه در «بيگانگي» بيفتد، نمي تواند گام اول را بردارد و روشن نيست كه چطور گام دوم يا بعدي را برمي دارد. نقطه شروعي در كار نيست و فهميدن اين واقعيت، دستاورد بزرگ ديالكتيك است.

ادامه نوشته

آرای تئودور آدورنو (1903 - 1969)

1) همه نیروهای تولید در هم تنیده هستند و به عبارت بهتر مثل یک سیستم عمل می‌کنند.
2) مفهوم صنعت فرهنگی زاییده سرمایه‌داری است که خودش خارج از سرمایه‌داری رشد می‌کند و یک فرهنگ توده‌ای غیر حیاتی و بی‌قاعده است.
3) آدورنو فکر می‌کرد افکار توده‌ها به طور سیستماتیک دستکاری می‌شود و  توده‌ها به طور فزاینده‌ای قدرت نقادی موثر جامعه‌شان را از دست می‌دهند. در واقع صنعت فرهنگی عامل اصلی این اتفاق است.
4) تنها مردمی که برای آدورنو  ارزشمند می‌مانند کسانی هستند که هنوز می‌توانند ایده‌های روشنگرانه سرمایه‌داری از صنعت فرهنگی را نقد کنند. او فقط این عده را آوانگارد (پیشرو) می‌داند.

5) انتقادگری بلافصل (مکتب فرانکفورت)

ادامه نوشته

تئودور آدورنو Adorno Theodor


ادامه نوشته

سوژه و ابژه در فلسفه آدورنو

او معتقد بود كه هرچند عقل گرايي در جوامع مدرن وجود دارد، اما ناكامل و بي بُته است، بحران مدرنيت اساساً بحران خِردمندانگي است. از اين رو آنچه قبل از هر چيز ديگري مورد نياز است، شناخت جدي خِرد مدرن است؛ در نقد اين صورتبندي خرد، آدورنو همزمان دنيايي را به نقد مي كشد كه شرايط و بستر استحالۀ بنيادين اين جهان را توليد كرده است.آدورنو خِرد را محور و مدار بحران مدرنيت مي داند.

لبه تيز انتقاد آدورنو متوجه فلسفه مدرن است. اين فلسفه از تمايز ميان سوژه و ابژه آغاز كرد، اما نتوانست به توضيح قانع كننده اي از رابطه آنها برسد. «سوژه» هم مي تواند به يك فاعل، براي نمونه به يك آدم برگردد و هم مي تواند به فاعلي اجتماعي." ابژه "  مي تواند به دنياي طبيعي يا به جهان اجتماعي يا به جنبه هايي از آنان برگردد.نفس، مي تواند «خودآگاه» شود، يعني خود را بشناسد اما براي اين كار بايد خودش را يعني سوژه داناي شناساي كنش گر را تبديل به ابژه يعني يكي از موارد شناسايي كند. به زعم وي اين ابژه شدن سوژه، از دشواري هاي فلسفه مدرن است.

ادامه نوشته

خلاصه انديشه آدورنو

تئودور ویزنگروند آدورنو (Theodor Adorno) فیلسوف، جامعه شناس و موسیقی‌شناس آلمانی است . تئودور آدورنو از اعضای اصلی موسسه پژوهش‌های اجتماعی فرانکفورت (پایگاه نهادی مکتب فرانکفورت یا مکتب نظریه انتقادی آلمان) به شمار می‌رود (که در نهایت به سمت مدیر موسسه منصوب شد). آثار و پژوهش‌های آدورنو را می‌توان تلاشی برای بسط نظریه مارکسیسم درباره سرمایه‌داری سده بیستم دانست.
او تحت تاثیر لوکاچ بود.
لوکاچ با ارائه نظریه "شیءوارگی"آرای مارکس و وبر را در هم آمیخت. جامعه شیءواره جامعه‌ایست که با اعضایش نه در مقام فرآورده کنش سوژگانی انسان بلکه در مقام شیئی شبه طبیعی برخورد می‌کند. اما آدورنو با اتخاذ دیدگاهی رادیکال‌تر بر این باور است که اصول کمی سازی و مبادله کالا حتی به درون اندیشه نیز رسوخ می‌کنند.
 به نظر او ، فلسفه و علم نیز (همانند تبلیغات) در جهت بازتولید سرمایه داری عمل می‌کنند. در دنیای امروز ،
نقد سرمایه‌داری با مانع مواجه می‌شود زیرا منابعی که سرمایه‌داری در اختیار روشنفکران می‌گذارد (مثلا در فلسفه و علوم اجتماعی و طبیعی) دیگر برای به چالش کشیدن نظم سرمایه‌داری به کار نمی‌آیند.
بدین ترتیب رویکرد آدورنو یعنی "دیالکتیک منفی"با شناسایی کذبیت تمامی تفاسیر و قضاوت‌های موجود درباره جامعه (دقیقا بدین دلیل که این تفاسیر دچار تناقض می‌شوند) پیش می‌رود. لذا، آدورنو استدلال می‌کند که متفکر یا تحلیل گر مستقل از واقعیتی که تحلیل‌اش می‌کند نیست. برعکس از آنجا که ساختار اندیشه‌های تحلیل‌گر توسط سرمایه‌داری تعیین می‌شود، او تنها می‌تواند از طریق شناسایی شیوه‌هایی که سرمایه‌داری اندیشه را تحریف و منع می‌کند، به تحلیل [واقعیت] بپردازد.
[از دید آدورنو] هنر و به ویژه هنر پیشتاز مدرنیستی منبع و اهرم اصلی مقاومت در برابر سرمایه‌داری ست. رویکرد او به هنر مبتنی بر برنهادی متناقض است: هنر امر واقع اجتماعی و در عین حال مستقل از جامعه است.

ادامه نوشته