نظریه کنش متقابل -و نظریه پردازان آن

نظریه كنش متقابل (Interaction theory)این نظریه به جای متمركز شدن بر موقعیت اجتماعی علل رفتار افراد بر طبیعت كنش متقابل اجتماعی كه بین افراد اتفاق می‌افتد، متمركز است.یعنی این‌كه افراد در ارتباط با یكدیگر عمل می‌كنند و موجب ساختن عمل یكدیگر می‌گردند.

نظریه كنش متقابل بر كنش متقابل به جای شخصیت یا ساخت اجتماعی تأكید می‌كند.

این نظریه بر انسان فعال به جای انسان منفعل در ساخت اجتماع تأكید می‌كند.

انسان پاسخ دهنده و یا ساخته شده بر اثر پاسخ‌های جاری جامعه و دنیا نیست، بلكه انسان در این دیدگاه، درك و انتخاب و سپس تفسیر می‌كند و در نهایت، در این مسیر ساخته می‌شود.

 نقد دیدگاه كنش متقابل نمادین در معرض این انتقاد است كه بیش از حد در سطح فرآیندهای خُرد متمركز می‌گردد. طرفداران این نظریه در پرداختن به ساخت‌ها و فرآیند‌های بزرگ‌تر با دشواری روبرو بوده‌اند.

  طرفداران نظریه كنش متقابل نمادین استدلال می‌كنند كه عملاً همه كنش‌های متقابل میان افراد انسانی متضمن تبادل نمادهاست. هنگامی كه ما در كنش متقابل با دیگران قرار می‌گیریم دائماً در جستجوی «سرنخ‌هایی» هستیم برای این­‌كه چه نوع رفتاری در آن زمینه مناسب است و این‌كه چگونه آن‌چه را كه منظور دیگران است تعبیر كنیم.

  كنش متقابل نمادین توجه ما را به جزئیات كنش متقابل بین افراد جلب می‌كند و این‌كه چگونه از آن جزئیات برای فهمیدن آن‌چه دیگران می‌گویند و انجام می‌دهند استفاده می‌شود.

  یكی دیگر از كاربردهای نظریه كنش متقابل نمادین در تحلیل وضعیت‌های چهره به چهره است.این نظریه همچنین می‌تواند نشان دهد كه چگونه شیوه‌های مختلف كنش متقابل نمادین بر انتظارات مردم اثر می‌گذارد،

  بنابراین برای درك كنش متقابل نمادین، پژوهشگران هم فعالیت‌های قابل مشاهده و هم فعالیت‌های غیرقابل مشاهده (مثل افكار) مردم را مطالعه می‌كنند.

ادامه نوشته

نظریات جرج هربرت مید به صورت خلاصه


ادامه نوشته

خود فاعلی و مفعولی در نزد جرج هربرت مید

ذهن درنظرمید عبارت است ازیک فرایند ویک پروسه که همواره درحال شدن است. انسان توسط ذهن به خود ودیگران آگاهی دارد وپیدامی کند. ذهن،مخزن وظرف معانی ونماد ها است که ارتباط انسان ها را با یکدیگرممکن ومقدورمی سازد. شخص ازطریق عملکرد ذهن می تواند موضوع اندیشه های خود شود. همین فرایند است که زیربنای ایجاد "خود " می شود.

مید «خود» را به دو بخش تقسیم کرد، «من فاعلی» و «من مفعولی» .

من فاعلی خصوصیات طبیعی بی مانند و خود به خودی شخصیت هر فرد را نشان می دهد، خود فاعلی همان شخصیت فردی خود است ،برای مثال انگیزه ها و تمایلات نامحدود در هر کودک و بچه عادی پیدا می شوند.

«من مفعولی» جنبه های اجتماعی ویژه خود را نشان می دهد، درونی کردن خواسته های جامعه و آگاهی افراد از این خواسته ها .خود مفعولی همان شخصیت اجتماعی او است.این خود مفعولی نیزدراثرارتباط بادیگران یعنی درجامعه شکل می گیرد.

مید حدس زد که توسعه خود، شامل محاوره مستمر بین من مفعولی و من فاعلی است که مید «خودیابی» (miding) نامید.


ادامه نوشته

اصول نظریه کنش متقابل نمادین

1. انسانها بر خلاف جانوران پست تر استعداد تفکر دارند

2. استعداد تفکر با کنش متقابل اجتماعی شکل می گیرد

3. در کنش متقابل اجتماعی انسانها معانی و نماد هائی را یاد می گیرند که به آنها اجازه می دهند تا استعداد های متمایز انسانی شان را برای تفکر به کار اندازند .

4. معانی و نماد ها انسانها را قادر میسازند که کنش متقابل و متمایز انسانی را انجام دهند

5 .انسانها می توانند معانی و نماد هایی را که در کنش ها و کنش های متقابل شان به کار میبرند بر پایه تفسیری که از موقعیت میکنند تعدیل کنند یا تغییر دهند .

6. انسانها تا اندازه ای برای آن می توانند معانی و نماد ها را تعدیل کنند که توانائی کنش متقابل با خودشان را دارند زیرا این توانائی به آنها اجازه میدهد که را ههای امکان پذیر کنش را بیازمایند .مزایا و یا عدم مزایای نسبی آنها را سبک سنگین کنند و سپس یک راه را بر گزینند (گزینش کردن) .

7 .الگوهای در هم تنیده کنش و کنش متقابل ، گروهها و جامعه را می سازند . 

ادامه نوشته

نظریه كنش متقابل نمادین Social interaction   

كنش متقابل نمادین نظریه‌ای است كه بر اهمیت ارتباطات نمادین یعنی ژست‌ها و مهمتر از همه زبان در رشد فرد، گروه و جامعه تأكید می‌كند. این نظریه به جای متمركز شدن بر موقعیت اجتماعی علل رفتار افراد بر طبیعت كنش متقابل اجتماعی كه بین افراد اتفاق می‌افتد، متمركز است.

كنش‌ متقابل یعنی این‌كه افراد در ارتباط با یكدیگر عمل می‌كنند و موجب ساختن عمل یكدیگر می‌گردند و همچنین عمل انسان صرفاً به واسطه كنش متقابل ایجاد نمی‌شود، بلكه از كنش متقابل بین افراد نتیجه می‌شود.

معنای نماد توسط توافق مردمی كه در ارتباطات خود از آن استفاده می‌كنند، حاصل می‌شود وطرفداران نظریه كنش متقابل نمادین استدلال می‌كنند كه عملاً همه كنش‌های متقابل میان افراد انسانی متضمن تبادل نمادهاست.

كنش متقابل نمادین توجه ما را به جزئیات كنش متقابل بین افراد جلب می‌كند و این‌كه چگونه از آن جزئیات برای فهمیدن آن‌چه دیگران می‌گویند و انجام می‌دهند استفاده می‌شود.

ادامه نوشته

نظريه «ذهن، خود و جامعه» جرج هربرت مید

مید ذهن انسان را به عنوان یک پدیده در نظر نمی‌گرفت، بلکه آن را همچون یک فراگرد اجتماعی می‌پنداشت.بیشتر رفتارهای انسان مستلزم دخالت فراگردهای ذهن تعمدی، میان محرکّها و واکنشها می‌باشد.

زبان نه تنها  ما را قادر به واکنش در برابر نمادهای جسمانی می‌سازد، بلکه این توانایی را نیز در ما ایجاد می‌کند که در برابر واژه‌ها نیز واکنش نشان دهیم.

از نظر مید کردار زمانی معنی‌دار است که بتوانیم طوری ذهنمان را به کاربریم که خودمان را جای دیگران بگذاریم. در این موقعیت با خود گفتگویی می‌کنیم که این گفتگو جوهر ذهن را تشکیل می‌هد. ما از این طریق اندیشه‌ها و کنش‌های دیگران را تفسیر می‌کنیم.

به عقیده مید، توانایی یا واکنش نسبت به خود به همان‌سان که شخص در برابر دیگران واکنش نشان می‌دهد، برای تحول ذهن در قالب فراگرد اجتماعی، شرطی ضروری به شمار می‌آید.

دو عنصر بنیادی "خودِ" مورد نظر مید، "من" و "در من" است. "در من" بخشی از خود است که کنشگر از آن آگاهی دارد که در واقع همان ملکه ذهن شده دیگران است. "من"، بخشی از خود است که کنشگر از آن آگاهی ندارد و ما فقط بعد از وقوع عمل از آن با خبر می‌شویم. "خود"، محصول رابطه میان من و در من است.

ادامه نوشته

دانشمندان جامعه شناسی  *** درباره جورج هربرت مید و نظریه هایش

ازجمله مهم‌ترین آثارش می‌توان به "ذهن، خود و جامعه" یا "فلسفه کنونی"، "فلسفه کنش" و "جنبش‌های فکری در سده نوزدهم" اشاره کرد.مید، مانند دیویی و جیمز، یک پراگماتیست محسوب می‌شد و پراگماتیسم همان فلسفه قرن نوزدهمی امریکا بود که اعتقاد داشت معنای جمله را (و بهتر بگوییم حقیقت جمله را) باید در نتایج عملی‌ای که این جمله به‌بار می‌آورد جستجو کرد.

مید به این واقعیت بنیادی معتقد بود که یک زندگی اجتماعی عینی وجود دارد که دانشمند جامعه‌شناس موظف به بررسی آن است. از دیدگاه مید، جامعه یک پدیده ذهنی نیست، بلکه به یک "وجه عینی تجربه" تعلق دارد.

مید جامعه را مقدم بر فرد می‌داند و فراگردهای ذهنی را برخاسته از جامعه در نظر می‌گیرد.

از نظر مید، روان‌شناسی اجتماعی رشته‌ای است که فعالیت یا رفتار فرد را در چهارچوب فراگرد اجتماعی بررسی می‌کند. رفتار یک فرد را تنها می‌توان از طریق رفتار کلی گروه اجتماعی‌اش دریافت، زیرا کنش‌های فردی به کنش‌های اجتماعی گسترده‌تری وابسته‌اند که به فراسوی یک فرد و به اعضای دیگر گروه مرتبط‌اند.

به نظر او روان‌شناسی اجتماعی، با فعالیت مشاهده‌پذیر، یعنی کنش و کنش متقابل اجتماعی سر و کار دارد . در مورد نظریه مید اغلب واژه "رفتارگرایی اجتماعی" را به‌کار برده‌اند. 

سرشت اساسی یک جامعه را در این حقیقت دید که ارگانیسم‌های متشکله آن، کنش‌هایشان را با یکدیگر سازگار می‌نمایند.

کنش متقابل اجتماعی از نظر مید دو شکل به‌خود می‌گیرد که وی از آن‌ها به ترتیب به‌عنوان "مکالمه ایماها" و "کاربرد نمادهای معنادار" یا ایماهای معنادار سخن می‌گوید.

یکی از مفاهیم پراهمیت برای مید، برعهده گرفتن نقش بود، یعنی توانایی شخصی فرد برای انجام دادن فعالیت‌های اجتماعی در مقابل دیگران و خودش.

برای مید، ارتباطات فرایند اساسی دست‌اندرکار در جوامع بشری بود. از نظر او ارتباطات هنگامی رخ می‌دهد که شرکت‌کنندگان از نمادهای معنادار استفاده کنند.


ادامه نوشته