از مشاهیری که خاستگاه اخلاق را ذات انسان می‌داند باید از کانت نام برد.
او می‌گوید فلسفه اخلاق عبارت است از تحقیق در هستی اصیل انسان (ذات یا فطرت) در عرصه رفتارهای انسانی.
در این صورت است که نظامِ اخلاقِ عقلانی به کمال می‌رسد.
عقل نظری از دیدگاه کانت عبارت است از شأن فاعلی انسان در تقویم طبیعت، و عقل عملی عبارت از شأن فاعلی او در تقدیم اخلاق، فرهنگ، حقوق و سیاست است.
به نظر کانت اتکای اخلاق بر اصول تجربی آن را به نسبیت می‌کشاند که به مفهوم انهدام آن است.

از نظر او تحقق آزادی و برابری در تاریخ برابر با مسلط شدن گام به گام اراده پرودگار است در عرصه تاریخ، اخلاق دنیوی از اجزای فلسفه بوده و اخلاق اخروی بخشی از علم کلام است.

روسو صرفنظر کردنِ انسان از آزادی به معنای گذشتن از خصلت انسانی و حق بشری است، آزادی قابل چشم‌پوشی نیست زیرا پیش‌شرطِ انسان بودن و آئینِ اخلاقیِ انسان به حساب می‌آید.او می‌گوید:
به‌نظر می‌رسد انسان در (وضعیت طبیعی) با وجود بهره‌مندی از آزادیِ نامحدودِ ظاهری، در حقیقت محروم از آزادی است.
او در این وضعیت موجودی است که امیال خودخواهانه و غرائز نهفته در وجودش راهبر انگیزه‌هاست.
انسان زمانی در حقیقت آزاد است که به ذاتی اخلاقی ارتقا یابد و به‌عنوان شهروند قادر شود از قرائنی که خود تدوین نموده پیروی کند.

به نظر او نیز این آزادی اخلاقی است که انسان را به حاکم واقعی خویش مبدل می‌سازد.