افلاطون از منظر دکتر فردید

نیست انگاری با یونان آغاز شد، با سقراط و افلاطون، ولی خودبنیاد نیست و خدا یعنی طاغوت یونانی بنیاد هر چیز است.

افلاطون این عالم را عالم عرض می گیرد، یعنی ذات این عالم در حال تجدید و صیرورت است. در یونانی عرض را و ذهاب را «سومیتروس» هم گفته اند که «آمد شدن» است و در مقابل جوهر.افلاطون دعوتش عبارت از این است که ما روی از عالم شهادت برداریم و روی به دیدار کنیم.

در افلاطون ما کثراتی هستیم و لیستی. ایسیت ما یعنی اوسیای ما دیدار ماست، و ما تنها نسبتی بادیدار خود داریم. وجود ما فقط نسبت عدمی است با هستی.

بنده ارسطو را در مقابل افلاطون رد می کنم. به یک عنوان دیگر، برای اینکه افلاطون به حقیقت کتب آسمانی نزدیکتر است. ارسطو اما به هر حال می گوید جواهری است و اعراضی، جواهر، ثابت است و اعراض متغیر است. افلاطون می گوید اصلا در این جهان جوهری نیست که تو می گویی.

آرکتیپ (آرخه توپوس) arche tupos یعنی ایده، یعنی «طباع اصلی» ما همان «مثال» ماست، همان پارادیگمای paradigma ما همان دیدار عین ماست.مراد افلاطون از ایده صورت باطن است، صورت باطنی اشیاء است.

ادامه نوشته

اگزيستانس به روایت فردید

اين كلمه چند معني دارد. يكي از معاني‌اش خروج و خارج شدن و بروز كردن است.

بنابراين معني اگزيستانس را اگر به ريشه‌ي كلمه توجه كنيد چنانكه من سال‌هاست ترجمه كردم تقرر ظهوري و قيام ظهوري و تقرر صدوري و قيام صدوري است.

اين لفظ در مورد خدا به معني دوره جديد بعد از دكارت استعمال شد. كلمه‌اي كه استعمال شده «هستي خدا» ست. هستي خدا در يوناني و لاتيني استعمال ديگري دارد. «وجود خدا» هم كلمه‌ي ديگري دارد ولي اگزيستانس به معني «تجلي و ظهور حق» استعمال شده است و بعد از دكارت است كه مترادف هستي و وجود به كار برده شده است.

كلمه‌ي اگزيستانس در يوناني كلمه و معني ديگر دارد كه اكنون مد شده و اگر يادم بيايد مي‌گويم. بله اپوخورزيس، باز غلط استعمال كردم اجازه بدهيد يادم بيايد. حالا من معاني ديگرش را بگويم، بعد برمي‌گردم به يوناني.

گفتم كه يكي ديگر از ريشه‌هاي اگزيستانس خروج است. 

ادامه نوشته

بازاندیشی در اندیشه هرمنوتیکی سیداحمد فردید

با خواندن دست نوشته ها و تقریرات اندک فردید، این اندیشه به ذهن متبادر می شود که وی مغلق و آشفته سخن می گفته است. با چشم پوشی از طرز لحن گفتاری او، می توان گفت فردید مردی انقلابی، ناآرام و به قول خود چپ گراست؛ چراکه او به پیشرفت تاریخ و ظهور و تجلی یکی از اسماء الله در هر یک از برهه های آن باوری عجیب دارد. لذا بر این عقیده است که نباید تن به اوضاع وهله یی داد. فردید اعتقاد چندانی به تساهل و تسامح ندارد (در هیچ زمینه یی) و حتی صریحاً با آن به مخالفت برمی خیزد. وی در سیر تفکر خود به سه مبدأ (که در متن مقاله نیز ذکر خواهد شد) تمسک می جوید که ظاهراً برجسته ترین مبدأ، تفکر مارتین هیدگر است.

ادامه نوشته

جلمه ای از فردید در مورد امام خمینی(پس از مرگ امام)


«امام خمینی فقید از نوادر تاریخ بود که با انقلاب اسلامی،‌نخستین تزلزل را در بنیان غربزدگی ایجاد کرد، اما این بحران همچنان ادامه دارد. از این رو مبارزه بی سابقه با غربزدگی باید تا ظهور مهدی موعود که پایان بحران غربزدگی است ادامه یابد.»

جملاتی از دکتر سید احمد فردید

انسان فرشته نمی تواند شد ، حیوان هم نمی تواند شد ، اصلا این وضع تراژدی حیات انسان است.

جز انسان ، هیچ موجودی تاریخ ندارد.

ادامه نوشته