اخلاق سکولار یا سکولاریسم اخلاقی

سکولاریسم اخلاقی به عنوان یک مکتب سازمان یافته، همانند خود سکولاریسم سابقه زیادی ندارد، اما فرایند تاریخی واجتماعی سکولاریزه شدن اخلاق همانند سکولار شدن سایر عرصه­های حیات بشری حداقل از عصر روشنگری[1] شروع شده است. این تحول به طور خاص منشأ غربی داشته ودر بستر تمدن و فرهنگ مسیحی رخ داده است. گرایش سکولاریستی در اخلاق سخنی جز این ندارد که اخلاق برای تحقق خود هیچ نیازی به دین نداشته وبه طور مستقل، هم معنی­دار است و هم موجه.

در تعریف اخلاق سکولار می­توان گفت گرایشی است مربوط به چگونگی صفات، رفتارها و هنجارهای حاکم بر آنها، مبتنی بر دیدگاه غیردینی، که مرجعیت دینی در امور اخلاقی را برنتافته و دخالت انحصاری و مطلق عقلِ خودبنیاد[3] و علم تجربی[4] را در تنظیم رفتارهای اخلاقی خواستار است و سعادت دنیوی و رفاه اجتماعی بشر، تنها غایت مطلوب آن است.

 از دیدگاه این مکتب آنچه برای انسان ارزش نهایی دارد همین زندگی دنیوی و رسیدن به سعادت در آن است. سعادت اخروی یا به طور کلی مورد انکار واقع می­شود و یا آنکه از آن صرف نظر شده و بدان بی­توجهی می­گردد.

در اخلاقِ سکولار آزادی کمترین قید را داراست و سعی می­شود حداکثر آزادی برای افراد فراهم شود. تنها قیدی که به طور طبیعی باقی می­ماند عدم سلب آزادی دیگران است.

یکی از لوازم گرایش سکولاریستی در اخلاق کثرت گرایی اخلاقی است.­

ادامه نوشته

حس برتر و سکولارها ( و شاید پست مدرن ها)

حس وابستگی به یک نیروی برتر و بزرگتر ممکن است عنصر مهمی در تجربۀ دینی باشد که در زندگی فرد سکولار وجود ندارد. حس وابستگی به یک نیروی برتر و بزرگتر تأثیر فروتنانه‌ای را ایجاد می‌کند که به احساس خوشایند و به نوعی رضایت‌بخش و حتی آرامش بخشی می انجامد. این حس که یک چیز بزرگتر و قوی‌تر او را کنترل می‌کند و بر او مسلط است، دربردارندۀ احساس کاهش مسئولیت در طول زندگی‌ است. این نوع از تسلیم یا واگذاری مسئولیت اغلب با کاهش اضطراب همراه است و نتیجۀ آرامش بخشی دارد.                          منبع اینترنتی

 

Kriegel, U, (2008), "Moral phenomenology: Foundational issues", Phenomenology and Cognitive Science, 7

دین و سکولاریزم

مقاله ای از نصر حامد ابوزید

ادامه نوشته