اولریش بک و جامعه خطر خیز

اولریش بک جامعه شناس آلمانی و مبدع نظریه جامعه خطر خیز است.

بک در کتاب جامعه خطرخیز خصوصیات جامعه در عصر مدرن و خطرات تهدید کننده جامعه مدرن را  تشریح می کند مسائل ناشی از پیشرفت های سریع فنی و علمی، فردی شدن نابرابری اجتماعی و سنت زدایی از اشکال زندگی در جامعه صنعتی که منجر به تغییر الگوهای سازمانی گردیده است. بک با تاکید بر تفاوت خطرات پیش روی جوامع مدرن با جوامع سنتی معتقد است که پیشرفت های علمی و فنی سریع و تاثیرات جانبی و عدم اطمینان ناشی از این پیشرفت ها، نتایج غیرمنتظره ای به همراه دارد که جلوه آن در تهدیدهای اقتصادی خزنده و رویدادهای دیگر قابل مشاهده است در این جامعه بدلیل تغییر الگوی سازمانها و شکل زندگی افراد کاریابی نیز غیر استاندارد است.

بک درخصوص نهاد علم معتقد است افزایش سریع علمی شدن جامعه و رسیدن به الگوهای معنایی علمی به هیچ وجه باعث کسب اطمینان و عقلانی شدن کامل زندگی انسان نشده است وی درخصوص معرفت بر این نکته اشاره می کند که انسان چیزها را عمدتاً با توجه به دانستنی ها و معلومات خود می بیند یعنی آنچه انسان می داند یا بعبارت دیگر معرفت انسان به میزان مفاهیمی بستگی دارد که در اختیار دارد. 

بک درباره نهاد سیاست نیز بر این باور است که در جامعه مدرن امروزی امکان طرح نظری و شکل دهی به زندگی سیاسی کاهش یافته است 

بک در نظریه جدید انتقادی مفهوم "داوری بدون ارزش" را تلاشی در جهت رفع فشار موجود و مقاومت در برابر ممنوعیت های عملی تعریف می کند ممنوعیت هایی که به موضوعات نظری تبدیل شده اند. او معتقد است که طرح این مفهوم هزینه ها و محدودیت های فراوانی برای تفکر داشته است چون تنگ نظری های مقوله ای و طبقه بندی مقولات در قالبهای خاص که وی آنها را مقولات زامبی می خواند باعث بی توجهی جامعه شناسان به پدیده های جدید یا طرح مسائل جدید در قالب مقولات کهنه و عدم بیان پدیده های جدید به زبان نو شده است 

بک بر این باور است که مدرنی که تاکنون تحقق یافته است با توجه به عناصر اصلی آن فقط نیمی از مدن کامل است که باید تحقق پیدا کند. اگر رشد صنعت و فناوری را در نیمه اول مدرن ( مدرن اول) در نظر داشته باشیم می توان انتظار داشت که تکمیل آن نمایش هراسناک ساختاری خواهد بود چون موفقیت اقتصادی در جهان، بهبود مناسبات زندگی انسان – که شرط ایجاد این موفقیت بوده است- را نابود می کند.

بک درباره مبانی اخلاقی جامعه مدرن خاطرنشان می کند که نتیجه مدرن شدن، تغییر بدیهیات انسانی و بنای آنها براساس مبانی اخلاقی جدید بر پایه آزادی، برابری و عدالت و رسیدن به مرحله بازی با نتایج صفر است یعنی آنچه کسی بدست می آورد دیگری از دست می دهد. 

مفهوم کلیدی دیگری که بک در بیان مدرن جدید مطرح می کند مدرن شدن بازتابی است. وی این مفهوم را به همراه گیدنز و اسکات لاش در اواسط دهه 90 عنوان کرده است. مدرن شدن بازتابی بک تلاشی برای تکامل و فرمول بندی مجدد رویکرد جامعه خطرخیز به شکل یک نظریه عمومی اجتماعی با تاکید بر چشم اندازهای سیاسی فرهنگی است. این رویکرد، دوگانگی میان تمدن صنعتی و فرهنگ جهانی را بررسی می کند. مشخصه تمدن صنعتی، جامعه خطرخیز است. جامعه ای که در جریان گذار از مدرن ساده  خطراتی را تولید می کند که تا اندازه زیادی از آن غافل است در کنار تمدن صنعتی ما با فرهنگی جهانی روبرو هستیم که با خطرات تمدن صنعتی تا اندازه ای آشناست و درصدد است که حداقل در سطح نظری بر این خطرات غلبه کند. 

ادامه نوشته

مدلهای تئوریک در جامعه شناسی سیاسی

این نوشتار سه تئوری را در جامعه شناسی سیاسی مقایسه می کند: تئوری طبقه اجتماعی، تئوری نخبگان و تئوری پلورالیسم(تکثرگرایی)

کارل مارکس، نخستین تئوری پرداز مهم اجتماعی بود که تلاش و کار خود را عمدتاً بر اساس مدل طبقه استوار نمود.

هدف نهایی مارکس توسعه یک تئوری از تغییر اجتماعی بود و مدل تغییر اجتماعی، اساس همه کارهای وی بوده است.

تئوری مارکسیستی انتظار تنش و درگیری و تغییر به عنوان ضرورت برای پیشرفت بشر دارد. به ویژه نزاع میان طبقات اجتماعی از سوی مارکسیستها به عنوان منبع اساسی تحول اجتماعی تلقی می گردد. مارکس زندگی سیاسی را به عنوان انعکاسی از جدال طبقاتی می نگریست.

تئوری نخبه در جامعه شناسی سیاسی در پاسخ مستقیم به مارکسیسم مترقی بود. نخستین نظریه پردازان نخبه، محافظه کارانی بودند که نه تنها مخالف سوسیالیسم بلکه مخالف لیبرال دموکراسی آنگونه که از سوی هر جنبشی که تلاش می کرد تا به توده مردم نفوذ بزرگتری در امور سیاسی دهد، بود. آنها استدلال می کردند که نخبگان اجتناب ناپذیر و ضروری بودند و هر انقلابی که مدعی پایان دادن به نخبگان را داشت در نهایت به جایگزینی یک نخبه با دیگری می انجامید.

نظریه پردازان نخبه اغلب بر توانایی های ذاتی به عنوان منبع نخبگان تاکید می کنند. همه انسانها برابر خلق نشده اند: برخی قویتر، باهوشتر، هنرمند و غیره هستند.

ویلفردو پاره تو، که یک تئوری پرداز نخبه بوده این فرض را مطرح ساخت که توانایی ها به صورت یک منحنی آرام توزیع شده اند درست مانند توزیع ثروت.

با این وجود، او در کارهای خود پیرامون نخبگان، جوامع را به دو گروه تقسیم نمود: نخبه و توده.

پاره تو یک تئوری مفصل و دقیقی از رفتار اجتماعی مبتنی بر این فرض توسعه داد که بیشتر رفتارها از «مانده یا بقایا»ی غیر عقلانی عمیق درون روح انسان تعیین می شوند. این بقایا، اصول اساسی هستند که شالوده اندیشه و رفتار غیر منطقی را تشکیل می دهند. 

 این دو بقایا که در مرکز تئوری نخبگان پاره تو قرار دارند عبارتند از: «غریزه برای ترکیب» و «استمرار گروه».

«استمرار گروه» تمایل به مقاومت در برابر تغییر در ترکیبات را دارد. این امر شامل ثبات و اعتقادات سنتی می شود که اساس غیر عقلانی نظم اجتماعی هستند. تغییر و ثبات بستگی به نفوذ نسبی این دو طبقه از بقایا دارند. افرادی که تحت نفوذ غریزه برای ترکیب قرار می گیرند می توانند به عنوان افراد بی باک، با هوش، هوشیار، یا مدیر شناخته شوند (روباه در تمثیل ماکیاول). افرادی که غریزه استمرار گروه را به نمایش می گذارند محکم، خونسرد، محافظه کار، اخلاقی یا سنت گرا (شیرها) هستند.

معمولا، حکومت نخبه تحت تسلط افراد با «غریزه برای ترکیب» و توده ها تحت تسلط «غریزه استمرار گروه» قرار می گیرند. از آنجا که توده ها بعید است که ابتکار عمل کافی برای به چالش کشیدن حاکمیت نخبگان داشته باشند بنابراین، وضعیت ثبات همین است. اگر نخبگان و توده ها بوسیله بقایای استمرار گروه مسلط شوند، جامعه دچار رکود خواهد شد.

مدل پلورالیستی سیاست عمدتا توسط دانشمندان سیاسی توسعه یافت هر چند که اساساً بر اصول مسلم جامعه شناختی استوار بود. به تازگی این تئوری توسط جامعه شناسان برجسته مورد دفاع واقع شد.

این تئوری از تئوریهای طبقه اجتماعی یا بوروکراتیزه کردن عبور کرد و به گروههای کوچک جامعه شناسی متوسل شد. آنچه که پلورالیستها انجام دادند گرفتن ایده های اساسی از مطالعه گروههای خصوصی کوچک و تلاش برای عمومی کردن آنها برای سطوح اجتماعی بود.

ادامه نوشته

پلی آرشی

امروزه رایج ترین مفهوم دموکراسی، مفهومی است که رابرت دال از اصطلاح «پلی آرشی» ارائه داده است . رابرت دال واژه پلی آرشی را برای نمایش بهترین شیوه حکومت در جهان واقعی مورد استفاده قرار می دهد و بدین طریق دموکراسی مورد بحث خود را از دموکراسی آرمانی تفکیک می کند.

ادامه نوشته

سيري در نظريه‌هاي راي دهي

در یک دیدگاه الگوهای نظری مختلف درباره رفتار انتخاباتی در سه رویکرد عمده خلاصه می‌شود:رویکرد جامعه‌شناختی، رویکرد روانی – سیاسی و رویکرد انتخاب عقالیی-اقتصادی.

رویکرد جامعه‌شناسانه، که از سوی پل لازارسفلد و گروه تحقیقاتی دانشگاه کلمبیا (1940) ارائه شد، نشان داد که با مطالعه شرايط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی افراد رای دهنده می‌توان جهت‌گیری سیاسی و در نتیجه راي‌دهی آنان را پیش‌بینی کرد. به عبارت دیگر، میان شرايط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی افراد و راي‌دهی آنان رابطه مستقیم وجود دارد. لازارسفلد نتیجه می‌گیرد "فرد از نظر سیاسی آن گونه می‌اندیشد که از نظر اجتماعی در آن به سرمی برد. عوامل اجتماعی تعیین‌کننده گرايش‌های سیاسی افراد است.

در رويكرد رواني _ سياسي،راي دادن قبل از آنكه  پديدهاي اجتماعي باشد،تابع تلقي افراد از موضوعات مهم سياسي در جامعه است. پژوهشگران دانشگاه ميشيگان(1948)با مطالعه انتخابات مختلف رياست جمهوري در امريكا به اين نتيجه رسيدند كه تصميم رای دهندگان بيشتر تابع عوامل رواني است.وابستگي به احزاب و به دنبال آن نوع راي دادن، در بسياري موارد، نوعي پيوند و علاقه عاطفي و احساسي است كه اغلب از سوي خانواده، و محيط به فرد القا می‌شود. لذا راي دادن پديدهاي ناخودآگاه و تا حد زيادي موروثي است. بهترين مدل نمونه رابرت دال در كتاب انسان سياسي است.مدل او مبتني بر رويكرد روانشناسي رفتارگرايانه است.او احتمال افزايش شركت در سياست را مورد توجه قرار می‌دهد و معتقد است كه احتمال افزايش شركت افراد در سياست به عواملي مانند پاداش يا مزاياي حاصله از آن، كه هومنز در قضيه موفقيت بر آن تاكيد كرده است، بستگي دارد.

از مهم‌ترین نظریه‌ها براي تبيين رفتار راي‌دهی مردم رویکرد انتخاب عاقلانه سوي طيفي از نظریه‌پردازان ارائه شده است. در اين ديدگاه تلاش می‌شود تا نشان داده شود كه افراد چگونه شرايط سياسي جامعه خود را درک كرده و براي مشاركت و نوع راي دادن خويش به احزاب يا افراد دليل می‌آورند. شهروندان در جریان مبارزات انتخاباتي به ارزيابي دولت و عملكردهاي آن می‌پردازند و ادعاها و برنامه‌های افراد يا احزاب مخالف را با آن مقايسه كنند و سپس دست به گزينش از میان گزینه‌های موجود می‌زنند.

نتايج مطالعات اخير بر رفتار رای دهندگان نشان می‌دهد، ديگر نبايد به رفتار راي‌دهی افراد از منظر يک مدل واحد)نظير يک مدل جامعه‌شناختی يا روان‌شناختی( فكر كنيم، بلكه رفتار راي‌دهی در عصر حاضر به زیر بخش‌های متفاوتی تقسیم‌شده و تحت تاثير عوامل چندگانه‌ای قرار دارد. لذا برای بررسی رفتارهای رای دهی به مدلهای تلفیقی پرداخته شد.

از جمله اين مدل ها، مدلي است كه دو دانشمند فرانسوي به نام‌های نوناماير و پرينو پاسكال ارائه داده‌اند. اين مدل براساس نگرش سيستمي پرداخته شده است. از ديدگاه اين دو محقق رای دهنده زندانی شرايط اجتماعی و محيطی خود نيست. راي هر فرد در نتيجه فرايندی است كه مقتضيات زمان و ویژگی‌های اجتماعی و اقتصادی و محيطی بخشی از آن محسوب می‌شود.

يكي ديگر از مدل هاي ياد شده درباره رفتار رای دهندگان مدل ويليام ميلر است. اين مدل مشتمل است بر شش عنصر اصلي است كه از اين قرار می‌باشد:

الف) بافت اجتماعي

ب) تعلق خاطر حزبي:

ج) نگرش‌ها:

د) اوضاع و احوال حاكم بر انتخابات:

ه) وضع رسانه‌ها:

و) اعمال احزاب و دولت حاكم:

با بررسي نظرات و مدل هاي مختلف در تبين مشاركت سياسي، يكی از معتبرترین الگوها براي تبيين مشاركت سياسی، و مشاركت راي‌دهی به طور اخص، الگوي پيپانوريس(2002) در سطح‌بندی نظرات مطرح شده است، كه در رفتار راي‌دهي نيز می‌تواند مبنا قرار گيرد. ويژگي اين الگو در واقع به دليل جامع بودن آن است. در اين الگو از سه دسته نظريات كلان، متوسط و خرد در تبيين مشاركت سياسي نام‌برده می‌شود.


ادامه نوشته

نظریات مرتبط با مشارکت سیاسی

دانیل لرنرمطالعه خود را در شش کشور خاورمیانه ( ترکیه ، لبنان ، ایران ، اردن ، مصر و سوریه ) متمرکز ساخته که حاصل آن کتابی به نام " گذر از جامعه سنتی ، نوسازی در خاورمیانه " است. اندیشه لرنر در چارچوب نظریه اشاعه فرهنگی است، به این معنی که با بسط و نشر عناصر فرهنگی جوامع مدرن در کشورهای جهان سوم، آمادگی روانی و اجتماعی برای پذیرش عناصر فرهنگی جدید و ایفای نقش مؤثر در این رابطه فراهم می شود.به نظر لرنر، مهم ترين عناصر ومتغيرهاي نوسازي عبارتنداز: رسانه هاي گروهي، تعليم وتربيت وشهرنشيني.

لیپست با بیان ارتباط بین توسعه اقتصادی و دموکراسی معتقد است که میزان رفاه و توسعه اقتصادی کشورها را می توان به صورت عامل مهمی برای توسعه یافتگی سیاسی و دموکراسی درنظرگرفت.

هانتینگتن و  نلسون ( 1976) به مقوله مشارکت به عنوان معلول و اثر تبعی توسعه می نگرند .
به عقیده رابرت دالدموکراسی تنها درقالب پلی آرشی امکان تحقق داردوبه همان میزان که جوامع پیشرفت می کننند، متکثرتر می شوند وگروه های متنوع تری پدیدمی آید، زمینه رقابت گسترده تر و ایجاد دموکراسی فراهم می شود.مدل دال بیشتر مبتنی بر ابعاد فردی و روانی است که به نوعی بی ارتباط با گزاره های مربوط به نظریه مبادله نیست.

ادامه نوشته

رویكردها، دیدگاه ها و نظریات عمده در باب انتخابات و رفتار انتخاباتی

مطلب ذیل برگرفته از مقاله "جامعه شناسی انتخابات و رفتار انتخاباتی در جمهوری اسلامی ایران "   نوشته علی دارابی است که به بررسی  سه الگوی و رویكرد  نظری ، جامعه شناسی(دیدگاه كاركردگرایی، دیدگاه مبادله)، اقتصاد سیاسی(دیدگاه انتخاب عاقلانه، دیدگاه انتخاب عاقلانه اصلاح شده)و روانشناسی سیاسی(دیدگاه مكتب شیكاگو، دیدگاه شناختی و دیدگاه اینگلهارت) در بابت رفتار انتخاباتی می پردازد.
منبع این مطلب از سایت پایگاه انتخابات است.
ادامه نوشته

درس جامعه شناسی سیاسی

 مطالب ذیل که برگفته از سایت  احمد هجرت عاصم ،محصل علوم سیاسی رشته روابط بین الملل در کشور افغانستان است ، موارد زیر در حوزه جامعه شناسی سیاسی بحث می شود:

 

1- مفهوم جامعه شناسی سیاسی

2- تفاوت جامعه شناسی با علم سیاست

3- سطوح تحلیل جامعه شناسی سیاسی

4- ریشه های تاریخی جامعه شناسی سیاسی

5- تئوری های جامعه شناسی سیاسی

ادامه نوشته

جامعه شناسی سیاسی چیست؟ (نویسنده: مایکل راش)

اساساً جامعه شناسی سیاسی می کوشد پیوندهای میان سیاست و جامعه را مطالعه کند و با تحلیل رابطه بین ساختارهای اجتماعی و ساختارهای سیاسی و بین رفتار اجتماعی و رفتار سیاسی، سیاست را در زمینه اجتماعی آن قرار دهد. بدینسان جامعه شناسی آن چیزی است که جیووانی سارتوری (24) (1969، ص 19) آن را یک «دورگه میان رشته ای» (25) نامیده است.

مارکس به توسعه جامعه شناسی سیاسی کمک بسیاری کرده است و سهم وی در سه حوزه مختلف نظریه عام، نظریه خاص و روش شناسی قرار می گیرد. مارکس به پیروی از هگل نظریه ای درباره اجتناب ناپذیری تاریخی (26) عرضه کرد، اما برخلاف هگل او نظریه خود را بر تضاد مادی نیروهای اقتصادی هم ستیزی قرار داد که ناشی از وسایل تولید است و به سرنگونی نهایی سرمایه داری و ایجاد یک جامعه بی طبقه می انجامد.

وبر همچنین چندین اندیشه مفهومی و روش شناختی مهم در جامعه شناسی سیاسی به وجود آورد: او توجه خود را بر اهمیت قدرت به منزله یک مفهوم سیاسی و بویژه در زمینه دولت و بر اعمال قدرت مشروع یا مشروعیت متمرکز کرد. در حالت اخیر و بر سه شالوده اصلی برای مشروعیت یعنی مشروعیت سنتی، کاریزمایی و عقلانی - قانونی، قانونی مطرح کرد که مشهورترین «انواع آرمانی» (30) او هستند.

میراث روش شناختی دیگر وبر مفهوم ادراک درونی (یا ذهنی) یا «درون فهمی» (31) است آن گونه که در جامعه شناسی به کار می رود. وبر احساس می کرد که رفتار انسانی هنگامی می تواند بهتر درک گردد که انگیزه ها و نیات کسانی که مستقیماً در آن رفتار درگیرند در نظر گرفته شود.

در نهایت کانون توجه جامعه شناسی سیاسی بر آن جنبه هایی از ساختارهای اجتماعی و رفتار متمرکز می گردد که به سیاست کمک و آن را تبیین می کنند. این امر متضمن بررسی چهار موضوع اصلی است: نقش دولت و اعمال قدرت؛ ارتباط رفتار سیاسی با زمینه اجتماعی آن؛ ارتباط ارزشها با سیاست جامعه و نحوه تغییر جوامع.

ادامه نوشته

جامعه شناسی سیاسی (Political Sociology)


از یک سو، جامعه شناسی سیاسی، اشاره ای به شیوه ی اتخاذ شده در روابط فرد و دولت، دارد. در این مفهوم، جامعه شناسی سیاسی و نهادهای سیاسی بیانگر میزان تاثیر فرهنگ و ساختار و بافت اجتماع، بر روی باورهای سیاسی و نهادهای سیاسی موجود در جامعه است.

از سوی دیگر، واژه ی جامعه شناسی سیاسی در یک مفهوم خاص تر، به پژوهش و بررسی پدیده های سیاسی با کمک گرفتن از ابزارهای نظری و شیوه های سنجش افکار، گفته می شود که در درون این تفکر به وجود آمده و تکامل یافته است.

از متفکران بنام جامعه شناسی سیاسی، می توان به کارل مارکس (1883 - 1818 Karl Marx)، ماکس وبر (1920 - 1864 Max Weber) و دیگر متفکران کلاسیک طرفدار نظریه و بینش الیتیسم (Elitism) اشاره کرد.

ادامه نوشته