هنری‌ لوفور

هنری‌ لوفور در تشریح‌ نقد زندگی‌ روزمره‌ به‌ چهار شكل‌ از خودبیگانگی‌ اشاره‌ می‌ كند كه‌ توسعه‌ یافته‌تر از خودبیگانگی‌ است‌ كه‌ ماركس‌ بر آن‌ تاكید داشت‌.
این‌ چهار شكل‌ از منظر لوفور چنین‌ است‌:
۱ ) بیگانگی‌ كارگر از كالایی‌ كه‌ تولید می‌ كند.
۲ ) بشریت‌ به‌ عنوان‌ یك‌ نوع‌ انسانی‌ از بشریت‌ خود جدا شده‌ و بیگانه‌ می‌شود.
۳ ) هر فرد انسانی‌ نه‌ صرفا كارگر با زندگی‌ انتزاعی‌ خود، از خودش‌ بیگانه‌ می‌شود
۴ ) بیگانگی‌ یك‌ نوع‌ انسانی‌ از تن‌ خود و جدایی‌ تن‌ از ذهن‌.

وی‌ معتقد است‌ از خودبیگانگی‌ موجب‌ فاصله‌ گرفتن‌ سوژه‌ها از جهان‌ می‌شود و علت‌ اصلی‌ و منشا از خود بیگانگی‌ را زندگی‌ روزمره‌ می‌ داند.

 تكنولوژی‌ كه‌ در ابتدا برای‌ رهایی‌ انسان‌ بوده‌، امروز وارد زندگی‌ روزمره‌ بشر شده‌ و خود به‌ عامل‌ از خودبیگانگی‌ انسان‌ مبدل‌ شده‌ است‌ و او این‌ مساله‌ را پارادوكس‌ تراژیك‌ انسان‌ امروزی‌ برمی‌ شمرد.

به‌ دو مفهوم‌ مهم‌ »لحظه‌« و »فستیوال‌« اشاره‌ می‌كند و از این‌ عناصر به‌ عنوان‌ ابزار رهایی‌بخش‌ نام‌ می‌برد.

به‌ عقیده‌ لوفر، زندگی‌ انسان‌ از لحظاتی‌ تشكیل‌ شده‌ كه‌ می‌تواند از خودبیگانگی‌ را خاموش‌ كرده‌ آن‌ را از خود دور كند.

فستیوال‌ نیز از منظر لوفر، لحظه‌ها و گسست‌هایی‌ در زندگی‌ روزمره‌ است‌ كه‌ قدرت‌ انفجاری‌ دارند و می‌ توانند با گسست‌ زمانی‌ در زندگی‌ روزمره‌ و پیچ‌ و خم‌ دادن‌ به‌ مسیر صاف‌ و مستقیم‌ آن‌، انسان‌ را از دام‌ بیگانگی‌ رهایی‌ بخشند، به‌ زعم‌ لوفر، انقلاب‌ اجتماعی‌ یكی‌ از این‌ فستیوال‌هاست‌ كه‌ می‌تواند به‌ عنوان‌ یك‌ عامل‌ رهایی‌ بخش‌ در زندگی‌ انسان‌ مطرح‌ شود.

لوفر معتقد است‌ در جامعه‌ مطلوب‌ هر روز زندگی‌، باید حاوی‌ یك‌ كار هنری‌ باشد هر وسیله‌ تكنیكی‌ باید به‌ تغییر زندگی‌ روزمره‌ كمك‌ كند و در این‌ صورت‌ است‌ كه‌ با انسان‌ رهایی‌ بخش‌ و فارغ‌ از بیگانگی‌ روبرو هستیم‌.

ادامه نوشته

"هنری لوفور" کیست؟

"هنری لوفور" فیلسوفی مارکسیست و اگزیستانسیالیست، جامعه‌شناس زندگی شهری و روستایی و نظریه‌پرداز دولت، جریان های بین المللی سرمایه و فضای اجتماعی بود.

سالها پیش از آنکه آثار متفکرانی همچون "لیوتار"، "آلتوسر" و "فوکو" در چپ فرانسه توجه بسیاری از نظریه پردازان دنیای انگلیسی زبان را به خود جلب کند، آثار او بیش از دیگر نویسندگان فرانسوی در دهه 50 و 60 ترجمه شده بود.

در دهه 80 او به عنوان پیشگام نقد شهری و چرخش فضایی در نظریه، بت جغرافی‌دانان و پست مدرنیست‌های آمریکایی شد.

ادامه نوشته

بررسی آرای هانری لوفور: حق به شهر   *** جامعه‌شناسی شهر *** زندگی روزمره

حق به شهر یک حق جمعی است و به یک مکان معین مربوط می‌شود. خود لفور آن را حق به زندگی شهری می‌نامد. 

مولفه‌های اساسی حق به شهر عبارت است از: 1-مشارکت شهروندان در فرایند برنامه‌ریزی 2-  طراحی و مدیریت شهری تضمین دسترسی شهروندان به برنامه‌ریزی طراحی و مدیریت شهری  3- هدایت متوازن و  برابری طلبانه کاربری زمین برای دسترسی همگانی به مسکن و کار فعالیت و بهداشت و آموزش؛ حمل و نقل  عمومی و فضای عمومی، اوقات فراغت و زندگی طولانی (تقریبا ما هیچکدام را نداریم) 4-  تضمین دسترسی شهروندان کم درآمد به مسکن مناسب و ساماندهی اسکان غیر رسمی 5- تضمین دسترسی به استفاده مشترک شهروندان از فضاهای عمومی 

شروع کار لوفِور وقتی است که به مقوله زندگی روزمره می‌پردازد. پیش از او شاید به صورت منسجم لوکاچ در قالب مقوله شی شدگی به این مفهوم پرداخته بود. پیش از لوکاچ  مارکس مقوله ازخود بیگانگی یا بت وارگی را مطرح کرد. اما اساسا پرورش تئوریکی در این زمینه وجود نداشت. در اثر مارکس و اثر لوکاچ تقبیح زندگی روزمره وجود دارد؛ آن روزمرگی از دید آن دو روبنایی است که تحت تاثیر زیربنا به صورت جبرگرایانه شی شدگی یا از خود بیگانگی را بوجود می‌آورد. رویکرد گرامشی و همچنین مکتب فرانکفورت و بویژه بنیامین به این موضوع متفاوت است. پیروزی فاشیسم باعث شد گرامشی مفهوم هژمونی را در زندگی جستجو کند. او می‌گوید در این زندگی روزمره و در این روبنا چیز دیگری هم وجود دارد که باعث این واکنش‌های اجتماعی می شود. بنابراین زندگی روزمره صرفا یک پدیده تبعی نیست.

بنیامین در زندگی روزمره یک عنصر تکامل یابنده کشف می‌کند و آن عقل متعارف است. می گوید عقل متعارفی (  common sense) که در زندگی روزمره وجود دارد می‌تواند آدمها را تابع آن جریان زیربنایی کند. اما همواره در این زندگی روزمره علم و خوانش وارد می‌شود. وی این نکته را می‌شکافد، و می‌گوید وظیفه فیلسوف این نیست که با افراد حرف بزند بلکه باید وارد زندگی روزمره شود و در مورد آن حرف بزند تا آنرا متحول کند.

لوفِور به زندگی روزمره خیلی بها می‌دهد. به نظر او سوسیالیسم همان جامعه جدید یا زندگی جدید است و تجسم این زندگی در وضعیت اقتصادی نیست بلکه در بالندگی زندگی روزمره است و همین زندگی روزمره است که باید دگرگون شود. 

مفهوم مهم دیگر لوفور «فضا» است. اما زندگی روزمره با فضا چه ارتباطی پیدا می‌کند؟ لوفِور سه سطح اجتماعی- تاریخی  تعریف می‌کند: سطح جهانی یا گلوبال؛ سطح شهری که به آن سطح مختلط می‌گوید و سطح زندگی روزمره که آن را سطح خصوصی می‌نامد. زندگی روزمره جایی است که هم انقلاب باید در آن  سطح واقع شود و هم باید خودش متحول شود؛ به نظر لوفور نباید منتظر انقلاب ماند.

 اهمیت تحول زندگی اجتماعی از زندگی روزمره آغاز می‌شود و تغییر زندگی روزمره باید در مسیر تاریخی باشد. محل آمیزش این دو شهر است که امر خصوصی را به امر تاریخی پیوند می‌زند.

  در زندگی شهری وقتی فضاها تحت تاثیر دولت و سرمایه ساماندهی می‌شوند، امکان برآورده شدن این حقوق کم و مشکل می‌شود.

پرسش بعدی لوفور این است که با این وضعیت چه باید کرد؟ وی می‌نویسد: در جهان نوین از زمان صنعتی شدن (شاید هم از قرون وسطی) فلسفه را از شهر بیرون کردند. در حالی‌که فلسفه و شهر باهم به وجود می‌آیند.  

 فلسفه باید به شهر برگردد.

ادامه نوشته