بررسي ساختار در نظريه گيدنز
نويسنده: گلناز مقدم فر
نظريه سيستم ها نوعي الگو ارائه مي كند كه به خودي خود روش نيست، بلكه از روش هاي علمي استفاده مي كند، رويكرد سيستمي عبارت است از شناخت مسئله در بطن كل سيستم، سيستم عبارت است از مجموعه اي از اجزا تشكيل دهنده و روابط و آثار متقابل اجزا آن، هدف يك سيستم عبارت است از ايجاد بدل هاي تعميم يافته و روشي براي تعميم رفتار و كاركرد سيستم ها و مرتب كردن نظريه هاي تعميم يافته در اين خصوص، از اصول اين نظريه مي توان به هدفمندي، كل گرايي، نظم يافتگي، سازش پذيري و وابستگي متقابل اشاره كرد. نظريه سيستم ها در واقع يك نگرش است نه يك روش شناسي. اين نظريه نظريه اي برين است كه نظريات بسياري را ذيل خود قرار مي دهد. نظريه سيستم ها با ساختارگرايي هماهنگي دارد، گرچه نظريه سيستم ها با دقت بيشتري به تحليل نظام ها مي پردازد.
ساختار، خصيصه اي است از سيستم اجتماعي كه در طول مدتي طولاني پايدار مي ماند. ديگر اين كه خواص ساختار استقلال بسيار زيادي از افرادي دارد كه در آن ساختار واجد سمتي هستند.
تبيين ساختاري چيزي نيست جز گونه اي از گونه هاي تبيين علي. ساختار گرايي روايت مدرن تري از كل گرايي محسوب مي شود. ساختارگرايي در آغاز رويكردي به زبان بود كه ادعا داشت زبان سيستمي از علايم است كه معنا و نظم آن از زندگي اجتماعي با نيات خلاقانه سخنگويان منفرد نشات نمي گيرد، بلكه صرفا از روابط علايم با ديگر عناصر در داخل سيستم است كه نشات مي گيرد. هر سيستمي مشخصه اش منطقي دروني است كه عناصر داخل سيستم را به يكديگر مرتبط مي كند، و وظيفه زبان شناسي ساختاري پرده برانداختن از اين منطق است. اين رويكرد اوليه بعدا گسترش يافت و تبديل به نظريه اي در مورد جامعه شد.
ساختارگرايي در اين مقام تاكيد و تصريح مي كند كه عاملان آگاه آفريننده آن نظام يا سيستم معنايي نيستند كه در آن زندگي مي كنند، به عكس در مقام سوژه هاي اجتماعي، آنان آفريننده آن نظام يا سيستم هستند و درون آن زندگي مي كنند، بنابراين، براي فهم رفتار فردي دانشمندان علوم اجتماعي بايستي به آن منطق دروني توجه كنند كه عناصر مختلفي را كه شكل دهنده سيستم اجتماعي در كل هستند سامان مي بخشد.
مفروض ساختار آن است كه كل بيشتر از مجموع اجزاست و اين كل است كه جزها را تشكيل مي دهد و تعيين مي كند، هدف ساختارگرايي كشف ژرف ساخت است.
تماميت يا كل به هم پيوسته، برخورداري از نگرشي سيستمي و كل گرايانه و باور به تاثير تعيين كننده ساختارها بر رفتار و عمل، باور به تفوق مطلق كل بر اجزا؛ (سيستم يا ساختار از استقلال كامل برخوردار است و اجزا تشكيل دهنده خود را بر مي سازد. اجزا فاقد هويتي ذاتي هستند و هويت آن ها معلول تمايزاتي است كه از ساختار حاكم بر آن ها ريشه مي گيرد.) از اصول مشترك ساختارگرايي به شمار مي آيند.
گيدنز در نظريه ساخت يابي خود به نقد نظريه ساختارگرايي كه در پس زمينه نظريه سيستم ها رشد كرده بود، مي پردازد. وي به نظريات موجود اين نقد را وارد مي آورد كه هيچ كدام نمي توانند ماهيت روال مند و الگومند رفتار انساني را توضيح دهند.
گيدنز مي گويد: كه شما همگي انسان را يك عروسك خيمه شب بازي در نظر گرفته ايد كه از خود اختياري ندارد و بدين سان نمي توان ازاو انتظار تلاشي براي رهايي داشت. وي معتقد به تركيب و تاليفي از كنش و ساختار خرد و كلان در تحليل است. تلفيقي از ساختارو كارگزار در دو روي يك سكه. وي به دنبال خاتمه دادن به دو امپراطوري عين و ذهن است. تا انسان دست و پا بسته در برابر ساخت هاي اجتماعي نباشد به اين ترتيب مفهوم باز انديشي در انديشه گيدنز به اين مضمون ياري مي رساند، باز انديشي گرچه به لحاظ تكرار عمل به شكل يابي ساخت ها ياري مي رساند اما در عين حال به تغيير و تحول در ساخت ها نيز مي انجامد.
منابع
1. جامعه شناسي، آنتوني گيدنز، منوچهر صبوري.
2. سياست، جامعه شناسي و نظريه اجتماعي، آنتوني گيدنز، منوچهر صبوري.
3. فراسوي ساختگرايي و هرمنوتيك، ميشل فوكو، دريفوس و رابينو.
4. ساختار و هرمنوتيك، بابك احمدي.
5. نظريه جامعه شناسي، جورج ريترز، ترجمه: ثلاثي.
روزنامه رسالت، شماره 6904 به تاريخ 30/10/88، صفحه 18 (انديشه)
منبع اینترنتی
نظريه سيستم ها نوعي الگو ارائه مي كند كه به خودي خود روش نيست، بلكه از روش هاي علمي استفاده مي كند، رويكرد سيستمي عبارت است از شناخت مسئله در بطن كل سيستم، سيستم عبارت است از مجموعه اي از اجزا تشكيل دهنده و روابط و آثار متقابل اجزا آن، هدف يك سيستم عبارت است از ايجاد بدل هاي تعميم يافته و روشي براي تعميم رفتار و كاركرد سيستم ها و مرتب كردن نظريه هاي تعميم يافته در اين خصوص، از اصول اين نظريه مي توان به هدفمندي، كل گرايي، نظم يافتگي، سازش پذيري و وابستگي متقابل اشاره كرد. نظريه سيستم ها در واقع يك نگرش است نه يك روش شناسي. اين نظريه نظريه اي برين است كه نظريات بسياري را ذيل خود قرار مي دهد. نظريه سيستم ها با ساختارگرايي هماهنگي دارد، گرچه نظريه سيستم ها با دقت بيشتري به تحليل نظام ها مي پردازد.
ساختار، خصيصه اي است از سيستم اجتماعي كه در طول مدتي طولاني پايدار مي ماند. ديگر اين كه خواص ساختار استقلال بسيار زيادي از افرادي دارد كه در آن ساختار واجد سمتي هستند.
تبيين ساختاري چيزي نيست جز گونه اي از گونه هاي تبيين علي. ساختار گرايي روايت مدرن تري از كل گرايي محسوب مي شود. ساختارگرايي در آغاز رويكردي به زبان بود كه ادعا داشت زبان سيستمي از علايم است كه معنا و نظم آن از زندگي اجتماعي با نيات خلاقانه سخنگويان منفرد نشات نمي گيرد، بلكه صرفا از روابط علايم با ديگر عناصر در داخل سيستم است كه نشات مي گيرد. هر سيستمي مشخصه اش منطقي دروني است كه عناصر داخل سيستم را به يكديگر مرتبط مي كند، و وظيفه زبان شناسي ساختاري پرده برانداختن از اين منطق است. اين رويكرد اوليه بعدا گسترش يافت و تبديل به نظريه اي در مورد جامعه شد.
ساختارگرايي در اين مقام تاكيد و تصريح مي كند كه عاملان آگاه آفريننده آن نظام يا سيستم معنايي نيستند كه در آن زندگي مي كنند، به عكس در مقام سوژه هاي اجتماعي، آنان آفريننده آن نظام يا سيستم هستند و درون آن زندگي مي كنند، بنابراين، براي فهم رفتار فردي دانشمندان علوم اجتماعي بايستي به آن منطق دروني توجه كنند كه عناصر مختلفي را كه شكل دهنده سيستم اجتماعي در كل هستند سامان مي بخشد.
مفروض ساختار آن است كه كل بيشتر از مجموع اجزاست و اين كل است كه جزها را تشكيل مي دهد و تعيين مي كند، هدف ساختارگرايي كشف ژرف ساخت است.
تماميت يا كل به هم پيوسته، برخورداري از نگرشي سيستمي و كل گرايانه و باور به تاثير تعيين كننده ساختارها بر رفتار و عمل، باور به تفوق مطلق كل بر اجزا؛ (سيستم يا ساختار از استقلال كامل برخوردار است و اجزا تشكيل دهنده خود را بر مي سازد. اجزا فاقد هويتي ذاتي هستند و هويت آن ها معلول تمايزاتي است كه از ساختار حاكم بر آن ها ريشه مي گيرد.) از اصول مشترك ساختارگرايي به شمار مي آيند.
گيدنز در نظريه ساخت يابي خود به نقد نظريه ساختارگرايي كه در پس زمينه نظريه سيستم ها رشد كرده بود، مي پردازد. وي به نظريات موجود اين نقد را وارد مي آورد كه هيچ كدام نمي توانند ماهيت روال مند و الگومند رفتار انساني را توضيح دهند.
گيدنز مي گويد: كه شما همگي انسان را يك عروسك خيمه شب بازي در نظر گرفته ايد كه از خود اختياري ندارد و بدين سان نمي توان ازاو انتظار تلاشي براي رهايي داشت. وي معتقد به تركيب و تاليفي از كنش و ساختار خرد و كلان در تحليل است. تلفيقي از ساختارو كارگزار در دو روي يك سكه. وي به دنبال خاتمه دادن به دو امپراطوري عين و ذهن است. تا انسان دست و پا بسته در برابر ساخت هاي اجتماعي نباشد به اين ترتيب مفهوم باز انديشي در انديشه گيدنز به اين مضمون ياري مي رساند، باز انديشي گرچه به لحاظ تكرار عمل به شكل يابي ساخت ها ياري مي رساند اما در عين حال به تغيير و تحول در ساخت ها نيز مي انجامد.
منابع
1. جامعه شناسي، آنتوني گيدنز، منوچهر صبوري.
2. سياست، جامعه شناسي و نظريه اجتماعي، آنتوني گيدنز، منوچهر صبوري.
3. فراسوي ساختگرايي و هرمنوتيك، ميشل فوكو، دريفوس و رابينو.
4. ساختار و هرمنوتيك، بابك احمدي.
5. نظريه جامعه شناسي، جورج ريترز، ترجمه: ثلاثي.
روزنامه رسالت، شماره 6904 به تاريخ 30/10/88، صفحه 18 (انديشه)
منبع اینترنتی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 19:45 توسط ابوصدرا
|