جامعه ی شبکه ای و هویت بریکولاژ

ادامه نوشته

نگاهی جامعه شناختی به مفهوم هویت

ادامه نوشته

رابطه فرهنگ و هويت

ادامه نوشته

هويت فردي و جمعي

ادامه نوشته

بارکدهاى هویت

ادامه نوشته

هویت انسانی در رسانه های مجازی

ادامه نوشته

هویت از نگاه فیلسوفان

ادامه نوشته

انسان معاصر و مساله معنا و هویت

ادامه نوشته

یادداشتی ناتمام از شهید آوینی در باب هویت و حقیقت انسان

اگر سنت را آنچنان که گنون مُراد کرده است متضمن امری فوق بشری بدانیم، با راسیونالیته – که با انکار امر فوق بشری حاصل می آید – جمع نمی شود و آنگاه می توانیم علت بحران هویت را در غرب دریابیم. غرب از تأسیس سنتی جدید بر مبنای مدرنیته عاجز مانده است و به همین دلیل است که تعبیر « سنت مدرنیته » خود را متناقض نشان می دهد؛ و همین طور است.


دوران مدرنیسم با ترک حضور، و غفلت نسبت به حقیقت متعالی وجود تحقق یافته است و بنابراین، خود آگاهی بشر جدید خود آگاهی نسبت به این غفلت است، که اگر پیش آید، می توان گفت که بشر از دوران مدرنیسم گذشته است.


حقیقت انسان در فردیت اوست نه در نوعیت او و بنابراین، تعریف حیوان ناطق هنگامی درست است که وجود انسان مقدّر به موجودیت طبیعی اش باشد، حال آنکه هویت و شخص انسان در فردیت اوست.

وقتی انسان آزاد است که خود را هر آن سان که می خواهد فعلیت ببخشد یعنی هویت حقیقی انسان در « عدم تعلق» است، چرا که هر فعلیتی لازمه بازماندن از فعلیت های دیگر است.

ادامه نوشته

زمان و هویت

هویت انسان برخاسته از روابطی است که او در یک سوی آنها قرار دارد. در واقع نفس وجود یک رابطه و نیز نوع آن رابطه به ایجاد یک نوع هویت می‌انجامد. از آنجا که هویت هرچیز گویای چیستی و کیستی آن است و هنگامی‌که از هویت یک شیء یا یک فرد سخن می‌گوییم، به نوعی درصدد تعریف و توضیح آن هستیم، برای کاوش در حیطه هویت انسان، ناگریز از گفتگو درباره روابطی هستیم که آدمی در یک سوی آنها ایستاده است. این روابط در نگاه اول بسیار به‌ نظر می‌رسند و گویی پایانی ندارند اما در میان آنها دو عنصر زمان و مکان و روابطی که آدمی بر محور این دو عنصر با اشیاء و افراد برقرار می‌کند، اهمیت زیادی دارند.

تأثیر زمان و مکان در ساخت و نمود هویت انسان تا آنجاست که به ‌نظر جامعه‌شناسان برجسته از جمله آنتونتی گیدنز، فرآیند جهانی‌شدن که مرزهای مکانی و زمانی را به لرزه درآورده و از بین برده، هویت جدیدی برای آدمی رقم زده است.


هویت ما، موقعیت ما را مشخص می‌کند و به پرسش اساسی <من کیستم؟> پاسخ می‌دهد. این موقعیت هم درباره مکان و هم درباره زمان مطرح است و همچنان که باید به جستجوی قرارگاه خود در مکان بود، می‌بایست قرارگاه خود در زمان را پیدا کرد.

ادامه نوشته

نظریه های هویت ( در روانشناسی )

اریکسون (1977)، هویت را احساس همانندی، تداوم، یکتایی و استقلال فردی میداند که از باور وی در زمینه هدفها، ارزشها و تصویر بدنی­اش سرچشمه می گیرد.

اریکسون (1959؛ به نقل از آدامز،1998) تعاریف متعددی را برای هویت ارائه داده است که متاثر از تفکر روان تحلیل گری وی با تاکید بر رشد من بوده و بر این عقیده استوار است که «من» یک شخصیت پیوسته را سازماندهی کرده و نوعی یکسانی و پیوستگی، که توسط دیگران درک می شود، به آن می بخشد

با توجه به نظریه­ی روانی- اجتماعی اریکسون (1968، به نقل از برزونسکی، 2003) هویت به مثابه­ی یک چارچوب مرجع عمل می کند که فرد به منظور تفسیر تجارب شخصی و گفتگو درباره معنا، هدف و جهت گیری زندگی خود از آن استفاده میکند.

جیمز مارسیا هویت را با بکارگیری دو مفهوم شرح داد: کاوش[4] و تعهد[5]. کاوش مربوط به بحران می شود. آن تمایزهای شناختی و رفتاری را نشان می دهد. تعهد، به عبارتی دیگر، یک فرایند تصمیم گیری است (مارسیا، 1966؛ به نقل از چلن و کوشدیل، 2009)مارسیا با ترکیب فقدان یا وجود این معیارها به صورتی که در جدول زیر آمده است، چهار پایگاه هویت موفق، دنباله رو، بحران زده و سردرگم را مشخص نمود (مارسیا، 1989؛ به نقل از رومانو[6]، 2004).

جدول2-1 پایگاههای هویت مارسیا بر اساس دومعیار تعهد و کاوش (به نقل از رومانو، 2004)

فقدان کاوش

وجود کاوش

شاخص

هویت دنباله رو

هویت موفق

وجود تعهد

هویت سردرگم

هویت بحران زده

فقدان تعهد

کگان شکل گیری هویت را بر اساس فرایندهای تحولی که شامل شناخت و عاطفه است تبیین کرد. وی در رویکرد ساختاری- تحولی خویش، هویت (معنا سازی) را فرایند مستمری تعریف می کند که طی آن، مرزهای بین خود و دیگری (شخص-موضوع) شکل می گیرد، از بین می رود و دوباره بازسازی می شود. فعالیت معناسازی (سازمان دهی و درک محیط اطراف) و سپس از بین رفتن این انسجام و درک خود در یک قالب جدید و نو ظهور، از بنیانهای این رویکرد هستند.

برزونسکی (1989-1990) به نقل از فرتاش (1384) الگویی را مطرح کرده است که به تفاوت در فرایندهای شناختی- اجتماعی[25] جوانان در ساخت[26]، نگهداری[27] و انطباق[28] هویت خودشان تاکید دارد ( برزونسکی،1992، 1990، 1989، برزونسکی، تامی و نورمی[29]، 1999؛ به نقل از فرتاش، 1384). الگوی برزونسکی بر آن دسته از فرایندهای اجتماعی- شناختی مبتنی است که طی آن افراد براساس شیوه­ی ترجیحی پردازش اطلاعات مربوط به خود، گفتگو درباره­ی موضوعات مربوط به هویت و تصمیمات فردی، در وضعیت های متفاوت قرار می گیرند .

ادامه نوشته

بازنمایی هویت های پست مدرن در فضاهای مسکونی شهر

عنوان مقاله :بازنمایی هویت های پست مدرن در فضاهای مسکونی شهر با تاکید بر شهر های ایران(زينب جوادنيا)

چکیده:
برای اینکه شهر بتواند خود را در فضا مشخص کرده و قابلیت خوانایی پیدا کند، می باید نظام های نشانه شناختی را با نظام هایی دیگر از شکل ها و معماری و شهرسازی ترکیب کند. شهرهای کنونی ما به رغم هویت های دیرینه بسیاری از آنها که در فضا و معماریشان تبلور یافته، سالهاست که به سوی نوعی بی شکلی می روند و صورت بروز بیرونی آنها بیش از هر چیز در یک معماری و شهرسازی بی هویت و در عین حال سودجویانه نمود پیدا کرده است.
در این مقاله که اشاره به حوزه شهری از نگاه پست مدرنیسم دارد، تلاش شده تا با انجام مطالعات اسنادی و تطبیق آن با شرایط کنونی جامعه ایران به چگونگی بازنمایی هویت های پست مدرن در فضاهای مسکونی شهر پرداخته شود. لذا در این بررسی نوعی سیر تاریخی تغییرات هویت، شهر، خانه و مسکن در طول زمان مورد توجه قرار گرفته است.
در بخش انتهایی نیز به این مساله پرداخته شده که تاثیرات متقابل بین انسان و محیط به چه صورت در فضاهای مسکونی ظهور می یابد و منجر به شکل گیری هویت ها می شود.

ادامه نوشته

هویت در فضای پست‌مدرن  ، بررسی آرای چنتال موفی در باب هویت

چکیده

چنتال موفی از متفکرانی به حساب می‌آید که بعد از وقوع «طوفان پست‌مدرنیسم» یک نظریه‌ سیاسی طراحی کرده و در آن، دستاوردهای پست مدرنیسم و نقدهایی را که علیه مدرنیته وارد شده، مد نظر قرار می‌دهد. به زعم موفی، عقل مدرن مجبور است محدودیت‌های خود را بپذیرد و سوژه انسانی را نه چیزی ثابت، واحد، ذاتی و حقیقی بلکه موجودیتی سیّال و متحول، در حال شکل‌گیری، محصول روابط قدرت و تعامل با غیرسازنده به حساب آورد. به این ترتیب، هویت اصیلی که باید کشف و پرورش یابد و رها و آزاد شود وجود نخواهد داشت. محصول روابط قدرت و تعامل با غیر بودن انسان، نقش منفی غیر را منتفی می‌کند و به سوژه انسانی نشان می‌دهد که وی همواره از دیگران تأثیر می‌پذیرد و احتمالاً بر آنها تأثیر می‌گذارد و همه چیز از پیش در نزد او نیست. پس باید آموختن متقابل، سرلوحة برنامه‌های فعالان اجتماعی سیاسی برای تعمیق دموکراسی و ایجاد جامعه دموکراتیک رادیکال و پلورالیستی باشد. در این راه باید شرایطی ایجاد شود که اقلیت‌های متنوع و متفاوت بتوانند جامعه و عقاید اکثریت را به نقد بکشند؛ امری که به آموختن از همدیگر، کاهش تنازعات و تحول هویت‌ها در فضایی دموکراتیک، کمک می‌کند. برای رسیدن به این برداشت باید غیر را کسی دانست که با او دشمنی نداریم بلکه با عقاید و نظراتش مخالفت می‌کنیم، اما حق او را برای داشتن عقیده‌‌ای متفاوت و طرح آن محفوظ می‌دانیم.

لینک دانلود این مقاله:http://www.ensani.ir/fa/content/120349/default.aspx

منبع این مطلب:http://www.ensani.ir/fa/content/120349/default.aspx

هویت چهل تیکه و ریزوم وار

به تعبیر آقای شایگان هویت امروزه یک هویت چهل تکه است، که هیچ عنصر ثابتی ندارد. و ایشان علت بحران هویت بشر امروز را این ویژگی می دانند. ایشان می افزایند:« هویت همگون و یک دست مثلا هویتی که منشاء آن یک ملت یا دین انحصار طلب است صرفا از طریق نفی دیگران به اثبات خویش می رسد. هویت امروز به یمن گفتمان پست مدرن ترکیب پیچیده ای از آگاهیهای گوناگون است، که به ما یک هویت مرکب می بخشد».

دکتر شایگان این وضعیت هویتی را وضعیت ریزوم وار می خواند که بر خلاف هویت قدیم که ریشه ای عمیق در باورها و سنتها داشت، عناصر هویت ساز خود را در سطحی گسترده پیدا می کند، و چندان هم در آنها عمیق نمی شود.

ریزوم (Rhizome) اصطلاحی است که توسط ژیل دلوز فیلسوف فرانسوی از زیست شناسی وارد فلسفه شده است.[۱]

وی با ترم ریزوم [۲] یک مفهوم فلسفی ساخت.

از دیدگاه ژیل دلوز، ریزوم (زمین ساقه) نمایانگر وضعیت نمادین پسامدرنیسم است و او در نقد فلسفه غرب به این موضوع اشاره کرده است.

ژیل دلوز با اشاره به شکل ظاهری درخت (که تقریباً عمودی و رو به بالا است) و ریزوم (که افقی و دراز کشیده روی خاک به هرسو پیش می‌رود) می‌گفت:[۶]

ما دو جور نحوه تفکر داریم. تفکر ریزومی [۷] و تفکر درختی [۸] و این دو با هم بکلی متفاوتند. تفکر ریزومی، فضاها و ارتباطات افقی و چندگانه و همه جانبه را تداعی می‌کند اما تفکر درختی با ارتباطات خطی و عمودی و گوش به فرمان سر و کار دارد. [۹]

در یک مجموعه ریزومی، اموری که با همدیگر لزوماً همرنگ و همگون نیستند کنار هم قرار می‌گیرند و به زایش دست می‌زنند.

درواقع تئوری ریزوم به چندگانگی بها می‌دهد و ریزوم، فرهنگ‌های گونه‌گون و متعدد را به هم وصل نموده رابطه جدید می‌سازد.

اندیشه و تصورات ما [۱۳] نیز مثل ریزوم (زمین ساقه) آبشخورهای متفاوت و جورواجور دارد و بر چندگانگی [۱۴] و تفاوت (نه یکپایگی و تضاد) همراه است.

ادامه نوشته