نظريه اخلاقی رواقيان
منبع اینترنتی این پست:http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=10948
بعد از سقراط، علاوه بر مكتب افلاطون و مكتب ارسطو، چهار مكتب ديگر نيز به وجود آمد كه هر كدام به نحوى ادامه [مكتب] سقراط به شمار مىرفتند. هر كدام از اين مكتبها در حقيقت، شاخهاى از فلسفه سقراط را تعقيب مىكردند. آن مكتبها عبارت است از مكتب كلبيان، مكتب شكاكان، مكتب اپيكوريان و مكتب رواقيان.
بعد از سقراط، علاوه بر مكتب افلاطون و مكتب ارسطو، چهار مكتب ديگر نيز به وجود آمد كه هر كدام به نحوى ادامه [مكتب] سقراط به شمار مىرفتند. هر كدام از اين مكتبها در حقيقت، شاخهاى از فلسفه سقراط را تعقيب مىكردند. آن مكتبها عبارت است از مكتب كلبيان، مكتب شكاكان، مكتب اپيكوريان و مكتب رواقيان.
مؤسس مكتب رواقى مردى است به نام زنون اهل قبرس. زنون رواقى غير از زنون
اليائى است. زنون اليائى در حدود دو قرن پيش از زنون رواقى مىزيسته است.
رواقيان از آن جهت رواقى خوانده شدند كه زنون در يك رواق مىنشسته و تدريس
مىكرده است.
رواقيان در برخى نظريات خود تحت تاثير نظريات كلبيان مىباشند، ولى اساس
نظريه شان در حكمت عملى، مستقل است. سقراط بيش از هر شخصيت ديگر مورد تقديس
رواقيان بوده است. راسل مىگويد:
«رفتار
سقراط هنگام محاكمه، سرپيچىاش از فرار، متانتش در برابر مرگ، و اين دعويش
كه ستمگر، به خودش بيش از ستمكش آسيب مىرساند، همه با تعاليم رواقيان
موافق بود. بىپروائيش از سرما و گرما، سادگيش در خوراك و پوشاك، و وارستگى
كاملش از همه اسباب راحت جسم نيز با تعاليم رواقيان موافق بود.»
روح نظريه اخلاقى رواقيان اين است كه «فضيلت» عبارت است از اراده خوب،
فقط اراده است كه خوب يا بد است، فضيلت و رذيلت هر دو در اراده جاى دارند.
مىگفتند:
«اگر
انسان ارادهاى نيك داشته باشد و بتواند نسبت به رويدادهاى بيرونى
بىاعتنا و سهلگير بماند، وقايع خارجى نمىتواند شخصيت ذاتى او را تباه
سازند.»
در حقيقت از نظر رواقيان، رستگارى به شخصيت انسان و شخصيت انسان به اراده
او وابسته است. رواقيان اراده خوب را ارادهاى مىدانستند كه اولا نيرومند و
تاثير ناپذير باشد و ثانيا موافق با طبيعت باشد. اپيكتتوس كه يكى از
رواقيان سرشناس است مىگويد:
«اگر
هر يك از شما خود را از امور خارجى كنار كشد به اراده خويش باز مىگردد و
آن را با كوشش و رياضت به پيش مىبرد و اصلاح مىكند بدان سان كه با
طبيعتسازگار شود و رفيع و آزاد و مختار و بىمعارض و ثابت قدم و معتدل
گردد; و اگر آموخته باشد كه آن كس كه خواستار چيزى يا گريزان از چيزى است
كه در حيطه اقتدار او نيست، هرگز نخواهد توانست ثابت قدم و آزاد باشد بلكه
بالضرورة بايد با آنها متغير گردد.»
آنان معتقد بودند كه خير و شر بودن حادثه اى براى انسان، امرى مطلق نيست بلکه به طرز تلقى انسان بستگى دارد. مىگفتند:
«اشخاص
ديگر بر امور خارجى كه بر تو مؤثرند اقتدار دارند، مىتوانند تو را به
زندان افكنند و شكنجه دهند يا برده سازند، اما اگر تو ارادهاى نيرومند
داشته باشى، آنها بر تو اقتدارى نخواهند داشت.»
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 21:39 توسط ابوصدرا
|