هگل اصلی ترین اندیشه های سیاسی خود را در کتاب معروفش به نام «خطوط اساسی
فلسفه حق» که در سال ۱۸۲۱ انتشار یافت، فرمولبندی کرده است. در این کتاب
هگل بطور مفصل اندیشه های خود در باره زمامداری، حقوق اجتماعی و سیاسی و
آزادی را توضیح داده است. «فلسفه حق» هم
بیان موقعیت تازه سیاسی و اجتماعی انسان مدرن است و هم دولتهای بر آمده از
انقلاب و مبتنی بر حقوق سیاسی شهروندان و قرارداد اجتماعی.
هگل در مقدمه کتاب «فلسفه حق» می نویسد: « وظیفه فلسفه فهم آنچه هست، می
باشد، زیرا آنچه هست یعنی خرد. تا آنجا که به فرد مربوط میشود، هرفردی در
هر صورت فرزند زمان خویشتن است. از همین رو فلسفه یعنی زمانه فلسفه، به
صورتی که در افکار فهم شده است.
از همان ابتدای کتاب «خطوط اساسی فلسفه حق»، مفهوم آزادی مورد توجه اساسی
هگل قرار گرفته است و تحلیل مفصلی درباره آن ارائه شده است. هگل می نویسد:
«اساس حق عبارت از اراده آزاد فرد می باشد که آزادی جوهر آنرا تشکیل میدهد و
نظام حقوقی جامعه آنرا متحقق می سازد».
از دید هگل مسئله مرکزی عصر جدید آگاهی است. و هر مرحله از تاریخ گام
جدیدست برای کسب آگاهی انسان.
بنابراین آزادی نخست در ذهن پدیدار می شود، که هگل از آن بعنوان تفکر ناب
نام می برد. هگل گفت: "انسان از آنرو آزاد است که فکر می کند". با اینحال
آزادی در ذهن تنها نخستین گام به سوی "آزادی واقعی" است. دومین گام آزادی
زمانی پدیدار می شود که انسان آزادی ذهنی و تجریدی را رها می کند. هگل می
گوید: در این مرحله "رفتار منفی نسبت به دیگری به رفتار مثبت متحول می
شود". اگر آدمی تاکنون فقط نگران خود و استقلال خود بود، اکنون وی به کشف
جهان و هستی واقعی (زیست اجتماعی) نائل می شود. اما سوژه آگاه در این مرحله
از طریق تحول "من" به "ما" به مرحله آزادی واقعی می رسد. "ما" همچون صفتی
نمادین در واقع نتیجه مبارزه برده و سرور است.
او می نویسد: «
تاریخ جهان چیزی نیست مگر افزایش آگاهی درباره آزادی» و کوشش فلسفی خود را
نیز گام مهم دیگری در همین راستا می شمرد. او اضافه می کند که : «ما چرائی
تاریخ را هم درباره آنچه اتفاق افتاده و هم چگونگی رابطه خود با مسایل زمان
حال را تنها از طریق درک معنای آزادی درخواهیم یافت.»
اما معنای آزادی چیست؟ هگل پاسخ های متعددی به این پرسش دارد که یکی پس از
دیگری پیش می کشد. هگل در تشریح مفهوم آزادی قرائتهای چهارگانه ای را پیش
می کشد.برداشت هگل از مفهوم آزادی تحت تاثیر نظریه او در باره تاریخ
است. بطور کلی هگل تاریخ را حرکت روح میداند که از «هستی در خود»
(ناخودآگاه) به جانب «هستی برای خود» (خود آگاه) سیر می کند. به نظر هگل
فلسفه تاریخ فلسفه تحقق آزادی است. زیرا: «حرکت روح تاریخ به جانب خود
آگاهی است و خود آگاهی، آزادی از ضرورت کور است».هگل در استدلال خود در
باره چنین برداشتی از مفهوم آزادی در ادامه آنرا «آزادی ذهنی» و یا «آزادی
رسمی» می نامد.
اولین قرائت هگل از آزادی با طرح مفهوم «آزادی منفی» شروع می شود. مراد او
شرایطی است که انسان از هرگونه دغدغه های درونی نظیر نیازها، آرزوها و
هیجانات و نیز هر گونه دغدغه های بیرونی نظیر قوانین و نهادهای اجتماعی
بطور کامل فارغ است. هگل بعنوان نمونه پیروان دین بودا را مثال میزند که
آزادی را در گسست از همه التهابات، تمناها و احساسات و بطور کلی خارج از
همه دغدغه های داخلی و خارجی و قوانین و شرایط اجتماعی جستجو می کنند. .هگل تحقق چنین آزادی منفی در جامعه را مورد انتقاد
قرار میدهد و آنرا «تخریب گر» می نامد.
هگل سپس دومین برداشت از آزادی را پیش می کشد که نه همچون برداشت نخست
«کمیاب» و «منفی» بلکه پدیده ای رایج میان انسانهاست. در این مفهوم انسان
آزاد کسی است که طبق میل خویش و در راه امیال فردی رفتار می کند. هگل در استدلال خود در
باره چنین برداشتی از مفهوم آزادی در ادامه آنرا «آزادی ذهنی» و یا «آزادی
رسمی» می نامد.
سومین قرائت هگل از آزادی دارای نزدیکی های بسیاری با اندیشه شعور تجربی
کانت است. هگل از کوشش در راه ارتقا انگیزه های انسانی از وضعیت لحظه ای و
گذرا به «سطح جهان گستر» سخن می گوید. در این مفهوم از آزادی، انسان دیگر
تحت تاثیر عوامل احساسی و طپش ها و هیجانات لحظه ای نیست بلکه خطوط رفتار
آدمی بر اساس تعقل و تامل و مقایسه و ارزیابی و سنجش نیک و بد صورت می
گیرد. لذا این درک از آزادی «مقطعی است که آزادی و خواست آزاد انسان بر
اساس اندیشه و عقل و معرفت بنیان گذاشته میشود.» در اینجا هگل به «تجربه
شعور» انگشت می گذارد و می گوید که «مقام آن از تجارب عادی بسی بزرگتر است و
تجربه گر را به نتیجه مشخص میرساند.» در واقع ارتقا انگیزه ها و رفتار
انسان به «سطح جهان گستر» از طریق هدفمندی رفتار انسانی و حرکت بسوی اهدافی
است که تشخیص و حقانیت آنها برای همگان قابل شهود است. بنابراین هگل تاکید می کند که: «چنین سنجش و تعمقی پیش
شرط اساسی آزادی واقعی است.»