تاکنون تعاریف گوناگونی از هرمنوتیک عرضه شده که ریشه در فراز و نشیب های تاریخی آن دارد. صاحب نظران با توجه به اهداف و انگیزه هایی که از پی جویی مباحث این علم داشته اند، تعاریف متفاوت و گاه متضادی از آن ارائه داده اند که در این مجال به ذکر اهم آنها بسنده می کنیم.

- در نظر آگوستین، هرمنوتیک علم به قواعد رمزگشایی متن است.

- به عقیده کلادنیوس، هرمنوتیک نه علم بلکه هنر است؛ هنر دستیابی به فهم کامل و تام عبارات گفتاری ونوشتاری.

- آگوست ولف آن را علم درک معنای نشانه ها می داند.

- شلایرماخر به آن به منزله هنر فهمیدن می نگرد.

- دیلتای آن را دانشی می داند که عهده دار ارائه مبانی روش شناختی علوم انسانی است.

- هایدگر که زمانی هرمنوتیک را پدیدارشناسی دازاین می دانست، در اواخر عمر به تلقی سنتی از هرمنوتیک نزدیک شد و آن را هنر درک زبان انسان دیگر دانست.

- ریکور ضمن توسعه ای که در معنای متن داد، هرمنوتیک را فن تشریح نمادها می داند.

- ابوزید نیز آن را نظریه تفسیر می خواند.

پالمر در یک برایند کلی شش تعریف متمایز از هرمنوتیک را به ترتیب زمانی چنین احصاء می کند:

1) نظریه تفسیر متون مقدس

2) روش شناسی عام لغوی

3) علم هرگونه فهم زبانی

4) مبنای روش شناختی علوم انسانی

5) پدیدار شناسی وجود

6) نظام های تأویلی برای رسیدن به معنای نهفته در نمادها و اسطوره ها

فهم صحیح این تعاریف مستلزم آشنایی با زمینه های شکل گیری این تعاریف است. با اندکی اغماض شاید بتوان گفت تنها اصل مشترک در تاریخ هرمنوتیک ، التفات و توجه همه نحله ها به فهم متن است.

منبع اینترنتی