آشنایی با رویکرد شلایر ماخر

هرمنوتیک شلایرماخر از دو مکتب بهره برده است:

یک: مکتب ایمانوئل کانت که اندیشه هایش در فضای آلمان آن روز به صورت یک تفکر غالب وجود داشت و بر جنبه های عمومی فهم تأکید می کرد.

دو: مکتب رومانتیسم (به انگلیسی: Romanticism)که اثر ادبی را ناشی از ذهن خلاق و نبوغ صاحب اثر می دانست و به ویژگی های فردی او توجه داشت.

نظریه هرمنوتیکى شلایر ماخر دو رکن اصلی دارد:

1-    فهم دستوری یا گراماتیکال: که فهم  انواع عبارات و صورتهاى زبانى فرهنگى است که مؤلف در آن زندگى مى کند و تفکر او را مشروط ساخته است.

2-     فهم تکنیکال یا روان شناختى یا فنى که به ذهنیت خاص یا نبوغ خلاق مؤلف برمی گردد.

ادامه نوشته

هرمنوتیک از نگاه شلایرماخر

پیش از شلایر ماخر هرمنوتیک عبارت بود از مواجهه با متن و ابهامات موجود در آن و تلاش برای رفع این ابهامات. اما شلایر ماخر با بسط حوزه ی کارکرد هرمنوتیک از طریق وارد کردن بحث ماهیت فهم در این چارچوب، فهم متن را مواجهه با ذهنیت مولف و راه یافتن به دنیای ذهنی او از طریق بازسازی وی می دانست. یعنی درک فردیت مولف و صاحب اثر.

از اشارات مهم شلایر ماخر مسئله ی حلقوی بودن فهم است. حلقه ی هرمنوتیک بیانگر این است که فهم اجزاء برای فهم کل ضروری است در حالی که برای فهم اجزاء ضرورتا باید کل را درک کرد.

ادامه نوشته

هايدگر و بسط هرمنوتيک / فهم؛ جزء جدا ناپذير هستي آدمي

مقصود از انديشه هاي هرمنوتيکي هايدگر افکار و ايده‎ ‎هاي خاصي او در باب ماهيت فهم و ارتباط آن با هستي آدمي و ساير ويژگي هاي فهم است. در واقع همان انديشه هايي که پس از هايدگر براي هواداران هرمنوتيک فلسفي، مبدأ‎ ‎الهام شد و هرمنوتيک فلسفي معاصر بر پاية آن ايده ها و افق جديد هايدگر در باب تأمل‎ ‎در ماهيت فهم و شرايط حصول آن گشوده بود، شکل گرفت.

از نظر هايدگر، فهم جنبه هستي شناختي به خود مي گيرد‎ ‎و حالت يا جزء جدايي ناپذير هستي آدمي مي شود. تلقي هايدگر از فهم، غير از تلقي‎ ‎ديلتاي است. ديلتاي ميان دانش تجربي که دستاورد علوم تجربي و طبيعي است، با فهم که‎ ‎رهاورد علوم انساني و تاريخي است و سروکار آن با رفتارها و حوادث و خلاقيت هاي معنا‎ ‎دار است، تمايز قائل بود. از اين رو، در کنار روش شناسي علوم طبيعي به دنبال تأسيس‏‎ ‎روش شناسي علوم انساني و تاريخي بود و آن را هرمنوتيک ناميد.

 اما فهمي که هايدگر‎ ‎مطرح مي کند، چنان عموميتي دارد که همة اشکال مختلف فهم هرمنوتيکي را شامل مي شود

امکان يکي از خصيصه هاي وجودي دازاين است و در واقع‎ ‎يکي از لايه هاي سه گانه دلمشغولي است. امکان هاي وجودي دازاين در سايه \"فهم\" حاصل‏‎ ‎مي شود. فهم، امکان هاي دازاين را آشکار مي کند و موقعيت و نحوة وجود جديدي را به‎ ‎روي او مي گشايد.

دازاين\"هستي ممکن\" است و پيوسته امکان هاي هستي خويش را‎ ‎به حرکت و تموّج در مي آورد

در تصور هايدگر، دازاين پيش از آن که به زبان آيد و‎ ‎در قالب قضيه و گزاره، دانشي را ابراز کند و حتي قبل از آن که در امري تأمل کند، از‎ ‎آن امر فهم هرمنوتيکي دارد و تمام فعاليت هاي بعدي او شاخ و برگ اين فهم هرمنوتيکي‎ ‎است که از هستي دازاين جدايي ناپذير است.

ما بدون فهم با‎ ‎اشيا مواجه نمي شويم .

از نظر هايدگر، هرگونه فهم و تفسيري ـ چه تفسير پيش‎ ‎گزاره اي و چه تفسير زباني و گزاره اي ـ مبتني بر پيش ساختار است. اين پيش ساختار، ‎ ‎مانع از آن است که ما موضوعي ـ چه شيء خارجي و چه متن مکتوب ـ را فارغ از پيش فرض‎ ‎ها و پيش داوري ها فهم و تفسير کنيم. ذهن ما در هر تفسير، پيش تر مشمون از فهمي‎ ‎آغازين از آن موضوع است و اين نکته به واقعيت \"هستي ـ درجهان\" ما باز مي‎ ‎گردد.

هايدگر در فصلي از کتاب وجود و زمان تحت عنوان \"روش‎ ‎تحقيق مبني بر پديدارشناسي، آشکارا طريق فکري خود را \"تفسيري\" يا هرمنوتيک مي داند؛ ‎ ‎وي معتقد است که اين ذهن نيست که معنايي به پديدار مي بخشد؛ بلکه آن چه به ظهور مي‎ ‎آيد در واقع، جلوه کردن و به ظهور آمدن خود اشياء است. جلوه کردني که بر بنياد وجود‎ ‎استوار است.

بايد به اشياء اين امکان را داد که در ما‎ ‎تاثير کند و در سير دروني آدمي معناي آن ها آشکار شده و تفسير شوند.

ادامه نوشته

هرمونوتیک فلسفی گادامر

هرمنوتیک فلسفی ارمغان مارتین هایدگر است. جوهره اصلی این هرمنوتیک پرهیز از ارائه روش و توجه به هستی شناسی فهم است.
در عنوان کتاب گادامر طنز رندانه ای نهفته است. روش راه رسیدن به حقیقت نیست بلکه به عکس، حقیقت از چنگ انسان روش طلب به در می رود. فهم در اینجا دیگر عمل ذهنی انسان در برابر عین تصور نمی شود، بلکه نحوه هستی خود انسان تصور می شود.
هایدگر و گادامر مساله فهم را از سطح معرفت شناختی در هرمنوتیک تا زمان خودشان، به سطح هستی شناختی ارتقاء دادند و فهم را به مثابه ویژگی هستی شناختی انسان مد نظر قرار دادند. گادامر مستقیماً از مسائل عملی به ضابطه درآوردن اصول صحیح تاویل بحث نمی کند بلکه او می خواهد پدیدار خود فهم را آشکار کند.
 پرسش بنیادی گادامر نیز اینست که فهم چگونه ممکن می شود، نه فقط در علوم انسانی بلکه در کل تجربه انسان از جهان.
برای گادامر «فهم» شیوه بودن ما در جهان است. در هرمنوتیک ما قبل فلسفی (مثلاً در هرمنوتیک رمانتیک) قصد اصلی فهم بازسازی نیت مولف است. اما در هرمنوتیک فلسفی نکتهٔ مهم نه نیت مولف یا مقصود مولف است نه اثر به مثابه شیئی فی نفسه در بیرون از تاریخ، بلکه فهم «واقعه فهم» یا آنچه در مواجهه های تاریخی به طور مکرر به ظهور می آید است.
او به دنبال اعتبار عینی فهم نبوده تا روش شناسی ای متناسب با آن تدوین کند او به دنبال «فهم» خود فهم در مقام هستی شناختی بوده است. او نیز در نهایت روش دیالوگی (اگر بتوان آنرا روش نام نهاد) را ارائه می دهد. اما این روش به معنای سنتی و اینکه روش عینی متضمن حقیقتی از قبل در درون خودش که در نهایت به فهمی عینی و کامل از موضوع برسد ] مثل روش علوم طبیعی و ...[ نیست، بلکه روشی است متضمن گشودگی و مبتنی بر نفی کنندگی به این مفهوم که همیشه فاعل شناسایی برای فهم به این آگاهی دارد که چیزی را نمی داند و در نهایت نیز همیشه به فهمی متناهی و تاریخ مند از متن در زمینه ای خاص می رسد. گادامر برای روش دیالوگی اش از رویکرد دیالکتیکی استفاده می کند. رویکردی که برابر نهاد روش است و در حقیقت وسیله ای است برای غلبه بر گرایش روش به دادن ساختار قبلی به نحوهٔ دیدن فرد. از منظر گادامر روش به دلیل خصلت ذاتی اش از آشکار کردن حقیقت تازه(غیر از حقیقتی که خود متضمن آنست) ناتوان است. در روش، موضوع مورد تحقیق رهبری، دستکاری و نظارت می شود. در دیالکتیک موضوع مورد مواجهه پرسشی مطرح می کند که محقق بدان پاسخ می گوید، موقعیت تاویلی دیگر موقعیت پرسشگر ـ موضوع نیست، بلکه موقعیتی است که در آن پرسشگر به ناگاه خود را آن هستی می بیند که امر واقع از او پرسش می کند و در نهایت به معرفت به نفس از خود می رسد. در این رویکرد دیالکتیکی به وجود یا شی مورد مواجهه رخصت داده می شود که خودش را آشکار کند.
ادامه نوشته

سیری در احوال و آراء هانس گئورگ گادامر

  گادامر یک بار گفته بود که هرچیزى را مدیون هایدگر است که تأثیرى عظیم بر او گذاشت. رهیافت هرمنوتیکى هایدگر و این اندیشه اش که فلسفه از زمینه هاى تاریخى و هنرى جدایى ناپذیر است اساس فلسفه گادامر را تشکیل مى دهد.
 
گادامر در ۱۹۶۰ کتاب حقیقت و روش را منتشر ساخت که به شکلى جامع اندیشه هاى وى در باب هرمنوتیک فلسفى راتشریح مى کرد. این کتاب شرح و بسط وجود شناسى هایدگر در قلمرو هرمنوتیک نقادانه است و این نظر را که روش علوم تجربى یگانه راه وصول به حقیقت است مورد حمله قرار مى دهد.
گادامر استدلال مى کند که حقایق تاریخ، جامعه و فرهنگ فقط از طریق نوعى دیالوگ و گفت وگو آشکار مى شوند: از طریق گوش سپردن به تاریخ آنگونه که در سنت ها ونهادها و فرهنگ و نیز در شعر جلوه گر مى گردد.

حمله گادامر به اولویت علم، در واکنش به جریان فلسفى پوزیتیویسم منطقى بود.

گادامر بر این عقیده بود که هیچ علمى آزاد از بار انفسى و ذهنیت و انگیزه هاى انسانى نیست و اعتقاد نداشت که علمى وجود داشته باشد که روش آن کاملا عینى و مطلقا فارغ از ذهنیت گرایى و سویه هاى انسانى باشد.

به عقیده او، تجربه انسانى در بستر زبان شکل مى گیرد و جدا از پیش پنداشت ها و پیش فرض هاى انسان نیست.

گادامر تحت تأثیر روش پدیدار شناسى هایدگر قرار داشت. هایدگر بسیارى چیزها را به شیوه اى جدید دیده و نه تنها امکان هاى نوین تفکر براى ما به وجود آورده است، بلکه همچنین امکانى ایجاد کرده که متن هاى فلسفى و نیز هنرها خود با ما سخن بگویند. گویى فضایى نو با آمدن او آغاز شد. 
کارهاى گادامر متمرکز بر چهار حوزه اصلى است: ۱ـ بسط و گسترش یک هرمنوتیک فلسفى ۲ـ گفت وگوى فلسفى و تحقیق در تاریخ فلسفه خاصه فلسفه هاى افلاطون و ارسطو و هگل و هایدگر ۳ـ ادبیات بویژه شعر و هنر ۴ـ آنچه گادامر آن را فلسفه عملى یا کاربردى نام گذاشته است که شامل مباحث سیاسى و اخلاقى است.

هرمنوتیک ریشه در مسائل مربوط به تفسیر و تأویل کتاب مقدس و بسط روش هایى در این حوزه است اما به دست نظریه پردازان قرن هجدهم و اوائل قرن نوزدهم از جمله مایر، آست و اشلایر ماخر به یک نظریه فراگیر براى تفسیر هرمتن بسط و پرورش یافت. ویلهلم دیلتاى هرمنوتیک را باز بسط داد و آن را به عنوان روش مناسبى براى کشف و فهم حقایق و معانى مربوط به علوم انسانى یا تاریخى بسط داد.

هایدگر هرمنوتیک را نه روشى براى تفسیر و تأویل متن یا روشى «علمى» براى شناخت بلکه چیزى که تجلى وظهور حقیقت شناخت را میسر مى سازد تلقى مى کرد.


گادامر شناخت را یک فعالیت مستمر مى دانست که همواره باید رو به سوى کمال باشد لذا هر گونه قطعیت نهایى براى شناخت را رد مى کرد. بر همین اساس بود که با هرگونه روش یا فن و تکنیک براى کسب شناخت یا نیل به حقیقت مخالفت مى کرد و معتقد بود که روش یابى براى علوم انسانى که در سنت تحقیق هرمنوتیک کلاسیک به موازات روش علوم تجربى مورد تأکید بود اساسا برخطاست. به عقیده گادامر نه فقط در حوزه علوم انسانى بلکه در حوزه علوم تجربى هم روشى براى شناخت قطعى وجود ندارد.

از آنجا که گادامر فهم و شناخت را به طور کلى امرى جدا از تاریخ و شرایط تاریخى نمى داند فلسفه را هم در پیوند تنگاتنگ با تاریخ فلسفه مى بیند. قرائت هاى او از فلسفه هاى افلاطون و ارسطو و هگل و هاید گر و گفت وگوهاى او باچهره هایى مانند هابرماس و دریدا در همین راستا است.

گادامر در سراسر کار و فعالیت فلسفى خود دلمشغولى ادبیات وهنر و بویژه شاعرانى مانند سلان، گوته، هولدرلین، و ریلکه بود. دلمشغولى او به هنر قویا متأثر از گفت وگوى او با تاریخ فلسفه است.

به دید گادامر هنر همواره چیزى بیش از یک بازنمایى ساده است و به بیرون از خود دلالت دارد. اثر هنرى، با هر واسطه اى که باشد با خصلت نمادین خود فضایى را مى گشاید که در آن هم جهان و هم وجودمان در جهان در روشنایى قرار مى گیرند. ما در تجربه هنرى صرفا «لحظه اى» از درک و حس هنرى کسب نمى کنیم بلکه این امکان را مى یابیم که از طریق اثر هنرى به بیرون از زمان عادى گام نهیم زمانى که گادامر آن را زمان «پربار و به ثمر رسیده» و مستقل مى نامد. بدین ترتیب، اثر هنرى خصلتى جشن گونه و طرب انگیز و نمادین و بازى گرایانه دارد. زیرا جشن و شادمانى نیز به نحو مشابه ما را به بیرون از زمان عادى مى برند.

گادامر در اواخر عمرش شروع به مطالعه جدى دین کرد و امید داشت که راهى براى الفت و نزدیکى میان ادیان جهان پیدا شود. او نمى توانست دیدگاههاى تقلیل گرایانه و مکانیستى راجع به تقدیر انسان را بپذیرد. گادامر  در ۱۴ مارس ۲۰۰۲ در هایدلبرگ در سن ۱۰۲ سالگى درگذشت.

ادامه نوشته

تعاریفی از هرمنوتیک

تاکنون تعاریف گوناگونی از هرمنوتیک عرضه شده که ریشه در فراز و نشیب های تاریخی آن دارد. صاحب نظران با توجه به اهداف و انگیزه هایی که از پی جویی مباحث این علم داشته اند، تعاریف متفاوت و گاه متضادی از آن ارائه داده اند که در ذیل به اهم آنها اشاره شده است.

ادامه نوشته