مدرنیته و پیامد های آن - آنتونی گیدنز

گیدنز با پیدایش دوره ای به عنوان پسامدرن مخالف است. حرف اساسی گیدنز این است که با بازبینی مجدد بر ویژگی های مدرنیت می توان دریافت که ما در مرحله تشدید مدرنیت قرار داریم.

به نظر او نهادهای اجتماعی مدرن از برخی جهات بی همتایند و از جهت صوری با همه نوع سازمان سنتی تفاوت دارند. درک این ناپیوستگی ها ضرورت شناخت دنیای مدرن است.

تاریخ صورت تمامیت یافته ای را که مفاهیم تکاملی ( تاریخ به عنوان یک طرح داستان کلی) به آن نسبت می دهد ، ندارد. اما این تاریخ صورتهای بسیار آشفته فردگرایانه هم ندارد. بلکه آن را می توان با اقطاعهایی مشخص نمود.

ادامه نوشته

گيدنز و راه سوم (احياي سوسيال دمکراسي)

در جهانی که انديشه های چپ قديم دچار جمود شده اند و انديشه های راست هم نارسايی هایی دارد، راه سومی وجود دارد که می تواند به احيای سوسيال دمکراسی کمک و ايده آليسم سیاسی را زنده کند.به اعتقاد گيدنز، سوسياليسم عملا مرده است و احزاب سياسی که از آن استفاده می کردند، بايد به جای استفاده از سياست های رقبای خود چيزی جايگزين آن کنند و گزينه پيشنهادی گيدنز "راه سوم" است. راه سوم به دنبال طرح يک چپ جديد متناسب با تغييرات بزرگی است که در جهان در جريان است. تغييراتی مانند جهانی شدن، ظهور اقتصاد جديد و تحول در زندگی خصوصی مردم.

در حقيقت سوسيال دمکراسی ايده آل سياسی گيدنز است و سوسيال دمکرات ها مجری تئوری راه سوم گيدنز هست.

ادامه نوشته

زندگی ، اندیشه و آثار آنتونی گیدنز

در اندیشه گیدنز، مسئله راه سوم و سوسیال دموکراسی، نظریه ساختاربندی، دوگانگی ساخت، مدرنیته و جهانی شدن از همه مهم تر است.

در نظریه ساختاربندی، گیدنز با عبور از دو مکتب کارکردی و کنش که یکی بر ساختار و دیگری بر کنش توجه می کند، به نظریه ترکیبی روی می آورد و کلید فهم دگرگونی های علوم اجتماعی را رابطه کنش انسان و ساخت اجتماعی می داند و معتقد است تحلیل جامعه نباید صرفا در سطح خرد یا کلان خلاصه شود و بر تقابل تاریخی خرد و کلان یا کنش و ساخت خط بطلان میکشد.

گیدنز در نظریاتش به مسئله بازاندیشی نیز توجه کرده است. او نقد خود و بازاندیشی شخصی را خصایص اصلی زندگی اجتماعی می داند و معتقد است در جامعه مدرن انسان دائما هویت خود را خلق و تصحیح می کند و این که چه کسی هستند و چگونه اینگونه شده اند را مدام مرور می کنند.

گیدنز در بخشی دیگر از نظریاتش با رد پست مدرنیسم معتقد است ما در مدرنیته متاخر به سر می بریم و وضعیت حاضر نه پست مدرنیسم و پایان مدرنیسم که تکامل و تکمیل و توسعه و تشدید مدرنیته است.

بخش مهمی از افکار گیدنز که علت اساسی مشهوریت او نیز هست، راه سوم و احیای سوسیال دموکراسی است. خلاصه کلام او این است که به همه انسانها در فضای دموکراسی و مشارکت امکان شکوفایی استعدادهایشان را بدهیم والبته امکانات دولتی نیز نباید فراموش شود.

گیدنز از متفکرین نظریه پرداز جهانی شدن نیز می باشد و تا حدودی مدرنیته متاخر را علت و معلول جهانی شدن می داند و این فرآیند بهم وابستگی روزافزون برای انسان را امری گریز ناپذیر و انکارناشدنی در جهان امروز می پندارد.

ادامه نوشته

آنتوني گيدنز Anthony Giddens

آنتونی گیدنز مهم‌ترین و بانفوذترین نظریه‌پرداز اجتماعی بریتانیا و جهان در دوره معاصر است.

به طور کلی می‌توان زندگی آکادامیک گیدنز را به سه دوره تقسیم کرد:
نخست تلاش برای بازخوانی تئوریک و متدولوژیک تئوری‌های جامعه‌شناسی و نقد تفاسیر موجود کلاسیک.
دوم، تدوین تئوری ساختاربندی و تحلیل رابطه عامل و ساختار در جامعه که به هیچ یک برتری نمی‌دهد که باعث شهرت جهانی‌اش شد.
سوّم، مدرنیته، جهانی‌سازی و سیاست و به‌ویژه تأثیر مدرنیته بر زندگی فردی و اجتماعی.

ادامه نوشته

ساخت‌یابی در جامعه‌شناسی آنتونی گیدنز

جامعه شناسی آنتونی گیدنز به حیطه‌های فکری گسترده و متنوعی تعلق دارد. مهمترین نظریة وی یعنی مقولةساخت‌یابی (ساختارمندی) است.  تلاش گیدنز در این نظریه، بازگرداندن فاعلیت مفهوم کنشگر اجتماعی است که در دورة اخیر، در بررسی‌های نظری مبتنی بر ساختارگرایی، از دست رفته تلقی می‌شود. گیدنز برای دستیابی به چنین هدفی، از منابع فکری روش دیالکتیکِ هرمنوتیکی و نیز قواعد بازی‌ زبانیِ ویتگنشتاین یاری می‌جوید. در ترکیب تعاملی این دو، جهانِ برخاستة اجتماعیِ انسان‌ها، حاصل اعمال بازتولیدِ خودِ آنهاست.در این حالت، شکل و محتوای ساختی که در آن بسر می‌برند و یا با آن به تعامل می‌پردازند، امری جدا و بیرون از معرفت عملی و ضمنی خود آنها (در درک متقابلی که از عرف‌ها و قراردادهایی که به صورت کد یا رمز درآمده‌اند) نیست.

ادامه نوشته

نظریه ساختار بندی گیدنز

نظریه ساختار بندی گیدنز

نظریه ساختار بندی (یا ساختاریابی ـ یا ساختمندشدن ـ یا ساخت یابی یا ساختار بندی )

نظريه ساخت يابي(ساختاربندي) گيدنز
اين مقاله در مجله علوم اجتماعي دانشگاه مشهد چاپ شده است

ادامه نوشته

بررسی نظریه ساخت یابی آنتونی گیدنز

شناخته ­ترین و رساترین کوششی که در زمینه تلفیق مسائل خرد و کلان انجام گرفته، نظریه ساختاربندی آنتونی گیدنز است.

گیدنز کارش را با تمییز قائل شدن میان نظریه های کلانی چون کارکرد گرایی ساختاری و ساختارگرایی و نظریه های خردی چون نظریه کنش متقابل نمادین و پدیده شناسی آغاز می کند، او از سلطه جویی هر دو نوع نظریه انتقاد کرده است، چرا که نظریه­ های کلان بر « شناخته ­های اجتماعی» تأکید می­کنند و نظریه­ های خرد بر « شناسا». گیدنز نظریه ساختاربندی را با هر دو نوع نظریه یاد شده مغایر می­داند: « پهنه اساسی بررسی علوم اجتماعی، بنا بر نظریه ساختاربندی، نه تجربه کنشگر فردی است و نه وجود هر نوع جامعیت اجتماعی، بلکه آن عملکردهای اجتماعی است که در راستای زمان و مکان سامان می­گیرند».(همان : 601).

گیدنز اعتقاد دارد که : «پهنه اساسی بررسی علوم اجتماعی برابر با نظریه ساختاربندی، نه تجربه کنشگر فردی است و نه وجود هرگونه کلیت اجتماعی، بلکه این پهنه همان عملکردهای اجتماعی است که در راستای زمان و مکان سامان می گیرند».

این انسانها هستندکه در طی زمان ساختارها را خلق می کنند و مبتکر تحول در آنها می گردند نه خود جامعه؛ ولی فعالیتها و ابتکارات خلاقانه آنها تابع محدودیت های اجتماعی است.

گیدنز می گوید: «یکی از بلندپروازیهای من در صورت بندی نظریه ساخت یابی این است که به این دو امپراتوری پایان دهم. در نظریه ساخت یابی حیطه اصلی مطالعه علوم اجتماعی نه مطالعه فرد کنشگر و نه وجود هیچ شکلی از کلیت اجتماعی است، بلکه اعمال اجتماعی که در طول زمان و مکان نظم یافته اند. قلمرو مطالعاتی علوم اجتماعی است.»

در نظریه ساخت یابی فرد و ساخت نظام اجتماعی در زمان و مکان به همدیگر ارتباط پیدا می کند و قلمرو مطالعات علوم اجتماعی بررسی اعمال اجتماعی است که در پهنه زمان و مکان نظم  پیداکرده اند. (استونز ، 1379: 4-243).

ادامه نوشته

بررسي ساختار در نظريه گيدنز

  ساختار، خصيصه اي است از سيستم اجتماعي كه در طول مدتي طولاني پايدار مي ماند. ديگر اين كه خواص ساختار استقلال بسيار زيادي از افرادي دارد كه در آن ساختار واجد سمتي هستند.

ساختار گرايي روايت مدرن تري از كل گرايي محسوب مي شود. ساختارگرايي در آغاز رويكردي به زبان بود كه ادعا داشت زبان سيستمي از علايم است كه معنا و نظم آن از زندگي اجتماعي با نيات خلاقانه سخنگويان منفرد نشات نمي گيرد، بلكه صرفا از روابط علايم با ديگر عناصر در داخل سيستم است كه نشات مي گيرد.

هر سيستمي مشخصه اش منطقي دروني است كه عناصر داخل سيستم را به يكديگر مرتبط مي كند، و وظيفه زبان شناسي ساختاري پرده برانداختن از اين منطق است. اين رويكرد اوليه بعدا گسترش يافت و تبديل به نظريه اي در مورد جامعه شد.

ساختارگرايي در اين مقام تاكيد و تصريح مي كند كه عاملان آگاه آفريننده آن نظام يا سيستم معنايي نيستند كه در آن زندگي مي كنند، به عكس در مقام سوژه هاي اجتماعي، آنان آفريننده آن نظام يا سيستم هستند و درون آن زندگي مي كنند، بنابراين، براي فهم رفتار فردي دانشمندان علوم اجتماعي بايستي به آن منطق دروني توجه كنند كه عناصر مختلفي را كه شكل دهنده سيستم اجتماعي در كل هستند سامان مي بخشد.

 گيدنز در نظريه ساخت يابي خود به نقد نظريه ساختارگرايي كه در پس زمينه نظريه سيستم ها رشد كرده بود، مي پردازد. وي به نظريات موجود اين نقد را وارد مي آورد كه هيچ كدام نمي توانند ماهيت روال مند و الگومند رفتار انساني را توضيح دهند

 گيدنز مي گويد: كه شما همگي انسان را يك عروسك خيمه شب بازي در نظر گرفته ايد كه از خود اختياري ندارد و بدين سان نمي توان ازاو انتظار تلاشي براي رهايي داشت. وي معتقد به تركيب و تاليفي از كنش و ساختار خرد و كلان در تحليل است. تلفيقي از ساختارو كارگزار در دو روي يك سكه. وي به دنبال خاتمه دادن به دو امپراطوري عين و ذهن است. تا انسان دست و پا بسته در برابر ساخت هاي اجتماعي نباشد

ادامه نوشته

مفاهیم و اصطلاحات نظریه ساخت یابی گیدنز

ساخت یابی به معنای نخست آن به فرایندهای دخیل در ایجاد ساختارها اطلاق می شود . از آنجا که در علوم اجتماعی وابستگی متقابل ساخت و عاملیت برای توضیح و تبیین به وجود آمدن ساخت های اجتماعی عموماً مورد قبول قرار گرفته ، مسأله ای باقی می ماند ، چگونگی ارتباط بین این دو است . ساخت یابی به معنای دوم آن به « دوسویگی » یا همسانی ساخت و عاملیت اطلاق می شود و این همان چیزی است که گیدنز مطرح می کند)) ( پارکر، 1386:ص24).

(( نظریه ساخت یابی ، یعنی مجموعه ای از مفاهیم بنیادین که به ساخت و ترکیب زندگی اجتماعی نظر دارد )) (استونز ، 1387 : ص423 ).

ادامه نوشته