شخصیت و اندیشه های الهیاتی کارل بارت


ادامه نوشته

کارل بارت ( الهیات دیالکتیکی ،الاهیات کلام ، فلسفه )


ادامه نوشته

شلایرماخر :جلسات  الهیات عقلی مسیحی؛ استاد بیات


ادامه نوشته

کارل بارت :جلسات الهیات عقلی مسیحی؛ استاد بیات

سعی کرد از درون به مسیحیت نگاه کند. به بیان دیگر، او به دنبال احیاء مسیحیت زمان لوتر و کالون بود. علت اطلاق نام «نوارتدوکسی» هم به او همین بود. حرف بارت این بود که شلایرماخر راه را اشتباه رفته است و تفسیر آموزه‌های دینی بر اساس معارف بشری، کاری اشتباه است. در نگاه بارت، معیار سنجش، آموزه‌های مسیحی است.
اصلی‌ترین مسئله در الهیات بارت، خداست. او شکاف و فاصله‌ای پرنشدنی میان انسان و خدا قائل است و خدا را به موجودی «به کلی دیگر» می‌داند. در این نگاه، برعکس الهیات شلایرماخر، مقام انسان تنزل پیدا کرد. پر شدن شکاف میان انسان و خدا توسط انسان امکان‌پذیر نیست و خود خدا باید این شکاف را پر کند؛ اتفاقی که افتاد و این شکاف توسط خداوند با فرستادن فرزندش پر شد.

به الهیات بارت، الهیات «مسیح‌محور» نیز گفته می‌شود. مسیح نقش مهمی در الهیات او داشت. او با ارائه تفاسیر جدیدی نسبت به تجسد مسیح، مصلوب شدن و رستاخیر او، الهیات جدیدی را ترسیم کرد.

جایگاه انسان در تفکر بارت، کمرنگ‌تر از جایگاه انسان در تفکر شلایرماخر است.


ادامه نوشته

كارل بارت Barth Carl

 بارت با ارائه نوین اصطلاحات فلسفی برگرفته از افلاطون و دیگر فلاسفه در اثبات وجود خدا الهیات دیالکتیک را به شکل جدیدی عرضه کرد. او با ارائه این اصطلاح توجه می­دهد که میان خدا و بشر نوعی تضاد و دیالکتیک (جدل)وجود دارد نه پیوستگی.
در مورد الهیات باید گفت که بارت آن را بر خلاف تفکر حاکم بر قرن نوزده، علم می­دانست و برای این نظر خود ادله­ ای ارائه کرد.[7]
از نظر او خدا همه انسانها را در عیسی مسیح بخشیده شده می­بیند. تونی لین در این مورد می­گوید: «اهمیت این اصلی که بارت بنا نهاد در این است که الهیات طبیعی را نفی می کند...بارت این تصور که مسیح به خاطر این جسم شد که انسان مرتکب گناه شد را نادرست می­داند...»
 بارت کلام خدا را واقعه تکلم خدا با انسان و مکشوف شدن او توسط عیسی مسیح می­داند. او راه شناخت این واقعه را از طریق کلام مکتوب خدا می­داند که شهادتی در مورد مکاشفه خداست.
 بارت در ابتدا دشمنی قابل ملاحظه­ای با لیبرال­های قرن نوزده داشت اما اندکی بعد تغییر رویه داد و از ایشان تقدیر بسیاری کرد. مثلا در مورد شلایر ماخر گفت که او پدر کلیسای قرن نوزدهم بود و نه یک مکتب بلکه عصری را بنیان نهاد.
 بارت معتقد بود که کلیسای کاتولیک و نوپروتستانتیسم از خطای اساسی یکسانی رنج می­برند. آنها به گونه­ای وحی الهی را تصاحب کرده و چنان بر فیض تکیه کرده بودند که دیگر نه خدا می­توانست خدا باشد و نه انسان می­توانست انسان باشد.
کارل بارت از جمله اشخاصی است که مورد اظهار نظرهای متفاوت و گاهی متضاد واقع شده است. مثلا تونی لین در بحث انسان و خدا می­گوید که بارت را به سبب اینکه انسان را موجودی عمیقا ملحد می­انگارد مورد انتقاد قرار داده­اند.[12]در بحث کلام خدا نیز به سبب اینکه کتاب مقدس را کلام خدا نمی­داند اعتراض بسیاری از الهی دانان متوجه او شده است.

ادامه نوشته

شلاير ماخر و طبيعت گرايي ديني ‏

وي در کتاب «درباره دين» که مهمترين اثر دين شناسي او است اصول الهيات آزاد انديش خود را چنين شرح مي‏دهد: 1- اعتقاد به تجربه ديني به‌صورت گوهر دين؛ 2- نفي الهيات عقلي؛ 3- پذيرش تفاسير جديد از متون مقدس بر اساس گوناگوني‏هاي علوم طبيعي و تاريخي و فرهنگي؛ 4- پذيرش ديدگاه طبيعت گرايانه، در مقابل ديدگاه مافوق طبيعي، درباره دين.

از نظر او تنفر از دين بدان جهت است که آن را ترس از موجود سرمدي و تکيه بر جهان ديگر مي‏دانند؛ حال آنکه دين را بايد در احساس‏ها و روحياتي جست که در همه گفتارها و کردارهاي نجيبانه انسانهاي مُلهَم به الهام الهي يافت مي‏شود. وي تفکيک بين طبيعت و جهان مافوق طبيعت را غير ديني معرفي مي‏کند.

به گمان او، وحدت موضوع و متعلق در دين، مابعد الطبيعه و اخلاق، سبب بروز ناهنجاري‏هاي بسياري ازجمله تجاوز اخلاق و مابعد الطبيعه به دين و پنهان شدن عناصر ديني در اين دو رشته شده است.

گوهر دين به گمان او، نه همچون مابعد الطبيعه، فکر و تبيين عالم است و نه همچون اخلاق، عمل و پيشرفت و کمال جهان با انتخاب آزادانه انسان به شمار مي‏رود؛ بلکه گوهر دين، شهود و احساس است.


ادامه نوشته

شلایرماخر و مساله ی ایمان

شلایرماخر در باب رابطه ی انسان با خدا ما را به یک نکته توجه میدهد و این که بیاییم این رابطه را تشریح کنیم...از یک سو ما قرار داریم که متناهی هستیم و از سوی دیگر خدا به عنوان امر نامتناهی(کسی که در وصف نمیگنجد و چیزی نیست که او را محدود کند)....حالا بحث در این است که امر متناهی چگونه با یک امر نامتناهی ارتباط برقرار می کند...پاسخ ساده است:حلقه ی رابط بین ما و خدا ایمان است.....پس بهتر است که ایمان را بررسی کنیم و بفهمیم ایمان چیست...ایمان به گونه ای عبارت از یک تجربه ی دینی یا یک حس نسبت به خداست...و این یعنی چه؟...حس در نظریات شلایرماخر به نوعی احساس عمیق و دل آگاهی نسبت به یک امر نامتناهی است...

ادامه نوشته

شلايرماخر و تغيير جهت سنت کانتي

او به طور ويژه و بسيار جدي به مطالعه فلسفه نقد کانت مشغول شد. حاصل اين دوره مطالعاتي او را مي توان در مقالاتي که بعدها منتشر کرد ديد. از جمله اين مقالات مي توان به «در باب برترين خير» (1789)، «در باب آن چيزي که به زندگي ارزش مي دهد» (3-1792) و «در باب آزادي» (3 - 1790) اشاره کرد که در آنها شلاير ماخر مفهوم کانت در باره «خير برين» را به عنوان يک عامل لازم براي ايجاد شادماني در بيابان اخلاقي رد کرد و همچنين ارتباط کانت با پيش فرض هاي زندگي بعد از مرگ روح و خدا را مورد ترديد قرار داد و در نهايت يک نظريه ضد کانتي از علتمندي رفتار انسان مطرح کرد.

ادامه نوشته

آشنایی با رویکرد شلایر ماخر

هرمنوتیک شلایرماخر از دو مکتب بهره برده است:

یک: مکتب ایمانوئل کانت که اندیشه هایش در فضای آلمان آن روز به صورت یک تفکر غالب وجود داشت و بر جنبه های عمومی فهم تأکید می کرد.

دو: مکتب رومانتیسم (به انگلیسی: Romanticism)که اثر ادبی را ناشی از ذهن خلاق و نبوغ صاحب اثر می دانست و به ویژگی های فردی او توجه داشت.

نظریه هرمنوتیکى شلایر ماخر دو رکن اصلی دارد:

1-    فهم دستوری یا گراماتیکال: که فهم  انواع عبارات و صورتهاى زبانى فرهنگى است که مؤلف در آن زندگى مى کند و تفکر او را مشروط ساخته است.

2-     فهم تکنیکال یا روان شناختى یا فنى که به ذهنیت خاص یا نبوغ خلاق مؤلف برمی گردد.

ادامه نوشته

دين و دينداري در الهيات شلاير ماخر

مي گويد که موضوع  دين با موضوع متافيزيک و اخلاق يکي است يعني موضوع هر سه جهان و رابطه ي انسانيت با آن است. همين شباهت موضوعي انحرافات گوناگوني را موجب شده است و بيشتر چيزهايي را که متعلق به دين بوده به شکل نامحسوسي خود را در متافيزيک و اخلاق پنهان کرده است. اما بايد دانست که دين با متافيزيک و اخلاق تفاوت دارد.
دین اخلاق نیست.
گوهردين تجربه ي ديني است .
به عبارت ديگر تجربه ي ديني عنصر اساسي دين است که که در واقع از جنس تفکر نيست بلکه با احساس و ذوق سروکار دارد. دين خواستار شهود عالم است، با دلبستگي خواستار گوش دادن به افعال و تجليات خود عالم است.
در اين باره مي گويد بايد اعتراف کرد که دين بالاتر از فلسفه است و متافيزيک و اخلاق تابع آن هستند.
درباره ي اهميت شهود مي گويد: هرچيزي بايد با شهود آغاز شود کساني که ميل به شهود امر نامتناهي  ندارند فاقد معيار براي فهم اند.
دينداري از منظر شلايرماخر يعني احساس وابستگي مطلق به امر نامتناهي، يگانه و سرمدي است. البته به تعبير هانس کونگ نبايد اين احساس را به يک معناي محدود روان شناختي يعني نوعي هيجان و شورمندي دانست بلکه بدين معنا است که در اعماق وجودي انسان نوعي مواجهه با امرنامتناهي صورت مي گيرد و در واقع انسان از نوعي خودآگاهي بي واسطه ي ديني برخوردار مي گردد

ادامه نوشته

اشلایر ماخر


ادامه نوشته

هرمنوتیک از نگاه شلایرماخر

پیش از شلایر ماخر هرمنوتیک عبارت بود از مواجهه با متن و ابهامات موجود در آن و تلاش برای رفع این ابهامات. اما شلایر ماخر با بسط حوزه ی کارکرد هرمنوتیک از طریق وارد کردن بحث ماهیت فهم در این چارچوب، فهم متن را مواجهه با ذهنیت مولف و راه یافتن به دنیای ذهنی او از طریق بازسازی وی می دانست. یعنی درک فردیت مولف و صاحب اثر.

از اشارات مهم شلایر ماخر مسئله ی حلقوی بودن فهم است. حلقه ی هرمنوتیک بیانگر این است که فهم اجزاء برای فهم کل ضروری است در حالی که برای فهم اجزاء ضرورتا باید کل را درک کرد.

ادامه نوشته

اومانیسم «خدا بنیاد» شلایر ماخر

خداوند با جهان، قبل از جهان و بعد از جهان است، وحدت بخش جهان است، با تجربه او، انسانیت کشف می شود و تفردی حقیقی بنیان نهاده می شود، بی تردید بدون عمل، تجربه نزدیکی به خداوند محال است، برای این امر سرود و سرور شعف انگیزی لازم است تا فرد به مبدأ جهان متصل شود، در این باره شلایرماخر، تا اندازه ای با تأسی به اسپینوزا، شگفت انگیز است، لطافت و سحرآمیزی کلمات ماخر در مقاله زیر تبلور یافته است، بی تردید رمز چنین لطافتی همانگونه که ماخر معتقد است فقط از طریق پی بردن و علم به این که موجود با همه چیز و ضرورتاً با کل هستی پیوند می خورد، تحقق می یابد.

ادامه نوشته

مسئله رنج بشری در کلیساهای مسیحی

سنت یهودی- مسیحی ماهیت حذف ناپذیری و اندوهبار رنجی را که معلول نواقص یا حوادث طبیعی است مورد تأکید قرار نمی دهد. این سنت رنج را در بافت تاریخی آن قرار داده و با بررسی نخستین حکایتهای اسطوره ای مربوط به منشأ پیدایش رنج آغاز می کند و مسئله را در قالب اخلاقی طرح می کند که چرا انسانها باید رنج بکشند. گناه، رنج نتیجه جدایی انسان از عشق حیاتبخش خداوند نسبت به دیگران است و معلول فقدان توجه به دیگران است. قابیل در پاسخ سوال خداوند گفت: آیا من حافظ برادرم هستم؟ ( پیدایش 4:9 ) و این پاسخ رد ارتباط ما با یکدیگر است. گناهکاران شبکه حیات را پاره می کنند و با جدا ساختن خود از بخشنده حیات موجب پیدایش رنج برای دیگران می شوند
مفهوم گناه، کلید فهم رنج بشری است و نشانگر مسوولیت جهانی در مقابل رنجدیدگان است. این مفهوم هنگامی که برای کیفر رنجدیدگان به کار می رود در واقع به نحو نادرستی استعمال شده است (یوحنا 9:2). خدای انجیل دو سوال می پرسد که به یکدیگر مرتبط اند: شما کجا هستید؟ (پیدایش 3: 9 ) و برادر شما کجاست؟ (پیدایش 4: 9).

خداوند منشأ پیدایش شر نیست همچنین اجازه نمی دهد که دیگر نیروها تبهکارانه آدمی را کیفر کنید یا با او رفتار نمایند. خداوند موجب رنج ما نمی شود بلکه خود به همراه ما رنج می کشد.
 صلیب مسیح تبلور شناخت رنج بشری و پیوند استوار آن با رنج الهی است. صلیب به عنوان ابزار شکنجه و آزار از سوی یک قدرت جبار در واقع پاسخ نهایی این جهان است به کسانی که اراده پدر را تحقق می بخشند. مسیح اراده حیاتبخش خداوند را متحقق می سازد. من آمدم تا شما زندگی داشته باشید و از نعمت حیات به وفور برخوردار شوید

آنان که شهید می شوند، عمیق ترین معنای رنج بشری را احساس می کنند و همراه با مسیح وارثان خدا می شوند (رومیان 8: 17، تیموتی دوم 3: 12 )

رنج کشیدن همراه با مسیح دعوت به مبارزه بر علیه قوای مرگ است و عشق نیز هزینه آن است. ممکن است پیش از پیروزی ما برای رسیدن به آزادی، رودهایی از خون جاری شود، اما این خون ها باید خون ما باشد. (مارتین لوترکینگ)
 من دوباره به بیت المقدس باز خواهم گشت و با مردم خود شاد خواهم زیست (اشعیا 65: 19 ) تنها هنگامی می توانیم بشارت خداوند را بفهمیم که صدای اشک ریختن محرومان را صدای خدا بدانیم. خدایی که اشکها را از چشم ها پاک خواهد کرد، (مکاشفه یوحنای رسول 21: 4 ) در ما می گرید.

 
ادامه نوشته

اخلاق عرفانی در مسیحیت

هرچند «عرفان» نوعاً مستلزم تجربه ای است که در آن عارف به بصیرت یا فهم خاصی دست می یابد (خواه از طریق مراقبه، خواه از طریق دعا و خواه از طریق اشراق بی واسطه).آمیزه ای بی نهایت مؤثر از عرفان، اخلاق و متافیزیک از نوشته های فیلسوف نوافلاطونی سدة سوم، فلوطین (205ـ 270) پدید‌ آمد.
فلوطین بر این باور بود که هر وجودی از واحد فیضان می یابد و هدف فردی که اشراق فلسفی یافته{4}، این است که به بازگشتی حضوری{5} به واحد دست یابد. دست یافتن به این مراقبه و حضور مستلزم آزاد ساختن نفس از قید و بندها و انگیزه های مادی است. اخلاق از این منظر، وظیفه اش استقرار نظمی در فرد و جامعه است با محوریت حیات فضیلت مند انسان حکیم.
زندگی در انزوا و وقف مراقبه ای که آگوستین در کتاب نهم اعترافات خود، توصیف می کند، استمرار وارستگی و تجرّد نوافلاطونی فلوطین است.

اما مهمترین ناقل سنّت فلوطینی، مسیحی اهل سوریه در قرن پنجم بود که امروزه او را دیونوسیوس کاذب{6} می نامند. در{کتاب} الهیات عرفانی و در جاهای دیگر از مجموعه آثار دیونوسیوس کاذب، خداوند مختفی و متعالی دانسته شده است. هیچ زبانی برای درک ذات او کفایت نمی کند؛ راهیابی به ساحت امر متعالی ورای رؤیت{7} و معرفت بودن است. این الهیات سلبی از قرن دوازدهم به بعد، در بسیاری از تفسیرها و کاربردها از جمله تفسیرهای توماس آکویناس (1225 ـ 1274) و مایستر اکهارت (1260ـ 1327) شرح و بسط یافت. اکهارت جنبه های عملی عرفان فلوطین را در مجموعه ای جامع از مواعظ بسط داد.

دومین سنّت را می توان سلسله های راهبانه اوایل قرون وسطی دانست. قدیس بندیکتوس{8} (حدود 480 ـ 547) در Regula Monachorum{= آداب رهبانی} (515) خود، بر تواضع و فرمانبرداری به عنوان فضایل اولیه راهب تأکید می کند.

قرن دوازدهم، نشان از پیداش سنّت عرفانی دیگری نیز دارد که بر حیات مسیحانه و یکی شدن با مسیح تکیه داشت. در این سنّت، با نفوذترین چهره قدّیس فرانسیس آسیزی{14}(2/1181ـ 1226) است. فرانسیس و پیروان اولیه اش، با طرد متاع دنیوی و در پیش گرفتن فقر مطلق، خود را تجسم بخش آن شکلی از زندگی می دانستند که عیسی در{انجیل} متی 22 ـ 16 : 19 بدان توصیه کرده است.

نهضت اصلاحی پروتستان و تجزیه نهایی سنت مسیحی، از قرن شانزدهم به بعد موجب پدید آمدن بحثهایی در باب «شور و شوق»{22} گردید.

عقلانیت مسیحیت (1695) جان لاک{26} (1632 ـ 1704) شناخته شده ترین پاسخ به مسائل اخلاقی و عقلی ای بود که شور و شوق طرح کرد.

 یک تجربة عرفانی، مکرراً عارف را به شیوه ای خاص از زندگی هدایت می کند. و یا به مجموعه‎‎ ای از احکام که باید در تقابل با مجموعه ای دیگر صادر شود، اشاره دارد.

در قرن بیستم، سرمشق رهیافتهای فلسفی انگلیسی ـ آمریکایی به این مسأله،{کتاب} انواع تجربة دینی (1902) ویلیام جیمز{27} (1842 ـ 1910) بوده است، متأسفانه، نتیجة جیمز دایر بر اینکه تجربة عرفانی فقط برای خود عارف به لحاظ معرفتی خود ـ توجیه گر است، این مسأله را بدون اینکه حل کند، تکرار کرد.

سخنان مرسومی که تجربة عرفانی را به عنوان تجربه ای واحد و بیان ناپذیر معرفی می کنند که صرفاً‌ پوشیده در زبان یک سنّت است، هیچ کمکی به حل مسائل اخلاقی خاص نمی کنند. 

ادامه نوشته

زوزو عارف مسیحی آلمان

زوزو عارف مسیحی آلمانی است.او مستقیما از اکهارت تاثیر پذیرفت.در نظر زوزو، الاهيات اكهارت آميزه اى است از سنّت راهبانه و خلسه اى كه از ذهنى فوق العاده رمانتيك، پرشور و فوق العاده نجيب مى گذرد.

بعد از وفات اكهارت، براى زوزو مكاشفه اى رخ داد كه در آن، آن «استاد سعيد» ــ كه مقدّر بود جسورانه ترين نظراتش از سوى كليسا سانسور شود ــ بر او ظاهر شد و نشان داد كه در شكوه و جلال به سر مى برد و روحش «در خدا حلول كرده و خدايى گشته است».
بر اين اساس، خدمتكار عاجزانه از او خواست كه دو امر را به او بازگويد: اول، روشى كه با آن انسان ها در خداوند سكنا مى گزينند; يعنى كسانى كه با انفصال خالصانه و واقعى درپى آن اند كه فقط در حقيقت اعلا بيارامند. در پاسخ، اكهارت بيان داشت كه هيچ واژه اى قادر نيست بيانگر طريقى باشد كه با آن، اين انسان ها به ژرفاى بى نشان ذات الاهى فرو مى روند. پرسش دوم اين بود كه مناسب ترين رياضت براى كسى كه شديداً اشتياق رسيدن به اين حالت را دارد، كدام است؟ استاد پاسخ گفت كه او بايد با انزواى كامل، خود را بميراند و همه چيز را از خدا بداند، نه از مخلوقات، و با همه مردم ــ گرچه درنده خو باشند ــ با صبر و متانت رفتار كند.

یکی از مهمترین رویدادهای زندگی او  علاقه و توجه او به يكى از دختران معنوى اش، راهبه اى سوئيسى به نام اليزابت استاگلين بود; و مكاتبات زوزو با او، كه نيمه آخر كتاب حيات او را دربرمى گيرد،  اليزابت دخترى باهوش، تحصيل كرده و «برخوردار از خلق وخوى ملكوتى بود» كه آثار اكهارت را مطالعه كرده و در آنها «ديدگاه هاى خردمندانه بسيار عميقى دريافته بود; ديدگاه هايى كه براى انديشيدن و تفكر بسيار خوشايند بودند». با وجود اين، اليزابت آگاه بود كه اين آثار از عمق انديشه او فراتر است. از اين رو، به قصد استمداد، با زوزو مكاتبه نمود و با جسارتى دلپذير ناشى از غرور جوانى، از او درخواست كرد كه «از تعاليم عمومى و عادى فراتر رود و به موضوعات مهم بپردازد». پاسخ زوزو، پاسخ انسانى عابد و مجرّب است كه به واقعيات حيات معنوى نايل شده است:

آنچه بايد بگويم، عبارات زيادى را نمى طلبد، بلكه در قالب چند كلمه بيان مى شود. سعادت حقيقى در عبارت هاى زيبا نيست، بلكه در اعمال نيك است ]...[ عجالتاً اين سؤالات عميق را رها ساز و در پى سؤالاتى باش كه برايت مناسب است. تو در نظر من، همچون خواهرى خام و جوان هستى; بنابراين براى تو مناسب تر آن است كه به مراحل ابتدايى حيات معنوى گوش فرا دهى.

گرچه زوزو او را از تقليد روش هاى خاص خود در تحمل رياضت جسمانى منع كرد، ولى به تدريج «راهى را كه خود از طريق آن، از مخلوقات گذر كرده و به خدا رسيده بود»، براى او بيان كرد و گفت: «در پى تقليد رياضت هاى سخت پدر معنوى خود نباش ]...[ خدا صليب هاى مختلف بسيارى براى تنبيه دوستان خود دارد. از خدا مى طلبم صليب ديگرى را بر دوش تو قرار دهد».

وقتى اين دختر سؤال مى كند كه «خدا چيست؟»، زوزو ابتدا با دقتى فوق العاده پاسخ مى گويد كه او «وجود اصيل» است.

ادامه نوشته

موعظه روي كوه

«خوشا به حال مسکینان در روح ،زیرا ملکوت آسمان از ایشان است .

خوشا به حال ماتمیان ،زیرا ایشان تسلی خواهند یافت .

خوشا به حال حلیمان ،زیرا ایشان وارث زمین خواهند شد .

خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت ، زیرا ایشان سیر خواهند شد .

خوشا به حال رحم کنندگان ،زیرا بر ایشان رحم کرده خواهد شد .

خوشا به حال پاکدلان ،زیرا ایشان خدا را خواهند دید .

خوشا به حال صلح کنندگان ،زیرا ایشان پسران خدا خوانده خواهند شد .

 خوشا به حال زحمت کشان برای عدالت،زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است

انجیل متا ،باب 5 ،آیات 3تا10

لینک منبع
ادامه نوشته

آناباپتيسم Anabaptism «نهضت اصلاحات دینی»

آناباپتیسم به لحاظ واژه شناسی به معنای برگزاری دوباره مراسم غسل تعمید است.

آناباپتیسم در اصطلاح، عنوان شاخه­ای از مسیحیت است که می­توان آن را تحت عنوان کلی «نهضت اصلاحات دینی»در قرن شانزدهم طبقه بندی کرد. این گروه در مقایسه با دیگر اصلاح طلبان، اصلاحات اساسی ­تری را دنبال می­کردند.اصطلاح نهضت اصلاح دینی در مسیحیت به معنای فراگیر خود شامل چهار جریان می­شود که عبارتند از:

1)آیین لوتری (Lutheranism).
2)کلیسای اصلاح شده (Reformed Church) یا آیین کالونی.
3)نهضت اصلاح گرای بنیاد ستیز (Radical Reformation) یا آناباپتیسم.
4)ضد اصلاح یا اصلاح­گرایی کاتولیکی (Counter Reformation).[3]
به تدریج در شاخه آناباپتیسم -که خود یکی از گرایشهای اصلی پروتستان محسوب می شود-زیر شاخه­ هایی نیز پدید آمد که با وجود هماهنگی در اصول اساسی و اولیه آناباپتیسم به دلیل اختلاف نظرهایی که با یکدیگر پیدا می­کردند در قالب گروه­های جداگانه به حیات دینی خویش ادامه می­دادند.بطور کلی مشترکات شاخه های آناباپتیسمی به شرح زیر بود:
1) غسل تعمید را برای بچه­ها و خردسالان مجاز نمی­دانستند .
2) مرجع حجیت ایشان، کتاب مقدس بود که در نظر آنان با وحی کامل و عصمت در الفاظ از طرف خداوند اعطا شده است.
3) همه این گروهها اصول و آداب اخلاقی را به صورت جدی مراعات می­کردند.
4) همه آنها تمایل به جدایی از بقیه اجتماع به عنوان یک جامعه سالم و صالح مسیحی داشتند .
5) بر این باور بودند که در عالم عبادات و اعمال، تحقیق و خلوص نیت، اساس ایمان است نه تقلید کورکورانه.
6) بنابر فرمان عیسی مسیح یاد کردن قسم را حرام شمردند و در برابر محاکم دادگستری و مراکز رسمی فقط به گفتن«آری» یا «نه» کتفا می­نمودند.
7) طبقه کشیشان و روحانیان را مردمانی ریاکار و منافق می­دانستند و مناسک مذهبی و مراسم عبادت را در خانه­ های خود به جا می­آوردند.
8) کلیسایی که در آن تصویر و یا تمثال وجود داشت نزد آنها بتکده شمرده می­شد.
9)به صورت جدی به این ایمان داشتند که روزی عیسی سوار بر ابر روی زمین خواهد آمد و قیامت و داوری برپا خواهدشد.

ادامه نوشته

مورمونیسم

مورمون‌ها یک فرقه مذهبی هستند که خود را پیروان راستین عیسی مسیح می‌دانند. ایشان جماعت خود را به نام کلیسای عیسی مسیح وابسته به مقدسین روزه‌های آخر می‌خوانند. این فرقه با داشتن مکاشفات جدید و اضافه کردن کتاب‌های دیگر در کنار کتاب مقدس (تنها منبع مورد موثق و اعتبار) خود را از مسیحیت اصیل جدا کردند. توانایی مالی بالا باعث باعث نفوذ و تاثیر زیاد این فرقه در میان ملیت‌های مختلف در کشورهای مختلف دنیاست.

این کلمه برای نخستین بار در کتاب مورمون که توسط ژوزف اسمیت در سال ۱۸۳۰ چاپ شد به کار رفت. براساس این کتاب، مورمون نام پیامبر - مورخ بومی آمریکایی است که بیشتر کتاب را گردآوری کرده‌است.این فرقه معتقد است که عیسی پس از برخاستن به آمریکا آمده و مردم انجا را هدایت نموده است.و سرگذشت تخیلی دو قوم سفید و سرخ پوست را ذکر می کند که خوب و بد بودند.که سرانجام قوم بد خوبها را منقرض نمود.در نهایت رهبر این فرقه اعتقاد داشت که توسط فرشته ای به نام مورمون عینک مخصوص و الواحی به وی داده شد تا این سرگذشت و معجزات عیسی در این سفر را بیان کند.فرشته سپس دستور انهدام الواح و عینک را داده است.

ژورف اسمیت، بنیانگذار فرقه مورمون‌هاست. او در سال ۱۸۲۰ زمانی که ۱۵ ساله بود، به گفته خود رویایی از جانب خدا دریافت کرد که در آن به او گفته شد همه کلیساها در اشتباهند و او نباید به هیچ‌کدام بپیوندد.ژورف مجددا در ۱۸ سالگی رویایی دیگر دریافت کرد که در آن از جانب فرشته‌ای به نام مورونی به او ماموریتی عظیم داده شد تا به دنبال الواح طلایی و لوحه‌های قدیمی بگردد.

مورمون‌ها علاوه بر کتاب مقدس، سه کتاب دیگر را در کلیسای خود به رسمیت می‌شناسند. این کتاب‌ها عبارتند از: کتاب مورمون‌ها، اصول و پیمان‌ها، و کتاب مروارید گرانبها.اصول و پیمان‌ها مجموعه‌ای از مکاشفات ژوزف اسمیت است که در مورد کلیسای مسیح در روزهای آخر، مقام کاهنان و پیشگویی‌های آینده سخن می‌گوید.

مورمون‌ها به تثلیث معتقد هستند، اما تفسیر آنان از این آموزه با تفسیر مسیحیت ارتدکس در تضاد

است.

به نظر آنان ، مسیح با انسان‌های دیگر تفاوت چندانی ندارد. او اولین روح خلق شده توسط خداست که نامش قبل از زندگی بر روی زمین یهوه بوده است. او ابدی است، اما نه تنها او بلکه همه انسان‌ها در روح ابدی‌اند. طبق این نظریه مسیح یکی از روح‌ها بوده که جسم گرفت و اینک یکی از خدایان شده است.

روح‌القدس با روح خدا متفاوت است و می‌توان آن را یک روح غیر شخصی نامید که مانند مایعی سیال در انسان‌ها به میزان متفاوتی قرار دارد.

تعالیم مورمون‌ها در مورد خدا در مغایرت با کتاب مقدس است. خدای مورمون‌ها زمانی یک بشر بوده و در اثر تکامل به مقام خدایی رسیده است. در صورتی‌که کتاب مقدس صریحا اعلام می‌کند که خدا روح است و هر که او را پرستش کند، باید به روح و راستی بپرستد.وحدانیت خدا در کتاب مقدس بارها مورد تاکید قرار گرفته است.این در حالی است که در تعالیم مورمون‌ها خدایان زیادی وجود دارند.


ادامه نوشته

اعلاميه نود و پنج ماده اى لوتر

اعلاميه يا اصول پيشنهادى لوتر در سال 1517، يكى از نقاط عطف مهم در تاريخ مسيحيت و نيز مغرب زمين است; زيرا سرآغاز تحولات مهم و برگشت ناپذيرى در مناسبات دين و دولت از آن زمان به بعد بوده است. خود لوتر آن را «نود و پنج تز در باب آمرزش» ناميد و در ابتدا آن را براى عالمان الهيات و اهل فن به لاتينى نوشت و سپس به زبان آلمانى ترجمه كرد و دير زمانى است كه روز انتشار آن به عنوان آغاز جنبش اصلاحات دينى در آلمان جشن گرفته مى شود.

ادامه نوشته

نمادهای دینی بزرگ و ترکیب جمعیتی

  from left to right:
row 1: Christianity, Judaism, Hinduism
row 2: Islam, Buddhism, Shinto
row 3: Sikhism, Bahá'í Faith, Jainism

نمادهای دینی (از چپ به راست)

ردیف ۱: مسیحی، یهودی، هندو
ردیف ۲: اسلام، بودائی، شینتو
ردیف ۳: سیک، بهائی، جین

منابع یک و دو

ادامه نوشته

تعریف دین از لحاظ جامعه شناختی ، نظری ، شهودی و روانشناختی

ادامه نوشته

واژه شناسی مسیحیت  *** عید پاک

عید پاک در پایان هفتهٔ مقدسی است که عیسی وارد اورشلیم می‌شود و توسط سربازان رومی دستگیر و پس از تحمل مصائب و سختی‌ها بر فراز تپه جلجتا در اورشلیم مصلوب می‌شود اما ایمان مسیحیان مبتنی بر مرگ و قیام مسیح است  آن‌ها بر این باور هستند که تمام ادعاهای مسیح به‌وسیله قیامش تأیید می‌شود. رستاخیر مسیح ثابت می‌کند که تمام گفته‌های او درست بوده و او واقعاً مسیح است‌. "با زنده شدنش پس از مرگ با قدرتی عظیم ثابت نمود که از لحاظ قدوسیت خدایی‌، او پسر خداست."

از سویی دیگر، برخی از برجسته‌ترین صاحب‌نظران و الاهیدانان، تحت تأثیر جهان‌بینیِ عقل‌گرایانۀ خود، یا منکر رخداد رستاخیز شده‌اند و یا با تلقی آن به‌عنوان نمادی اسطوره‌ای، کوشیده‌اند تا این "رستاخیز" را در قالب تازه‌ای تفسیر کنند و معانی الاهیاتی جدیدی را، با در نظر گرفتنِ ملزومات دنیای نو، بر آن حَمل کنند. این گروه از متفکران با اینکه ممکن است در مواردی با یکدیگر اختلاف‌نظر داشته باشند، اما همگی در این نکته هم‌صدا هستند که رستاخیز به معنای "واقعی و عینی و بدنی" رخ نداده است.

روز رستاخیز عیسی مسیح از مردگان یکی از مهمترین اعیاد مسیحیان است. روز یکشنبه برای اولین بار از سوی شورای نیقیه در سال ۳۲۵ میلادی رسماً به‌عنوان روز قیام مسیح معرفی شد و بدین ترتیب مسیحیان روز یکشنبه را جایگزین روز شنبه یا "شبات" کردند که مطابق شریعت یهود، روز استراحت مذهبی یهودیان بود.

ادامه نوشته

واژه شناسی مسیحیت  *** واژۀ پرستش

در عهدعتیق پرستش در قالب "حمد و ثنا"، "عرض حال"، "تقدیم قربانی"، "نذر کردن" (نه به‌معنای معامله با خدا بلکه ابرازِ عملی تشکر) و "کلاً تقدیم خود"، بیان می‌شد. عهدعتیق به‌کرات بر لزوم پرستشی تأکید می‌ورزید که در آن برگزاری مراسم و آیین جایگزین حالت وجودی شخصی نگردد.

عهدجدید نیز به‌صراحت تقدیم همۀ وجود و زندگی خود به خدا را پرستش قلمداد می‌کند (رومیان ۱۲:‏۱). به یک معنا، عملکرد غیر از آن در نقطۀ مقابل پرستش قرار می‌گیرد. عهدجدید نیز همچون عهدعتیق پرستشی که ما را نسبت به نیازهای نیازمندان بی‌تفاوت می‌کند، مزمت می‌نماید.


واژه شناسی مسیحیت  *** واژۀ احیا

واژۀ احیا در عهدجدید و عهدعتیق به دو معنای مختلف اما مرتبط به هم بکار رفته است.

در عهد قدیم مفهوم احیا در واقع به نبوت‌های انبیای عهدعتیق برمی‌گردد، بخصوص به زمانی که قوم خدا در تبعید و به دور از سرزمین خود بسر می‌بردند.

ولی در عهدجدید در زندگی و خدمات عیسی مسیح و همچنین در تعالیم پولس رسول، می‌بینیم که احیا از حالت و معنای صرفاً مادیِ آن فراتر می‌رود و به تازه شدن دوبارۀ آفرینش اشاره می‌کند.

احیا در عهدجدید فقط بازگشت جغرافیایی از سرزمینی چون مصر یا بابل نیست، بلکه منظور از این واژه، خروج و یا بازگشت از قدرت گناه است -‏‏‏ یعنی عامل اصلی‌ای که قوم خدا را همیشه به اسارت دشمنان برده است.


ادامه نوشته

اسرار مقدس كليسا (Mysteries) ** اسرار هفتگانه مسیحیت

مفهوم «اسرار مقدس» یا «شعایر دینیSacraments » مصادیقی مانند «تعمید»، «عشای ربانی» و... را به ذهن یک مسیحی می­آورد. برخی کلیساهای مسیحی برای اشاره به این موارد از عنوان «احکام Ordinances»استفاده می­کنند تا بفهمانند که اینها اعمالی هستند که خود عیسی نسبت به انجام آنها دستور داده است[1] تا در کلیسا به عنوان یک نشانه ظاهری از حقیقت نجات بخش ایمان مسیحی اجرا شود.[2]

ادامه نوشته

شام ربانی در مسیحیت

به آیین عشای ربانی[1]،  شام خداوند[2] ، شکستن نان، مجلس سپاسگزاری، و شراکت هم اطلاق شده است. این عمل نماد حلول و تجسد الهی قلمداد می­شود. در اناجیل روایت شده است که عیسی (ع) در آخرین شب حیات خود که شب عید فِصح یهودیان بود به اتفاق شاگردان و به سنت کتاب مقدس شام دسته جمعی (شام آخر) را صرف کردند.[3]
مسیحیان هنگامی که در این مراسم شرکت می­کنند، باور دارند که مسیح با جسم خود نزد آنان حاضر می­شود. همچنین باور دارند همان طور که عهد خدا با قوم یهود توسط خون قربانیها بر کوه سینا استوار گردید، به همان ترتیب عهد جدید بین خدا و بشریت به وسیله خون عیسی مسیح محکم و استوار شد.[6]
در انجام این مراسم کشیش قطعات کوچک نان مخصوصی را که قبلا با شراب (یاآب) تقدیس شده در بین مومنین تقسیم می­کنند و با خواندن دعا، نان و شراب در بدن مسیحیان به گوشت و خون عیسی مبدل می­گردد و با او متحد می­شوند.[11]
عقیده به حضور واقعی مسیح بتدریج رواج یافت. اولین بار که چنین مطلبی به صورت یک قاعده رسمی ارائه شد در شورای نیقیه به سال 787 بود.

ادامه نوشته

اخلاق عرفانی درمسیحیت

آمیزه ای بی نهایت مؤثراز عرفان، اخلاق و متافیزیک از نوشته های فیلسوف نوافلاطونی سدهٔ سوم، فلوطین (۲۰۵ـ۲۷۰) پدید‌ آمد. فلوطین بر این باور بود که هر وجودی از واحد فیضان می یابد و هدف فردی که اشراق فلسفی یافته{۴}، این است که به بازگشتی حضوری{۵} به واحد دست یابد.استنباط فردی و عقلی فلوطین از مراقبه و حضوردر نوشته های اولیهٔ قدیس اگوستین (۳۵۴ ـ۴۳۰) رنگ و بوی مسیحی به خود می گیرد. امامتعلق مراقبه در اینجا واحد غیر شخصی فلوطین نیست، بلکه خدای با محبت مسیحیت است.
دومین سنّت را می توان سلسله های راهبانه اوایل قرون وسطی دانست. قدیس بندیکتوس{۸} (حدود ۴۸۰ ـ ۵۴۷) در Regula Monachorum{= آداب رهبانی} (۵۱۵) خود، بر تواضع و فرمانبرداری به عنوان فضایل اولیه راهب تأکید می کند.
قرن دوازدهم، نشان از پیداش سنّت عرفانی دیگری نیز دارد که بر حیات مسیحانه و یکی شدن با مسیح تکیه داشت. در این سنّت، بانفوذترین چهره قدّیس فرانسیس آسیزی{۱۴}(۲/۱۱۸۱ـ ۱۲۲۶) است. فرانسیس و پیروان اولیهاش، با طرد متاع دنیوی و در پیش گرفتن فقر مطلق، خود را تجسم بخش آن شکلی از زندگی می دانستند.
انواعی از این گرایشها در عرفان اواخر قرون وسطی، با یکدیگر ترکیب یافتند،بویژه در آلمان که سنّت عرفانی غنی ای در راینلند{۱۶} پدید آمد که از الهیات عرفانی مایستر اکهارت که پیرو سنّت دیونوسیوس کاذب بود تا ریاضت نفس هانیریش سوسو{۱۷} (۱۲۹۵ـ ۱۳۶۶) امتداد یافته و وارد نهضت اصلاحی اولیه گردید.
تلاقی مشابهی ازسنّتها کمک کرد تا عرفان اسپانیایی در قرن شانزدهم شکوفا گردد. مشهورترین چهره دراین سنّت قدیسه ترزا آویلایی{۱۸} (۱۵۱۵ ـ ۱۵۸۲) و قدیس یوحنای صلیبی{۱۹} (۱۵۴۲ ـ۱۵۹۱) بودند، که هر دو بر تجربهٔ وجد{۲۰} به عنوان نقطهٔ اوج انضباط شدید تأکیدداشتند.
نهضت اصلاحی پروتستان و تجزیه نهایی سنت مسیحی، از قرن شانزدهم به بعد موجب پدید آمدن بحثهایی در باب «شور و شوق»{۲۲} گردید.در بحث از شور و شوق مجموعه ای از مسائل به هم پیوسته در خصوص معرفت، مرجعیت و تجربه ای که تأثیر مستقیم بر اخلاق دارند، متبلورمی شود.در قرن بیستم، سرمشق رهیافتهای فلسفی انگلیسی ـ آمریکایی به این مسأله،{کتاب} انواع تجربهٔ دینی (۱۹۰۲) ویلیام جیمز{۲۷} (۱۸۴۲ـ ۱۹۱۰) بوده است، متأسفانه، نتیجهٔ جیمز دایر بر اینکه تجربهٔ عرفانی فقط برای خود عارف به لحاظ معرفتی خود ـ توجیه گر است، این مسأله را بدون اینکه حل کند،تکرار کرد.

ادامه نوشته

اعتراف به گناه در آیین یهود و مسیح

رسالت پیامبران عهد عتیق این بود که در مردم احساس گناهکارى و پذیرش جرم خود را به صورت شخصى یا جمعى بیدار کنند.

در عهد جدید، پیشاپیش رسالتِ عمومى عیسى، یحیاى معمدان قرار داشت که تعمیدهاى او با اعتراف عمومى به گناهان توام بود. رسم اعترافِ مفصل نزد اسقف یا کشیش تقریباً از اوایل تاریخ کلیسا آغاز شد.

اغلب پروتستان ها اعتراف کلى به گناهان و بخشودگى در مراسم عشاى ربانى را براى شام خداوند کافى مى دانند. به عقیده بسیارى از لوترى ها، اعتراف و برائت شخصى از نهضت اصلاحات دینى (Reformation) جان سالم به در برد

بسیارى از پروتستان ها اعتراف محرمانه یا شخصى را غیرمنطبق با کتاب مقدس مى دانند و اعترافى را که آیین پنداشته شده، مبتنى بر کتاب مقدس نمى دانند. این پروتستان ها بر این تأکید دارند که تنها خدا مى تواند گناهان را ببخشاید.

ادامه نوشته

عشاء ربانی چیست؟

عیسی مسیح درشبِ پیش ا زمصلوب شدنش
به شاگردان خود نان داد
وبه آنها گفت این است بدنِ من
همچنین پیاله شراب را به آنان داد
وبه آنها گفت این خون من است
عیسی نان وشراب را نشانه ای
ازبدن خود قرارداد
وبه پیروان خود دستورداد
که این آئین مقدس را به یاد اواجرا کنند

ادامه نوشته