شخصیت و اندیشه های الهیاتی کارل بارت


ادامه نوشته

کارل بارت ( الهیات دیالکتیکی ،الاهیات کلام ، فلسفه )


ادامه نوشته

کارل بارت :جلسات الهیات عقلی مسیحی؛ استاد بیات

سعی کرد از درون به مسیحیت نگاه کند. به بیان دیگر، او به دنبال احیاء مسیحیت زمان لوتر و کالون بود. علت اطلاق نام «نوارتدوکسی» هم به او همین بود. حرف بارت این بود که شلایرماخر راه را اشتباه رفته است و تفسیر آموزه‌های دینی بر اساس معارف بشری، کاری اشتباه است. در نگاه بارت، معیار سنجش، آموزه‌های مسیحی است.
اصلی‌ترین مسئله در الهیات بارت، خداست. او شکاف و فاصله‌ای پرنشدنی میان انسان و خدا قائل است و خدا را به موجودی «به کلی دیگر» می‌داند. در این نگاه، برعکس الهیات شلایرماخر، مقام انسان تنزل پیدا کرد. پر شدن شکاف میان انسان و خدا توسط انسان امکان‌پذیر نیست و خود خدا باید این شکاف را پر کند؛ اتفاقی که افتاد و این شکاف توسط خداوند با فرستادن فرزندش پر شد.

به الهیات بارت، الهیات «مسیح‌محور» نیز گفته می‌شود. مسیح نقش مهمی در الهیات او داشت. او با ارائه تفاسیر جدیدی نسبت به تجسد مسیح، مصلوب شدن و رستاخیر او، الهیات جدیدی را ترسیم کرد.

جایگاه انسان در تفکر بارت، کمرنگ‌تر از جایگاه انسان در تفکر شلایرماخر است.


ادامه نوشته

كارل بارت Barth Carl

 بارت با ارائه نوین اصطلاحات فلسفی برگرفته از افلاطون و دیگر فلاسفه در اثبات وجود خدا الهیات دیالکتیک را به شکل جدیدی عرضه کرد. او با ارائه این اصطلاح توجه می­دهد که میان خدا و بشر نوعی تضاد و دیالکتیک (جدل)وجود دارد نه پیوستگی.
در مورد الهیات باید گفت که بارت آن را بر خلاف تفکر حاکم بر قرن نوزده، علم می­دانست و برای این نظر خود ادله­ ای ارائه کرد.[7]
از نظر او خدا همه انسانها را در عیسی مسیح بخشیده شده می­بیند. تونی لین در این مورد می­گوید: «اهمیت این اصلی که بارت بنا نهاد در این است که الهیات طبیعی را نفی می کند...بارت این تصور که مسیح به خاطر این جسم شد که انسان مرتکب گناه شد را نادرست می­داند...»
 بارت کلام خدا را واقعه تکلم خدا با انسان و مکشوف شدن او توسط عیسی مسیح می­داند. او راه شناخت این واقعه را از طریق کلام مکتوب خدا می­داند که شهادتی در مورد مکاشفه خداست.
 بارت در ابتدا دشمنی قابل ملاحظه­ای با لیبرال­های قرن نوزده داشت اما اندکی بعد تغییر رویه داد و از ایشان تقدیر بسیاری کرد. مثلا در مورد شلایر ماخر گفت که او پدر کلیسای قرن نوزدهم بود و نه یک مکتب بلکه عصری را بنیان نهاد.
 بارت معتقد بود که کلیسای کاتولیک و نوپروتستانتیسم از خطای اساسی یکسانی رنج می­برند. آنها به گونه­ای وحی الهی را تصاحب کرده و چنان بر فیض تکیه کرده بودند که دیگر نه خدا می­توانست خدا باشد و نه انسان می­توانست انسان باشد.
کارل بارت از جمله اشخاصی است که مورد اظهار نظرهای متفاوت و گاهی متضاد واقع شده است. مثلا تونی لین در بحث انسان و خدا می­گوید که بارت را به سبب اینکه انسان را موجودی عمیقا ملحد می­انگارد مورد انتقاد قرار داده­اند.[12]در بحث کلام خدا نیز به سبب اینکه کتاب مقدس را کلام خدا نمی­داند اعتراض بسیاری از الهی دانان متوجه او شده است.

ادامه نوشته