بازنمایی هویت های پست مدرن در فضاهای مسکونی شهر

عنوان مقاله :بازنمایی هویت های پست مدرن در فضاهای مسکونی شهر با تاکید بر شهر های ایران(زينب جوادنيا)

چکیده:
برای اینکه شهر بتواند خود را در فضا مشخص کرده و قابلیت خوانایی پیدا کند، می باید نظام های نشانه شناختی را با نظام هایی دیگر از شکل ها و معماری و شهرسازی ترکیب کند. شهرهای کنونی ما به رغم هویت های دیرینه بسیاری از آنها که در فضا و معماریشان تبلور یافته، سالهاست که به سوی نوعی بی شکلی می روند و صورت بروز بیرونی آنها بیش از هر چیز در یک معماری و شهرسازی بی هویت و در عین حال سودجویانه نمود پیدا کرده است.
در این مقاله که اشاره به حوزه شهری از نگاه پست مدرنیسم دارد، تلاش شده تا با انجام مطالعات اسنادی و تطبیق آن با شرایط کنونی جامعه ایران به چگونگی بازنمایی هویت های پست مدرن در فضاهای مسکونی شهر پرداخته شود. لذا در این بررسی نوعی سیر تاریخی تغییرات هویت، شهر، خانه و مسکن در طول زمان مورد توجه قرار گرفته است.
در بخش انتهایی نیز به این مساله پرداخته شده که تاثیرات متقابل بین انسان و محیط به چه صورت در فضاهای مسکونی ظهور می یابد و منجر به شکل گیری هویت ها می شود.

ادامه نوشته

بررسی آرای هانری لوفور: حق به شهر   *** جامعه‌شناسی شهر *** زندگی روزمره

حق به شهر یک حق جمعی است و به یک مکان معین مربوط می‌شود. خود لفور آن را حق به زندگی شهری می‌نامد. 

مولفه‌های اساسی حق به شهر عبارت است از: 1-مشارکت شهروندان در فرایند برنامه‌ریزی 2-  طراحی و مدیریت شهری تضمین دسترسی شهروندان به برنامه‌ریزی طراحی و مدیریت شهری  3- هدایت متوازن و  برابری طلبانه کاربری زمین برای دسترسی همگانی به مسکن و کار فعالیت و بهداشت و آموزش؛ حمل و نقل  عمومی و فضای عمومی، اوقات فراغت و زندگی طولانی (تقریبا ما هیچکدام را نداریم) 4-  تضمین دسترسی شهروندان کم درآمد به مسکن مناسب و ساماندهی اسکان غیر رسمی 5- تضمین دسترسی به استفاده مشترک شهروندان از فضاهای عمومی 

شروع کار لوفِور وقتی است که به مقوله زندگی روزمره می‌پردازد. پیش از او شاید به صورت منسجم لوکاچ در قالب مقوله شی شدگی به این مفهوم پرداخته بود. پیش از لوکاچ  مارکس مقوله ازخود بیگانگی یا بت وارگی را مطرح کرد. اما اساسا پرورش تئوریکی در این زمینه وجود نداشت. در اثر مارکس و اثر لوکاچ تقبیح زندگی روزمره وجود دارد؛ آن روزمرگی از دید آن دو روبنایی است که تحت تاثیر زیربنا به صورت جبرگرایانه شی شدگی یا از خود بیگانگی را بوجود می‌آورد. رویکرد گرامشی و همچنین مکتب فرانکفورت و بویژه بنیامین به این موضوع متفاوت است. پیروزی فاشیسم باعث شد گرامشی مفهوم هژمونی را در زندگی جستجو کند. او می‌گوید در این زندگی روزمره و در این روبنا چیز دیگری هم وجود دارد که باعث این واکنش‌های اجتماعی می شود. بنابراین زندگی روزمره صرفا یک پدیده تبعی نیست.

بنیامین در زندگی روزمره یک عنصر تکامل یابنده کشف می‌کند و آن عقل متعارف است. می گوید عقل متعارفی (  common sense) که در زندگی روزمره وجود دارد می‌تواند آدمها را تابع آن جریان زیربنایی کند. اما همواره در این زندگی روزمره علم و خوانش وارد می‌شود. وی این نکته را می‌شکافد، و می‌گوید وظیفه فیلسوف این نیست که با افراد حرف بزند بلکه باید وارد زندگی روزمره شود و در مورد آن حرف بزند تا آنرا متحول کند.

لوفِور به زندگی روزمره خیلی بها می‌دهد. به نظر او سوسیالیسم همان جامعه جدید یا زندگی جدید است و تجسم این زندگی در وضعیت اقتصادی نیست بلکه در بالندگی زندگی روزمره است و همین زندگی روزمره است که باید دگرگون شود. 

مفهوم مهم دیگر لوفور «فضا» است. اما زندگی روزمره با فضا چه ارتباطی پیدا می‌کند؟ لوفِور سه سطح اجتماعی- تاریخی  تعریف می‌کند: سطح جهانی یا گلوبال؛ سطح شهری که به آن سطح مختلط می‌گوید و سطح زندگی روزمره که آن را سطح خصوصی می‌نامد. زندگی روزمره جایی است که هم انقلاب باید در آن  سطح واقع شود و هم باید خودش متحول شود؛ به نظر لوفور نباید منتظر انقلاب ماند.

 اهمیت تحول زندگی اجتماعی از زندگی روزمره آغاز می‌شود و تغییر زندگی روزمره باید در مسیر تاریخی باشد. محل آمیزش این دو شهر است که امر خصوصی را به امر تاریخی پیوند می‌زند.

  در زندگی شهری وقتی فضاها تحت تاثیر دولت و سرمایه ساماندهی می‌شوند، امکان برآورده شدن این حقوق کم و مشکل می‌شود.

پرسش بعدی لوفور این است که با این وضعیت چه باید کرد؟ وی می‌نویسد: در جهان نوین از زمان صنعتی شدن (شاید هم از قرون وسطی) فلسفه را از شهر بیرون کردند. در حالی‌که فلسفه و شهر باهم به وجود می‌آیند.  

 فلسفه باید به شهر برگردد.

ادامه نوشته