جهان شناسي و اخلاق رواقیون

در نظر رواقيون در واقعيت دو اصل وجود دارد فعل و انفعال كه هر دو مادي هستند و يك كل را تشكيل مي دهند لذا رواقيون ماترياليسم يگانه انگار هستند " اصل منفعل ماده عاري از كيفيات است ، و حال آنكه اصل فعال عقل دروني ياخداست .

 انسان داراي شعور و آگاهي است و چون انسان جزئي از كل است نمي تواند خود كل داراي شعور و آگاهي نباشد بنابر اين خدا علم و آگاهي عالم است. 

آنچه كه وجود دارد يا آتش نخستين است - خدا في نفسه – يا خدا در حالات مختلف خود " بنابر اين خدا ، لوگوس ، اصل فعال است كه در خود صور فعال همه ی اشياء موجود را دارد "  رواقيون بر نظريه هراكليتوس حريق جهاني را اضافه كردند يعني خدا به عالم صورت مي دهد و سپس آن را از طريق يك احتراق جهاني به خود باز مي گرداند . به نحوي كه سلسله بي پاياني از ساختن و خراب كردن وجود دارد  و هر انسان فردي  در هر عالم متوالي ظاهر مي شود و همان اعمال سابق را انجام مي دهد

خروسيپوس مي گفت " نقص افراد به كمال كل كمك مي كند . نتيجه اين مي شود كه وقتي كه به اشياءاز ديد سرمديت نگاه شود واقعا شري وجود ندارد."

سنكا مي گويد" فلسفه چيز ديگري نيست غير از طريقه اي براي درست زيستن ، يا علمي براي شرافتمندانه زندگي كردن يا هنري براي به سر آوردن زندگي درست .

. رواقيون مي گويند" انساني ازاد است كه حالت دروني خود را تغيير دهد و تسليم وتفويض را بپذيرد نه شورش و تمرد را " و همچنين آزاد است كه ارزشهاي برتر را انتخاب كند و از ارزشهاي فروتر پرهيز كند .

فضائل اصلي عبارت است از بصيرت اخلاقي ، شجاعت ، خويشتن داري يا عفت ، و عدالت . كسي كه يكي از آن ها را داشته باشد همه را دارد و كسي كه يكي از آن را نداشته باشد هيچكدام را ندارد ؛ همه با هم يا فرو مي ريزند يا با هم بر پا هستند . در اخلاق رواقي لذت ، غم ، ميل  و ترس نا معقول و غير طبيعي است  . و ما بايد در برابر آنها خون سرد باشيم تا اينكه آن ها را تعديل و تنظيم كنيم.بايد با عواطف خود مبارزه كنيم براي نيل به حالتي از آزادي و حاكميت اخلاقي .رواقيون جهان وطني بودند .از نظر آنها تقسيم كشور ها بي معني است


ادامه نوشته

نظريه اخلاقی رواقيان


بعد از سقراط، علاوه بر مكتب افلاطون و مكتب ارسطو، چهار مكتب ديگر نيز به وجود آمد كه هر كدام به نحوى ادامه [مكتب] سقراط به شمار مى‏رفتند. هر كدام از اين مكتبها در حقيقت، شاخه‏اى از فلسفه سقراط را تعقيب مى‏كردند. آن مكتب­ها عبارت است از مكتب كلبيان، مكتب شكاكان، مكتب اپيكوريان و مكتب رواقيان.
   رواقيان از آن جهت رواقى خوانده شدند كه زنون در يك رواق مى‏نشسته و تدريس مى‏كرده است.
  
  روح نظريه اخلاقى رواقيان اين است كه «فضيلت‏» عبارت است از اراده خوب، فقط اراده است كه خوب يا بد است، فضيلت و رذيلت هر دو در اراده جاى دارند. مى‏گفتند:
«اگر انسان اراده‏اى نيك داشته باشد و بتواند نسبت به رويدادهاى بيرونى بى‏اعتنا و سهل‏گير بماند، وقايع خارجى نمى‏تواند شخصيت ذاتى او را تباه سازند.»
  رواقيان اراده خوب را اراده‏اى مى‏دانستند كه اولا نيرومند و تاثير ناپذير باشد و ثانيا موافق با طبيعت باشد.

  آنان معتقد بودند كه خير و شر بودن حادثه ‏اى براى انسان، امرى مطلق نيست بلکه به طرز تلقى انسان بستگى دارد. مى‏گفتند:
«اشخاص ديگر بر امور خارجى كه بر تو مؤثرند اقتدار دارند، مى‏توانند تو را به زندان افكنند و شكنجه دهند يا برده سازند، اما اگر تو اراده‏اى نيرومند داشته باشى، آنها بر تو اقتدارى نخواهند داشت.»


ادامه نوشته

رواقیان

از آنرو باین حکیمان رواقی گفته اند که حوزه آموزش و پرورش آنان در یکی از رواق های شهر آتن برگزار میشد.

رواقیان حکمت را تنها برای تعین تکلیف زندگانی و دستور اخلاقی میدانستند و استفاده علمی از آن نمی خواستند و حتی گفته اند که جمعیت ایشان جنبه مذهبی بیشتری داشته است تا فلسفی .

سر سلسله این حکما زنونه (336-264 ق.م) از اهل قبرس است.فلسفه رواقیان نوعی از وحدت وجود است البته جسمانی نه روحانی. به این معنی که جز جسم به وجودی قائل نیستند و عقیده دارند آن یا فاعل است یا منفعل. فاعل (یعنی قوه به معنی قدرت نه به اصطلاح ارسطو) آن است که در انسان روح یا نفس و در کلیه عالم پروردگار خوانده میشود و منفعل آنست که در انسان بدن و در عالم ماده مینامند واین دو امر قوه و ماده ، روح و بدن ،خدا و ماسوی که حقیقت آنها واحدست و با یکدیگر آمیختگی کلی دارند ،چنانچه وجود یکی در تمام وجود دیگری نفوذ و اثر کامل دارد و انسان عالم صغیر است و جهان عالم کبیر . رواقیان جریان امور عالم را ضروری میدانند و جبری مذهب میباشند.
منبع اینترنتی این پست:http://makatebefalsafe.persianblog.ir

جهان خانه من است ** پیرامون مکتب رواقی گری

یکی ازمهم ترین مکاتب فلسفه ای که ابتدادریونان پاگرفت وسپس درروم پیروانی نیرومند یافت،رواقیگری بود.رواقیان برخلاف اپیکوریان به نظام اخلاقی ای معتقدبودند که به نظرآنان بدواً ازطبیعت سرچشمه می گیرد.این اعتقاد درنهایت به سعادت انسان منتهی می شد.

در دوره هلنیستی (یونانی مآبی) نظام های فلسفی متفاوتی از فلسفه افلاطون و ارسطو منشعب شدند که دو تا از آنها خیلی برجسته شدند. یکی از این دو نظام مکتب رواقی و دیگری مکتب اپیکوری بود.

درحالی که رواقیان رسیدن به سعادت را با انجام وظایف یکی می دانستند، اپیکوریان لذت را بالاترین خیر می دانستند.

مکتب رواقی را زنون تأسیس کرد . او در سال ۳۳۳ یا ۳۳۲ قبل از میلاد در کیتیون واقع در جزیره قبرس متولد شد و در حدود سال ۲۶۱ قبل از میلاد درگذشت.

مکتب رواقی که از قرن سوم قبل از میلاد شروع شده بود تا قرن دوم پس از میلاد خیلی تغییر کرد. به همین جهت مکتب رواقی را به سه دوره زمانی تقسیم می کنند: ۱- رواقیان قدیم ۲- رواقیان متوسط ۳- رواقیان متأخر یا رومی.

رواقیان به عنوان جهان وطنی های اصیل معروف بودند. آنها برای همزیستی انسان ها تلاش می کردند، حکومت را طبیعی می دانستند و به سیاست علاقمند بودند. شیوه حکومت مطلوب آنها پادشاهی بود.

باز بودن (سعه صدر) رواقیان در برابر طبقات مختلف اجتماع هم از مشخصات فلسفه شان بود.

حکیم رواقی تلاش می کرد با کمک اخلاق رواقی به اهداف ذیل نائل شود: تشویش ناپذیری روح(Ataraxie)، خود بسندگی (Autarkie) و عدم وابستگی به شرایط بیرونی (Apathie).

در فلسفه رواقی، نظریه معرفت، فلسفه طبیعت و اخلاق قویاً با یکدیگر مرتبط اند. اما نظریه معرفت و فلسفه طبیعت برای رواقیان از این لحاظ اهمیت دارند که قوانین اساسی اخلاق از آنها نتیجه می شوند. طبیعت در فلسفه رواقی اصل همه چیز دانسته می شود.  طبیعت تابع یک قانون جهانی Logos است. به همین علت از نظر رواقی اتفاق وجود ندارد، بلکه همه چیز بالضروره روی می دهد و سرنوشت آن را هدایت می کند.
هیچ چیز به جز ماده وجود ندارد و این ماده تا بی نهایت قابل تقسیم است. رواقیان قائل به یک دنیای مادی بودند و ماده را به دو اصل فرعی تقسیم می کردند: اصل منفعل و اصل فعال. فرض آنها این بود که یک اصل فعال وجود دارد که ماده منفعل را متصل  نگه می دارد و آن را راه می برد، که در اصطلاح به این اصل فعال روح (pneuma) گفته می شود. این اصل را می توان با عقل، خدا و طبیعت یکی گرفت.
برای روح سه حوزه مسئولیت مختلف قائل اند. روحی را که مسئول بدنهای غیر ارگانیک است قوه (Hexis) می نامند، مسئول گیاهان و حیوانات طبیعت (physis) است و مسئول انسان، نفس است.

برای رسیدن به اهداف رواقی که در بالا آمد، اخلاق رواقی خواهان زندگی ای بر وفق طبیعت بود.به این ترتیب زندگی در داخل یک خانواده، موافق طبیعت دانسته می شد، زیرا طبیعت تولید مثل را می خواهد.  بواسطه این واقعیت که احساس به هم پیوستگی انسانها، که ریشه در طبیعت دارد، رواقیان تشکیل جوامع انسانی، مخصوصاً حکومت را طبیعی می دانستند. شیوه حکومت مطلوب آنان پادشاهی بود.

آنها در اوقات فراغتشان هم با وظیفه شناسی خود را وقف کارهایی می کردند که لذتی از آنها حاصل نمی شد و از تفریح پرهیز می کردند. بعضی از آنها حتی تا جایی پیش رفتند که روی زمین می خوابیدند یا در بشکه زندگی می کردند.

مرگ در شکل ایده آل آن از طریق خودکشی اتفاق می افتد. حکیم رواقی هر زمان که صلاح بداند خودش تصمیم به انجام آن می گیرد.

ادامه نوشته