گشتی در فتوحات : خداوند را با هر موجودی وجهی خاص است...
فتوحات ابن عربی - باب 198- ترجمه استاد خواجوی
فتوحات ابن عربی - باب 198- ترجمه استاد خواجوی
رسول خدا (ص )فرمود: هر كس را آنگونه كه حق فاطمه است بشناسد، شب قدر را ادراك كرده است و علت نامگذارى آن حضرت به فاطمه آن است كه خلايق از كنه معرفت وى بريده شدند، و به كنه معرفت وى نمى رسند.
مروری بر کتاب "فصّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیّة"عنوان مقاله ای است از دکتر محمد جواد رودگر در خصوص کتاب علامه حسن زاده آملی .
نوشتار حاضر مروری بر رساله عرفانی ـ
معنوی «فصّ حکمة عصمتیّة فی کلمةٍ فاطمیّه» اثر استاد حسن حسن زاده آملی
است که به وزان و روش فصوص الحکم ابن عربی و به منظور تتمّه و تکمیل آن به
رشته تحریر درآمده است. این رساله 22 موضوع را شامل میشود که حضرت استاد
آن را در 19 فصل شرح کرده اند.
در رساله یاد شده با روش ترکیبی عقل، نقل و کشف (برهان، عرفان و قرآن)، به
ابعاد و زوایای شخصیت اسرارآمیز و در عین حال، همهجانبه انسان کامل و
معصومی همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام ، که بنیه محمّدی صلی الله علیه وآله
و بقیّه نبوّت و رسالت حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه وآله و مظهر تام
لیلةالقدر و «امّ ابیها» و «امّ الائمه» و کوثر آفرینش است، پرداخته شده
است.
ایشان در انگیزه و وجه تسمیه رساله یاد شده مرقوم نگاشته اند: انگیزه من بر تدوین این صحیفه مکرّمه، القائی سبّوحی بود که روزی بر یکی از شاگردان ما شد. وی که حایز منقبت علم و عمل است، هنگامی که تدریس ما در کتاب فصوص الحکم شیخ اکبر به «فص عیسوی» رسید، در یک توجه روحانی، عنوان این صحیفه نوری به این عبارت «فصُّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیةٍ» از قلبش بر زبانش جاری شد. از این عنوان خیلی خوشم آمد، در روع من دمیده شد و در بیان آن مطالبی را القا کردیم که آن را به شما هدیه کردیم و آن را در بیان این فص نگاشتیم، و این را تتمه فصوص الحکم قرار دادیم.(7)
1. انسان کامل، خلیفه الهی و حجت بالغه حقّ؛
2. مظهر نفس کل که دربردارنده ملک و ملکوت، غیب و شهادت و قوس نزول و صعود هستی است.
3. میوه درخت وجود است که غایت حرکت ایجادی و وجودی می باشد. پس او شجره طیّبه ای است در هر زمان و مکان، میوه های شیرین و دل نشینی دارد و مایه برکت و خیر کثیر، بلکه «کوثر» است.
4. حقیقت امّ الکتاب و مصداق «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَان»(الرحمن: 19) است.
5. مطلع انوار علوی، مشکات ولایت و وعاء معرفت است.
6. ام الائمّه و امّ ابیهاست.
7. صاحب عصمت کبراست؛ جوهر قدسی و صاحب قوّت نوریه ملکوتی.
8. دارای همسری است معصوم، انسان کامل، صاحب مقام ولایت کلّیه و امامت حقیقیه و حجت تام و کامل حق و نقش رسول خدا صلی الله علیه و آله ، و اگر علی علیه السلام نبود کفوی برای فاطمه علیهاالسلام نبود.
9. مصداق آیاتی همچون مباهله، تطهیر، مودّت، هل اتی و مقرّبین است.
10. مقصود هستی و غایت آفرینش است که هستی و آفرینش به طفیل وجود او ظهور یافت.
11. «لیلة القدر» و «یوم الله» و جامع جمیع حقایق وجودی و کمالی است.
12. قرآن ناطق، مفسّر حقیقی قرآن و از مصادیق اتمّ و اجمل راسخان در علم و تأویل شناسان است.
13. بنیه و سینه رسول خدا صلی الله علیه و آله ، پاره تن و میوه دل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.
14. فاطمه علیهاالسلام ذات و مقامات معرفتی معنویتی دارد که غیر از انسان کامل کسی را یارای شناخت و ادراک حقایق نوری و قدسی وجود آن گوهر آفرینش و کوثر هستی نیست.
15. صاحب قیام ولایت الهیّه و نبوّت مقامیه و تعریفیه است.
16. کلمه تامّه حق، وجه رب، صراط مستقیم الهی و حبل متین خدای سبحان است.
17. مظهر جامع اسماء حسنای حق و جامع اسماء جمال و جلال خدای سبحان است.
18. صاحب قلب و مقام «احسان» و شهود ربّ است.
19. جامع قرآن انزالی و تنزیلی است.
20. صاحب معرفت ناب، حکمت زلال و علوم لدنّی و افاضی الهی است.
21. محدَّثه و محدِّثه است.
22. سیده نساء عالمین از اولین تا آخرین است.
23. صاحب وحی انبائی و سدیدی و مخاطب جبرئیل امین علیه السلام و صاحب صحیفه فاطمیّه است که علم ما کان، ما یکون و هو کائن در آن درج شده و اینک در دست با کفایت بقیة الله الاعظم (عج) است.
24. مخاطب به خطاب «یا ایّتها النفسُ المطئنّة ...» (فجر: 3031) و دارای مقام جنّت ذات و لقای ربّ و وصال محبوب است.
25. مظهر علم و عمل الهی و ایمان و عمل صالح و اسوه کمال وجودی در ساحت علمی و عینی است.
26. اساس دین، عماد یقین، کهف قرآن کریم و موضع سرّ الهی و دارنده خصایص حقّ ولایت است.
27. محور آل کسا و خامس آل عباست.
28. ودیعه رسول خدا صلی الله علیه و آله و انسیه حورا است.
29. عالم به غیب سماوات و ارض و ملک و ملکوت است.
30. بدان دلیل «فاطمه» نامیده شد که خلق از ادراک و معرفت ذات و هویّتش محرومند و فرمود: «اِنّما سُمّیت فاطمة لانَّ الخلقَ فُطِموا عَن معرفتِها.»(34) پس: الفاطمةُ ما الفاطمةُ و ما ادریکَ ما الفاطمةُ؟!
. در مواجهه اسلام و مدرنیته در یکصد و پنجاه سال اخیر در مجموع سه رویکرد قابل مشاهده است:
• ناسازگاری اسلام و مدرنیته , و بطلان مدرنیته (دیدگاه متشرعان سنتی)
• ناسازگاری اسلام و مدرنیته, و اعتبار مدرنیته (دیدگاه لائیک)
• سازگاری اسلام و مدرنیته (دیدگاه روشنفکری دینی)
2. سازگاری اسلام و مدرنیته سه گونه تفسیر محتمل دارد:
• انطباق اسلام بر مدرنیته
• انطباق مدرنیته بر اسلام
• داد و ستد اسلام و مدرنیته
دو دیدگاه اول برخاسته از برداشتی خام از هر دو سو است
3. داد و ستد اسلام و مدرنیته در واقع تعامل"معرفت و عمل مسلمانان" با" اندیشه و کردار متجددان" است. در هر دو سو معرفت و عمل معتقدان است, نه دو امر انتزاعی دین و مدرنیته.
* "چارلز ديكنز " نويسنده انگليسي نيز درباره قيام عاشورا اينگونه مينويسد: "اگر مقصود حسين (ع) جنگ در راه خواستههاي دنيوي خود بود، من نميفهمم چرا خواهران و كودكانش را همراه خود برد، پس عقل چنين حكم ميكند كه او به خاطر اسلام فداكاري خويش را انجام داد. "
* "توماس ماساريك " نيز در مقايسهاي بين امام حسين (ع) و حضرت عيسي(ع) ميگويد: "مصايب مسيح نسبت به مصايب حسين (ع) مانند پر كاهي است در برابر كوهي بزرگ. "
* "موريس دوكبري " مورخ آمريكايي درباره عزاداري واقعه عاشورا نيز مينويسد: "اگر تاريخنويسان ما حقيقت روز عاشورا را درك ميكردند، اين عزاداري را غير عادي نميپنداشتند.
از ديدگاه مولانا شهيدان عاشقند. امام حسين (ع) سيد و سالار و شاه شهيدان است. شهيدان پا بر نفس اماره گذاشتهاند و از خودخواهي و اميال دنيوي جدا و در حضرت حق فاني شده و در حضرت محبوب به مقام بقا رسيدهاند.
در
آثار مولانا، عموما شهيد و حسين مترادف يکديگرند و حتي ميتوان گفت که
واژه گلگون شهيد و مقام عظماي شهادت به اصطلاح فني انصراف دارد بر شخصيت
جامع و يگانه امام حسين که انسان کامل است.
از نگاه مولانا، حضرت
سيدالشهدا (ع) از سوز و شوق دل الهياش، هر لحظه طلب استعلاي وجودي ميكند و
حضرت محبوب، آواز قبول وصال سر ميدهد؛ «دل» في حد ذاته عرش پروردگار است و
او نيز همچون حسين در پي سفر و معراج به مبدأ اعلي است.
در غزل 2102 کليات شمس مولوي، اشاره کوتاه اما پر مغز مينمايد به اصل منيع «فنا در توحيد فعل» و ميگويد رمز نبودن فرق ماندن و رفتن براي حسين آن است که او چون به مقام فناي توحيد فعل رسيده است، اراده و فعلش مستهلک در توحيد است.
اما طولانيترين و مشهورترين غزل مولانا در باب عظمت و علو مقام حسين و شهيدان کربلا، غزل 2707 کليات شمس است. مطلع غزل شهيدان الهي و بلاجويان معاشقه کربلايي است و پايان آن به زيبايي ارجاع است به انسان کامل و خورشيد موعود که شاهد است و ناظر و اصل نزول انوار الهي است در عالم ممکنات.
مولوي در داستان شيعيان حلب در دفتر ششم مثنوي ابيات 777 ـ 805 به بيان عظمت معنوي و بلندي تبار و صفات برجسته امام حسين و آسيبشناسي برخي از عزاداران حسيني ميپردازد و بيان ميکند که غصه قصه حسين براي هر که به راستي پيرو خداوند و رسول خدا باشد، بس عظيم است، زيرا هر که حضرت محمد را دوست دارد، بايد امام حسين را نيز دوست داشته باشد.
سپس مولانا ميگويد: اي عزاداران بر خود بگرييد که فرسنگها از ارزشهاي حسيني دوريد. شما بر حسين مگرييد، در حالي که بايد بر قلب و ايمان خرابت نوحه کني که وابسته به مزخرفات اين دنياي دني شدهايد.