نگاهی جامعه شناختی به مفهوم هویت
یادداشتی ناتمام از شهید آوینی در باب هویت و حقیقت انسان
دوران مدرنیسم با ترک حضور،
و غفلت نسبت به حقیقت متعالی وجود تحقق یافته است و بنابراین، خود آگاهی
بشر جدید خود آگاهی نسبت به این غفلت است، که اگر پیش آید، می توان گفت که
بشر از دوران مدرنیسم گذشته است.
حقیقت انسان در فردیت اوست نه در نوعیت او و بنابراین،
تعریف حیوان ناطق هنگامی درست است که وجود انسان مقدّر به موجودیت طبیعی اش
باشد، حال آنکه هویت و شخص انسان در فردیت اوست.
وقتی انسان آزاد است که خود را هر آن سان که می خواهد فعلیت ببخشد یعنی هویت حقیقی انسان در « عدم تعلق» است، چرا که هر فعلیتی لازمه بازماندن از فعلیت های دیگر است.
نظریه های هویت ( در روانشناسی )
اریکسون (1977)، هویت را احساس همانندی، تداوم، یکتایی و استقلال فردی میداند که از باور وی در زمینه هدفها، ارزشها و تصویر بدنیاش سرچشمه می گیرد.
اریکسون (1959؛ به نقل از آدامز،1998) تعاریف متعددی را برای هویت ارائه داده است که متاثر از تفکر روان تحلیل گری وی با تاکید بر رشد من بوده و بر این عقیده استوار است که «من» یک شخصیت پیوسته را سازماندهی کرده و نوعی یکسانی و پیوستگی، که توسط دیگران درک می شود، به آن می بخشد
با توجه به نظریهی روانی- اجتماعی اریکسون (1968، به نقل از برزونسکی، 2003) هویت به مثابهی یک چارچوب مرجع عمل می کند که فرد به منظور تفسیر تجارب شخصی و گفتگو درباره معنا، هدف و جهت گیری زندگی خود از آن استفاده میکند.
جیمز مارسیا هویت را با بکارگیری دو مفهوم شرح داد: کاوش[4] و تعهد[5]. کاوش مربوط به بحران می شود. آن تمایزهای شناختی و رفتاری را نشان می دهد. تعهد، به عبارتی دیگر، یک فرایند تصمیم گیری است (مارسیا، 1966؛ به نقل از چلن و کوشدیل، 2009)مارسیا با ترکیب فقدان یا وجود این معیارها به صورتی که در جدول زیر آمده است، چهار پایگاه هویت موفق، دنباله رو، بحران زده و سردرگم را مشخص نمود (مارسیا، 1989؛ به نقل از رومانو[6]، 2004).
جدول2-1 پایگاههای هویت مارسیا بر اساس دومعیار تعهد و کاوش (به نقل از رومانو، 2004)
فقدان کاوش | وجود کاوش | شاخص |
هویت دنباله رو | هویت موفق | وجود تعهد |
هویت سردرگم | هویت بحران زده | فقدان تعهد |
کگان شکل گیری هویت را بر اساس فرایندهای تحولی که شامل شناخت و عاطفه است تبیین کرد. وی در رویکرد ساختاری- تحولی خویش، هویت (معنا سازی) را فرایند مستمری تعریف می کند که طی آن، مرزهای بین خود و دیگری (شخص-موضوع) شکل می گیرد، از بین می رود و دوباره بازسازی می شود. فعالیت معناسازی (سازمان دهی و درک محیط اطراف) و سپس از بین رفتن این انسجام و درک خود در یک قالب جدید و نو ظهور، از بنیانهای این رویکرد هستند.
برزونسکی (1989-1990) به نقل از فرتاش (1384) الگویی را مطرح کرده است که به تفاوت در فرایندهای شناختی- اجتماعی[25] جوانان در ساخت[26]، نگهداری[27] و انطباق[28] هویت خودشان تاکید دارد ( برزونسکی،1992، 1990، 1989، برزونسکی، تامی و نورمی[29]، 1999؛ به نقل از فرتاش، 1384). الگوی برزونسکی بر آن دسته از فرایندهای اجتماعی- شناختی مبتنی است که طی آن افراد براساس شیوهی ترجیحی پردازش اطلاعات مربوط به خود، گفتگو دربارهی موضوعات مربوط به هویت و تصمیمات فردی، در وضعیت های متفاوت قرار می گیرند .
بازنمایی هویت های پست مدرن در فضاهای مسکونی شهر
عنوان مقاله :بازنمایی هویت های پست مدرن در فضاهای مسکونی شهر با تاکید بر شهر های ایران(زينب جوادنيا)
چکیده:
برای اینکه شهر بتواند خود را در فضا مشخص کرده و قابلیت خوانایی پیدا کند، می باید نظام های نشانه شناختی را با نظام هایی دیگر از شکل ها و معماری و شهرسازی ترکیب کند. شهرهای کنونی ما به رغم هویت های دیرینه بسیاری از آنها که در فضا و معماریشان تبلور یافته، سالهاست که به سوی نوعی بی شکلی می روند و صورت بروز بیرونی آنها بیش از هر چیز در یک معماری و شهرسازی بی هویت و در عین حال سودجویانه نمود پیدا کرده است.
در این مقاله که اشاره به حوزه شهری از نگاه پست مدرنیسم دارد، تلاش شده تا با انجام مطالعات اسنادی و تطبیق آن با شرایط کنونی جامعه ایران به چگونگی بازنمایی هویت های پست مدرن در فضاهای مسکونی شهر پرداخته شود. لذا در این بررسی نوعی سیر تاریخی تغییرات هویت، شهر، خانه و مسکن در طول زمان مورد توجه قرار گرفته است.
در بخش انتهایی نیز به این مساله پرداخته شده که تاثیرات متقابل بین انسان و محیط به چه صورت در فضاهای مسکونی ظهور می یابد و منجر به شکل گیری هویت ها می شود.
هویت در فضای پستمدرن ، بررسی آرای چنتال موفی در باب هویت
| چکیده | |
چنتال موفی از متفکرانی به حساب میآید که بعد از وقوع «طوفان پستمدرنیسم» یک نظریه سیاسی طراحی کرده و در آن، دستاوردهای پست مدرنیسم و نقدهایی را که علیه مدرنیته وارد شده، مد نظر قرار میدهد. به زعم موفی، عقل مدرن مجبور است محدودیتهای خود را بپذیرد و سوژه انسانی را نه چیزی ثابت، واحد، ذاتی و حقیقی بلکه موجودیتی سیّال و متحول، در حال شکلگیری، محصول روابط قدرت و تعامل با غیرسازنده به حساب آورد. به این ترتیب، هویت اصیلی که باید کشف و پرورش یابد و رها و آزاد شود وجود نخواهد داشت. محصول روابط قدرت و تعامل با غیر بودن انسان، نقش منفی غیر را منتفی میکند و به سوژه انسانی نشان میدهد که وی همواره از دیگران تأثیر میپذیرد و احتمالاً بر آنها تأثیر میگذارد و همه چیز از پیش در نزد او نیست. پس باید آموختن متقابل، سرلوحة برنامههای فعالان اجتماعی سیاسی برای تعمیق دموکراسی و ایجاد جامعه دموکراتیک رادیکال و پلورالیستی باشد. در این راه باید شرایطی ایجاد شود که اقلیتهای متنوع و متفاوت بتوانند جامعه و عقاید اکثریت را به نقد بکشند؛ امری که به آموختن از همدیگر، کاهش تنازعات و تحول هویتها در فضایی دموکراتیک، کمک میکند. برای رسیدن به این برداشت باید غیر را کسی دانست که با او دشمنی نداریم بلکه با عقاید و نظراتش مخالفت میکنیم، اما حق او را برای داشتن عقیدهای متفاوت و طرح آن محفوظ میدانیم. لینک دانلود این مقاله:http://www.ensani.ir/fa/content/120349/default.aspx منبع این مطلب:http://www.ensani.ir/fa/content/120349/default.aspx |
هویت چهل تیکه و ریزوم وار
به تعبیر آقای شایگان هویت امروزه یک هویت چهل تکه است، که هیچ عنصر ثابتی ندارد. و ایشان علت بحران هویت بشر امروز را این ویژگی می دانند. ایشان می افزایند:« هویت همگون و یک دست مثلا هویتی که منشاء آن یک ملت یا دین انحصار طلب است صرفا از طریق نفی دیگران به اثبات خویش می رسد. هویت امروز به یمن گفتمان پست مدرن ترکیب پیچیده ای از آگاهیهای گوناگون است، که به ما یک هویت مرکب می بخشد».
دکتر شایگان این وضعیت هویتی را وضعیت ریزوم وار می خواند که بر خلاف هویت قدیم که ریشه ای عمیق در باورها و سنتها داشت، عناصر هویت ساز خود را در سطحی گسترده پیدا می کند، و چندان هم در آنها عمیق نمی شود.
ریزوم (Rhizome) اصطلاحی است که توسط ژیل دلوز فیلسوف فرانسوی از زیست شناسی وارد فلسفه شده است.[۱]
وی با ترم ریزوم [۲] یک مفهوم فلسفی ساخت.
از دیدگاه ژیل دلوز، ریزوم (زمین ساقه) نمایانگر وضعیت نمادین پسامدرنیسم است و او در نقد فلسفه غرب به این موضوع اشاره کرده است.
ژیل دلوز با اشاره به شکل ظاهری درخت (که تقریباً عمودی و رو به بالا است) و ریزوم (که افقی و دراز کشیده روی خاک به هرسو پیش میرود) میگفت:[۶]
ما دو جور نحوه تفکر داریم. تفکر ریزومی [۷] و تفکر درختی [۸] و این دو با هم بکلی متفاوتند. تفکر ریزومی، فضاها و ارتباطات افقی و چندگانه و همه جانبه را تداعی میکند اما تفکر درختی با ارتباطات خطی و عمودی و گوش به فرمان سر و کار دارد. [۹]
در یک مجموعه ریزومی، اموری که با همدیگر لزوماً همرنگ و همگون نیستند کنار هم قرار میگیرند و به زایش دست میزنند.
درواقع تئوری ریزوم به چندگانگی بها میدهد و ریزوم، فرهنگهای گونهگون و متعدد را به هم وصل نموده رابطه جدید میسازد.
اندیشه و تصورات ما [۱۳] نیز مثل ریزوم (زمین ساقه) آبشخورهای متفاوت و جورواجور دارد و بر چندگانگی [۱۴] و تفاوت (نه یکپایگی و تضاد) همراه است.
تئوریهای جدید هویت
پیتر بورک استاد جامعه شناسی دانشگاه واشینگتن است و به صورت تجربی و عملی بر روی تئوری های هویت کار کرده و دیدگاه کنش متقابلی ها را مبنای کار خود قرار داده است . تلاش بورک بر آن است که تئوری های هویت را فراتر از چارچوب کنش متقابل نمادین سنتی قرار دهد . بورک اضطراب های اجتماعی ناشی از تعارض هویت ها را مطرح می کند و بر آن است که افراد با توجه به نقش های مختلف ، دارای هویت های جداگانه می شوند . بورک هویت را یک مجموعه معنی که در تعریف یک نقش و یا موقعیت اجتماعی از اینکه شخص کیست به کار برده می شود میداند .
نظریه هویت اجتماعی به طور ریشه ای در نیمه ی دوم 1970 توسط هنری تاجفل و ترنر و همکارانش در دانشگاه بریستول توسعه یافته است . در این نظریه فرض اساسی این است که جامعه به صورت سلسله مراتبی شكل گرفته است که در آن گروههای اجتماعی متفاوت در روابط قدرت و روابط پایگاهی جایگاه مختلفی در رابطه با هم دارند ( مثل زن و مرد ، سیاه و سفید ، کاتولیک و پروتستان ) که این تفاوت در قدرت و پایگاه در گروههای کوچکتر و ناپایدارتر نظیر کلاسها در مدرسه نیز مشخص است .
گیدنز در زمینه ی هویت به بحث در رابطه ی هویت شخصی و تجدد و جهانی شدن پرداخته است . وی معتقد است که تغییر شکل هویت شخصی و پدیده ی جهانی شدن در دوران اخیر ، دو قطب دیالکتیکی محلی و جهانی تشکیل داده است
گیدنز معتقد است که "خود "انسان در کنش متقابل با دیگران است که هویتش را ایجاد و در جریان زندگی آن را پیوسته تغییر می دهد . خود مفهوم منفعلی نیست که تنها تحت تاثیر عوامل بیرونی شکل بگیرد ، بلکه ناشی از تعامل درون و بیرون است .
کاستلز سه هویت تمایز قائل شد که این سه صورت عبارتند از : هویت مشروعیت بخش ، هویت مقاومت و هویت برنامه دار .
هویت مشروعیت بخش به معنای هویتی است که توسط نهادهای غالب جامعه ایجاد می شود تا سلطه ی آنها را بر کنشگران اجتماعی گسترش داده و عقلانی کند .
هویت مقاومت به هویتی اشاره دارد که به دست کنشگرانی ساخته می شود که در اوضاع و احوال یا شرایطی قرار دارند که از طرف منطق سلطه ، بی ارزش دانسته می شود و یا داغ ننگ بر آن زده میشود .
منظور از هویت برنامه دار نیز هویتی است که هنگامی که کنشگران اجتماعی با استفاده از هر گونه مواد و مصالح فرهنگی قابل دسترسی ، هویت جدید می سازند
هویت اجتماعی چیست ؟
"جرج هربرت مید" را از این حیث میتوان پرچمدار نظریه هویت اجتماعی دانست که فرایند دستیابی فرد به احساس و برداشتی کامل از خویشتن را بررسی میکند. از نظر مید، هر فرد هویت یا خویشتن خود را از طریق سازماندهی نگرشهای فردی دیگران در قالب نگرشهای سازمان یافتة اجتماعی یا گروهی شکل میدهد»
قبل از هرچیز جا دارد که به تعریف هویت از منظر جنکینز اشاره شود. او «هویت اجتماعی» و «هویت» را مترادف هم فرض میگیرد و در این خصوص میگوید: «همة هویتهای انسانی به یک معنا هویتهای اجتماعی هستند، ممکن نیست غیر از این باشد. فقط به خاطر آنکه هویت به معنا مربوط میشود و معنا خصیصة ذاتی واژهها و اشیاء نیست، معنا همواره نتیجه توافق و عدم توافق است.هویت مقولهای است که از نظر ریچارد جنکنیز برساخته میشود .هویت اجتماعی همانند معنا ذاتی نیست و محصول توافق و عدم توافق است
نظریه دیگری که در این رساله مدنظر قرار میگیرد نظریه مقولهبندی هنری تاجفل است. براساس این نظریه هویت افراد از عضویت آنان در گروههای خاص توجیه میشود و آنان بدنبال این حس هویت به صورت خودبخودی، گروه خود را برتر از سایر گروهها میشمارند. تاجفل هویت را به عنوان چیزی که در درون یک گروه و مقوله جاسازی شده است میبیند.