خلاصه مبحث پارسونز در کتاب نظریه های کلاسیک جامعه شناسی دیلینی

کارکرد گرایی بزرگترین نظریه اوست. او در این نظریه جامعه را دارای اجزایی می داند که در ارتباط متقابل با یکدیگر هستند و با کارکردهاشان در کارکرد کل جامعه موثرند . این نظریه بر دو فرض بنیادی استوار است:

وابستگی متقابل اجزا و اجماع عمومی بر سر ارزشها

نظریه کارکردگرایانه او بر محور مدلی از جامعه ، مبتنی بر تعادل حیاتی قراردارد.فرض اساسی این نظریه ثبات یا تعادل است.تاکید این نظریه بر ثبات اجتماعی و همانندی نهادهایی چون اقتصاد ، سیاست و...است.

او در نظریه کنش اجتماعی خود به مراحل کنش اجتماعی اشاره داشته است:

1-مرحله برانگیختگی و هدف یابی 2-مرحله تشخیص راههای رسیدن به هدف 3- برداشتن موانع رسیدن به اهداف 4- فعالیت در راه رسیدن به اهداف

او مفهوم کنش را واحد اساسی مطالعات خود قرارداده و ویژگیهای کنش را شامل موارد ذیل می داند.:

کنش دارای کنش گر است

کنش هدف دارد

کنش باید در وضعیتی آغاز شود که با پایانش متفاوت باشد

راههاییی برای رسیدن به هدف وجود دارد. در مواردی که راههای جانشین نباشد جهت گیری هنجاری برای کنش وجود خواهد داشت.

او به سیستم اجتماعی معتقد است سیستم اجتماعی نظم بین اجزا و عناصر است که در عین تغییر برخی از آنها طی زمان تداوم دارند.مفروضات عام سیستمهای اجتماعی به شرح زیرند:

.نظام­ها از خاصیت نظم و وابستگی متقابل اجزا برخوردارند. هر نظام اجتماعی باید چنان ساختار گیرد که بتواند سازگار با نظام­های دیگر عمل کند.

2.نظام­ها گرایش به حفظ خود­به­خودی نظم یا توازن دارند.برای دستیابی به تعادل میکوشند
3. نظام­ها می­توانند ایستا باشند یا با یک فراگرد دگرگونی سامان­مند عمل کنند.درکل استا هستند و یا در مسیری سنجیده به آرامی حرکت میکنند.
4.اختلا در یک سیستم فرعی ممکن است منجر به اغتشاش در کل شود.
5.نظام­ها مرزهای محیط­شان را حفظ می­کنند.
6.تخصیص و یکپارچگی دو فراگرد بنیادی­اند که برای حالت توازن نظام­ها ضروری­اند.

7. نظام­ها گرایش به حفظ خود دارن

به نظر او سیستم اجتماعی با سیستم زیست شناختی در اجزا ، زمان و مکان و رشد باهم تفاوت میابند..

به نظر او کنش، کنش گر و نقش منزلتی سه واحد سیستم اجتماعی می باشد

او در نظریه عام کنشی خود چهار  به سطح سیستمی شخصیتی ، رفتاری ، فرهنگی و اجتماعی قایل است او جهت فرایند جامعه پذیری به ادغام این چهار سطح معتقد است(تبدیل خو به فرا خود)

پارسونز برای تحلیل کنش و طبقه بندی ساختار روابط و امکان مقایسه آنها، شیوه­های متفاوتی را طراحی کرده و آن را متغیرهای الگویی می­نامد او آنها را دو راهییهای کنش مینامد.
همه کنش­ها متضمن این انتخاب­ اند و چهار جفت بدیل اصلی در این زمینه وجود دارد:
1.     خاص­گرایی- عام­گرایی؛
2.     عاطفی- بی­طرفی عاطفی؛
3.    اکتساب -انتساب.

        4.     ابهام - روشنی

        5  .جمع -خود محوری

او برای بقا ، تعادل و تداوم همه سیستم های کنش  4 الزام کارکردی عمومی به نام آجیل AGIL معرفی می­کند:

هر نظامی در هر سطحی برای اینکه بقا پیدا کند باید چهار نیاز یا پیش­ نیاز را برآورده کند که پارسونز آن را پیش­ شرط‌های کارکردی می­نامد. این پیش ­شرط‌ها عبارت‌اند از:

1)    انطباق­پذیری (Adaptation)؛ هر نظامی باید با محیط خود انطباق پیدا کند.مسولیت اجرای این الزام در سیستم اجتماعی بر عهده  اقتصاد است.
2)    دست­یابی به هدف (Goal Attainment)؛ هر نظامی باید وسایلی برای بسیج منابع خود داشته باشد تا بتواند به هدف­های خود دست یابد و رضایت حاصل کند.مسولیت اجرای این الزام در سیستم اجتماعی بر عهده سیاست است.
3)    یکپارچگی (Integration)؛ هر نظامی باید هماهنگی درونی اجزای خود را حفظ کند و شیوه­های برخورد با انحراف را به‌وجود آورد؛ به‌عبارت دیگر باید خود را منسجم نگه دارد.مسولیت اجرای این الزام در سیستم اجتماعی بر عهده  قانون است.

4)    حفظ انگاره (Latent Pattern Maintenance)؛ هر نظامی باید تا حد ممکن خود را در حالت تعادل نگه دارد

بنا به نظ او مسولین چهار الزام کارکردی در هر سیستم متفاوتند.مسولیت اجرای این الزام در سیستم اجتماعی بر عهده نهادها دین و. آموزش پرورش  است..

او درباتره سازمانها نیز بررسی کرده و وجه متمایز آنرا با سایر سیستمهای اجتماعی در اولویت داشتن جهت گیری برای نیل به  هدفی مشخص در سازمانها میداند.

او نقطه مرجع اصلی در تحلیل هر سیستم اجتماعی را  ، الگوی ارزشی آن میداند الگوی ارزشی جهت گیری اساسی سیستم را مشخص و باعث هدایت اعمال فردی میشود.

او قدرت در سازمانها را توانایی در بسیج منابع در جهت رسیدن به اهداف سیستم می داند.به نظر او مهمترین مساله بعد از وجود الگوی ارزشی در هر سازمانی ، قدرت است.

تالکوت پارسونز سازمان را برحسب وظیفه یا هدف طبقه­ بندی کرد و با توجه به نقش سازمان و رابطه­ اش با جامعه، چهار نوع سازمان شامل سازمان تولیدی، سازمان سیاسی( سازمانهای حکومتی یا سازمانهایی که به توزیع قدرت در جامعه می پردازندمثل صنعت بانکداری)، سازمان انسجام دهنده( حرفه حقوق یا دادگاهها یا احزاب سیاسی که برای یک نامزد تلاش میکنند یا افراد احزاب) و سازمان حفظ الگو (دین و آموزش و پرورش) را تعریف نمود.


نظام اجتماعي Social System

"نظام اجتماعی" عبارت است از مجموعه نقش­های اجتماعی. سیستم اجتماعی کنش متقابل بین شخصیت­ها و افراد می­باشد. سیستم اجتماعی دربردارنده نهادها و سازمان­های اجتماعی است که کارکردشان تولید عدالت و مشروعیت اجتماعی است.
از مفروضات اساسی نظریه پارسونز این است که مفهوم نظام اجتماعی مفهومی انتزاعی و تحلیلی است که می­تواند برای تحلیل گروه­ها، اجتماعات، نهادها، مؤسسات و جنبش­ها در هر شکل و در هر مقیاس به­کار گرفته شود. از جمله در مورد یک مؤسسه، دانشگاه، طبقه اجتماعی، و یک جامعه کامل به­کار رود. اما مفهوم جامعه به واقعیات مشخصی همچون یک جمع بالقوه موجود تلقی می­شود که قابل شناسایی، متمرکز و محدودیت­پذیر باشد.
پارسونز در مورد سیستم اجتماعی پیش ­فرض­هایی درنظر می­گیرد که عبارت‌اند از:[16]
1.نظام­ها از خاصیت نظم و وابستگی متقابل اجزا برخوردارند. هر نظام اجتماعی باید چنان ساختار گیرد که بتواند سازگار با نظام­های دیگر عمل کند.
2.نظام­ها گرایش به حفظ خود ­به­ خودی نظم یا توازن دارند.
3. نظام­ها می­توانند ایستا باشند یا با یک فراگرد دگرگونی سامان­مند عمل کنند.
4.ماهیت بخشی از نظام، بر صورتی که بخش­های دیگر نظام به خود می­گیرند تأثیر می­گذارد. هر نظام اجتماعی برای باقی­ماندن باید از پشتیبانی ضروری نظام­های دیگر برخوردار باشد.
5.نظام­ها مرزهای محیط­شان را حفظ می­کنند.
6.تخصیص و یکپارچگی دو فراگرد بنیادی­اند که برای حالت توازن نظام­ها ضروری­اند.
7. نظام­ها گرایش به حفظ خود دارند.

ادامه نوشته

تالكوت پارسونز  و نظريه كنش و نظریه ساختي كاركردي       Talcott Parsons  

دیدگاه ساختی کارکردی پارسونز نقش مهم و مسلطی در جامعه ­شناسی دارد که پارسونز معروفترین پایه­ گذار آن محسوب می­شود.

پارسونز معتقد است یک کارکرد مجموعه فعالیت هایی است که در جهت برآوردن یک نیاز یا نیازهای اجتماعی انجام می گیرد.

بر اساس این تعریف چهار تکلیف را برای همه ی نظام ها ضروری می داند :

1- تطبیق: یعنی هر نظامی باید با محیطش سازگاری ایجاد کند و محیط را با نیازهایش سازگار کند.
2- دستیابی به هدف: هر نظامی باید هدف های اصیل خود را تعیین کند و به آنها دست یابد .
3- یکپارچگی : هر نظامی باید روابط متقابل اجزایش را تنظیم کند.
4- سکون یا نگه داشت الگو : هر نظامی باید انگیزش های افراد و الگوهای فرهنگی آفریننده و نگهدارنده یاین انگیزش ها را ایجاد نگهداری و تجدید کنند .

در این دیدگاه بر ضرورت­های کارکردی و نیازهای یک نظام اجتماعی تأکید می­شود.
نظام اجتماعی گرایش به انجام وظایفی برای بقای نظام دارد که ساخت­های اجتماعی وظیفه پاسخ دادن به این نیازها را دارند.

پارسونز  در نظریه کنشی اش ، معتقد است که تمام نظریات، در حال حرکت به سمت نوعی نظریه اراده ­گرایانه کنش هستند که در آن انسان­ها انتخاب­ کننده و تصمیم­ گیرنده در مورد اهداف گوناگون و وسایل مختلف برای رسیدن به آن‌ها هستند. وی از میان کنش­ها، کنش متقابل اجتماعی را مورد توجه قرار می­دهد و فرد را در مرکز این نظریه قرار می­دهد.

پارسونز در کتاب "ساختار کنش اجتماعی" نظریه­ ای با عنوان نظریه سیستم­ها دارد. وی در این نظریه نظام کنش را متشکل از چهار جزء می­داند که عبارت‌ا‌‌ند از: نظام فرهنگی، نظام اجتماعی، نظام روانی و نظام زیستی. پارسونز برای این خرده‌سیستم­ها الگویی با عنوان آجیل AGIL معرفی می­کند که برای حفظ و بقای یک سیستم اجتماعی لازمندهر نظامی در هر سطحی برای اینکه بقا پیدا کند باید چهار نیاز یا پیش­ نیاز  یاد شده فوق را برآورده کند.

پارسونز "علم نظام­ها" را سایبرنتیک (Cybernetic)، می­نامد. سایبرنتیک بدین معناست که هر نظامی به‌وسیله خرده­ نظامی کنترل می­شود که از نظر اطلاعات در بالاترین سطح و از نظر انرژی در پایین­ترین سطح است.بر مبنای الگوی سایبرنتیک، تأکید اولیه و اساسی پارسونز بر فرهنگ است. فرهنگ، اهداف غایی هر سیستم را معین می­کند. فرهنگ به‌منزله یک دستگاه کنترل، جامعه و سایر نظام­ها را هدایت می­کند.

پارسونز معتقد است که قضاوت­های ذهنی دیگران قشرهای اجتماعی را تعیین می­کند. بنابراین اشخاص بافضیلت­ و متصدیان ارجمندترین مشاغل از پایگاه اجتماعی بالاتری برخوردارند. از نظر پارسونز قشربندی در جامعه ضرورت کارکردی دارد.

ادامه نوشته

کارکردگرایی ساختاری Structural Functionalism

نظریه کارکردگرایی ساختاری(ساختی) یکی از عمده‌ترین نظریه‌ها پس از شکل‌گیری جامعه‌شناسی است. این نظریه تمایز دهنده دوره کلاسیک جامعه‌شناسی با دوره مدرن است و به طور عمده از گرایشی کلی به سوی تحلیل کارکردگرایانه در قرن 19 نشأت می‌گیرد.

کارکردگرایی ساختاری از رهیافتی بهره می‌برد که جامعه را شامل نظامی از اجزاء مختلف به هم پیوسته‌ می‌داند که ساختارهای گوناگون را شکل می‌دهند و هر کدام کارکردی خاص در کل نظام دارند.

سهم پارسونز در شکل‌گیری کارکردگرایی ساختاری بیش از سایرین است. وی با تکیه بر پیش‌فرضهای مطرح شده در زیر به طرح نظریه کارکردگرایی ساختی پرداخته است:

1. سیستم اجتماعی یک کل دارای بخشهای مرتبط با یکدیگر، از قبیل سازمانها و نهادهای اجتماعی است؛
2. سیستم اجتماعی دارای حیات و در حال استمرار و بقاست؛
3. سیستم اجتماعی به گونه‌ای طراحی شده که امکان ارتباط با سیستم‌های دیگر را داشته باشد؛
4. سیستم اجتماعی با مشکلاتی از قبیل نیازها یا درخواست‌هایی روبروست که موجب بقا و ادامه حیات سیستم‌ها می‌شوند؛
5. سیستم اجتماعی دارای خصوصیات نظم و تعادل است و اجزای آن به یکدیگر وابسته‌اند؛
6. ثبات و تغییر در آن توأمان است؛
            7 . سیستم‌ها به واسطه شرایط محیطی محدود می‌شوند.

ديدگاه جامعه شناسي تالكوت پارسونز ***مكتب «كار كردگرايي ساختي»

تالكتوت پارسونز (1902 -1979) جامعه شناس آمريكايي يكي از بزرگترين نظريه پردازان قرن بيستم است.

تئوري كاركردگرايي ساختي  او از يك سو كاركردها و نتايج پديده هاي اجتماعي را مورد توجه قرار مي دهد و از سوي ديگر بر رابطه پايدار و تداوم بين عناصر جامعه و كل نظام اجتماعي ناظر است.

كاركردگرايي ساختي شرط دوام نظام اجتماعي را در تامين كاركردهاي اساسي جامعه مي داند و هر ساخت نيز بر حسب ضرورت هاي كاركردي نظام اجتماعي تعين و تشكيل مي يابد.

كتاب ساخت كنش اجتماعي  او به بررسي عمل اجتماعي انسان و خصوصيات آن اختصاص دارد.

لويس كوزر جامعه شناس معاصر محورهاي اصلي ديدگاه پارسونز را در اين كتاب به شرح زير خلاصه كرده است:


الف- كنش هاي انسان، اختياري و ارادي است نه فقط رفتاري زيستي و انفعالي.
ب- عاملان كنش در جهت رسيدن به هدف ها تلاش مي كنند

ج- انتخاب هاي مختلف بين وسايل متفاوتي كه اين عاملان در تعقيب خواسته هايشان به كار مي گيرند می باشد.

د- شرايط محيطي و بدني، محدوديت هايي را در انتخاب وسايل و انجام هدف ها ايجاد مي كنند در کنش نقش دارد .

ه- مجموعه هنجارها و ارزش ها، انتخاب هاي فردي را از لحاظ وسائل و اهداف معين مي كنند.

بنابراين كنش فرد، ارادي و هدفدار است و با توجه به محدوديت هاي محيطي و زيستي، توسط ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي تعيين مي گردد.

بخش مهمي از آثار پارسونز به تحليل شخصيت، سياست، اقتصاد و ارزش ها اختصاص دارد نظريات او در چهار سيستم فرهنگي، زيستي، اجتماعي و رواني مطرح میشوند؛اين چهار سيستم در عين تمايز داراي پيوستگي و تداخل هستند و مي توان آنها را تحت يك سيستم عمومي تر كه سيستم عمل است قرار داد.ارتباط اين سيستم ها به شكل افقي نيست بلكه به نحوي رتبه بندي شده اند كه سيستم فرهنگي، سيستم اجتماعي را كنترل مي كند و به ترتيب سيستم اجتماعي، سيستم رواني را و سيستم رواني سيستم سياسي را. اين رتبه بندي به لحاظ اطلاع از بالابه پايين مي باشد و از لحاظ نيرو از پايين به بالا. يعني سيستم فرهنگي داراي بيشترين اطلاع و سيستم زيستي داراي بيشترين نيروست.

عناصر فرهنگي كه داراي خصيصه كلي هستند از طريق نهادي شدن در قالب سيستم اجتماعي به شكل هنجار و قاعده در مي آيند.

ادامه نوشته