آبراهام مزلو
در مقام پدر معنوي روانشناسي انسانگرا به پيشرفت و گسترش آن بسيار كمك
كرد.
جنبش
روانشناسي انسانگرا بر تجربه هشيار، انگيزههاي عالي انسان، آزادي اراده،
خلاقيت فردي بيشازپيش تأكيد كرد.
مناديان
روانشناسي انسانگرا در گام نخست، به نقد آموزههاي 2 مكتب مطرح زمان خويش
يعني رفتارگرايي و روانكاوي پرداختند و آموزههاي اين دو مكتب را مغاير با
ارزش و جايگاه واقعي انسان دانستند.
بدون
ترديد روانشناسي انسانگرا بيشاز هر كس ديگري مديون انديشههاي پدر معنوي
خويش، آبراهام مزلو است.
مزلو
برآن بود كه رفتار انسان توسط سلسله مراتب نيازها برانگيخته ميشود. اين
نيازها معمولاً در قالب يك هرم ترسيم ميشود كه از قاعده تا رأس به اين
ترتيب شكل ميگيرند؛ نيازهاي فيزيولوژيكي، ايمني، تعلقپذيري و محبت،
احترام و خودشكوفايي.
از
نگاه مزلو اين نيازهاي پنجگانه ذاتي هستند، ولي نحوه ارضاي آنها اكتسابي
است.
در سلسله مراتب نيازهاي مزلو خودشكوفايي «self actualization»
در رأس هرم قرار دارد. در واقع مزلو نخستين روانشناسي بود كه مفهوم
خودشكوفايي را مطرح كرد.
راجرز یکی دیگر از روانشناسان انسان گراست ، آنچه موجب شهرت راجرز شد، رويكرد درماني وي بود كه درمان متمركز بر شخص «person centered therapy»
ناميده ميشود. فرانك برونو رويكرد درماني راجرز را چنين تعريف ميكند:
«درمان متمركز بر درمانجو (شخص) شيوهاي است در ياري دادن اشخاص مبتلا به
مشكلات گوناگون كه درمانگر در آن، فضايي مملو از پذيرش عاطفي ايجاد ميكند.
اين فضا توانايي درمانجو را براي بيان و كشف خود تقويت ميكند. كانون توجه
درمانگر خود درمانجوست نه نشانههاي بيماري او«طاهري، 1384/ 133».
هسته اصلي رويكرد درماني راجرز غير رهنمودي «nondirective» بودن آن است. منظور از رواندرماني بيرهنمود «nondirective therapy»
اين است كه فرد مراجعه كننده بدون راهنمايي يا با حداقل راهنمايي توسط
درمانجو به تعمق در درون خويش بپردازد و مسير خودشكوفايي خويش را جستجو
كند.