مقاله‌هایی دربارة جامعه‌شناسی شناخت


ادامه نوشته

در خصوص کارمانهایم و جامعه شناسی معرفت


ادامه نوشته

در آثار و اندیشه های كارل مانهايم -Karl Mannheim جامعه شناسی شناخت ، اتوپیا ، روشنفکران

کارل مانهایم در 27 مارس 1893 در بوداپست مجارستان زاده شد. پدر و مادرش یهودی و از طبقۀ متوسط جامعه بودند.مانهایم از 1915 تا سال 1918 از اعضای فعال گروه حلقه یکشنبه لوکاچ بود، و در همین دوران بود که بسیاری از ایده­هایش درباره وضعیت فرهنگ، برای نخستین‌بار شکل گرفتند.در برلین، زیر نظر گئورگ زیمل به تحصیل پرداخت و بسیار تحت تأثیر او قرار گرفت.
وی سهم پراهمیت و ماندگاری در رشته جامعه‌شناسی دارد، شهرت عمده وی به سبب پدید آوردن یکی از زیرشاخه­ های اصلی جامعه­ شناسی، یعنی جامعه­ شناسی شناخت است.مانهایم بر این باور رسید که ایده­ها صرفاً از درون فرد سرچشمه نمی­گیرند؛ بلکه در واکنش به تعیین کننده‌هایی شکل می‌گیرند که از بیرون ساختارهای اجتماعی سرچشمه می­گیرند.
جامعه­ شناسی شناخت در چارچوب تفکر مارکسیستی، در خصوص رابطه ایده­ها با بافت تاریخی­شان پایه­ گذاری شده است.
 مانهایم استدلال کرد که ایده­ها چندین منشأ دارند (ازجمله نسل­ها، گروه­های منزلتی، مدارس) اما منشأ ایده­های فرهنگی طبقه اجتماعی افراد است.[11]
به نظر وی معرفت وسیله تطابق آدمی با محیط اوست .از نظر او افراد از دو راه متمایز به کسب شناخت نائل می­شوند:
 یکی از درون (معانی فردی) و دیگری از برون (بازتاب فرایندی اجتماعی که افراد جزئی از آنند).
به عقیده مانهایم شرایط اجتماعی در هر دوره­ای نوع دانش یا چگونگی اندیشه در آن دوره را تعیین می­کنند. او این نظر خود را نسبت‌گرایی نامید.
جامعه‌شناسی شناخت با نظریه ایدئولوژی، رابطه نزدیک دارد، ولی تمایزشان از یکدیگر پیوسته بیشتر می­شود. این وظیفه­ بر عهده نظریه ایدئولوژی گذاشته شده است که نقاب از چهره فریبکاری‌ها و تلبیس‌های کمابیش آگاهانه گروه‌های ذینفع جامعه بشری، به‌ویژه حزب‌های سیاسی، بر دارد.مانهایم در ایدئولوژی و اتوپیا به این نکته اشاره می­کند که افراد چطور می­اندیشند.
مانهایم برای واژه ایدئولوژی دو معنی جداگانه و متمایز به‌کار برد.ایدئولوژی خاص و عام.ایدئولوژی خاص ، نظامهای شناخت هستند که حقیقت راپنهان و تحریف میکنند ،آنها ممکن است آگاهانه دنبال گمراه کردن مردم باشند.مثل صنعت سیگارسازی که سعی میکنند بباورانند که سیگار مضر نیست.
مفهوم کلی ایدئولوژی یا ایدئولوژی های عام ، نظامهای شناخت هستند که به زمان و مکان اجتماعی و تاریخی مربوط اندکه افراد درآن زندگی می کنند مثل تفکر راست مذهبی یا چپ لیبرال .
ایدئولوژی های عام ، همه اندیشه­ های طرف مقابل را تشکیل می­دهد، به ایدئولوژی یک عصر یا یک گروه تاریخی- اجتماعی معین، مانند یک طبقه اطلاق می­شود.[19]
مانهایم توضیح می­دهد که روشنفکران یک طبقه اجتماعی نیستند به این معنی که منافعی مشترک ندارند و نمی­توانند گروهی مجزا را تشکیل دهند، آنان یک اجتماعی بی­طبقه یا یک قشر بینابینی هستند و برتر از دیگران نیستند اما قادر به انجام کارهایی­اند که بیشتر اعضای سایر قشرهای اجتماعی قادر به انجام دادن آن‌ها نیستند.
[21] وی این قشر اجتماعی را روشنفکران غیروابسته می­نامد.
مفهوم اتوپیا بازتابی از تبعات مبارزه سیاسی است، بدین معنا که بعضی گروه‌های تحت ستم، چنان خود را از لحاظ فکری در انهدام و دگرگونی وضعیت مفروض جامعه ذینفع می­یابند که به‌طور ناخواسته فقط عناصری از آن وضعیت را که حکایت از نفی آن می­کند مشاهده می­نمایند.

بنابراین حالت ذهن یا چگونگی اندیشه هنگامی اوتوپیایی است که با حالت واقعیتی که این حالت ذهنی در آن به ظهور می­رسد ناسازگار باشد.
به نظر مانهایم آن جهت‌گیری‌های فراتر از واقعیت را باید اوتوپیایی بیانگاریم که، هرگاه به عرصه عمل در می­آیند، میل دارند، نظم اشیاء و امور حاکم در زمان را، به‌طور جزئی یا کلی، در هم بپاشند.[25]
زمانی که مانهایم پس از به قدرت رسیدن نازی­ها در آلمان وادار شد به انگلستان برود جهت­گیری فکری­اش دچار دستخوش شد.
به نظر مانهایم تنها یک نظام اجتماعی از بیخ و بن بازسازی شده که بر یک برنامه­ ریزی خودآگاهانه مبتنی باشد می­تواند تمدن غرب را نجات دهد.

ادامه نوشته

دانشمندان جامعه شناسی  *** درباره تورستين وبلن

ورستین بوند وبلن(Thorstein Bunde Veblen)؛ جامعه شناس، اقتصاددان و منتقد اجتماعی آمریکایی.

وبلن همچون بسیاری از متفکران اجتماعی از آرای مجموعه وسیعی از متفکران اجتماعی تأثیر پذیرفت که از جمله آن‌ها عبارت بودند از: کارل مارکس، هربرت اسپنسر، چارلز داروین، ادوارد بلامی، کانت و پراگماتیست‌ها.

یکی از بررسی­های اصلی وبلن، تحلیل چگونگی تأثیر تکنولوژی و ساختار طبقاتی الگوهای تفکر و اندیشه بود. وبلن تلاش می­کرد که نشان دهد چگونه فرهنگ و روابط اجتماعی توسط تکنولوژی شکل می­گیرد.

به نظر وی تحول جامعه عبارت است از فرایند پذیرش ذهنی و اندیشه­ای که تحت فشار اوضاع و احوال اجتماعی و تمدنی به بار می­آید.

وبلن در سراسر آثارش، می­خواهد نشان دهد که چگونه عادات فکری بر اثر عادت­های زندگی پدید می‌آیند و پیوسته بر دلبستگی سبک­های فکری با ساختارها و سازمان­های اجتماعی تأکید داشت.

در نظر وبلن هر چند واقعیت اجتماعی، تا حد زیادی بر معرفت تأثیر می­گذارد، اما باید دانست که بیش از طبقات اجتماعی، این نهادهای اجتماعی­اند که نقش عامل مسلط را در معرفت ایفا می­کنند؛ چرا که نهادها خوشه­ هایی از عادات و رسوم­اند که اجتماع تصویب کرده است.

به نظر او تکامل جوامع بشری را باید به عنوان فرایند گزینش طبیعی نهادها در نظر گرفت.

او نظریه طبقه تن­آسا (The Theory of the Leisure Class) را مطرح ساخت.وبلن اصطلاح طبقه مرفه را در وصف افرادی به کار می­برد که به لحاظ اقتصادی عملکری غیرمولد دارند.وبلن گناه طبقه مرفه را مصرف توام با اسراف می­دانست. اعضای این طبقه برای جلب توجه دیگران به مصرف متظاهرانه (خرید کالاهایی که برای ادامه حیات ضروری نیستند) و فراغت متظاهرانه (استفاده غیرمولد از وقت)، می‌پردازند.

طرح تکامل اجتماعی انسان از نظر وبلن، در اصل، الگویی از دگرگونی اجتماعی است که ریشه در تحول فنون صنعتی دارد. او چهار مرحله را در تکامل انسان بر می­شمرد:

1- عصر بدویت؛ که مشخصه آن صلح و همیاری بود، در این زمانه توجه بشر به رفاه جامعه خود معطوف بود.

2- عصر بربریت؛ که ویژگی بارز آن رقابت و جنگ‌طلبی بود. در این دوره، توجه بشر به منافع شخصی و بهره­ گیری از فنون صنعتی برای دستیابی به تفوق اقتصادی بر دیگران جلب شد.

3- عصر صنایع دستی و ماشین؛ در این عصر صنایع دستی و ماشین جانشین عصر بربریت شده که در آن، منافع مادی بر رفتار بشر احاطه دارد.

4- جامعه صنعتی مدرن؛ این جوامع باید از وسعت کافی برخوردار باشند؛ چرا که صنایع عظیم و گسترده فقط در جوامعی می­توانند شکل بگیرند که وسعت کافی برای تأمین مشاغل تخصصی متعدد داشته باشند. جامعه مدرن بیش از سایر جوامع، قادر به انطباق با تغییرات محیط است. افراد در تمدن مدرن بیش از دیگران قادر به اتخاذ بینشی غیرشخصی و بی­طرفانه در برابر واقعیت­های مادی­ اند.

ادامه نوشته