در هرجامعه ای دلایل مردم برای شركت كردن یا نكردن در انتخابات با هم تفاوت می كند. صاحب نظران عرصه رفتار انتخاباتی معتقدند كه پس از پنج دهه پژوهش درباره رفتار رأی دهی هنوز چارچوب نظری استواری برای مطالعه این نوع مشاركت سیاسی(رفتار انتخاباتی) وجود ندارد. اما می توان به مجموعه ای از دیدگاه های نظری اشاره كرد كه هركدام جوانبی از رفتار رأی دهی مردم را تبیین می كنند. در این گفتار و در راستای جامعه شناسی انتخابات و رفتار انتخاباتی در جمهوری اسلامی ایران ابتدا به معرفی و تحلیل رویكردها و دیدگاه های عمده در باب انتخابات و رفتار انتخاباتی پرداخته می شود.

الف) الگوی جامعه شناختی سیاسی

از زمانی كه پایه های قدرت سیاسی در حوزه جوامع استقرار یافته است، مشاركت و به عبارت بهتر، مداخله مردم در تصمیم گیری های سیاسی تحت عنوان مشاركت سیاسی، به عنوان یك متغیر مهم در روند پویایی جوامع مورد توجه و تأمل فراوان قرار گرفته است. جامعه شناسی سیاسی نیز با استفاده از رویكردهای طرح شده در این رشته، به دنبال تشخیص بسترهای اجتماعی مشاركت ساز و در صدد تبیین و تفسیر چگونگی مشاركت سیاسی به خصوص در قالب رفتار انتخاباتی در جوامع مختلف است. البته، همان طور كه گفته شد، تحلیل ها به طور عمده حول محور انتخابات و ارزیابی آن شكل گرفته است.

جامعه شناسی به عنوان علمی كه به تعبیر گیدنز چشم اندازی مشخص و بسیار روشنگر درباره رفتار انسانی ارائه می كند، رویكردهای مختلفی را شامل می شود كه به مرور زمان و از زمان تولد رشته جامعه شناسی بدین سو، اصلاح و تكمیل شده است(گیدنز، 1373:296). البته، جامعه شناسی و گرایش جامعه شناسی سیاسی در ابتدا به مقوله هایی نظیر قدرت، سیاست و به خصوص دولت توجه خاصی نداشت و تمركز مباحث جامعه شناسان اولیه، حول محور جامعه و نیروهای اجتماعی بود.

نویسندگان كتاب«جامعه شناسی دولت»یادآورد می شوند:

«دولت تا مدت ها به عنوان موضوع پژوهش در نظر گرفته نشد و جامعه شناسی سیاسی ماركسیستی برای مدت ها وجود خارجی نداشت...مكتب كثرت گرایی سیاسی كه خود ترجمان كثرت گرایی اجتماعی بود، همچنان نسبت به دولت بی تفاوت باقی ماند...جامعه شناسی سیاسی انگلوساكسونی برای مدت ها دولت را از حوزه پژوهش های خود خارج ساخت...(اما)در سال های دهه 1960 میلادی در درون همین جامعه شناسی، دولت از نو مورد توجه قرار گرفت... به این ترتیب، دولت به مثابه ساختار عقلانی، خنثی و جهان شمول، از نو در عرصه پژوهش های جامعه شناسی سیاسی ظاهر شد»(بدیع، 1379، 47-45)

با این پیش زمینه مشاركت سیاسی به خصوص در قالب رفتار انتخاباتی به عنوان یكی از مباحث جامعه شناسی سیاسی، قدمت چندانی ندارد. هرچند نظریات جامعه شناسی به طور مشخص به موضوع مشاركت سیاسی نپرداخته اند، از آن جا كه تحلیل رفتار انتخاباتی نیازمند شناخت زمینه هاست و دیدگاه های طرح شده در جامعه شناسی به شناسایی بسترها پرداخته و متغیرهای متفاوتی را در تبیین و تفسیر فعالتی های نیروهای اجتماعی بیان كرده اند، می توانند ما را به صورت غیر مستقیم در تصویرسازی واقعیت مشاركت سیاسی در فرایند انتخابات یاری نمایند.

1. دیدگاه كاركردگرایی

در این جا و در ابتدا به جهت روشن تر شدن بحث به نظریه جامعه شناسی «كاركردگرایی»اشاره می شود كه دربردارنده عوامل مختلفی می باشد و توسط محققان در تبیین و تفسیر مشاركت سیاسی مورد استفاده قرار گرفته است.

1-1 معرفی دیدگاه كاركردگرایی

اگر دیدگاه سیستمی را در بررسی جامعه و سیاست بپذیریم، از یك نگاه غایت-محور، هدف از مشاركت سیاسی در قالب رفتار انتخاباتی، حفظ و بقای نظام سیاسی است؛ زیرا با مشاركت سیاسی، پایه های اجتماعی قدرت تقویت و مستحكم می گردد و از بروز بحران نفوذ در سیستم جلوگیری می شود. به این ترتیب، فرامین حكومتی برای اجرا با مقاومت چندانی روبرو نخواهد شد و خواسته ها و تقاضاهای شهروندان از طرق مختلف و به صورت های مناسب مورد توجه تصمیم گیرندگان حكومتی قرار می گیرند. این دیدگاه كه به كاركردگرایی شهرت دارد، از تأثیرگذارترین گرایش ها در حوزه جامعه شناسی سیاسی است. در واقع رویكرد كاركردگرایی در جامعه شناسی سیاسی، تلفیقی از دو دیدگاه كاركردگرایی و نظریه سیستمی می باشد(قوام، 1376:31-60).

هرچند می توان پیشینه كاركردگرایی را به آثار افلاطون و ارسطو نیز نسبت داد، باید كاركردگرایی را به عنوان یك دیدگاه جامعه شناسی و ابزاری برای مطالعه جامعه در آثار«اگوست كنت»یافت. در قرن نوزدهم، به جهت پیشرفت چشمگیر زیست شناسی، توجه متفكران علوم دیگر نیز به تحلیل هایی از این دست جلب شد كه شامل تمثیل اندام وارگی و متأثر از دیدگاه تكامل گرایی بود. مسلما جامعه شناسی نیز به عنوان علمی نوپا از این قاعده مستثنی نبود(بشیریه، 1386:84-89).

البته، نظریه كاركردگرایی توسط«هربرت اسپنسر»به طور جدی تری مطرح شد و سپس بوسیله«امیل دوركیم»به قرن بیستم انتقال داده شد. این نوع نظریه در دهه 1950 بر مباحث جامعه شناسی تسلط داشت، اما اكنون تنها یكی از رویكردهای متعدد در جامعه شناسی به حساب می آید(ترنر، 1378:151). نظریه كاركردگرایی توانست به رشد نظریه قشربندی در جامعه شناسی كمك كند و این امر مهم در سال 1945 میلادی توسط«دیوس و مور»انجام شد و البته به توصیه نظریه كاركردگرایی در قالب نظریه كاركردگرایی ساختاری كمك شایانی كرد. پس از آن، كاركردگرایی ساختاری توسط«تالكوت پارسونز»و شاگردش«رابرت مرتون»دنبال شد و رشد كرد (قوام، 1376:59-49).

البته، مرتون بیانیه ای درباره«قواعد تحلیل كاركردگرایی ساختاری در جامعه شناسی»نوشت كه توانست دیدگاه گاركردگرایی ساختاری را در زمینه تحلیل مسائل اجتماعی، سودمند باقی نگه دارد. او اعتقاد داشت: «همه اصل های مسلم كاركردی بر اظهارنظرهای غیر تجربی و مبتنی بر نظام های انتزاعی استوارند. كمترین مسئولیت جامعه شناسان این است كه هریك از این اصول را مورد آزمایش تجربی قرار دهند»(ریتزر، 1374:145).

اعتقاد مرتون به اینكه آزمون های تجربی و نه اظهارنظرهای نظری برای تحلیل كاركردی تعیین كننده اند، او را واداشت تا انگاره تحلیل كاركردهای خود را به عنوان راهنمایی برای تلفیق نظریه و تحقیق، ساخته و پرداخته كند. مرتون از همان آغاز آشكار ساخت كه تحلیل كاركردی-ساختاری بر گروه ها، و سازمان ها، جوامع و فرهنگ ها تأكید دارد(همان، 145).

1- 2 خصوصیات و ویژگی های اصلی دیدگاه كاركردگرایی

در مجموع، می توان پذیرفت كه دیدگاه كاركردگرایی رهیافتی كلان برای بررسی پدیده های اجتماعی و به خصوص مساله انتخابات ارائه داده است. البته همان طور كه ذكر شد، متفكران متأخر سعی داشتند تا میان این رهیافت كلان با بررسی تجربی و خرد، پیوند برقرار سازند و آن را كاربردی كنند:

«در واقع، جان كلام كاركردگرایی(فونكسیونالیسم)بسیار ساده است. یك كل، مركب از اجزا است، اجزایی كه آن را به وجود آورده و در بقای آن سهیم اند، اگرچه هم اجزا و هم كل ممكن است تغییر یابند. چنین توصیفی تك خطی ممكن است در مورد خانواده، دولت، موجود زنده یا یك نوع، یك آیین فكری یا یك فلسفه، یك نهاد و یك جامعه به كار رود. ایده كل بیرون از اجزاء كل نیازمند به اجزا و اجزا نیازمند به كل است كه كاركردگرایی جامعه شناختی را با بسیاری از تفكرات دیگر مربوط می سازد و آن را به صورت یك نظریه الگو در می آورد»(اسكیدمور، 1372:139).

در دیدگاه كاركردگرایی مفاهیم مركزی چون كاركرد(فونكسیون)[1]، ساخت، یكپارچگی، تعادل و ارزش ها وجود دارد(بشیریه، 1386:84)كه در این جا با در نظر گرفتن موضوع مورد مطالعه، یعنی رفتار انتخاباتی به عنوان یكی از اشكال مشاركت سیاسی، به توضیح هریك می پردازیم:

با توجه به مطالب ذكر شده، آن چه برای بحث ما در قالب دیدگاه كاركردگرایی مفید است، این است كه بپرسیم اثر و نقش مشاركت سیاسی شهروندان به خصوص در انتخابات در جامعه چیست؛ یعنی اینكه ببینیم مشاركت سیاسی پاسخگوی چه نیازی است. با توجه به دیدگاه كاركردگرایی، بایستی مشخص شود مشاركت سیاسی برای جامعه چه كاركردی دارد و پاسخگوی چه نیازی است و ماهیت این نیاز چیست؟

1-2-1 كاركرد(فونكسیون)

برای واژه كاركرد، معانی متفاوتی در عرصه های مختلف ارایه شده است. مثلا در نظام اداری، زیست شناسی، ریاضیات و... كاركرد، معانی مختلفی دارد(توسلی، 1369). گاهی اوقات واژه كاركرد با هدف، موضوع و یا مقصود تداخل پیدا می كند. از اینرو، به تعریف واژه فونكسیون در كتاب تقسیم كار اجتماعی، اثر دوركیم، توجه می كنیم تا هرچه بهتر معنی این مفهوم را درك كنیم:

«واژه فونكسیون به دو شیوه متفاوت به كار رفته است. گاهی به معنی دستگاهی از حركات حیاتی است، صرف نظر از نتایج آنها و گاهی به معنای رابطه هم جوابی موجود ما بین این حركات و برخی از نیازها به كار می رود. این پرسش كه نقش تقسیم كار چیست بدین معناست كه ببینیم تقسیم كار پاسخگوی چه نیازی است. پس از حل این مساله است كه می توانیم تعیین كنیم كه آیا ماهیت نیاز مذكور مانند دیگر نیازهایی است كه از طریق دیگر قواعد رفتاری ما كه در خصلت اخلاقی آنها بحثی نیست، برآورده می شود یا نه؟»(دوركیم، 1369:59)

پس از اینكه مشخص شد ماهیت نیاز به مشاركت سیاسی در جامعه چیست، به بخش بعدی می رسیم كه آیا ماهیت نیاز مذكور با قواعد رفتاری موجود در جامعه(فرهنگ سیاسی)تناسبی دارد یا خیر. به عبارت دیگر، آیا فرهنگ سیاسی جامعه تسهیل كننده رفع نیازها و دست یابی به اهداف مشاركت سیاسی است یا مانعی در راه رسیدن به آن به شمار می رود.

«ازاینروست كه مرتون در كتاب قواعد تحلیل های كاركردی بخشی را تحت عنوان«مفاهیم و سازوكارهایی كه با میانجی گری آنها وظایف(كاركرد)، انجام می گیرد»[آورده است]و می نویسد، در جامعه شناسی مانند سایر رشته ها از قبیل فیزیولوژی و روان شناسی تحلیل كاركردی ایجاب می كند:«به صورت عینی و تفصیلی»سازو كارهایی را مطرح سازیم كه انجام دادن وظیفه(یا كار)معینی را میسر می كند. در اینجا بحث بر سر سازوكارهای صرفا روان شناختی نیست بلكه منظور سازوكارهای اجتماعی است، به عنوان مثال تفكیك نقش ها، تجزیه ضرورت های نهادی، سلسله مراتب ارزش ها، تقسیم اجتماعی كار، مناسك، تشریفات و غیره»(توسلی، 1369:233) همان گونه كه پیش تر ذكر شد، مرتون از نظریه پردازان متأخر دیدگاه كاركردگرایی است كه با مطرح كردن مفاهیم كاركردهای آشكار و پنهان و پیامدهای پیش بینی نشده، به رشد و توسعه این دیدگاه كمك شایانی كرده است. در دیدگاه مرتون«كاركردهای آشكار آنهایی هستند كه با قصد قبلی صورت می گیرند. . . مفهوم كاركردهای پنهان با مفهوم پی آمدهای پیش بینی نشده بی ارتباط نیست. كنش ها هم پیامدهای نیت مند دارند و هم پیامدهای غیر نیت مند. گرچه هركس به پیامدهای نیت مند كنش خودآگاهی دارد، اما برای كشف پیامدهای غیر نیت مند، به دلیل جامعه شناختی نیاز است؛در واقع برخی همین كار را جوهر راستین جامعه شناسی می دانند.

پیتر برگر(1963)این كار را افشارگری یا نگاه كردن به فراسوی نیت های بیان شده پیامدهای واقعی خوانده است(ریترز، 1374:147)

با استفاده از نظر مرتون می توان گفت مشاركت سیاسی انتخاباتی برای جامعه كاركرد آشكار و پنهان و پی آمدهای پیش بینی نشده دارد. مشاركت سیاسی انتخاباتی همواره دارای سه جزء جدا نشدنی است:انتخاب شوندگان، انتخاب كنندگان و برگزار كنندگان. در اینجا برای سهولت درك مفهوم كاركردها، بحث را با در نظر گرفتن این سه بعد ادامه می دهیم.

الف)كاركردهای آشكار

1. از بعد انتخاب شوندگان:

-گزینش شدن برای تصدی گری پست سیاسی؛

-كسب قدرت و مشروعیت برای تحت تأثیر قرار دادن خط مشی های سیاسی حكومت بر اساس عقاید و نظریات خود.

2. از بعد انتخاب كنندگان:

-برقراری ارتباط سیاسی یا نخبگان سیاسی حاكم و غیر حاكم؛

-اعمال نظر مستقیم و مخفی(رأی دادن)

3. از بعد برگزاركنندگان:

-كسب مشروعیت سیاسی؛

-باقی ماندن در قدرت، در حال و آینده.

ب)كاركردهای پنهان

1. از بعد انتخاب شوندگان

-ایجاد نوعی نظارت بر خود؛ چرا كه حداقل در صورت عملكرد منفی، مورد پذیرش مجدد قرار نمی گیرند؛

-تلاش برای حفظ و گسترش پایگاه اجتماعی-سیاسی خود در آینده؛-ایجاد انگیزه برای تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در جامعه.

2. از بعد انتخاب كنندگان:

- احساس مؤثر بودن برای شهروندان و مسائل جامعه و ایجاد رضایت درونی در آنها؛

- افزایش آگاهی های سیاسی شهروندان در مورد گروه های سیاسی موجود و سوابق و فعالیت های آنان؛

- افزایش میزان مسئولیت پذیری شهروندان.

3. از بعد برگزاركنندگان:

- ایجاد انسجام اجتماعی در سطح ملی و گروهی؛

- تبدیل انتخابات به ساختی نهادینه شده برای جامعه پذیری سیاسی.

ج) پیامدهای پیش بینی نشده(احتمالی)انتخابات

1. ایجاد بی تفاوتی سیاسی در شهروندان

2. ایجاد رغبت سیاسی در شهروندان

3. افزایش تقاضاهای سیاسی اجتماعی شهروندان

4. رشد انتظارات سیاسی اجتماعی شهروندان

5. تغییر و اصلاح برخی قوانین انتخاباتی

1-2-2 ساخت

دومین مفهوم محوری كه در نظریه كاركردگرایی باید بدان توجه كرد، مفهوم «ساخت»است. در الگوی جامعه شناختی كاركردی به مناسبات الگویی بین نقش های شخصی، ساخت اطلاق می شود(اسكیدمور، 1372:142)

در عرصه ای گسترده می توان ساخت اجتماعی را الگوی ایجاد شده كنش های متقابل انسانی تعریف كرد(پالمر، 1372:47). به عبارت دیگر ساخت ها، عوامل مؤثر اما غیر مشهودی هستند كه در طی زمان بر اثر ارتباطات اجتماعی شكل گرفته اند. در واقع، افراد در زندگی خود، متأثر از روند جامعه پذیری و جامعه پذیری سیاسی، در قالب هایی خاص رفتار می كنند و بر اساس همین قالب ها، رفتار خود و دیگران را ارزیابی می نمایند.  این قالب ها كه به مرور شكل گرفته اند، تأثیر بسزایی در رفتار افراد در عرصه های مختلف.  Structure

دارند. «مرتون، ساخت اجتماعی را «انتظام اجتماعی»[2]و«وسایل پذیرفته شده»[3]برای دستیابی به اهداف تعبیر می كند منظور از انتظام اجتماعی(هنجارها و رسوم)در واقع الزامات و محدودیت هایی است كه فرد در حین عمل و رفتار خود با آنها مواجه می شود» (توسلی، 1369:234(

مرتون یادآوری می كند الزامات و محدودیت ها فقط عوامل بازدارنده نیستند و منافاتی با فردیت فرد نیز ندارند؛بلكه این الزامات تنها به عنوان راهنماهایی عمل می كنند كه مانع از بروز هرج ومرج در جامعه می گردند و قواعدی را برای طرز رفتار با افراد جامعه ارائه می دهند؛ضمن اینكه قدیقا نمی گویند فرد باید چگونه رفتار كند و برای بروز سلیقه های فردی هم زمینه كافی را باقی می گذارند(همان، 235-234(.

با توجه به دیدگاه مرتون و مسئله مشاركت سیاسی، می توانیم بگوییم كه انتخابات یكی از راهكارهای پذیرفته شده برای دست یافتن به هدف برقراری ارتباطات و تأثیرگذاری سیاسی میان شهروندان و نخبگان سیاسی است؛ قواعد و قوانین آن مشخص است و به عنوان راهنمایی برای رفتار سیاسی افراد محسوب می شود بنابراین هر شهروند، با رعایت قوانین انتخابات، تنها به انتخاب نامزدهایی می پردازد كه صلاحیت آنها تأیید شده است-بر اساس اطلاعاتی كه از مراجع گوناگون بدست می آورد و منطبق با سلیقه و عقیده خود-به عبارتی دیگر، هدف انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان تأثیرگذاری سیاسی است و راه پذیرفته شده این عمل در جوامع امروزی برگزاری انتخابات است. همچنین مرتون در مباحث خود به نكته ای قابل تأمل اشاره می كند:

«هرگاه فردگرایی مفرط غالب شود و تنها هدف، كسب موفقیت باشد، دگرگونی بسیار ظریفی اتفاق خواهد افتاد؛ در این حال، قواعد و مقررات غیر رسمی توانایی خود را برای نظام بخشیدن از دست می دهند، اعتقاد كلی به این قواعد، بی ارزش و بی پایه جلوه می كند، مجازات های نهادینه شده كه ابزارهای نظم اجتماعی هستند، اثربخشی خود را از دست می دهند و همه افراد به مهارت و كاردانی شخصی خود باز می گردند و فردیت، جای مشاركت اجتماعی را می گیرد. این همان نتایجی است كه بعضی از جامعه شناسان آن را ویرانگر«وحدت اجتماعی می نامند»(همان، 235-234(

از دیدگاه كاركردگرایی، می توان رفتار انتخاباتی افراد را به عنوان رفتار سیاسی، متأثر از ساختار اجتماعی و سیاسی جامعه آنها دانست. همان طور كه گفته شد، برای شناسایی این ساختارها نیازمند مطالعه عوامل دخیلی در فرآیند اجتماعی شدن نظیر خانواده هستیم. البته لازم به ذكر است كه ساخت اجتماعی و سیاسی در جوامع به جهت وضعیتی كه در آن به سر می برند، می تواند یك حالت ژله ای و تقریبا بی شكل داشته و به مرور شكل بپذیرد و بنابراین در چنین حالتی نمی توان به طور مشخص از ساخت اجتماعی و سیاسی سخن گفت. توجه به این مفهوم ما را در ارائه الگوی اولیه مشاركت، راهنمایی می كند. به طور كلی تأثیر تغییر ساختار خانواده را در نوع مشاركت سیاسی نشان می دهد.

1-2-3 یكپارچگی[4]

یكپارچگی، از دیدگاه كاركردگرایی، ضرورت اجتناب ناپذیری برای نظام به شمار می رود. كل گرایی كاركردگرایی باعث شد كه همه عناصر را در ارتباط با یكدیگر ببینند. بنابراین، یكپارچگی را هم حاصل پیوستگی های موجود در جامعه می داند. به تعبیر اسكیدمور«درجه سازگاری متقابل میان ساختارها در یك نظام اجتماعی را میزان یكپارچگی نظام می دانند»(اكسیدمور، 1372:146)

علاوه بر اهمیت یكپارچگی در تحلیلی مشاركت انتخاباتی در ایران پس از انقلاب اسلامی، به جهت اهداف والای نظام برآمده از آن، یعنی جمهوری اسلامی است. می توان یكپارچگی را همان وحدتی دانست كه امام خمینی(ره)در وصیت نامه سیاسی- الهی خویش از آن به عنوان رمز پیروزی یاد كردند.

1-2-4 تعادل [5]

حفظ كلیت نظام از طریق رفع نیازهای جامعه، هدف اصلی هرنظام اجتماعی است كه در سایه ایجاد و حفظ تعادل در نظام به دست می آید. در واقع نیازهای جامعه با نظام پیوند و ارتباط دارند. از دیدگاه كاركردگرایان حتی دگرگونی اجتماعی نیز در جهت حفظ تعادل انجام می گیرد. از نظر كاركردگرایان فرض بر این است كه تعادل غایتی است كه یك نظام به سمت آن حركت می كند. مثلا از نظر دوركیم، افزایش جمعیت می تواند یك بحران محیطی محسوب شود. در این حالت نظام اجتماعی از درون تغییراتی می كند تا نظام حكومتی بتواند بر این بحران فایق آید. بنابراین در جهت تقسیم كار تغییری در جامعه به وجود می آید كه پیامدهای عمیقی نیز بر سایر نهادها بر جا می گذارد و نظام اجتماعی از طریق این سازگاری ها در حال حركت به سمت حفظ تعادل است(توسلی، 1369:228-227) بی تردید تعادل و ثبات از اساسی ترین دغدغه ها و نیازهای جامعه ایران پس از انقلاب اسلامی به شمار می رود، كه تجربه تحولات بنیادی نظیر انقلاب و جنگ را داشته است. مشاركت سیاسی می تواند با افزایش هم بستگی اجتماعی و تقویت روحیه ملی، به نحو مطلوبی این هدف را-كه پیش شرط پیشبرد هربرنامه ای است-میسر سازد؛ اما باید توجه داشت كه بهره گیری از مفهوم تعادل می تواند تنها برخی از رفتارهای سیاسی، از جمله رفتار انتخاباتی را توضیح دهد و نه همه آنها را؛زیرا جامعه انقلاب كرده، فقط ثبات نمی خواهد و به شدت خواستار اصلاحات وعده داده شده است.

بنابراین، تعادل برای چنین جامعه ای، رسیدن به نقطه تلاقی ثبات و تغییرات متناسب با تقاضاهای روبه رشد جامعه است كه حاصل نیازهای جدید و اهداف از قبل تعیین شده ای است كه هنوز تحقق نیافته اند. البته، الگوهای رفتار انتخاباتی از زمان پیروزی انقلاب به این طرف در حال تغییر است و به سمت حفظ انسجام و تعادل پیش می رود. از آن جا كه تغییر در الگوها(رویه ها)رفتاری كند و بطئی است و از طرف دیگر مردم ایران، بعد از سده ها تحمل ستم و حكومت استبدادی، تنها 30 سال است كه تجربه انتخابات آزاد داشته اند، برای این كه جامعه بتواند به طور خودكار بعضی از الگوها را عوض كند، به صبر، تحمل و گذشت زمان نیاز داریم.

1-2-5 ارزش ها[6]

«ارزش ها در منابع فونكسیونی[كاركردی]به عنوان نظام های ارزشی ظاهر می شوند كه در عمل شركت كنندگان در كنش اجتماعی ساختار، راه می یابند و به كنش آنها انسجام، صورت و شكل می دهند. این نكته بدان معنا نیست كه مردم برای رسیدن به هماهنگی اجتماعی باید یكسان فكر كنند، بلكه باید گفت كه مردم باید چنان در یك الگوی ثابت سازمان یافته شركت كنند كه هرشخص بتواند درباره رفتار شخص دیگر، انتظارات معقولی داشته باشد. الگوی ارزشی به طور كلی شیوه های مناسب عمل كردن در وضعیت خاص را مطرح می كند»(اسكیدمور، 1372:154)

ارزش ها همچون عاملی معنا بخش هستند كه تبیین و تفسیر رفتارها را میسر می سازند. به عبارت دیگر، معروف ها و منكرهای هرنظام ارزشی رفتار سیاسی افراد را به صورت های خاصی هدایت می كنند كه فهم آنها در گرو درك صحیح نظام ارزشی حاكم بر جامعه است؛ بنابراین، می توان انتظار داشت ایجاد تغییرات در نظام ارزشی تأثیر مستقیمی بر نوع، سطح و میزان مشاركت سیاسی داشته باشد. زیرا هررأی دهنده باید انتخاب كنند و آن را بر مبنای نظام ارزشی ای انجام دهد كه بدان تعلق دارد.

در مجموع طبق تحلیل كاركردگرایانه، تفرق اجتماعی ناشی از تقسیم كار، به از هم پاشیدگی اجتماعی نمی انجامد، چرا كه عامل نوینی در هم بستگی اجتماعی به وجود می آورد و آن، نیاز نقش های تخصصی شده به یكدیگر است و در چنین جوامعی اختلاف ها مایه وفاق و دوستی می گردند. بر این اساس، مشاركت سیاسی به مثابه داد و ستدی سیاسی است كه نوع آن بیانگر وضعیت ارتباطات سیاسی به عنوان مایه حیات نظام سیاسی است. در واقع، تحلیل كاركردگرایانه از مشاركت انتخاباتی شهروندان می كوشد فارغ از ارزش گذاری ها، به تجزیه و تحلیل دلایل انتخاب نامزدها و حضور رأی دهندگان واجد شرایط در پای صندوق ها بپردازد و به این ترتیب توضیح دهد كه چگونه رابطه متقابل میان مردم، در قالب گروه ها و نیروهای اجتماعی-سیاسی و حكومت از طریق شركت در انتخاب های مختلف برقرار می شود. بنابراین، با توجه به مفاهیم اصلی رویكرد كاركردگرایی، می توان به عوامل زیر در مشاركت سیاسی در قالب انتخابات اشاره كرد:

عوامل جامعه شناختی مؤثر در امر مشاركت انتخاباتی:

1. جامعه پذیری سیاسی(آگاهانه یا آشكار و ناآگاهانه یا پنهان)؛

2. خانواده؛

3. فرهنگ سیاسی؛

4. طبقه اجتماعی؛

یادآوری این نكته ضروری است كه موارد یاد شده بر یكدیگر تأثیر می گذارند.

2. دیدگاه مبادله

1-2 معرفی دیدگاه مبادله

ارتباط، جوهر حیات بخش اجتماع است و هرارتباطی حامل مبادله ای است. از اینرو، مبادله همواره در طول تاریخ با زندگی انسان همراه بوده و در صورت بندی نظام اجتماعی نقش مؤثری ایفا كرده است. این دیدگاه به طور رسمی در دهه 1950 با بررسی های هوفز مطرح شد. در واقع هوفز در انتقاد به پارسونز و تأكیدهای فرهنگی و ساختاری او، نظریه تبادل را طراحی كرد. وی نظریه رفتارگرایی اسكینر را، كه نتیجه مطالعات وی بر اساس رفتار كبوتران بود، به رفتار گروه های كوچك انسانی تعمیم داد. از نظر وی: «بررسی رفتار فردی و كنش متقابل، باید در كانون جامعه شناسی قرار گیرد...علاقه او متوجه الگوهای ترغیب و سابقه پاداش ها و خسارت هایی بود كه مردم را وامی دارند تا آن چه كه باید بكنند، انجام دهند»(ریتزر، 1374، 92)

پس از هوفز، پیتر بلا با تفاوت هایی نظریه مبادله را گسترش داد. پیتر بلا بر خلاف هوفز معتقد بود كه تبادل در رفتار اجتماعی را باید در سطوح ساختاری و فرهنگی مطالعه كرد. در سال 1981 نیز امرسون، یك رهیافت تركیبی خرد و كلان در نظریه تبادل ارائه داد. در مجموع نظریه تبادل تحت تأثیر روان شناسی و اقتصاد قرار داشت.

این دیدگاه بر این نظر استوار است: سودی كه فرد انتظار دارد از روابط و در مبادله به دست می آورد، انگیزه او برای مبادله است در واقع انسان از یك سو می خواهد منفعتی را به دست آورد و از سوی دیگر می خواهد به دست آوردن این منفعت با كمترین هزینه صورت گیرد.

بدین جهت از این دیدگاه به نام دیدگاه فایده گرا نیز یاد شده است: چرا كه همه روابط اجتماعی در این دیدگاه به صورت مبادلاتی دیده می شود كه بین عاملاتی است كه برای گرفتن منافع از یكدیگر هزینه هایی را متحمل شده اند و نسبت هزینه و سود را محاسبه می كنند.

از دیدگاه نظریه پردازان؛ انتخاب و مبادله عقلانی، كنش متقابل و فرهنگ بدینن منظور ایجاد و حفظ می شوند كه برای افراد خردمند و عاقل نتایج خوبی را ارائه می دهند این نتایج خوب به ندرت پولی هستند؛ گرچه می توانند پولی نیز باشند، نوعا «موارد كمتر ملموس اند، مانند جلب عواطف نسبت به خود، محبت، غرور، ارج و اعتبار، قدرت، نظارت و(امور شایع)«موارد دیگری كه جامعه را به هم پیوند می زنند»(ترنر، 1378:56).

2-2 خصوصیات و ویژگی های اصلی دیدگاه مبادله

از مفاهیم اساسی این دیدگاه می توان به موارد زیر اشاره كرد:

-تقویت كننده یا پاداش؛

-انگیزش؛

-سود؛

-ارده گرایی؛

-تأیید اجتماعی.

2-2-1 تقویت كننده یا پاداش

منظور از تقویت كننده، پاداشی است كه بر كنش گر تأثیر دارد و سطح محرومیت كنش گر به عنوان تعیین كننده ای برای تقویت كننده بودن عمل در نظر گرفته می شود. تقویت كننده می توانند مثبت یا منفی باشند در مورد تقویت كننده مثبت، تغییرات محیطی به شكل پاداش ظاهر می شوند. بالدونی ها می گویند: آدم ها معمولا از طریق تقویت مثبت آموزش می گیرند، زیرا تقویت مثبت پیامدها و تجربه های خوشایند را در زندگی شان افزایش می دهد(ریتزر، 1374:409). تقویت كننده منفی نیز می تواند احتمال رخداد یك رفتار را در آینده به صورت حذف عوامل ناراحت كننده افزایش دهد.

هوفز قضیه ای دارد تحت عنوان قضیه موفقیت كه به شرح زیر است:

«در مورد همه اعمالی كه اشخاص انجام می دهند، غالبا اینگونه است كه هرعملی از یك شخص اگر مورد پاداش قرار گیرد، احتمال تكرار آن عمل به وسیله همان شخص افزایش می یابد»(همان، 427)

با توجه به این توضیح می توان در مورد مشاركت سیاسی چنین گفت: در صورتی كه افراد جامعه از مشاركت در امور سیاسی به صورت اعم و در انتخابات به طور اخص پاداش بگیرند، احتمال اینكه این عمل را تكرار كنند بیشتر است. پاداش شركت در انتخابات می تواند شامل نظارت بر انتخابات و احساس مردم در مورد انتخاب نامزدها در جریان انتخابات بدون تقلب باشد. همچنین پاداش می تواند به بعد از انتخابات و عملكرد انتخاب شده ها مربوط شود. در صورتی كه مردم احساس كنند نامزد مورد نظر آن ها، كه از طریق انتخابات برگزیده شده است، در بهبود شرایط و تأمین درخواست های آنان موفق بوده است، احتمال شركت در انتخابات بعدی افزایش می یابد. از طرف دیگر در صورتی كه نامزدهای یك دوره توسط مردم انتخاب شوند، احتمال شركت آنان در دوره های بعدی به عنوان نامزد انتخاباتی بیشتر است.

2-2-2 انگیزش[7]

«نظریه مبادله بر این فرض استوار است كه افراد، آرزوها و هدف های شخصی روشنی برای خود دارند. هركس ممكن است به چیزهایی نیاز داشته باشد، اما این نیازها، هدف های مشترك نیستند...نظریه پردازان مبادله اصرار می ورزند انگیزش را به عنوان موضوعی شخصی و فردی در نظر بگیرند، گرچه می پذیرند كه فرهنگ نیز در آن نقش دارد، در عین حال انتظار دارند كه انگیزش-صرف نظر از نوع آن-در جهت دستیابی به كالاها، لذت و رضایت خواسته شده باشد و لا غیر»(اسكیدمور، 1372:83). هوفز در قضیه محرك می گوید:

«اگر در گذشته، وجود محرك خاصی، یا یك رشته از محرك ها، باعث شده باشد كه شخصی با كنش خود پاداش گرفته باشد، محرك های كنونی و آتی هرچه به محرك های گذشته شباهت بیشتری داشته باشد احتمال بیشتری می رود كه آن شخص در برخورد با این محرك ها آن كنش یا همانندش را انجام دهد»(ریترز، 1374:428). بر این اساس افراد جامعه در انتخابات شركت می كنند تا افرادی را به عنوان مسئول و مأمور بهتر انجام دادن كارها برگزینند و انتظار دارند این مسئولان شرایط محیطی و اجتماعی بهتری برای آنان فراهم كنند. البته، ممكن است شرایط بهتر زندگی در ذهن هرفرد با فرد دیگر فرق داشته باشد، اما اولا تعدادی از موارد می توانند مشترك باشند و ثانیا همین اختلاف در تصویر زندگی بهتر در میان افراد جامعه است كه باعث می شود شهروندان نامزدهای متفاوتی را برگزینند. هركس با تصور خود، نامزدها را برای دست یافتن به انگیزه مورد نظر خویش ارزیابی و گزینش می كند. البته همان طور كه ذكر شد متفكران این دیدگاه نقش فرهنگ را هم در این انتخاب می پذیرند؛ اما نقش فرد را اساسی می دانند.

2-2-3 سود

همان طور كه قبلا گفته شد نظریه پردازان مكتب مبادله، تحت تأثیر مفاهیم اقتصادی قرار داشتند. آنان در فضای به وجود آمدن این دیدگاه، یعنی اواسط قرن هجدهم، تصور می كردند«نیروهایی كه بازارهای اقتصادی را به طور نسبی ثابت و فعال نگاه می دارند، شاید نمودهای خاص همان اصولی باشند كه علل كلی نظام اجتماعی محسوب می شدند...و این پرسش-كه چه سودی نصیب من خواهد شد یا چه چیزی به من خواهد رسید؟ معنایی نظری یافت و این مفاهیم اقتصادی برای مبادلات اجتماعی نیز استفاده شدند»(اسكیدمور، 1372:80). بنابراین و با توجه به مفاهیم اقتصادی كه در این دیدگاه، به كار رفته است، زمانی سود به دست می آید كه پاداش، بیشتر از هزینه باشد. افراد جامعه به دنبال شرایطی هستند كه این سود را برای آنان تأمین كند. هوفز بر این اساس نیز قضیه ای به نام«قضیه ارزش»دارد:

«هرچه نتیجه یك كنش برای شخص با ارزش تر باشد، احتمال بیشتری دارد كه همان كنش را دوباره انجام دهد»(ریترز، 1374:429) در مورد مساله مشاركت سیاسی نیز افراد جامعه به گذشته خود و انتخابات انجام شده برمی گردند و با در نظر گرفتن هزینه های صرف شده و به دنبال سود بیشتر، در انتخابات شركت می كنند هرچند ممكن است تصور شود رأی دادن برای شهروندان هزینه ای ندارد، این خطاست كه صرف هزینه را تنها هزینه مادی بدانیم. در چنین شرایطی هزینه ها ممكن است حتی صرف وقت برای رأی دادن باشند. مثلا صرف وقت برای شناختن نامزدها و حتی صرف وقت برای انداختن رأی به صندوق آرا. در صورتی كه این صرف وقت و هزینه برای شهروندان ارزشمند باشد و سودی در پی داشته باشد، امكان تكرار آن بیشتر خواهد شد.

2-2-4 اراده گرایی

انسان كانون توجه نظریه پردازان مبادله است. آنان فرد را انتخاب كننده و محاسبه كننده تفسیر می كنند و از نظر آنان نیروهای خارجی مانند شرایط اجتماعی و فرهنگی هرگز آن قدر قدرت ندارند كه در این انتخاب خدشه ای وارد كنند. شرایط اجتماعی و فرهنگی هرچه باشد، در نهایت، فرد تصمیم گیرنده است. بنابراین، طبق این دیدگاه، فرد می تواند یكی از سطوح مشاركت سیاسی را برای خود انتخاب كند.  همان طور كه قبلا گفته شد، مشاركت سیاسی سطوح مختلفی دارد فرد می تواند تصمیم بگیرد كه مستقیما تصدی امور سیاسی را عهده دار شود، در رأی دادن مشاركت جوید و یا تنها بحث ها و موضوع های سیاسی جامعه را به طور غیر مستقیم و مثلا از طریق رسانه ها دنبال كنند.

2-2-5 تأیید اجتماعی

از نظر نظریه پردازان مكتب مبادله، پاداش ها قابل تعریف، تعیین و حتی طبقه بندی نیستند؛ چرا كه بر فردگرایی و اراده گرایی افراد تأكید دارند و بنابراین، موارد پاداش آفرین را بسیار متنوع می دانند و می گویند موارد پاداش آفرین ممكن است شخصی و منحصربه فرد باشند. اما اگر بخواهیم به صورت خیلی كلی پاداش مشتركی برای انسان ها در نظر بگیریم آن پاداش تأیید اجتماعی است. عموما انسان ها در زندگی به دنبال مطلوب واقع شدن هستند. البته تأیید می تواند شكل های مختلفی داشته باشد: احترام آشكاری كه یك تأییدكننده نشان می دهد موجب می شود كه خصوصیت تأیید شونده پاداش آفرین تلقی شود. چنان كه مازلو نیز یكی از نیازهای اساسی انسآنها را نیاز به تأیید و احترام می داند.

در مجموع رویكردهای مختلف در علوم اجتماعی می كوشند وجهی از وجوه متنوع پدیده ها را شناسایی كنند و با استفاده از برخی مفاهیم انتزاعی و تقویت مشاهده خود به نظریه پردازی بپردازد و از دستاوردهای خود دفاع می كنند اما پیچیدگی پدیده ها سبب می شود پس از مدتی رویكرد جدیدی با این ادعا به وجود آید كه به نحو كامل تر و بهتری مبین واقعیت پدیده ها است. مبادله نیز به عنوان رویكردی در جامعه شناسی پس از كاركردگرایی و در انتقاد به آن شكل گرفته است و بیشتر به عوامل فردی و روانشناختی تأكید می كند. به نظر نظریه پردازان این رویكرد، عواملی در جامعه وجود دارد كه كاركردگرایان آنها را مورد غفلت قرار داده یا به آن كم توجهی كرده اند و برعكس به عوامل دیگری در جامعه بیش از اندازه اهمیت داده اند. بنابراین رویكرد مبادله از زاویه ای دیگر به تحلیل پدیده های اجتماعی پرداخته است. كه توضیح آن در صفحات پیشین آمده است. البته در حالی كه نظریه پردازی مسیر خود را طی می كند انتقادهایی نیز به مكتب مبادله وارد شده است چه از سوی كارگردایان متأخر و چه از سوی نظریه پردازان رویكردهای به وجود آمده بعدی در جامعه شناسی و در مجموع از آن جا كه هیچ فعالیت انسانی نمی تواند صرفا جنبه عقلانی محض داشته باشد توجه به عناصر غیر عقلانی و احساسی در تحلیل پدیده های اجتماعی-سیاسی بسیار مؤثر خواهد بود كه تا حدودی از نظر نظریه پردازان رویكرد مبادله مورد غفلت قرار گرفته است. در واقع فعالیت های اجتماعی توسط افراد انجام می شود و رفتارهای سیاسی-اجتماعی افراد متأثر از عناصر شخصیتی و روان شناختی و همچنین عوامل جامعه شناختی است.  بنابراین توجه به این عناصر در كنار یكدیگر می تواند به شكل درست تری ما را در تحلیل هایمان یاری كند. در یك جمع بندی كلی می توان عوامل زیر را با استفاده از رویكرد مبادله به تحلیل پدیده مشاركت سیاسی در قالب رفتار انتخاباتی معرفی كرد:

1. عوامل روانشناختی مؤثر در امر مشاركت انتخاباتی

1-1 ویژگی های شخصی

1-2 انگیزه های شخصی

1-3 مهارت های شخصی(شامل مهارت های اجتماعی، مهارت های تحلیلی و…)

1-4 میزان تعهدپذیری فرد

2. عوامل مادی یا محاسبه نفع اقتصادی در امر مشاركت انتخاباتی

2-1 منافع شخصی بر مبنای برداشت فرد از مسایل موجود در مشاركت انتخاباتی.

2-2 برآورد هزینه های احتمالی بر مبنای منافع و تلاش برای به حداقل رساندن آنها.

2-3 برآورد سودهای احتمالی بر مبنای منافع و تلاش برای حداكثر رساندن آنها.

بخش دوم: الگوی اقتصاد سیاسی

كرامر شاید اولین كسی باشد كه این فرضیه را كه نتایج انتخابات به شدت به نتایج اقتصادی بستگی دارد، آزمون كرده است(زنوز، 1387). از آن زمان این گزاره ظاهرا ساده به اصل بنیادین تحقیقاتت نوین در زمینه رفتار انتخاباتی تبدیل شده است.  تاكنون ده ها جلد كتاب و تعداد زیادی مقاله انتشار یافته كه نشان می دهند در اروپا و ایالات متحده ركود اقتصادی، تورم و بیكاری فزاینده تأثیر عمده ای بر نتایج انتخابات دارد. برخی از این تحقیقات نشان می دهند اقتصاد بر سیاست انتخاباتی به اندازه طبقه اجتماعی، مذهب و هویت حزبی یا حتی بیشتر از آن تأثیر دارد. این ها عواملی است كه به طور سنتی توضیح دهنده رفتار انتخاباتی تلقی می شوند.

هرچند بی تردید اقتصاد در انتخابات اهمیت زیادی دارد و در شكل دادن به افكار عمومی نسبت به حزب یا گروهی كه عهده دار ریاست جمهوری است تأثیر دارد اما تنها عامل یا حتی مهم ترین عامل تعیین كننده در انتخابات محسوب نمی شود. مثلا نظرسنجی های اخیر در آمریكا گویای آن است كه عوامل غیر اقتصادی همچون جرم و خشونت در جامعه، مسائل زیست محیطی، حقوق شهروندی و سیاست خارجی نیز برای رای دهندگان حایز اهمیتند.

تجربه تاریخی نیز شواهد فروانی از اهمیت اقتصاد در تصمیمات جمعی مردم در انتخابات به دست می دهد. سیاست های نادرست هربرت هور كه موجب تشدید بحران اقتصادی آمریكا در اوایل دهه 1930 شد به قیمت باخت او در انتخابات ریاست جمهوری تمام شد(نقیب زاده، 1385). در آلمان كه بیش از هركشور اروپایی از بحران اقتصادی آمریكا تأثیر پذیرفته بود، وخامت اوضاع اقتصادی نقش مهمی در به روی كار آمدن حزب ناسیونال سوسیالیست هیتلر داشت. تجربه تاریخی نیز شواهد فراوانی از اهمیت اقتصاد در تصمیمات جمعی مردم در انتخابات به دست می دهد. در ذیل تلاش شده مهم ترین دیدگاه ها در این زمینه تبیین و تحلیل شود.

1. دیدگاه انتخاب عاقلانه(محاسبه منافع رأی دادن)

مطابق با دیدگاه انتخاب عاقلانه آن چه باعث رأی دادن می شود، برداشتی از میزان تأمین منافع با مشاركت در انتخابات است. مفروض بنیادی این نظریه آن است كه رفتار سیاسی را می توان به عنوان نتیجه انتخاب های افراد كه به دنبال نفع شخصی خود بودند فهمید. بر اساس این الگو رأی دهندگان، از میان برنامه های اعلام شده، آن را كه تأمین كننده منافع آنان است برمی گزینند. پژوهشگران طرفدار این الگو معتقدند كه رأی دادن تصمیمی فردی، مستقل از پایگاه های احتماعی و احساسات و عواطف است. مطالعات انتخابات عقلایی تلاش دارد مسائل زیادی را در رشته علوم سیاسی از رقابت انتخاباتی گرفته تا رفتار بوروكراتیك تبیین نماید

از دهه 1950 به بعد، نظریه انتخاب عقلانی نقش بسیار مهمی در علوم سیاسی پیدا كرده است. آنتونی داونز پیشگام در كاربرد نظریه انتخاب عقلایی در رفتار انتخاباتی و رقابت های حزبی بود. بر اساس مطالعه او، چنین به نظر می رسید كه آراء فردی برای حزب اگر به قدرت دست می یافت، دارای بالاترین فایده باشد. تصور چنین است كه انگیزه احزاب صرفا رسیدن به قدرت است و بدین علت با تغییر در خط مشی های سیاسی خود برای به دست آوردن رأی به رقابت می پردازند (Downs1957)مطالعه تجربی تأثیر وضعیت اقتصادی بر نتایج انتخاباتی كه در بریتانیا و آمریكا از اوایل 1970 میلادی آغاز گردید، دنباله كار داونز بود، هرچند رأی دادن بر اساس منافع اقتصادی تنها یك بیان از منافع شخصی است. كار داونز انقلابی در مطالعات انتخابی ایجاد كرد، هرچند رهیافت او بدون مناقشه نیز نبوده كه در این بخش بدان خواهیم پرداخت.

آثار اولیه در نظریه انتخاب عقلایی عمدتا متعلق به اقتصاددانان بوده است.  مهم ترین ابزار آنان همان نظریه بازی هاست. نظریه بازی ها با انتخاب عقلایی سروكار دارد و این در جایی است كه وابستگی متقابل استراتژیك وجود داشته باشد. این بدین معناست كه انتخاب استراتژی توسط دیگران بر بهترین انتخاب یك فرد تأثیر می گذارد و بالعكس. نظریه بازی ها موجب پیشرفت مهمی در نظریه كنش دسته جمعی شده است. این نظریه ما را قادر می سازد تا توضیح دهیم چرا اگر تعداد افراد تصمیم گیرنده محدود باشد می توان از عدم موفقیت در كنش دسته جمعی جلوگیری كرد.

نظریه اصلی انتخاب عقلایی دارای چند رشته فرعی نیز می باشد. رشته فرعی نظریه انتخاب اجتماعی [8]زمانی توسعه یافت كه اقتصاددانان به طرح این پرسش پرداختند كه: آیا می توان یك راه«رضایت بخش»و در مجموع دموكراتیك برای «تجمع»[9]اولویت های فردی شهروندان پیدا نموده و در نتیجه به یك«درجه بندی»[10] اجتماعی از آلترناتیوها دست یافت؟یك نمونه از چنین رویه ای استفاده از قانون اكثریت است، یعنی در صورتی كه X بتواند در مقایسه با Y به اكثریت آراء دست یابد، درجه X را بالاتر از Y قرار داد(مارش و استوكر، 1384:130-131).

مهم ترین تعهد نظریه انتخاب عقلایی این است كه شكل های مهمی از رفتار سیاسی وجود دارد كه به علت انتخاب هایی كه برای دست یابی به اهداف فرضی صورت گرفته، حاصل می شود. نظریه انتخاب عقلایی در حالی كه پیچیدگی انگیزه انسانی را تشخیص می دهد چنین تصور می كند كه افراد به دنبال منافع شخصی خود هستند. مفهوم منفعت شخصی دارای كشش بالقوه بسیار زیاد است. آیا این مفهوم شامل مواردی چون این مورد می شود كه فردی به علت غلیان احساسات گرم و پرشور در اثر مبادرت همسالانش به كاری كه فكر می كنند درست است داوطلبانه برای شركت در جنگ ثبت نام می كند؟ برخی ممكن است بر لزوم جداسازی چنین«انگیزه های اخلاقی»از مدل های انتخاب عقلایی، استدلال نمایند. در ذیل به این استدلال خواهیم پرداخت بسیاری از نظریه پردازان نوع اصلی نظریه انتخاب عقلایی، اصل«فردگرایی روش شناختی»[11]را می پذیرند. این اصل بدین معناست كه توضیحات اساسی پدیده های اجتماعی باید بر مبنای عقاید و اهداف افراد استوار شوند. همان طور كه خواهیم دید انتقاد جامعه شناختی از نظریه انتخاب عقلایی این اصل را نمی پذیرد(همان)

تصور نوع اصلی نظریه انتخاب عقلایی این است كه كلیه افراد دارای لوازم انتخاب بهترین كنش یعنی ظرفیت عقلایی، زمان و جدا بودن از احساسات(بدون در نظر گرفتن اینكه انتخاب چقدر پیچیده است)می باشند. ساده ترین مشكل مفهومی عبارت از تصمیم گیری«پارامتریك»[12]در شرایط اطمینان است كه در آن پیامد هركنش مشخص است(پس هیچ گونه ریسك یا عدم اطمینان وجود ندارد)و رابطه میان كنش ها و پیامدها تحت تأثیر كنش های دیگر افراد نمی باشد(در نتیجه می توان آنها را به عنوان معیارهای ثابت در نظر گرفت)چنین تصور می شود كه افراد می توانند به گونه ای منظم پیامدها یا كنش ها را درجه بندی كنند. بنابراین در مورد هرجفت از آلترناتیوهای A و B آنان می توانند بگویند آیا A از B بهتر است، B از A بهتر است یا اینكه هردو پیامد دارای وزن یكسان می باشند. همچنین اولیت بندی ها را می توان با استفاده از قاعده «انتقال پذیری»[13]منظم كرد، بدین شكل كه اگر A از B بهتر باشد و B از C بهتر پس A C بهتر است. اینكه بگوییم A بر B مرجح است بدین معنای نیست كه A انتخاب خواهد شد. هرگونه اشاره به فایده یا دیگر پدیده های ذهنی«مشاهده نشدنی»به عنوان اموری غیر ضروری تلقی می شوند. افراد خردمند یكی از كنش ها/پیامدهای قابل دسترسی را كه دارای درجات بالاتر باشند، انتخاب می نمایند(همان، 131).

به طور خلاصه و مطابق این دیدگاه مردم كسانی كه بیشترین منافع را برای آنان ایجاد كند انتخاب می كنند. رای دهندگان و شهروندان در جدال برای توزیع مناسب قدرت در جستجوی چهار نوع منافع هستند: منافع اقتصادی(حفظ و ارتقاء قدرت خرید، اشتغال، مسكن، استفاده از فرصت های موجود در سازمآنها و موسسات دولتی و...)؛منافع فرهنگی(دسترسی آزاد به جریان اطلاعات، آزادی در تولید و مصرف محصولات فرهنگی)؛ منافع سیاسی(جستجوی منافع خود با استفاده از احزاب و گروه ها، تجلی خواست خود به شیوه ای دموكراتیك در ساختار قدرت).

2. دیدگاه انتخاب عاقلانه اصلاح شده

مطابق با این رویكرد آن چه باعث بروز رفتار انتخاباتی و رای دادن شهروندان می شود برداشتی از میزان تحقق منافع و«ابراز خود»[14]می باشد.

به عبارتی دقیق تر رأی دادن برای: 1- تحقق منافع شخصی و 2- بیان خود است. بیان خود میزان تمایل فرد برای ابراز وجود در عرصه اجتماعی را ارائه می كند. طبق این دیدگاه، اگر رأی دادن منجر به هیچ گونه احساس قدرتمندی در تأثیرگذاری بر سرنوشت فردی و اجتماعی؛ یا احساس اهمیت داشتن نظر شخصی برای نظام سیاسی نشود، بیان خود یا احساس قدرت، محقق نمی شود. به این ترتیب، هرگونه احساس بی قدرتی در عرصه اجتماعی و سیاسی، به عدم تمایل برای مشاركت سیاسی منجر می شود.

یكی از تجدیدنظرها در نظریه «انتخاب عاقلانه»از سوی«دیوید اسنو»و دستیارانش صورت گرفته است. او می گوید درست است كه محور انتخاب فرد در انتخابات توجه به سود و زیان آن انتخاب در زندگی اوست ولی باید دانست كه آن چیزی كه به آن انتخاب عاقلانه می گوییم ممكن است از یك مضمون به یك مضمون متفاوت باشد؛ ما به یك معیار عقلانیت واحد نداریم بلكه به نسبت شرایط می توانیم یك عمل واحد را به صفت عقلانیت متصف كنیم یا نكنیم. اسنو در نهایت با طرح مفهوم «چارچوب سازی»توضیح می دهد كه: تصمیم گیری ها در یك چارچوب صورت می پذیرد و آن چارچوب است كه محیط اطراف و نوع تعامل را معنی دار می كند. چارچوب ها ساختارهای نامرئی ای هستند كه افراد را قادر می سازند كه رخدادهای محیط پیرامون را درك كنند و معنای آن رخداد را با توجه به مضمون برای خودشان معنی دار كنند(همان).

در مجموع و مطابق با این دیدگاه هرقدر افراد در زمینه زندگی شخصی خود به توان شناختی، اقتصادی و فرهنگی بیشتری دست یابند و هم زمان، احساس تأثیرگذاری آنها در عرصه اجتماعی و سیاسی كاهش یابد، میزان بیگانه شدن از مشاركت افزایش می یابد.

بخش سوم: الگوی روانشناسی سیاسی

به اعتقاد روانشناسان عوامل روانی در شكل گیری رفتارهای اجتماعی و سیاسی مردم اهمیت به سزایی دارد و روابط عاطفی و احساسی كه بین نامزدها و رأی دهندگان وجود دارد نقش اساسی را بازی می كند. در ذیل به مهم ترین دیدگاه های روانشناختی در تبیین رفتار انتخاباتی شهروندان پرداخته می شود.

1. دیدگاه روانی سیاسی تحلیل رفتار انتخاباتی مكتب مطالعاتی شیكاگو

از دید مكتب شیكاگو ویژگی های رأی دهنده، گروهی كه بدان تعلق دارد، ویژگی هایی كه فرد به افراد و گروه های سیاسی حاضر در میدان سیاست منسوب می كند و انباشته ای از تجربه گذشته فرد در میدان سیاسی تعیین كننده رفتار رأی دهی است. به این ترتیب، تجربه شركت در انتخابات قبلی و احساسی كه از نتیجه این مشاركت ها حاصل شده است، به علاوه ارزیابی نگرشی ای كه درباره نظام سیاسی و عملكرد آن و نخبگان آن دارند، رفتار رأی دهی را تعین می بخشد(بشریه، 1386:8-20).

این مكتب كه بخش اصلی مبانی نظری این پژوهش را تشكیل می دهد به شدت بر اندازه گیری نگرش های سیاسی تأكید دارد. برای درك نگرش ها نیز به ادراكات، تجربه گذشته و انگیزه های كلی كنش گر سیاسی توجه دارد. بر طبق این دیدگاه مجموعه نیروهای اجتماعی و سیاسی در درون فضای سیاسی تعیین كننده كنش رأی دهی هستند. مجموعه عناصر فضای سیاسی نیز عبارتند از: رأی دهنده، كاندیداها و ویژگی های خاص آنها از قبیل وابستگی حزبی، قومی و قبیله ای، و نظرات كاندیداها در باب مسائل مختلف، نیازمندی های درونی فرد، و تجربه گذشته در میدان سیاسی.

بر اساس دیدگاه شیكاگو، ویژگی های رأی دهنده، گروهی كه بدان تعلق دارد، ویژگی هایی كه فرد به افراد و گروه های سیاسی حاضر در میدان سیاست منسوب می كند، و انباشته ای از تجربه گذشته فرد در میدان سیاسی تعیین كننده رفتار رأی دهی است.

2. دیدگاه شناختی(طرح واره افراد از نظام سیاسی و عناصر آن)

تمركز دیدگاه شناختی بر شناخت فرد از محیط پیرامون خود متكی است. از این دیدگاه ناتوانی فرد در تشكیل شناخت ها و طرح واره های مناسب از ارتباط خود با محیط مشكلاتی را برای او به وجود می آورد.

بر اساس دیدگاه شناختی هركنش گر رأی دهنده دارای سه طرح واره است: طرح واره از احزاب و گروه های سیاسی، طرح واره از كل نظام و طرح واره ایدئولوژیك. این طرح واره ها شناخت فرد و در نتیجه رفتار انتخاباتی او را شكل می دهند (Schacter,1989:683-726 .  

3. دیدگاه رونالد اینگلهارت

دیدگاه اینگلهارت نیز می گوید رفتار رأی دهی افراد بر مبنای این كه در كجای سلسله مراتب نیازها قرار داشته باشند تعیین می شود. به این ترتیب اقشار مرفه تر باید به گروه های سیاسی دارای اهداف فرهنگی و گروه های كم درآمد باید به گروه هایی با اهداف اقتصادی رأی دهند.

اینگلهارت در پی بسط اندیشه مازلو است. بر این اساس با افزایش توان اقتصادی و اجتماعی افراد، میل آنها به مشاركت مؤثر در زندگی سیاسی و اجتماعی افزایش می یابد. به این ترتیب در صورتی كه مشاركت مؤثر امكان پذیر نشود یا رأی دادن رفتاری بدون حاصل تلقی شود، میزان سرخوردگی گروه های بالادستی جامعه از رأی دادن بیشتر نیز خواهد بود.