اپوخه یا بین الهلالین گذاری

هوسرل می­گوید:

من این «جهان» را همچون یک سوفیست، نفی نمی­کنم؛ در وجود واقعی­اش همچون یک شکاک، تردید نمی­کنم؛ بلکه اپوخه­ی «پدیده­ شناسی» را اعمال می­کنم، که مرا مطلقاً از هر گونه حکمی راجع به وجود واقعیِ مکانی زمانی، باز می­دارد.

«هوسرل می­گوید از صدور هر حکمی به ایجاب یا به سلب در مورد جهان و ما فیه بپرهیز و تنها به آنچه خود بی­واسطه در وجدانت حاضر است اطمینان کن.»

در رویکرد فلسفی هوسرل ،از هر گونه حکمی راجع به جهان طبیعی خودداری می­شود و جهان طبیعی به حال «تعلیق» در ­آورده می­شود و عالم به «من»، «تقلیل» داده می شود، و سرانجام «من محض» یا «من استعلایی» است که سازنده کل جهان می­شود.

تقلیل پدیده ­شناختی،[5] نخستین حرکت پدیده­ شناختی است، که هوسرل، آن را بین الهلالین[6] نهادن، یا تعلیق [= epoché] نیز می­نامد.

مراحل اساسی تقلیل شامل تقلیل اَیدتیک (ماهوی) و تقلیل پدیده­ شناختی (به معنای خاص) است.

محصل کلام در تقلیل اَیدتیک، این است که اشیاء واقعیِ خارجی، به مثال ذهنی، صورت و ماهیتشان، فروکاسته می­شوند؛ و لذا ما ماهیت شیء را بشخصه، شهود می­کنیم و از شیء عینیِ خارجی گسسته می­شویم.

در تقلیل پدیده­ شناختی ، کلیتهای محضی که در مرحله­ی تقلیل ماهوی در اثر تغییر خیالی شکل می­گیرند، هنوز به هیچ وجه کاملاً محض به معنای پدیده­شناختی آن نیستند.در حالی که ایدوس محض باید کاملاً از هر گونه پیوندی با امر واقع، حتی در صورت انسانی آن بری باشد. بنابراین، هوسرل آخرین گام تقلیل اَیدتیک را - که ما را به تقلیل پدیده­شناختی به معنای صحیح کلمه هدایت می­کند، - بر می­دارد.بنابراین فرد از هرگونه پیش داوری در خصوص ماهیت شی بازنگه داشته می شود.

با انجام این دو تقلیل، پدیده­ی پالایش یافته در مقابلِ نگاه محضِ منِ محض و پالایش یافته قرار می­گیرد.


ادامه نوشته

پدیده شناسی ادموند هوسرل  و جامعه شناسی

به نظر می رسد طرح « ایده پدیده شناسی » در اندیشه هوسرل , از آن جایی آغاز شد که علم مدرن ( متاثر از اندیشه های دکارت , میل و بیکن ) در رهیافت تجربه گرایانه خود , میان علوم طبیعی و علوم ماوراء طبیعی گسست ایجاد نمود.

و در علوم اجتماعی نیز با تاکید بر واقعیتهای اجتماعی همچون اشیاء ( things ) با ارائه « نظریه های کلان اجتماعی » که مجموعه های متراکم و بهم پیوسته ای از « علیت » های درونی می باشند , بر « تبیین » پدیده های اجتماعی تاکید شد.

اینگونه برخورد با واقعیت اجتماعی از نظر هوسرل باعث انتزاعی شدن معرفت علمی ( یا اجتماعی ) گشته و آنرا از زندگی روزمره جدا می کند.

بدین جهت هوسرل با رد شیوه کسب آگاهی از طریق آزمایش تجربی ( رئالیسم ) و نیز بازسازی ذهنی و نسبت دادن برخی قضایای ذهنی به واقعیت خارجی ( ایده آلیسم ) نوعی فلسفه رادیکال و تلفیقی را پی ریزی نمود که بصورت ریشه ای می کوشید فرآیند کسب آگاهی و تجربه ما را از واقعیت های طبیعی و اجتماعی بررسی نماید.

او در این زمینه مفاهیم « نیت مندی , Intentionality » و « توافق بین الاذهانی , Intersubjective Consensusاز ماهیت اشیاء فیزیکی و اجتماعی » را مطرح می کند که بر پایه آن از یک سو شناخت ( یا آگاهی ) امری « ربطی » میان ذهن شناساگر و واقعیت بیرونی است.

تفاوت میان شناخت پدیده های اجتماعی ( مثل سازمانهای اجتماعی ) در دیدگاه پدیدارشناسانه و جامعه شناسی کلاسیک این است که در پدیدارشناسی این شناخت از « تجربه ی زیسته » و بطور ناخودآگاه حاصل می گردد که در طول زندگی بارها « بازشناسی » می گردند , اما در جامعه شناسی کلاسیک این پدیده ها پس از تعریف ذهنی ای که در حوزه نظری بطور آگاهانه از آنها می کنیم , مشخص می شوند.

پدیدارشناسی ضد تقلیگرایی بوده و همواره بر « کلیت » ( totality ) پدیده های اجتماعی یا فیزیکی تاکید دارد.

اما پدیده شناسی تنها به ذکر این که انسانها به طور ناخودآگاه در تجربه ی زیسته خویش توافق بین الاذهانی از ماهیات پدیده های اجتماعی را بدست می آورند , بسنده نمی کند بلکه می کوشد دریابد چگونه می توان در برخورد پدیدارشناسانه با واقعیت خارجی بطور آگاهانه به درک این ماهیات دست یافت.

درک ماهیت اشیاء به دو گونه ممکن است :

۱) تنوع آیدتیک , Eidetic Variation .

۲) اپوخه , Epoche .

تنوع آیدتیک تامل در باب افق انتظارات ماست چرا که در آن آگاهی به عنوان موضوعی خارج از ذهن مطالعه می شود.اما در اپوخه بر « مواجه حضوری با واقعیت » و امکان دریافت دانش به شکل مستقیم و بی واسطه بدون توجه به پیش فرضهای ذهنی تاکید می شود.

این رویکرد در پدیده شناسی به « تعلیق پدیدارشناسانه , Phenomenologcial Epoch » یا « تقلیل پدیدارشناسانه , Phenomenological Reduction » یا به اصطلاح « اپوخه , Epoche » مشهور است.

ادامه نوشته

پدیدارشناسی چیست؟


ادامه نوشته