کارل بارت ( الهیات دیالکتیکی ،الاهیات کلام ، فلسفه )
شلایرماخر :جلسات الهیات عقلی مسیحی؛ استاد بیات
کارل بارت :جلسات الهیات عقلی مسیحی؛ استاد بیات
به الهیات بارت، الهیات «مسیحمحور» نیز گفته میشود. مسیح نقش مهمی در الهیات او داشت. او با ارائه تفاسیر جدیدی نسبت به تجسد مسیح، مصلوب شدن و رستاخیر او، الهیات جدیدی را ترسیم کرد.
جایگاه انسان در تفکر بارت، کمرنگتر از جایگاه انسان در تفکر شلایرماخر است.
كارل بارت Barth Carl
کارل بارت از جمله اشخاصی است که مورد اظهار نظرهای متفاوت و گاهی متضاد واقع شده است. مثلا تونی لین در بحث انسان و خدا میگوید که بارت را به سبب اینکه انسان را موجودی عمیقا ملحد میانگارد مورد انتقاد قرار دادهاند.[12]در بحث کلام خدا نیز به سبب اینکه کتاب مقدس را کلام خدا نمیداند اعتراض بسیاری از الهی دانان متوجه او شده است.
شلاير ماخر و طبيعت گرايي ديني
وي در کتاب «درباره دين» که مهمترين اثر دين شناسي او است اصول الهيات آزاد انديش خود را چنين شرح ميدهد: 1- اعتقاد به تجربه ديني بهصورت گوهر دين؛ 2- نفي الهيات عقلي؛ 3- پذيرش تفاسير جديد از متون مقدس بر اساس گوناگونيهاي علوم طبيعي و تاريخي و فرهنگي؛ 4- پذيرش ديدگاه طبيعت گرايانه، در مقابل ديدگاه مافوق طبيعي، درباره دين.
از نظر او تنفر از دين بدان جهت است که آن را ترس از موجود سرمدي و تکيه بر جهان ديگر ميدانند؛ حال آنکه دين را بايد در احساسها و روحياتي جست که در همه گفتارها و کردارهاي نجيبانه انسانهاي مُلهَم به الهام الهي يافت ميشود. وي تفکيک بين طبيعت و جهان مافوق طبيعت را غير ديني معرفي ميکند.
به گمان او، وحدت موضوع و متعلق در دين، مابعد الطبيعه و اخلاق، سبب بروز ناهنجاريهاي بسياري ازجمله تجاوز اخلاق و مابعد الطبيعه به دين و پنهان شدن عناصر ديني در اين دو رشته شده است.
گوهر دين به گمان او، نه همچون مابعد الطبيعه، فکر و تبيين عالم است و نه همچون اخلاق، عمل و پيشرفت و کمال جهان با انتخاب آزادانه انسان به شمار ميرود؛ بلکه گوهر دين، شهود و احساس است.
شلایرماخر و مساله ی ایمان
شلايرماخر و تغيير جهت سنت کانتي
آشنایی با رویکرد شلایر ماخر
یک: مکتب ایمانوئل کانت که اندیشه هایش در فضای آلمان آن روز به صورت یک تفکر غالب وجود داشت و بر جنبه های عمومی فهم تأکید می کرد.
دو: مکتب رومانتیسم (به انگلیسی: Romanticism)که اثر ادبی را ناشی از ذهن خلاق و نبوغ صاحب اثر می دانست و به ویژگی های فردی او توجه داشت.
نظریه هرمنوتیکى شلایر ماخر دو رکن اصلی دارد:
1- فهم دستوری یا گراماتیکال: که فهم انواع عبارات و صورتهاى زبانى فرهنگى است که مؤلف در آن زندگى مى کند و تفکر او را مشروط ساخته است.
2- فهم تکنیکال یا روان شناختى یا فنى که به ذهنیت خاص یا نبوغ خلاق مؤلف برمی گردد.
دين و دينداري در الهيات شلاير ماخر
دین اخلاق نیست.
گوهردين تجربه ي ديني است .
به عبارت ديگر تجربه ي ديني عنصر اساسي دين است که که در واقع از جنس تفکر نيست بلکه با احساس و ذوق سروکار دارد. دين خواستار شهود عالم است، با دلبستگي خواستار گوش دادن به افعال و تجليات خود عالم است.
در اين باره مي گويد بايد اعتراف کرد که دين بالاتر از فلسفه است و متافيزيک و اخلاق تابع آن هستند.
درباره ي اهميت شهود مي گويد: هرچيزي بايد با شهود آغاز شود کساني که ميل به شهود امر نامتناهي ندارند فاقد معيار براي فهم اند.
دينداري از منظر شلايرماخر يعني احساس وابستگي مطلق به امر نامتناهي، يگانه و سرمدي است. البته به تعبير هانس کونگ نبايد اين احساس را به يک معناي محدود روان شناختي يعني نوعي هيجان و شورمندي دانست بلکه بدين معنا است که در اعماق وجودي انسان نوعي مواجهه با امرنامتناهي صورت مي گيرد و در واقع انسان از نوعي خودآگاهي بي واسطه ي ديني برخوردار مي گردد
هرمنوتیک از نگاه شلایرماخر
از اشارات مهم شلایر ماخر مسئله ی حلقوی بودن فهم است. حلقه ی هرمنوتیک بیانگر این است که فهم اجزاء برای فهم کل ضروری است در حالی که برای فهم اجزاء ضرورتا باید کل را درک کرد.
اومانیسم «خدا بنیاد» شلایر ماخر
مسئله رنج بشری در کلیساهای مسیحی
سنت
یهودی- مسیحی ماهیت حذف ناپذیری و اندوهبار رنجی را که معلول نواقص یا
حوادث طبیعی است مورد تأکید قرار نمی دهد. این سنت رنج را در بافت تاریخی
آن قرار داده و با بررسی نخستین حکایتهای اسطوره ای مربوط به منشأ پیدایش
رنج آغاز می کند و مسئله را در قالب اخلاقی طرح می کند که چرا انسانها باید
رنج بکشند. گناه، رنج نتیجه جدایی انسان از عشق حیاتبخش خداوند نسبت به
دیگران است و معلول فقدان توجه به دیگران است. قابیل در پاسخ سوال خداوند
گفت: آیا من حافظ برادرم هستم؟ ( پیدایش 4:9 ) و این پاسخ رد ارتباط ما با
یکدیگر است. گناهکاران شبکه حیات را پاره می کنند و با جدا ساختن خود از
بخشنده حیات موجب پیدایش رنج برای دیگران می شوند
مفهوم
گناه، کلید فهم رنج بشری است و نشانگر مسوولیت جهانی در مقابل رنجدیدگان
است. این مفهوم هنگامی که برای کیفر رنجدیدگان به کار می رود در واقع به
نحو نادرستی استعمال شده است (یوحنا 9:2). خدای انجیل دو سوال می پرسد که
به یکدیگر مرتبط اند: شما کجا هستید؟ (پیدایش 3: 9 ) و برادر شما کجاست؟
(پیدایش 4: 9).
خداوند
منشأ پیدایش شر نیست همچنین اجازه نمی دهد که دیگر نیروها تبهکارانه آدمی
را کیفر کنید یا با او رفتار نمایند. خداوند موجب رنج ما نمی شود بلکه خود
به همراه ما رنج می کشد.
صلیب
مسیح تبلور شناخت رنج بشری و پیوند استوار آن با رنج الهی است. صلیب به
عنوان ابزار شکنجه و آزار از سوی یک قدرت جبار در واقع پاسخ نهایی این جهان
است به کسانی که اراده پدر را تحقق می بخشند. مسیح اراده حیاتبخش خداوند
را متحقق می سازد. من آمدم تا شما زندگی داشته باشید و از نعمت حیات به
وفور برخوردار شوید
آنان که شهید می شوند، عمیق ترین معنای رنج بشری را احساس می کنند و همراه با مسیح وارثان خدا می شوند (رومیان 8: 17، تیموتی دوم 3: 12 )
رنج کشیدن همراه با مسیح دعوت به
مبارزه بر علیه قوای مرگ است و عشق نیز هزینه آن است. ممکن است پیش از
پیروزی ما برای رسیدن به آزادی، رودهایی از خون جاری شود، اما این خون ها
باید خون ما باشد. (مارتین لوترکینگ)
من دوباره به
بیت المقدس باز خواهم گشت و با مردم خود شاد خواهم زیست (اشعیا 65: 19 )
تنها هنگامی می توانیم بشارت خداوند را بفهمیم که صدای اشک ریختن محرومان
را صدای خدا بدانیم. خدایی که اشکها را از چشم ها پاک خواهد کرد، (مکاشفه
یوحنای رسول 21: 4 ) در ما می گرید.
اخلاق عرفانی در مسیحیت
فلوطین بر این باور بود که هر وجودی از واحد فیضان می یابد و هدف فردی که اشراق فلسفی یافته{4}، این است که به بازگشتی حضوری{5} به واحد دست یابد. دست یافتن به این مراقبه و حضور مستلزم آزاد ساختن نفس از قید و بندها و انگیزه های مادی است. اخلاق از این منظر، وظیفه اش استقرار نظمی در فرد و جامعه است با محوریت حیات فضیلت مند انسان حکیم.
اما مهمترین ناقل سنّت فلوطینی، مسیحی اهل سوریه در قرن پنجم بود که امروزه او را دیونوسیوس کاذب{6} می نامند. در{کتاب} الهیات عرفانی و در جاهای دیگر از مجموعه آثار دیونوسیوس کاذب، خداوند مختفی و متعالی دانسته شده است. هیچ زبانی برای درک ذات او کفایت نمی کند؛ راهیابی به ساحت امر متعالی ورای رؤیت{7} و معرفت بودن است. این الهیات سلبی از قرن دوازدهم به بعد، در بسیاری از تفسیرها و کاربردها از جمله تفسیرهای توماس آکویناس (1225 ـ 1274) و مایستر اکهارت (1260ـ 1327) شرح و بسط یافت. اکهارت جنبه های عملی عرفان فلوطین را در مجموعه ای جامع از مواعظ بسط داد.
دومین سنّت را می توان سلسله های راهبانه اوایل قرون وسطی دانست. قدیس بندیکتوس{8} (حدود 480 ـ 547) در Regula Monachorum{= آداب رهبانی} (515) خود، بر تواضع و فرمانبرداری به عنوان فضایل اولیه راهب تأکید می کند.
قرن دوازدهم، نشان از پیداش سنّت عرفانی دیگری نیز دارد که بر حیات مسیحانه و یکی شدن با مسیح تکیه داشت. در این سنّت، با نفوذترین چهره قدّیس فرانسیس آسیزی{14}(2/1181ـ 1226) است. فرانسیس و پیروان اولیه اش، با طرد متاع دنیوی و در پیش گرفتن فقر مطلق، خود را تجسم بخش آن شکلی از زندگی می دانستند که عیسی در{انجیل} متی 22 ـ 16 : 19 بدان توصیه کرده است.
نهضت اصلاحی پروتستان و تجزیه نهایی سنت مسیحی، از قرن شانزدهم به بعد موجب پدید آمدن بحثهایی در باب «شور و شوق»{22} گردید.
عقلانیت مسیحیت (1695) جان لاک{26} (1632 ـ 1704) شناخته شده ترین پاسخ به مسائل اخلاقی و عقلی ای بود که شور و شوق طرح کرد.
یک تجربة عرفانی، مکرراً عارف را به شیوه ای خاص از زندگی هدایت می کند. و یا به مجموعه ای از احکام که باید در تقابل با مجموعه ای دیگر صادر شود، اشاره دارد.
در قرن بیستم، سرمشق رهیافتهای فلسفی انگلیسی ـ آمریکایی به این مسأله،{کتاب} انواع تجربة دینی (1902) ویلیام جیمز{27} (1842 ـ 1910) بوده است، متأسفانه، نتیجة جیمز دایر بر اینکه تجربة عرفانی فقط برای خود عارف به لحاظ معرفتی خود ـ توجیه گر است، این مسأله را بدون اینکه حل کند، تکرار کرد.
سخنان مرسومی که تجربة عرفانی را به عنوان تجربه ای واحد و بیان ناپذیر معرفی می کنند که صرفاً پوشیده در زبان یک سنّت است، هیچ کمکی به حل مسائل اخلاقی خاص نمی کنند.
زوزو عارف مسیحی آلمان
زوزو عارف مسیحی آلمانی است.او مستقیما از اکهارت تاثیر پذیرفت.در نظر زوزو، الاهيات اكهارت آميزه اى است از سنّت راهبانه و خلسه اى كه از ذهنى فوق العاده رمانتيك، پرشور و فوق العاده نجيب مى گذرد.
بعد از وفات اكهارت، براى زوزو
مكاشفه اى رخ داد كه در آن، آن «استاد سعيد» ــ كه مقدّر بود جسورانه ترين
نظراتش از سوى كليسا سانسور شود ــ بر او ظاهر شد و نشان داد كه در شكوه و
جلال به سر مى برد و روحش «در خدا حلول كرده و خدايى گشته است».
بر اين
اساس، خدمتكار عاجزانه از او خواست كه دو امر را به او بازگويد: اول، روشى
كه با آن انسان ها در خداوند سكنا مى گزينند; يعنى كسانى كه با انفصال
خالصانه و واقعى درپى آن اند كه فقط در حقيقت اعلا بيارامند. در پاسخ،
اكهارت بيان داشت كه هيچ واژه اى قادر نيست بيانگر طريقى باشد كه با آن،
اين انسان ها به ژرفاى بى نشان ذات الاهى فرو مى روند. پرسش دوم اين بود
كه مناسب ترين رياضت براى كسى كه شديداً اشتياق رسيدن به اين حالت را دارد،
كدام است؟ استاد پاسخ گفت كه او بايد با انزواى كامل، خود را بميراند و
همه چيز را از خدا بداند، نه از مخلوقات، و با همه مردم ــ گرچه درنده خو
باشند ــ با صبر و متانت رفتار كند.
یکی از مهمترین رویدادهای زندگی او علاقه و توجه او به يكى از دختران معنوى اش، راهبه اى سوئيسى به نام اليزابت استاگلين بود; و مكاتبات زوزو با او، كه نيمه آخر كتاب حيات او را دربرمى گيرد، اليزابت دخترى باهوش، تحصيل كرده و «برخوردار از خلق وخوى ملكوتى بود» كه آثار اكهارت را مطالعه كرده و در آنها «ديدگاه هاى خردمندانه بسيار عميقى دريافته بود; ديدگاه هايى كه براى انديشيدن و تفكر بسيار خوشايند بودند». با وجود اين، اليزابت آگاه بود كه اين آثار از عمق انديشه او فراتر است. از اين رو، به قصد استمداد، با زوزو مكاتبه نمود و با جسارتى دلپذير ناشى از غرور جوانى، از او درخواست كرد كه «از تعاليم عمومى و عادى فراتر رود و به موضوعات مهم بپردازد». پاسخ زوزو، پاسخ انسانى عابد و مجرّب است كه به واقعيات حيات معنوى نايل شده است:
آنچه بايد بگويم، عبارات زيادى را نمى طلبد، بلكه در قالب چند كلمه
بيان مى شود. سعادت حقيقى در عبارت هاى زيبا نيست، بلكه در اعمال نيك است
]...[ عجالتاً اين سؤالات عميق را رها ساز و در پى سؤالاتى باش كه برايت
مناسب است. تو در نظر من، همچون خواهرى خام و جوان هستى; بنابراين براى تو
مناسب تر آن است كه به مراحل ابتدايى حيات معنوى گوش فرا دهى.
گرچه زوزو
او را از تقليد روش هاى خاص خود در تحمل رياضت جسمانى منع كرد، ولى به
تدريج «راهى را كه خود از طريق آن، از مخلوقات گذر كرده و به خدا رسيده
بود»، براى او بيان كرد و گفت: «در پى تقليد رياضت هاى سخت پدر معنوى خود
نباش ]...[ خدا صليب هاى مختلف بسيارى براى تنبيه دوستان خود دارد. از خدا
مى طلبم صليب ديگرى را بر دوش تو قرار دهد».
وقتى اين دختر سؤال مى كند كه «خدا چيست؟»، زوزو ابتدا با دقتى فوق العاده پاسخ مى گويد كه او «وجود اصيل» است.
موعظه روي كوه
«خوشا به حال مسکینان در روح ،زیرا ملکوت آسمان از ایشان است .
خوشا به حال ماتمیان ،زیرا ایشان تسلی خواهند یافت .
خوشا به حال حلیمان ،زیرا ایشان وارث زمین خواهند شد .
خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت ، زیرا ایشان سیر خواهند شد .
خوشا به حال رحم کنندگان ،زیرا بر ایشان رحم کرده خواهد شد .
خوشا به حال پاکدلان ،زیرا ایشان خدا را خواهند دید .
خوشا به حال صلح کنندگان ،زیرا ایشان پسران خدا خوانده خواهند شد .
خوشا به حال زحمت کشان برای عدالت،زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است .»
انجیل متا ،باب 5 ،آیات 3تا10
لینک منبعآناباپتيسم Anabaptism «نهضت اصلاحات دینی»
آناباپتیسم به لحاظ واژه شناسی به معنای برگزاری دوباره مراسم غسل تعمید است.
آناباپتیسم در اصطلاح، عنوان شاخهای از مسیحیت است که میتوان آن را تحت عنوان کلی «نهضت اصلاحات دینی»در قرن شانزدهم طبقه بندی کرد. این گروه در مقایسه با دیگر اصلاح طلبان، اصلاحات اساسی تری را دنبال میکردند.اصطلاح نهضت اصلاح دینی در مسیحیت به معنای فراگیر خود شامل چهار جریان میشود که عبارتند از:
به تدریج در شاخه آناباپتیسم -که خود یکی از گرایشهای اصلی پروتستان محسوب می شود-زیر شاخه هایی نیز پدید آمد که با وجود هماهنگی در اصول اساسی و اولیه آناباپتیسم به دلیل اختلاف نظرهایی که با یکدیگر پیدا میکردند در قالب گروههای جداگانه به حیات دینی خویش ادامه میدادند.بطور کلی مشترکات شاخه های آناباپتیسمی به شرح زیر بود:
مورمونیسم
مورمونها یک فرقه مذهبی هستند که خود را پیروان راستین عیسی مسیح میدانند. ایشان جماعت خود را به نام کلیسای عیسی مسیح وابسته به مقدسین روزههای آخر میخوانند. این فرقه با داشتن مکاشفات جدید و اضافه کردن کتابهای دیگر در کنار کتاب مقدس (تنها منبع مورد موثق و اعتبار) خود را از مسیحیت اصیل جدا کردند. توانایی مالی بالا باعث باعث نفوذ و تاثیر زیاد این فرقه در میان ملیتهای مختلف در کشورهای مختلف دنیاست.
این کلمه برای نخستین بار در کتاب مورمون که توسط ژوزف اسمیت در سال ۱۸۳۰ چاپ شد به کار رفت. براساس این کتاب، مورمون نام پیامبر - مورخ بومی آمریکایی است که بیشتر کتاب را گردآوری کردهاست.این فرقه معتقد است که عیسی پس از برخاستن به آمریکا آمده و مردم انجا را هدایت نموده است.و سرگذشت تخیلی دو قوم سفید و سرخ پوست را ذکر می کند که خوب و بد بودند.که سرانجام قوم بد خوبها را منقرض نمود.در نهایت رهبر این فرقه اعتقاد داشت که توسط فرشته ای به نام مورمون عینک مخصوص و الواحی به وی داده شد تا این سرگذشت و معجزات عیسی در این سفر را بیان کند.فرشته سپس دستور انهدام الواح و عینک را داده است.
ژورف اسمیت، بنیانگذار فرقه مورمونهاست. او در سال ۱۸۲۰ زمانی که ۱۵ ساله بود، به گفته خود رویایی از جانب خدا دریافت کرد که در آن به او گفته شد همه کلیساها در اشتباهند و او نباید به هیچکدام بپیوندد.ژورف مجددا در ۱۸ سالگی رویایی دیگر دریافت کرد که در آن از جانب فرشتهای به نام مورونی به او ماموریتی عظیم داده شد تا به دنبال الواح طلایی و لوحههای قدیمی بگردد.
مورمونها علاوه بر کتاب مقدس، سه کتاب دیگر را در کلیسای خود به رسمیت میشناسند. این کتابها عبارتند از: کتاب مورمونها، اصول و پیمانها، و کتاب مروارید گرانبها.اصول و پیمانها مجموعهای از مکاشفات ژوزف اسمیت است که در مورد کلیسای مسیح در روزهای آخر، مقام کاهنان و پیشگوییهای آینده سخن میگوید.
مورمونها به تثلیث معتقد هستند، اما تفسیر آنان از این آموزه با تفسیر مسیحیت ارتدکس در تضاد
است.
به نظر آنان ، مسیح با انسانهای دیگر تفاوت چندانی ندارد. او اولین روح خلق شده توسط خداست که نامش قبل از زندگی بر روی زمین یهوه بوده است. او ابدی است، اما نه تنها او بلکه همه انسانها در روح ابدیاند. طبق این نظریه مسیح یکی از روحها بوده که جسم گرفت و اینک یکی از خدایان شده است.
روحالقدس با روح خدا متفاوت است و میتوان آن را یک روح غیر شخصی نامید که مانند مایعی سیال در انسانها به میزان متفاوتی قرار دارد.
تعالیم مورمونها در مورد خدا در مغایرت با کتاب مقدس است. خدای مورمونها زمانی یک بشر بوده و در اثر تکامل به مقام خدایی رسیده است. در صورتیکه کتاب مقدس صریحا اعلام میکند که خدا روح است و هر که او را پرستش کند، باید به روح و راستی بپرستد.وحدانیت خدا در کتاب مقدس بارها مورد تاکید قرار گرفته است.این در حالی است که در تعالیم مورمونها خدایان زیادی وجود دارند.
اعلاميه نود و پنج ماده اى لوتر
نمادهای دینی بزرگ و ترکیب جمعیتی
تعریف دین از لحاظ جامعه شناختی ، نظری ، شهودی و روانشناختی
واژه شناسی مسیحیت *** عید پاک
عید پاک در پایان هفتهٔ مقدسی است که عیسی وارد اورشلیم میشود و توسط سربازان رومی دستگیر و پس از تحمل مصائب و سختیها بر فراز تپه جلجتا در اورشلیم مصلوب میشود اما ایمان مسیحیان مبتنی بر مرگ و قیام مسیح است آنها بر این باور هستند که تمام ادعاهای مسیح بهوسیله قیامش تأیید میشود. رستاخیر مسیح ثابت میکند که تمام گفتههای او درست بوده و او واقعاً مسیح است. "با زنده شدنش پس از مرگ با قدرتی عظیم ثابت نمود که از لحاظ قدوسیت خدایی، او پسر خداست."
از سویی دیگر، برخی از برجستهترین صاحبنظران و الاهیدانان، تحت تأثیر جهانبینیِ عقلگرایانۀ خود، یا منکر رخداد رستاخیز شدهاند و یا با تلقی آن بهعنوان نمادی اسطورهای، کوشیدهاند تا این "رستاخیز" را در قالب تازهای تفسیر کنند و معانی الاهیاتی جدیدی را، با در نظر گرفتنِ ملزومات دنیای نو، بر آن حَمل کنند. این گروه از متفکران با اینکه ممکن است در مواردی با یکدیگر اختلافنظر داشته باشند، اما همگی در این نکته همصدا هستند که رستاخیز به معنای "واقعی و عینی و بدنی" رخ نداده است.
روز رستاخیز عیسی مسیح از مردگان یکی از مهمترین اعیاد مسیحیان است. روز یکشنبه برای اولین بار از سوی شورای نیقیه در سال ۳۲۵ میلادی رسماً بهعنوان روز قیام مسیح معرفی شد و بدین ترتیب مسیحیان روز یکشنبه را جایگزین روز شنبه یا "شبات" کردند که مطابق شریعت یهود، روز استراحت مذهبی یهودیان بود.
واژه شناسی مسیحیت *** واژۀ پرستش
در عهدعتیق پرستش در قالب "حمد و ثنا"، "عرض حال"، "تقدیم قربانی"، "نذر کردن" (نه بهمعنای معامله با خدا بلکه ابرازِ عملی تشکر) و "کلاً تقدیم خود"، بیان میشد. عهدعتیق بهکرات بر لزوم پرستشی تأکید میورزید که در آن برگزاری مراسم و آیین جایگزین حالت وجودی شخصی نگردد.
عهدجدید نیز بهصراحت تقدیم همۀ وجود و زندگی خود به خدا را پرستش قلمداد میکند (رومیان ۱۲:۱). به یک معنا، عملکرد غیر از آن در نقطۀ مقابل پرستش قرار میگیرد. عهدجدید نیز همچون عهدعتیق پرستشی که ما را نسبت به نیازهای نیازمندان بیتفاوت میکند، مزمت مینماید.
واژه شناسی مسیحیت *** واژۀ احیا
در عهد قدیم مفهوم احیا در واقع به نبوتهای انبیای عهدعتیق برمیگردد، بخصوص به زمانی که قوم خدا در تبعید و به دور از سرزمین خود بسر میبردند.
ولی در عهدجدید در زندگی و خدمات عیسی مسیح و همچنین در تعالیم پولس رسول، میبینیم که احیا از حالت و معنای صرفاً مادیِ آن فراتر میرود و به تازه شدن دوبارۀ آفرینش اشاره میکند.
احیا در عهدجدید فقط بازگشت جغرافیایی از سرزمینی چون مصر یا بابل نیست، بلکه منظور از این واژه، خروج و یا بازگشت از قدرت گناه است - یعنی عامل اصلیای که قوم خدا را همیشه به اسارت دشمنان برده است.
اسرار مقدس كليسا (Mysteries) ** اسرار هفتگانه مسیحیت
شام ربانی در مسیحیت
مسیحیان هنگامی که در این مراسم شرکت میکنند، باور دارند که مسیح با جسم خود نزد آنان حاضر میشود. همچنین باور دارند همان طور که عهد خدا با قوم یهود توسط خون قربانیها بر کوه سینا استوار گردید، به همان ترتیب عهد جدید بین خدا و بشریت به وسیله خون عیسی مسیح محکم و استوار شد.[6]
در انجام این مراسم کشیش قطعات کوچک نان مخصوصی را که قبلا با شراب (یاآب) تقدیس شده در بین مومنین تقسیم میکنند و با خواندن دعا، نان و شراب در بدن مسیحیان به گوشت و خون عیسی مبدل میگردد و با او متحد میشوند.[11]
عقیده به حضور واقعی مسیح بتدریج رواج یافت. اولین بار که چنین مطلبی به صورت یک قاعده رسمی ارائه شد در شورای نیقیه به سال 787 بود.
اخلاق عرفانی درمسیحیت
دومین سنّت را می توان سلسله های راهبانه اوایل قرون وسطی دانست. قدیس بندیکتوس{۸} (حدود ۴۸۰ ـ ۵۴۷) در Regula Monachorum{= آداب رهبانی} (۵۱۵) خود، بر تواضع و فرمانبرداری به عنوان فضایل اولیه راهب تأکید می کند.
قرن دوازدهم، نشان از پیداش سنّت عرفانی دیگری نیز دارد که بر حیات مسیحانه و یکی شدن با مسیح تکیه داشت. در این سنّت، بانفوذترین چهره قدّیس فرانسیس آسیزی{۱۴}(۲/۱۱۸۱ـ ۱۲۲۶) است. فرانسیس و پیروان اولیهاش، با طرد متاع دنیوی و در پیش گرفتن فقر مطلق، خود را تجسم بخش آن شکلی از زندگی می دانستند.
انواعی از این گرایشها در عرفان اواخر قرون وسطی، با یکدیگر ترکیب یافتند،بویژه در آلمان که سنّت عرفانی غنی ای در راینلند{۱۶} پدید آمد که از الهیات عرفانی مایستر اکهارت که پیرو سنّت دیونوسیوس کاذب بود تا ریاضت نفس هانیریش سوسو{۱۷} (۱۲۹۵ـ ۱۳۶۶) امتداد یافته و وارد نهضت اصلاحی اولیه گردید.
تلاقی مشابهی ازسنّتها کمک کرد تا عرفان اسپانیایی در قرن شانزدهم شکوفا گردد. مشهورترین چهره دراین سنّت قدیسه ترزا آویلایی{۱۸} (۱۵۱۵ ـ ۱۵۸۲) و قدیس یوحنای صلیبی{۱۹} (۱۵۴۲ ـ۱۵۹۱) بودند، که هر دو بر تجربهٔ وجد{۲۰} به عنوان نقطهٔ اوج انضباط شدید تأکیدداشتند.
نهضت اصلاحی پروتستان و تجزیه نهایی سنت مسیحی، از قرن شانزدهم به بعد موجب پدید آمدن بحثهایی در باب «شور و شوق»{۲۲} گردید.در بحث از شور و شوق مجموعه ای از مسائل به هم پیوسته در خصوص معرفت، مرجعیت و تجربه ای که تأثیر مستقیم بر اخلاق دارند، متبلورمی شود.در قرن بیستم، سرمشق رهیافتهای فلسفی انگلیسی ـ آمریکایی به این مسأله،{کتاب} انواع تجربهٔ دینی (۱۹۰۲) ویلیام جیمز{۲۷} (۱۸۴۲ـ ۱۹۱۰) بوده است، متأسفانه، نتیجهٔ جیمز دایر بر اینکه تجربهٔ عرفانی فقط برای خود عارف به لحاظ معرفتی خود ـ توجیه گر است، این مسأله را بدون اینکه حل کند،تکرار کرد.
اعتراف به گناه در آیین یهود و مسیح
رسالت پیامبران عهد عتیق این بود که در مردم احساس گناهکارى و پذیرش جرم خود را به صورت شخصى یا جمعى بیدار کنند.
در عهد جدید، پیشاپیش رسالتِ عمومى عیسى، یحیاى معمدان قرار داشت که تعمیدهاى او با اعتراف عمومى به گناهان توام بود. رسم اعترافِ مفصل نزد اسقف یا کشیش تقریباً از اوایل تاریخ کلیسا آغاز شد.
اغلب پروتستان ها اعتراف کلى به گناهان و بخشودگى در مراسم عشاى ربانى را براى شام خداوند کافى مى دانند. به عقیده بسیارى از لوترى ها، اعتراف و برائت شخصى از نهضت اصلاحات دینى (Reformation) جان سالم به در برد
بسیارى از پروتستان ها اعتراف محرمانه یا شخصى را غیرمنطبق با کتاب مقدس مى دانند و اعترافى را که آیین پنداشته شده، مبتنى بر کتاب مقدس نمى دانند. این پروتستان ها بر این تأکید دارند که تنها خدا مى تواند گناهان را ببخشاید.
عشاء ربانی چیست؟