فیلسوف گسست
او تقریباً همه چیز را به زیر سؤال می برد.
نقش فوکو (و این کلمه ای است که او بر روی آن تأکید می کند) این است که به مردم نشان دهد آزادتر از آنند که تصور می کنند، این که مردم می توانند بعضی از موضوعاتی را که در لحظاتی از تاریخ اتفاق افتاده و آنها را به عنوان حقیقت و سند پذیرفته اند مورد انتقاد قرار دهند و از بین ببرند.
کارهای فوکو را می توان گسیختگی از ایدئولوژی های مسلط زمان خود، بویژه مارکسیسم، به شمار آورد.
از جمله اهداف اصلی فوکو بررسی تاریخ شیوه های گوناگون و پرده برداشتن از نیروهای فرهنگی و تاریخی ای است که انسان را به موضوع قدرت و سوژه دانش تبدیل کرده است.
این ایده انفصال و ناپیوستگی یکی دیگر از نوآوری های فلسفی فوکو به شمار می آید. ایده ضد تاریخی فوکو مجموعه ای از دانش ها (گفتمان ها) است که حوادث را بالقوه منفصل از یکدیگر و نه ضرورتاً به صورت پیشرفت و از پیش تعیین شده می بیند، به همین دلیل است
حقیقت برای فوکو آن حقیقتی نیست که فیلسوفان به دنبال آنند. آنچه فوکو به دنبال آن است جز آن است که مثلاً کانت و هگل به دنبال آن بودند. او به دنبال متونی نیست که در آن بهترین بحث ها با استوارترین منطق بیان شده باشد.
پرسشی که برای فوکو مطرح است این نیست که چرا بعضی از مردم خواهان تسلط اند و استراتژی آنها برای چنین تسلطی چیست؟ برعکس، پرسش اصلی برای او این است که چگونه و طی چه فرآیندی سوژه تحت سلطه قرار می گیرد و رفتارهایش به او دیکته می شود؟
از جمله مفاهیمی که مرکز ثقل چارچوب تحلیلی فوکو درباره قدرت را تشکیل می دهد، مفهوم «گفتمان» است. گفتمان ها نه تنها مربوط به چیزهایی هستند که می توانند گفته شوند و یا درباره شان فکر شود، بلکه درباره این نیز هست که چه کسی، در چه زمانی و با چه آمریتی می تواند صحبت کند.
گفتمان ها درباره موضوعات صحبت نکرده و آنها را تعیین نمی کنند، آنها سازنده موضوعاتند و در فرآیند این سازندگی مداخله خود را پنهان می کنند. از این رو، احتمالات برای معنی و تعریف از طریق موقعیت های اجتماعی و تشکیلاتی به دست می آید که توسط به کارگیرندگان گفتمان اشغال شده است. بنابر این، معانی و مفاهیم نه از درون زبان بلکه از درون اعمال تشکیلاتی و ارتباطات قدرت ناشی می شوند.
گفتمان هم بردار قدرت است و هم تولید کننده آن، هم نیرودهنده آن است و هم فرساینده آن.»
در
اوایل دهه،۱۹۷۰ فوکو از موضوعات فلسفی و حتی موضوع وراثت فاصله می گیرد و وقت خود
را بیشتر وقف تحقیق در مورد موضوعاتی می کند که مستقیماً با تکنولوژی های قدرت در
ارتباطند.
یکی از موضوعاتی را که فوکو در اوایل دهه ۱۹۸۰ با آن درگیر بود موضوع اداره خود یا مراقبت از خود است .به عقیده فوکو، مدرنیته باعث شد تا یکی از دو روی سکه «خود را بشناس» و «از خود مراقبت کن» بر دیگری مسلط شود و آن دیگری را تقریبا محو کند. از زمان دکارت تا زمان هوسرل یک روی سکه یعنی «خود را بشناس» بر روی دیگر آن یعنی «از خود مراقبت کن» سایه سنگینی افکنده بود. در نزد فوکو، برابر دانستن زهدگرایی با انکار احساس همبستگی و مراقبت از خود یکی از بزرگ ترین اشتباهات مغرب زمین مدرن است. این اشتباه قیمتی است که غرب برای دانش پرداخت کرده است، به همین دلیل فوکو در سال های آخر عمر خود یعنی در اوایل دهه،۱۹۸۰ به بررسی روی فراموش شده سکه، یعنی اداره خود یا از خود مراقبت کن می پردازد.
فوکو با تمایز قائل شدن میان آزادی و رهایی؛ و ارتباط این دو با تسلط، فرضیه های متعددی ارائه می دهد و آزادی و اخلاق را به یکدیگر پیوند می زند. یکی از فرضیه های او این است که عمل یا تجربه آزادی باید اخلاقی باشد. در نزد او اخلاق چیزی نیست جز تجربه آزادی، آن هم تجربه آگاهانه آزادی، به عبارت دیگر، او آزادی را واقعیتی به شمار می آورد که در درون خود اخلاقی است. آزادی شرایط رهایی نقطه آغازین هستی شناختی است.
در نزد فوکو، اخلاق تنها یک نظریه نیست بلکه یک عمل است. شیوه ای از زندگی است که خود را به صورت عینی متجلی می کند. آزادی یعنی همان برده نبودن، که اخلاقی نیز هست، ذاتا مسئله ای سیاسی است. سیاسی بودن آن به این دلیل است که برده دگران نشدن یک الزام است. یک برده نه تنها آزاد نیست که اخلاق هم ندارد.
مراقبت از خود فرد را قادر می کند تا موقعیت مناسبی را در ارتباط با دیگران اشغال کند، به همین دلیل است که فوکو چنین نتیجه می گیرد که مسأله برقراری ارتباط با دیگران خود را از طریق رشد مراقبت از خود متجلی می کند و هدف اداره خود همیشه خوشی و سلامت دیگران است.
در نزد فوکو، مهم ترین کارکرد فلسفه هشدار دادن نسبت به خطرات قدرت است. فلسفه آن چیزی است که تسلط را در همه اشکال موجود (سیاسی، اقتصادی، جنسی، نهادی و غیره) به زیر سؤال می برد. تا حدودی می توان گفت که کارکرد انتقادی فلسفه از همین حکم سقراطی مراقب خود باش نشأت گرفته است. به عبارت دیگر، باید بنیان آزادی را از طریق تسلط برخود بنا کرد.
