آرنولد توینبی درباره گرایش غرب به سکولاریزم چنین می­گوید: «تصور می­کنم اعتقاد به این حقوق سکولار از اعتقاد به تقدس شخصیت انسانی گرفته شده است و بدیهی است که این اعتقاد ریشه­هایی مسیحی دارد. اصل آن از این اعتقاد یهودی که نفوس انسانی در پیشگاه خدا ارزشمند هستند و از این اعتقاد مسیحی که خدا با عمل تجسد و تحمل مرگ بر صلیب برای نجات نفوس انسانی، برای محبت خود به آنان دلیل عملی ارائه کرده است، نشأت می­گیرد. پس به گمان من، انسان می­تواند به­درستی بگوید که آرمان غربی آزادسازی افراد، با اینکه سکولار شده است و بسیاری از آنان که امروزه به آن می­اندیشند، پیشینه دینی آن را فراموش کرده­اند، در حقیقت، میراث مسیحی برای تمدن سکولار مابعد­مسیحی غرب است».[13]
پولس اولین کسی است که این تعبیر را به معنای واقعی به­ کار برد.[1] او کلیسا را به آزادی فراخواند.
 
پولس بر این مطلب تأکید داشت که بسیاری از انسانها آزادانه، مسأله نجات را به خطر می­اندازند؛ به این صورت که مبنای نجات را اعمال نیک می­دانند و نه رحمت پرفیض مسیح. این خود نشانگر تفاوت بین آزادی و بندگی است. البته آزادی در مسیح به معنی مجوز برای ادامه دادن به گناه نیست. پولس تأکید می­کند که کسانی که مطیع شهوت­های جسم خود هستند، نمی­توانند نجات یابند.

پولس نیک می­دانست که آزادی مسیحی را نمی­توان بدون توجه به دیگران به عمل آورد؛ لذا او به مسیحیان روم اظهار می­دارد که چگونه آزادی مسیحی را به کمک محبت متعادل سازند.
 
پولس روش محبت را روش صحیح می­داند. او اعلام می­دارد که آزادی هرگز نباید به فرصتی برای جسم یا "بی بند و باری برای ارضای امیال جسمانی" تبدیل گردد.[14]
آزادی در مسیح در نقطه مقابل اسارت و بندگی رسوم شریعت است، اما در ضمن در نقطه مقابل بی­بند و باری نیز می­باشد. هم آن اسارت و هم ­بی­بند و باری، اعمال جسم[15] شمرده می­شوند.
سپس پولس به تشریح معنی آزادی می­پردازد. آزادی یعنی "خدمت کردن به یکدیگر در محبت".[16] لذا بنابر اعتقاد پولس آزادی و محبت، همانگونه که در لاویان[17] بیان شده، تنها راه انجام شریعت است. او محبت را ثمره ایمان به مسیح می­داند[18] و نه شریعت،