فروید در جریان درمان بیماران خود مشاهده کرد که گفته های اکثر آنان غیر منطقی و کم بیش خارج از شرایط زمانی و مکانی شخصیت آنهاست. فروید به این نتیجه رسید که این افکار نمی تواند از آگاهی بیاد و فکرمی کرد باید آگاهی داری چندین سطح باشه هشیار،نیمه هشیار،ناهشیار.
فروید برای راه یافتن به ناخودآگاه از تعبیر رویاها استفاده می کرد یعنی رویاها گوشه های از ناخودآگاه ما رو در بر داره همچین میشه برای ورود به ناخوآگاه به افکار سرکوب شده و خاطره های واپس زده فکر کرد.در هر صورت حرف زدن ما،کنایه ها،متلک ها،رویاها،خاطرات،خواب ها به ناخودآگها ارتباط های دراند.
سازمان شخصیتی انسان از نظر فروید شامل نهاد ، من و من برتر است.
نهاد
؛بزرگترین بخش سازمان روانی شخصیت که شامل کلیه غرایز و انگیزه های ابتدای
بشر وبه طور کلی طالب لذت ودوری ازدرد نهاد خواستار لذت از هر نوع سیری ناپذیر .نهاد در سطح ناخودآگاه عمل می کنه.
من؛ به تدریج که کودک رشد میکنه و خواه یا ناخواه باواقعیت محیط روبه رو میشه برای ارضای نهاد راهی نیست جز قبول شرایط محیطی و اجتماعی و در سنین 1تا 2سالگی . جزءدیگر شخصیت یعنی من به وجود میاد .
هنگامی که من نتواند با تعارض ها کنار بیاد می گوییم من در هماهنگ کردن تعارض ها شکست خورده و این اساس ((نوروز)) است.
من برتر:من برتر آخرین مرحله تکامل روان ومظهر قانون اجتماع ودر حقیقت همان قسمت اخلاقی وقضایی شخصیت ماست این قسمت از شخصیت متوجه ایده آلهای اخلاقی ومدافعی سرخت برای قوانین و مقرارات اجتماعی ومانع بزرگی در راه تحقق انگیزه های نهاد است.