بارت با ارائه نوین اصطلاحات فلسفی برگرفته از افلاطون و دیگر فلاسفه در
اثبات وجود خدا الهیات دیالکتیک را به شکل جدیدی عرضه کرد. او با ارائه این
اصطلاح توجه میدهد که میان خدا و بشر نوعی تضاد و دیالکتیک (جدل)وجود
دارد نه پیوستگی.
در مورد الهیات باید گفت که بارت آن را بر خلاف تفکر حاکم بر قرن نوزده، علم میدانست و برای این نظر خود ادله ای ارائه کرد.
[7]از نظر او خدا همه انسانها را در
عیسی مسیح بخشیده شده میبیند. تونی لین در این مورد میگوید: «اهمیت این
اصلی که بارت بنا نهاد در این است که الهیات طبیعی را نفی می کند...بارت
این تصور که مسیح به خاطر این جسم شد که انسان مرتکب گناه شد را نادرست
میداند...»
بارت کلام خدا را واقعه تکلم خدا با انسان و مکشوف شدن او توسط عیسی
مسیح میداند. او راه شناخت این واقعه را از طریق کلام مکتوب خدا میداند
که شهادتی در مورد مکاشفه خداست.
بارت در ابتدا دشمنی قابل ملاحظهای با لیبرالهای قرن نوزده داشت اما
اندکی بعد تغییر رویه داد و از ایشان تقدیر بسیاری کرد. مثلا در مورد شلایر
ماخر گفت که او پدر کلیسای قرن نوزدهم بود و نه یک مکتب بلکه عصری را
بنیان نهاد.
بارت معتقد بود که کلیسای کاتولیک و نوپروتستانتیسم از خطای اساسی یکسانی
رنج میبرند. آنها به گونهای وحی الهی را تصاحب کرده و چنان بر فیض تکیه
کرده بودند که دیگر نه خدا میتوانست خدا باشد و نه انسان میتوانست انسان
باشد. کارل بارت از جمله اشخاصی است که مورد اظهار نظرهای متفاوت و گاهی متضاد
واقع شده است. مثلا
تونی لین در بحث انسان و خدا میگوید که بارت را به سبب
اینکه انسان را موجودی عمیقا ملحد میانگارد مورد انتقاد قرار دادهاند.[12]در بحث کلام خدا نیز به سبب اینکه کتاب مقدس را کلام خدا نمیداند اعتراض بسیاری از الهی دانان متوجه او شده است.