نسبيت گرايي اخلاقي

 مهم ترين پرسشي كه در اين رابطه وجود دارد اين است كه :‌ آيا ارزش هاي اخلاقي اموري ثابت و هميشگي اند يا اينكه برحسب عوامل اجتماعي، روانشناختي و غيره تغيير پذيرند؟  نسبيت اخلاقي به اين معنا است که هيچ يک از ارزش ها و اصول  و احکام اخلاقي ثابت نيستند و  همواره به اختلاف زمان و مکان و نسبت به افراد يا توافق جوامع تغيير پذيرند.[3] بنابراين نسبى گرايان اخلاقي  معتقدند كه هيچ حكم اخلاقي  ثابت و تغييرناپذيري وجود ندارد و از اين جهت وابسته به ميل و سليقه افراد يا قراردادهاى خود آنها است.

يكي از ادله نسبي گرايان اخلاقي تمسك به اختلاف ارزش هاي اخلاقي افراد و جوامع مختلف   نسبت گرايي داراي انواعي است که عبارتند از:‌ نسبيت توصيفي، هنجاري  و معرفت شناختي.[4]

نسبيت توصيفى، به اين معنا است كه آشنايى با اخلاقيات جوامع مختلف، نشان مى دهد كه همگان داراى ارزش هاى اخلاقى يكسانى نيستند، بلكه هر جامعه ارزش هاى اخلاقى خاصي دارند که ممکن است با هم در تضاد و تعارض هم باشند. 

 نسبيت گرايي هنجاري يك حكم هنجارى ارائه مى دهد و به افراد و جوامع مى گويد نبايد بر رعايت اصول ثابت اخلاقى پافشارى كرده و بايد ارزش هاى اخلاقى مورد پذيرش ديگران را بر اساس معيارهاى مقبول خودشان ارزش گذارى كرد.

 نسبيت معرفت شناختي بر اين تاکيد دارد که تنها يك نوع نظام اخلاقى معتبر وجود ندارد و مي توان از نظام هاي معتبر اخلاقي متعددي سخن گفت.

ادامه نوشته

ليبراليسم اخلاقي

واژه­هاي ليبراليسم[1] و ليبرال[2] از و اژه لاتين (Liberteh) مشتق شده­اند.(Liberty) به معناي آزادي مي­باشد. البته در اين زبان واژه (Freedom) نيز در همين معنا استعمال مي­شود منتهي برخي و اژه اول را در آزادي مربوط به حوزه­هاي اجتماعي و دومي را در حوزه­هاي فلسفي و معادل با اختيار به کار برده­اند.[3] 

به خاطر اصالت دادن به فرد و آزادي­هاي او ليبراليسم را مي­توان مبتني بر فردگرايي و اومانيسم دانست.[4]

اخلاق ليبرالي خود يک نوع اخلاق سکولار است.

بر اساس ليبراليسم اخلاقي هيچ يک از اشکال قدرت سنتي يا نهادي، خواه دنيوي يا ديني، حق ندارند به و ضع قوانين و هنجارهاي اخلاقي بپردازند. اين خود فرد است که بايد ارزش­هاي خود را برگزيند و اخلاقيات خاص خويش را پي­افکند، هيچ ارتباطي بين و اقعيت­ها و ارزش­ها و جود نداشته و شکاف عميقي بين اين دوبرقرار است، به نحوي که هيچ منطقي نمي­تواند اين شکاف را پر نمايد.[5]

به اعتقاد ليبرال­ها خردمندانه­ترين و واقع­گرايانه­ترين شيوه، قبول اين مطلب است که هر کس آنچه را دوست دارد «خوب» و از آنچه متنفر است «بد» مي­نامد

آزادی و دموکراسی در نظریات پوپر

«جامعه باز و دشمنان آن»و «فقر تاریخ گرایی» دو اثر مهم کارل پوپر (Karl popper) تحت تاثیر برآیند بررسی حکومت های توتالیتریسمی در اروپا بود، به واقع بنیان نظریه های فلسفی در گرایش های سیاسی، اقتصادی وی را بنا می گذارند.

پیامبران کاذب اصطلاحی بود که اول بار توسط پوپر وارد دایره المعارف فلسفه شد. 

وی متفکرانی را که با اندیشه های به طور تمام و کمال در اختیار و خدمت خودکامگان و ایده پرداز حکومت های ستمگر و اقتدارگرا بودند را پیامبران کاذب می نامد و معتقد است بشر امروزی باید در انتقاد از میراث فرهنگی خود روشن سخن بگوید و عادت دفاع از بزرگمردان را از خود دور کند.

از نظر پوپر افلاطون و هگل از این دسته اند که با نظریات دگم( متعصب در عقاید) خود آنچه را که می توانند از اندیشه هایشان، در خدمت دشمنی با آزادی و ارتقای نظام های توتالیتر مصرف می کنند. از دیگر متهمانی که در مقابل قاضی دادگاه عقل پوپر قرار می گیرند می توان به مارکس و مارکسیسم اشاره کرد.

از نظر پوپر تمام نظام هایی که وعده تحقق بهشت در زمین را داده اند، در نهایت به دوزخ منجر شده اند اما در این میان دموکراسی تنها نظامی است که فقط با تلاش و اراده مردم و فقط خود مردم می تواند باقی بماند.در نگاه پوپر آزادی صوری محض است می تواند تنها دلیل تحقق دموکراسی اقتصادی یا همان عدالت اجتماعی باشد. از طریق استقرار آزادی است که می توان قدرت را در مشت خود نگه داشت یا به عبارتی آن را رام کرد.

از نگاه پوپر خطای بزرگ در زمانی رخ می دهد که فرآیند دموکراسی را به سرانجامی منتهی بدانیم که آزادی در معنای دموکراسی آزادی برای همگان و اعتلای اقتصادی پدید خواهد آورد چرا که معتقد است آزادی هرگز به معنای رفاه و خوشبختی انسان ها نیست. از این رو به طور واقع بینانه باید مرزهای دولت رفاه را در نظر گرفت. به عقیده پوپر آنچه که درباره مفاهیم و تعاملات دموکراسی و آزادی می توان گفت این است که لیاقت شخصی افراد تاثیر به سزایی روی رفاه او دارد.

ادامه نوشته

آزادی و دموکراسی در نظریات پوپر

از نظر پوپر تمام نظام هایی که وعده تحقق بهشت در زمین را داده اند، در نهایت به دوزخ منجر شده اند اما در این میان دموکراسی تنها نظامی است که فقط با تلاش و اراده مردم و فقط خود مردم می تواند باقی بماند.در نگاه پوپر آزادی صوری محض است می تواند تنها دلیل تحقق دموکراسی اقتصادی یا همان عدالت اجتماعی باشد.

پوپر تصریح می کند دموکراسی حتی با نام فریبنده خود و با مشکلات همراه خود تنها شکل حکومتی است که توانسته با وضع قوانین مشروط، ایده های عدالت و انسانیت و آزادی را در چارچوب قانون تا آخرین حدممکن اجرا سازد. به عبارتی دیگر از نگاه پوپر دموکراسی نه حکومت مردم، بلکه تجهیز نهادی در مقابله با اقتدارگرایی است.

ادامه نوشته

پاره نوشت هایی در باب دموکراسی

ویلیام هزلِت در سده­ی آزادی و انقلاب کبیر فرانسه در کوچه پس کوچه­های اروپا و مخصوصاً به زبان لاتین که همچنان زبان کلیسای خودکامه کاتولیک بود فریاد می­زد: «Vox Populi Vox Dei» تا به گوش اهل شریعت برسد که «صدای مردم صدای خداست».

ادامه نوشته

دموکراتیک شدن فضاهای دینی

کارل مانهایم (۱۹۴۷-۱۸۹۳) در بخشی از کتاب "دموکراتیک شدن فرهنگ" به فضای کلیساها در اواخر قرون وسطی می‌پردازد. از نظر او در اواخر قرون وسطی تغییرات مهمی در معماری کلیسا به وجود آمد. او این تغییرات را ناشی از تغییرات اساسی در نگرش انسان‌ها می‌داند.

او در بخشی از سخنان خود می‌گوید: در کلیساهای اوایل قرون وسطی یک زاویه دید ممتاز که از آن‌جا بهتر بتوان محراب را دید وجود داشت. اما این فضا در اواخر قرون وسطی از بین می‌رود، و دید شرکت‌کنندگان در مراسم بیشتر می‌شود، و محراب از هرسو قابل مشاهد می‌گردد. از نظر مانهایم، از بین رفتن این چنین محورهای ممتازی، نشانگر نگرش تازه‌ای است که در آن زمان شکل گرفته بود. مانهایم این نگرش را ذیل دموکراتیک شدن فرهنگ توضیح می‌دهد.

منبع اینترنتی