فردریک جیمسون؛ نظریه پرداز متون فرهنگی
عموما فردریک جیمسون به عنوان یکی از منتقدان پیشگام ادبی-فرهنگی مارکسیست انگلیسیزبان معاصر تلقی میشود.او طی سه دهه گذشته،آثار زیادی را پیرامون تحلیل متون ادبی و فرهنگی منتشر کرده که درعینحال دیدگاههای نظری نئو مارکسیستی وی را وسعت میبخشد.
جیمسون در همهء آثارش،مارکسیسم را فراگیرترین و کاملترین چارچوب نظری میداند که در چارچوب آن روشهای دیگر به عنوان ابزار محلی یا منطقهای عمل میکنند.
معتقد است که پست مدرنیزم بخشی از یک مرحلهء جدید در سرمایهداری است
جیمسون
به طور مشخص،تاکنون دامنهای وسیع از مواضع نظری از ساختارگرایی تا پسا
ساختارگرایی و از روانکاوی تا پستمدرنیزم را در نظریهاش جذب کرده تا نظریهء
فرهنگیو ادبی بسیار التقاطی و از نوع اصیل مارکسیستی ابداع کند.در
نتیجه،مارکسیسم جیمسون دور از مارکسیسم مرسوم است.
جیمسون تحت تأثیر نظریهپرداز مارکسیستی یعنی ارنست بلوخ (Ernnst Bloch) تصوری هرمنوتیکی و اوتوپیایی از تئوری فرهنگی مارکسیستی را توسعه بخشیده است.
مقولات کلیدی لوکاچی نظیر شیءوارگی، یعنی فرایندی را که از طریق آن موجودات انسانی و تولیداتشان شیءواره میشوند بر گزید تا سرنوشت فرهنگ و موجودات انسانی را در سرمایهداری معاصر توصیف کند.
به نظر جیمسون نقد دیالکتیکی تلاشی برای ترکیب موقعیتها و شیوههای رقیب در نظریهای جامعتر است.کاری که وی در کتاب زندان خانهء زبان انجام میدهد.وی در این کتاب عناصر ساختارگرایی و نشانهشناسی فرانسوی و نیز فرمالیسم روسی را در نظریهاش ادغام میکند.
به نظر جیمسون نقد دیالکتیکی علاوه بر تحلیلها و مطالعات انضمامی به اندیشیدن نیز نیاز دارد تا به نحوی بازاندیشانه مقولات و شیوهها را تحلیل کند.
تحلیل جیمسون از پستمدرنیزم با نقدهای تندی مواجه شده است.برای مثال لیندا هاچیون(1989 و 1988)معتقد است که جیمسون برداشتی یکجانبه از فرهنگ پستمدرن دارد