قدیسه ترزا آویلی در کتاب «کاخ درونی» تقریر جالبی دارد. کسی از او میخواهد که برای راهبههای درون صومعه دستورالعملی بنویسد که بتوانند سیر و سلوک کنند.
این قدیسه میگوید: «I write as mechanically as birds, thought to speak which knowing nothing but what is thought them. Repeat the same thing…». یعنی من چیزی از خودم برای گفتن ندارم و آنچیزی را به زبان میآورم که به من آموخته شده است. او در ادامه میگوید من تضرع میکردم از درگاه خدا میخواستم که از طریق من سخن بگوید. نمیدانستم در این مسئله چه بگویم. خداوند به من الهام کرد که نفس انسان مجموعهای از عمارتهاست (کاخ درون). این مجموعه، دیواری دارد که همین جسم ماست. مهمترین کاری که ما باید در طول زندگیمان انجام بدهیم خودشناسی از طریق ورود به این کاخ است. این خیلی بد است که انسان دربارهٔ خودش نداند. انسان باید وارد این کاخ شود و مرحله به مرحله به عمق جان خویش، نفوذ کند.
یک عمارت مرکزی در وسط قرار گرفته است و پادشاه در این عمارت مستقر است. پادشاهی که نورش به کل این مجموعه ساطع شده است و زیبای مطلق است. در پرتو درخشش این نور، همه جای این ساختمان تحت تأثیر نور قرار میگیرد. این پادشاه، عیسی مسیح است. ما نمیتوانیم مستقیما به عمارت مرکزی وارد شویم و باید گامبهگام عمارتهای مختلف را طی بکنیم تا نهایتا بتوانیم وارد عمارت مرکزی شویم.
بیرون از عمارت نیز پر از حیوانات موزی و خزندههاست. این حیوانات همان تعلقات دنیوی و اشتغالات ما هستند. اکثریت انسانها در همین دروازهٔ ورودی میچرخند و نمیتوانند وارد این کاخ شوند. حالا باید به این بپردازیم که هر یک از این عمارتها چیست و درون آن چه اتفاقی برای سالک میافتد.
او میگوید در این سیر عرفانی نمیشود به خود متکی بود؛ چون قوای درونی انسان ضعیف است و باید از خدا استمداد بکنیم. (من أین لی النجاة… إلا بک). «در این مرحلهٔ آغازین، از آنجا که روح انسان گرفتار امور دنیوی است، چندان قدرتی ندارد و به آسانی شکست میخورد. آرزو دارد ولی به آسانی شکست میخورد. آنهایی که در این وضعیت هستند که تازه میخواهند وارد شوند، نیاز دارند که هر فرصتی را غنیمت بشمارند و متوسل شوند به پادشاهی که در کاخ مرکزی نشسته است و مادر مقدس او را واسطه قرار دهند. و همینطور مقدسانی که قبلا بودند را مورد استمداد قرار دهد. تا اینکه اینها از طرف سالک، مبارزه کنند. چون بندگان آنها قدرت کمی دارند برای دفاع کردن از خودشان. در هر یک از مراحل زندگی لازم است که کمک از خدا بیاید. برای ورود به این قصر شما باید همهٔ اشتغالات خود را کم کنید.»
کلید ورود به این کاخ، «دعا» و «مراقبه» است. با این کلید میشود به عمارت اول وارد شد.
عرفان عملی مسیحی بر چند اصل مبتنی است. اول این که چنین فرض گرفته میشود که انسان دارای اصلی است که از آن دور افتاده است و به وسیلهٔ عرفان عملی سعی میکند به آن اصل بازگردد. به بیان دیگر، عرفان عملی به دنبال برداشتن حجابهایی است که میان انسان و اصل او فاصله انداخته است.
مراحل سیر صعودی انسان به سوی خداوند (بر اساس دیدگاه آندرهیل):
۱. تهذیب
۲. اشراق
۳. اتحاد وجودی (یگانه شدن)
منبع اینترنتی این پست