راسيوناليسم (عقل گرائي) اخلاقي
آنچه در اينجا به عنوان مبناي اخلاق سکولار مورد بحث است مفهوم مطلق عقلگرايي نيست؛ بلکه آن معنايي از عقلگرايي مراد است که در بستر فرهنگ وتمدن غربي نضج يافته ومربوط به دوره روشنگري است. عقلگرايي دوران روشنگري داراي خصوصياتي است که آن را از عقل متافيزيکي وفلسفي جدا ميسازد. اين نوع عقلگرايي را با عناويني همچون عقلبسندگي، اصالت عقل، عقلگرايي ابزاري، عقلگرايي تکنيکي وغيره ياد ميکنند. از خصوصيات اين نوع عقلگرايي آن است که در حوزه فلسفه در مقابل تجربهگرايي ودر حوزه کلام در برابر ايمانگرايي قرار دارد.
در عصر روشنگري اين اعتقاد پديد آمده بود که عقل قابليت وکفايت ورود در تمام حوزههاي مربوط به حيات انساني، اعم از علم، دين، اخلاق، سياست وغير آن را به گونهاي جزمي داراست وسربلندانه از عهده پاسخگويي به مشکلات بشر در تمامي اين عرصهها خواهد آمد.ماکس وبر به عنوان جاعل اين اصطلاح وکسي که مفهوم عقلگرايي ابزاري را به خوبي تبيين کرده است براي عقل ابزاري سه بعد عمده برميشمرد:
1. تعقلي شدن دنيا:[3] اين بعد به معناي نگرش علمي بر معارف انساني است. به نظر وبر در روند تاريخ مدرن، اين نگرش از عقلانيت، بر تمامي عرصههاي انديشه وخلاقيت بشري در غرب غلبه يافته است.
2. ابزاري شدن عقلانيت:[4] يعني استفاده از عقل براي به دست آوردن حساب شده هدفي معين از طريق استفاده از محاسبات مادي که ظهور عيني آن در سرمايهداري مدرن ونهادهاي بوروکراتيک بوده است.
3. عقلاني شدن اخلاق:[5] يعني شکلگيري اخلاقياتي که به طور سيستماتيک وغيرمبهم معطوف به اهداف ارزشي معيني هستند. البته اين نوع کنش از نظر بکارگيري ابزار «عقلاني» است، اما از نظر اهداف «غيرعقلاني» است.[6]
ماکس وبر تصريح ميکند احکام ارزشي، احکامي ذهنياند. هر کس حق دارد چيزي را داراي ارزش مثبت يا منفي، اساسي يا فرعي تلقي نمايد. هر شخص ديگري نيز مختار است اين حکم را نپذيرد ودقيقاً خلاف آن را اعتقاد داشته باشد