درمانهای انسان گرا

هر چند درمان انسان گرا دارای انواع گوناگونی است با این حال همگی بر گرایش طبیعی فرد به رشد و خودشکوفایی تاکید دارند و اختلالهای روان شناختی را برخاسته از اختلال در فرایند دستیابی به توانمندی های بالقوه شخص ، بر اثر شرایط یا دخالت کسانی (پدر و مادر، معلم ، خواهر یا برادر) می دانند.

درمانگرهای انسان گرا سعی دارند مردم را یاری کنند تا با من واقعی خویش مواجه شوند و در مورد زندگی و رفتار خویش به جای آنکه بگذارند رویدایهای بیرونی همه چیز را رقم بزند ، خودشان دست به کار آنتخابهای سنجیده شوند. هدف این درمان یاری رساندن به افراد برای دستیابی هرچه بیشتر به استعداد های خودشان است.

ادامه نوشته

نظريه هاي پديدار شناختي

تأکيد اصلي نظريه هاي پديدار شناختي شخصيت بر چگونگي نگرش فرد در مورد دنياي پيرامونش در حال حاضر است. اين تاکيد همواره با يک ملاحظه آينده نگرانه در مورد توانايي افراد به منظور دستيابي به استعدادهاي بالقوه خود، خواهد بود.
کارن راجرز(3) ، روان شناس آمريکايي، به طور کلي به عنوان پيشگام و سردمدار در مطالعه شخصيت، رويکرد پديدار شناختي را به کار مي بندد. او به اين امر به عنوان يک واقعيت مسلم مي نگرد که انسان با نوعي انگيزش ذاتي و فطري براي به فعليّت رسانيدن استعدادهاي بالقوه و دروني خود، خلق شده است. همين امر موجب مي شود که انسان موجودي کاملاً فعال و کارکردي باشد. از طرفي به منظور کمک به افرادي که عوامل محيطي آنان را از انجام اين وظيفه طبيعي باز داشته است، راجرز نوعي درمان رواني را که مراجع- مرکزي(4) ناميده مي شود، ارائه داده است. در اين روش، درمانگر بدون دخالت مستقيم حالت پذيرنده دارد.
آبراهام مازلو(5)، از جمله کساني است که شخصيت را از ديدگاه پديدار شناختي بررسي مي کند. مازلو معتقد است که مردم داراي يکسري نيازها هستند. اين نيازها، شامل نيازهاي فيزيولوژيکي(6) عيني(7) و نيازهاي آرمانگرانه(8) انتزاعي است؛ و يادآور مي شود تا زماني که اغلب نيازهاي اساسي تر برآورده نشوند، نيازهاي آرمانگرانه مطرح نمي شوند. مازلو به خاطر توجه و علاقه اش به بهينه سازي وضعيت انساني و ويژگي هاي مثبت مردم، معمولاً سوگيري انسان گرايانه(9) را در پيش مي گيرد.
جورج کِلي(10)، نوعي نظريه پديدار شناختي در شخصيت را ارائه داده که در آن برخلاف راجرز و مازلو که بر احساس هاي مردم درباره خودشان اهميت مي دهند، وي بر عقايد آنها درباره خودشان و محيط شان اهميت مي دهد. کِلي معتقد است که زندگي انسان، بر اساس مفهومي که به جهان پيرامون خود مي دهد، شکل مي گيرد. براي انجام اين کار انسان درباره دنياي خود سازه هايي را مشخص کرده و از آنها براي پيش بيني رويدادها استفاده مي کند. از اين لحاظ شبيه به دانشمندان و علماست؛ يعني، اين که فرضيه هايي همانند فرضيه هاي دانشمندان طرح مي کند و سپس آنها را مورد آزمايش قرار مي دهد. اگر سازه ها تاييد شوند پذيرفته شده، و در صورت عدم تاييد، اصلاح يا رد مي شوند. کِلي براي مشخص کردن اين فرآيند، اصطلاح تناوب گرايي سازه اي(11) را ابداع کرده است.

ادامه نوشته

نظريه شخصيت راجرز Rogers’s personality theory


ادامه نوشته

نظريه مازلو درباره شخصيت Maslow theory about personality

آبراهام مازلو[1](1970 ـ 1908) با مطالعه و تحلیل زندگی‌نامه گروه کوچکی از شخصیت‌های موفق و مشهور، نظریه شخصیتی را ارائه داد که به آسانی می‌تواند "نظریه انگیزش" خوانده شود. زیرا انگیزش، محور و پایه رویکرد اوست. یکی از بارزترین ویژگی‌های این نظریه این است که از بررسی زندگی افراد دارای اختلال‌های هیجانی سرچشمه نمی‌گیرد، بلکه نشات گرفته از سالم‌ترین شخصیت‌هاست.

به عقیده مازلو، هر فرد دارای تعدادی نیازهای ذاتی است که فعال کننده و هدایت کننده رفتارهای اوست. این نیازها غریزی‌اند یعنی ما با آن‌ها به دنیا می‌آییم. اما رفتارهایی که ما برای ارضای آن‌ها به کار می‌بریم، اکتسابی هستند.[3]

این نیازها بر اساس اهمیت، به ترتیب زیر قرار می‌گیرند:
1 ـ نیازهای فیزیولوژیکی Physiological needs
2 ـ نیاز به ایمنی Safety needs
3 ـ نیازهای عشق و تعلق داشتن Belongingness and love needs
4 ـ نیاز به احترام Esteem needs
5 ـ نیاز به خودشکوفایی self-actualization need

ادامه نوشته

مكتب انسانگرايي Humanism school

روان‌شناسی انسان‌گرا، فلسفه‌ای است که به مقام و امیال و اهمیت انسان بیش از سایر چیزها معتقد است. روان‌شناسان انسان‌گرا معتقدند که رفتار انسان معنی‌دار است و معلول عده زیادی از عوامل فیزیکی، روانی، اجتماعی، فرهنگی و پیچیده است.[1] 
  جنبش انسان‌گرایی بر خصوصیت مثبت یک شخص، ظرفیت انسان برای کمال و حق تعیین سرنوشت تاکید دارد. آن‌ها معتقدند که مردم می‌توانند عنان زندگی‌شان را در اختیار بگیرند و بازیچه دست محیط نباشند. از نظر آن‌ها مردم توان حیرت‌آوری برای خودشناسی هشیارانه دارند و راه کمک کردن به مردم جهت رسیدن به خودشناسی، گرم بودن، دلگرمی دادن و حمایت کردن از آن‌ها است.
از نظر روان‌شناسان انسان‌گرا؛ انتخاب، خلاقیت و خودشکوفایی انسان است که باید در زندگی انسان اصل قرار گیرد.
آن‌ها معتقد هستند که انسان اساسا پاک، طالب رشد و پیشرفت و نیز اصلاح‌پذیر و فعال است.

ادامه نوشته

روان‌شناسي انسانگرا يا نيروي سوم

آبراهام مزلو در مقام پدر معنوي روان‌شناسي انسانگرا به پيشرفت و گسترش آن بسيار كمك كرد.

جنبش روان‌شناسي انسانگرا بر تجربه هشيار، انگيزه‌هاي عالي انسان، آزادي اراده، خلاقيت فردي بيش‌ازپيش تأكيد كرد.

مناديان روان‌شناسي انسانگرا در گام نخست، به نقد آموزه‌هاي 2 مكتب مطرح زمان خويش يعني رفتارگرايي و روانكاوي پرداختند و آموزه‌هاي اين دو مكتب را مغاير با ارزش و جايگاه واقعي انسان دانستند.

بدون ترديد روان‌شناسي انسانگرا بيش‌از هر كس ديگري مديون انديشه‌هاي پدر معنوي خويش، آبراهام مزلو است.

مزلو برآن بود كه رفتار انسان توسط سلسله مراتب نيازها برانگيخته مي‌شود. اين نيازها معمولاً در قالب يك هرم ترسيم مي‌شود كه از قاعده تا رأس به اين ترتيب شكل مي‌گيرند؛ نيازهاي فيزيولوژيكي، ايمني، تعلق‌پذيري و محبت، احترام و خودشكوفايي.

از نگاه مزلو اين نيازهاي پنجگانه ذاتي هستند، ولي نحوه ارضاي آنها اكتسابي است.

در سلسله مراتب نيازهاي مزلو خودشكوفايي «self actualization» در رأس هرم قرار دارد. در واقع مزلو نخستين روان‌شناسي بود كه مفهوم خودشكوفايي را مطرح كرد.

راجرز یکی دیگر از روانشناسان انسان گراست ، آنچه موجب شهرت راجرز شد، رويكرد درماني وي بود كه درمان متمركز بر شخص «person centered therapy» ناميده مي‌شود. فرانك برونو رويكرد درماني راجرز را چنين تعريف مي‌كند: «درمان متمركز بر درمانجو (شخص) شيوه‌اي است در ياري دادن اشخاص مبتلا به مشكلات گوناگون كه درمانگر در آن، فضايي مملو از پذيرش عاطفي ايجاد مي‌كند. اين فضا توانايي درمانجو را براي بيان و كشف خود تقويت مي‌كند. كانون توجه درمانگر خود درمانجوست نه نشانه‌هاي بيماري او«طاهري، 1384/ 133».

هسته اصلي رويكرد درماني راجرز غير رهنمودي «nondirective» بودن آن است. منظور از روان‌درماني بي‌رهنمود «nondirective therapy» اين است كه فرد مراجعه كننده بدون راهنمايي يا با حداقل راهنمايي توسط درمانجو به تعمق در درون خويش بپردازد و مسير خودشكوفايي خويش را جستجو كند.

ادامه نوشته

رويكردهاي روان شناسي Psychological approaches

رفتارهایی که از انسان سر می‌زند، از دیدگاه‌های گوناگون قابل تبیین است. هر یک از دیدگاه‌ها با تکیه بر روش‌هایی، فرآیندها و رفتارهای روانی را توصیف می‌کنند؛ این الگوهای فکری که رفتار آدمی را با مفهوم و برداشت خاصی تحلیل می‌کنند، رویکرد[1] نام دارد. پنج رویکرد اصلی در روان‌شناسی شناخته شده‌اند که عبارتند از: زیستی، رفتاری، شناختی، روان‌کاوی و پدیدارشناختی.






ادامه نوشته

رويكرد پديدار شناختي

 روان شناساني كه رويكرد زيست شناختي دارند براي توصيف و تبيين رفتار از كنش هاي زيستي سود مي جويند، روانشناسان رفتارگرا معتقدند كه رفتار به وسيله محرك هاي بيروني كنترل مي شود ، روان شناسان شناختي تأكيد دارند كه فرآيندها رواني حاصل پردازش اطلاعات در ادراك و حافظه است و نهايتاً روانكاوان معتقدند كه رفتارها و فرآيندهاي رواني نتيجه ي عواملي ناهوشيار مي باشند.

اما ، روان شناسان پديدار نگر به تجربه هاي شخصي دروني فرد، آن هم از ديدگاه يا منظر خود فرد توجه دارند. بر اساس اين ديدگاه انسان يك موجود آزاد و انتخاب گر است و توانايي رشد و خود شكوفايي دارد.

ادامه نوشته

رویکرد پدیدارشناختی (phenomenological) در روانشناسی

رویکرد پدیدارشناختی تقریباً به‌طور انحصاری به تجربه‌های شخصی (subjective) توجه دارد. این رویکرد با تجارب شخص از رویدادها، یعنی با پدیدارشناسی فرد سروکار دارد، و رویکردی است برخاسته از واکنش پدیدارشناسان به خصلت بسیار ماشین‌انگارانه‌ٔ (mechanistic) سایر دیدگاه‌ها در روانشناسی. این روانشناسان بیشتر با زندگی درونی و تجارب درونی فرد سروکار دارند تا با پرورش نظریه‌ها یا پیش‌بینی رفتار.    

برخی نظریه‌های پدیدارشناختی را انسان‌گرا (humanistic) نیز نامیده‌اند، زیرا این نظریه‌ها بر خصوصیات تمایزدهندهٔ انسان از حیوان، مانند تلاش در جهت رشد و خودشکوفائی (self-actualization)، تأکید می‌ورزند. طبق نظریه‌های انسان‌گرا نیروی انگیزشی اصلی هر فرد گرایش به‌سوی رشد و خودشکوفائی است.

ادامه نوشته