اركان نظريه ى قبض و بسط تئوريك شريعت

اركان نظريه ى قبض و بسط تئوريك شريعت
ترتيب منطقى اصول و اركان اين نظريه به شرح زير است:
1 -دين از معرفت دينى متمايز است.
2- احكام دين از احكام معرفت دينى تمايز دارند; توضيح اين كه دينْ صامت، ثابت، مقدس، خالص، كامل و حق است و ليكن معرفت دينى ناطق، متغيّر، نا مقدس، غير خالص و ناقص و آميزه اى از حق و باطل است.
3- معرفت دينى، معرفت بشرى است.
4- معارف بشرى با يك ديگر ترابط عمومى دارند.
5-معرفت دينى نيز به عنوان يك معرفت بشرى با معارف برون دينى داراى ارتباط و تلائم است.
6-معارف بشرى غير دينى، متحول اند.
7-معرفت دينى به تبع تحول در ساير معارف بشرى دست خوش تحول و قبض و بسط است.
8- معرفت دينى نسبى است.
9-معرفت دينى متكامل است.
10-معرفت دينى عصرى است.
 صاحب نظريه در اين باره مى نويسد: « به بحث قبض و بسط از ديدگاه هاى مختلف مى توانيد، نظر كنيد. از يك حيث، يك بحث معرفت شناسى خالص است; از يك حيث كلامى است; از يك حيث يك بحث اصولى است (متعلق به علم اصول) و از يك حيث هم يك بحث تفسيرى است (متعلق به علم تفسير) و اين تعلق ها، تعلق هاى دقيق و عميقى است ».

منبع:اینترنتی

http://www.socio-religion.blogfa.com/post-5.aspx
قبض و بسط شریعت-دکتر سروش-تهیه کنندگان:ابولفضل صدیقی و حسن پیردير

واكاوي معناي زندگي از دريچه تحليل فلسفي

جمله مشهور ويتگنشتاين در «كاوش هاي فلسفي» را به خاطر آوريد كه «فلسفه نبردي است عليه جادو شدن فهم ما به وسيله زبان». اين جمله را مي توان سرلوحه كار اين فيلسوفان دانست. با اين مقدمه بايد گفت كه فيلسوفان تحليلي از اين منظر به بحث معناي زندگي توجه مي كنند كه مراد از معناي زندگي را دقيقاً روشن كنند. آيا معناي زندگي ناظر به غايت و هدف زندگي است يا ناظر به كاركرد زندگي؟ آيا معناي زندگي را كشف مي كنيم يا آن را جعل مي كنيم؟ چه امري مي تواند كاركرد زندگي يا هدف زندگي يا ارزش آن تلقي شود؟

در دل جهان رازآلود گذشته نيز يا از معناي زندگي پرسيده نمي شد يا اگر كسي مي پرسيد، پاسخ روشن بود؛ نظير پاسخ هايي كه اديان ابراهيمي به مساله مي دهند و مثلاً هماهنگ شدن با اراده شارع را معنابخش زندگي مي دانند. در جهان كنوني خصوصاً با مد نظر قرار دادن دوگانه جعل و كشف، مهابت و عظمت پرسش روشن تر مي شود.

به تعبير استيس در كتاب «دين و نگرش نوين» يكي از تحولاتي كه در جهان جديد رخ داد، اين بود كه با ظهور علم تجربي جهان بي غايت انگاشته شد. ديگر اين گونه نبود كه ما غايتي داشته باشيم كه بايد به آن برسيم. با اين وصف وحشي و خودرو بودن از مقومات علم است. با به كار بستن روش هاي معين به نتايج نامعين مي رسيم و نمي توان از پيش تعيين كرد به كجا بايد رسيد.

    
  فيلسوفي مانند ويتگنشتاين راجع به معناي زندگي جسته و گريخته نكاتي گفته ولي اين امر بيشتر از تاملات او نشات گرفته تا اينكه متناسب با زبان فلسفه اش باشد. به عنوان نمونه در كتاب «فرهنگ و ارزش» اشاراتي كه ناشي از بصيرت هاي او در باب معناي زندگي است، نكاتي يافت مي شود. از اين فيلسوف كه بگذريم، من چندان چيزي به خاطر ندارم كه فيلسوفان تحليلي ديگر از بحث معناي زندگي يك بحث سيستماتيك و نظام مندي كرده باشند بلكه آنها بيشتر سعي كردند اين مقوله را به كار و بار فلسفي شان گره بزنند.
    
  در بحث از هدف زندگي اين سوال مطرح مي شود كه آيا هدف زندگي را مي شود جعل كرد يا بايد آن را كشف كرد. عموم متدينين در ذيل اديان ابراهيمي بر اين باورند كه مي توان هدف زندگي را كشف كرد و خداوند آن را در اين عالم از طريق پيامبرانش به وديعت نهاده و با تبعيت از اوامر آنها مآلاً مي توان از مراد خداوند تبعيت كرد

    در باب معناي زندگي و دركي كه اديان از آن دارند بايد ميان اديان ابراهيمي و غيرابراهيمي تفكيك قائل شويم. اديان ابراهيمي قائل به غايتي براي اين عالم هستند كه عبارت است از احراز مراد خالق و وفق آن عمل كردن.

اما در اديان غيرابراهيمي خداوند متصف به اوصافي نيست و حكيم نبوده و نه تنها انسان وار نيست بلكه در پاره اي از اديان متشخص هم نيست. در اديان غيرابراهيمي ماجرا سوبژكتيو و دروني است بنابراين براي آنها مهم پالايش نفس است 

ادامه نوشته

ابطال گرايان چه مي گويند ؟

ابطالگرایی در ایران با عبدالکریم سروش مطرح شد . عبدالکریم سروش با معرفی اندیشه های پوپر بعنوان یکی از فیلسوفان بزرگ علم ، ابطالگرایی را نیز به ایرانیان شناساند . قبل از آن تنها تفکر رایج در ایران پوزیتیویسم بود که مترجمین ایرانی آثار اگوست کنت و پیروان مکتب وین آنرا به ایرانیان شناسانده بودند. اما ابطالگرایان چه میگویند و فرق آنان با پوزیتیویست ها در چیست ؟ میخوانید :

ادامه نوشته

اندیشه و آثار داریوش شایگان در گفتگو با سروش دباغ

اندیشه و آثار داریوش شایگان

ادامه نوشته

The Word of Mohammad مصاحبه دکتر سروش با مجله ZemZem

این مطلب در سایت رسمی دکتر سروش درج و ترجمه آن نیز در رادیو زمانه وابسته به دولت هلند انتشار یافته است. 

بسط تجربه نبوی در زمان انتشار، به تلاش برای گسترش نظریه خطاپذیری معرفت دینی (در قبض و بسط تئوریک شریعت) به قرآن تعبیر  و انتقادات فراوانی را باعث شد. اینک دکتر سروش، مقصود خود از این نظریه را به زبان ساده و بدور از تکلفات زبانی تشریح می‌کند؛ از نگاه دکتر سروش، 1 - پیامبر (ص) بر اساس تجربه، شخصیت و دانش خود که از دید دکتر سروش "در حد دانش عصر نزول" قرآن بوده است، الهام الاهی را به صورت متن و کتاب درآورده است. 2- قرآن، معجزه اسلام، به خاطر انسانی بودن، خطاپذیر است و 3- این خطاپذیری خللی در نبوت پیامبر وارد نمی‌کند. 

ادامه نوشته

فلسفه اسلامی در نظر دکتر سروش

...آنچه در حوزه های علمیه به نام فلسفه ی اسلامی خوانده می شود ، گرچه اسم اسلامی به خود گرفته و مقدس شده است ولی آن هم فلسفه ای یونانی بیش نیست و فلسفه ای است در میان دهها فلسفه ی دیگر. نه تنها فلسفه ی ممکن است و نه بهترین فلسفه ی ممکن. علمی است بشری و محترم و البته بی قداست. و اولین فلسفه ای است که به دست مسلمین افتاده و بومی شده است... (فربه تر از ایدئولوژی/چاپ نهم/ص33)

دین و ایدئولوژی در گفتار سروش

دین فربه تر از ایدئولوژی است

...ایدئولوژیک کردن دین ، ستاندن جاودانگی و دریا صفتی و رازمندی و پرتوانی و توانگری دین است و بدل کردن آن است به حوضچه ای کم عمق و کم عمر و کم مایه و دون پایه و در عین حال مدعی جامعیت... پرداختن قالبی خاص و آن را بر دین زدن ، و تفسیری از آن را به جای آن نشاندن ، و آن را در چهره ای خاص خلاصه کردن ، و معنایی خشک و قشری را بر مرکب عواطف نشاندن و به مصاف مشکلات توبرتوی جهان پر غموض فرستادن ، منجمد کردن روحی چالاک در بدنی تنگ و چاک چاک است و چنین جوری را بر چنان جانی ، چه کس روا خواهد داشت؟ و چنین یوسفی را در چنان زندانی چه کس خواهد پسندید؟

(فربه تر از ایدئولوژی/چاپ نهم/ص122و123)


ادامه نوشته

جوامع آزاد و آزادی ستیزان

جوامع آزاد به انبیا نزدیکترند تا جوامعی که در قبضه ی حکومتی توتالیتراند. متفکران ما تاکنون همیشه از باطل هراسیده اند ، از قدرت نهراسیده اند. وقت آن است که قدرت گزاف را در صدر باطلها بنشانیم و در فساد انگیزی آن هم تامل کنیم. (فربه تر از ایدئولوژی/ص265)

اشکال آزادی ستیزان اینست که فکر می کنند کار و قدرت چون به دست دیگران افتاده ، فساد آورده است. اگر به دست خودشان بیفتد ، محاسنش می ماند و معایبش می رود! اینان نمی دانند که قدرت مطلقه همه جا یک منطق دارد و آن زیر دست کردن حق نسبت به قدرت است. نمی دانند که قدرت بر آدمی سوار می شود نه آدمی بر قدرت. نمی دانند که قدرت مطلقه را که به دست آوردند دیگر آن نیستند که قبلاً بودند. این مرکبی است که سوار خود را به حالت پیشین باقی نمی گذارد. نمی دانند که قدرت ، عیوب آدمی را در ضریب بزرگی ضرب می کند و هزاران برابر می سازد. و نمی دانند که کوشش در مهار قدرت، بزرگترین عبادت است و نمی دانند که مکتبی سیاسی که روشی برای مهار قدرت نداشته باشد ، مکتبی علیل و ضد بشری است... (فربه تر از ایدئولوژی/ص262)


تقلید فقهی در کلام سروش

من در اینجا البته نظر خودم را را هم در باب مرجعیت و تقلید فقهی ، خدمت دوستان و آنها که سخن من را می پذیرند عزض کنم. هیچ ضرورتی ندارد که آنها که عمل به احکام دینی می کنند از هیچ فقیه خاصی تقلید کنند. آنها به جای تقلید از « فقیه » تقلید از « فقه » بکنند. یعنی به طور کلی ببینند که چه احکامی هست و فقیهان چه فتوایی داده اند. از هر فقیهی که باشد می توانند حکمی را بردارند و عمل کنن ، حتی از فقیهان اهل سنت. فقه شیعه و فقه اهل سنت تفاوت چندانی ندارد ، عمده این است که در دایره اطاعت باشد. عمده این است که به محرمات قطعی کشیده نشود ، یعنی از « حرمت مخالفت قطعیه » پیروی کنند ، همین کافی است. و وقتی می خواهند عمل کنند ، به یک فتوا از یک فقیه در زمان حال ، در زمان گذشته ، از شیعه ، از سنی عمل کنند مجزی است و اینچنین می توانند هم دینداری شان را حفظ کنند و هم در دام اطاعت از یک فقیه ویژه نیفتند و خطاهای او را تکرار نکنند.

( منبع: گفتگو با عبدالکریم سروش درباره ی : سیاست ، مرجعیت و نبوت )

تقلید همه جانبه، در خور خردورزان نیست

... عموم مردم ممکن است با تقلید در جمیع جهات خوش باشند و زندگی کنند و شوراندن آنها هم مصلحت نباشد، اما مصلحت هم نیست که همه این حالت را داشته باشند...  بدانید که هیچ نظامی ، هیچ تمدنی بر تقلید محض بنا نشده و پایدار نمی ماند، همچنان که هیچ تمدنی بر عشق محض بنا نشده و برقرار نمی ماند... (فربه تر از ایدئولوژی/چاپ نهم/ص10)

منبع

پست مدرنیسم و عرفان

...در دوره ی پست مدرن دو چیز پرده اش دریده شده است، یکی پرده ی یقین و دیگری پرده ی غفلت. و این نیست مگر به دلیل نگاه از بیرون و از بالا در غفلت و در یقین....

بشر می خواهد که آن یقین غفلت آلود گذشته را تکرار کند ، اما نمی تواند. لذا پست مدرنیسم به او می آموزد که تو باید در بی یقینی و بی غفلتی بسر ببری. ... آن آدمی که در بهشت یقین و در بهشت غفلت زندگی می کرد ، به وسوسه ی شیطان مدرنیسم از آن بهشت رانده شد و معلوم نیست توبه ی او دوباره پذیرفته شود. فقط یک راه می ماند و آن پناه بردن به دامان عارفان است. اگر مشکل بی یقینی و غفلت بشر امروز را چیزی بتواند حل کند همان میراث باستانی عرفانی است، که از همان ابتدا این تردید را در عقلانیت داشته است. (سروش ،فربه تر از ایدئولوژی. ص 363) منبع

فریضه ی انسان دیندار در عصر حاضر

ما امروز در عصری زندگی می کنیم که چند شاخه ی معرفتی مهم توأماً وجود دارند: معرفت دینی و معرفت علمی و معرفت تاریخی. کار دشوار یک انسان دیندار در عصر حاضر و بلکه فریضه ی مهم او آن است که در هماهنگ کردن و موزون نمودن این شاخه های مختلف معرفت بکوشد و در مواجهه ی با عقل و استفاده ی از آن جرئت ورزد و به جای حیله ورزی در اختفای حقایق ، به افشای آنها همت گمارد که این عین صداقت ورزی در عرصه ی اندیشه ی دینی است. (سروش ،مدارا و مدیریت ص288) منبع