وجود اصيل هايدگر
شاهكار او يعنى كتاب «هستى و زمان» كه از آن مى توان به عنوان متن
اصلى و محورى اگزيستانسياليسم ياد كرد، تماماً حول مفهوم وجود، چيستى و چگونگى
آن شكل گرفته است. به طور كلى دغدغه اصلى هايدگر دراين كتاب پرداختن به
مفهوم «وجود» است. اگر اين كتاب را به دو بخش تقسيم كنيم بخش اول به بحث از
وجود و بخش دوم به بيان طبيعت ذاتاً زمانمند اين وجود اختصاص دارد.
- توجه اصلى هايدگر در كتاب «هستى و زمان» وجود بشرى است كه اين توجه به دو دليل غالب است؛ دليل اول اين كه: انسان ها تنها موجوداتى هستند كه بنابر خصلت، از خود درباره وجود خودشان سؤال مى كنند، بنابراين وجود بشرى برابر است با ارتباط داشتن باهستى (هستى انسان همواره براى انسان مسئله است.)
دوم اين كه ماهيت هستى بشر، وجودش است. اين بدين معناست كه اشخاص به نحوى منحصر به فرد مى توانند آن كه هستند باشند يا (نباشند) / در انجام اين كار انسان ها بايد فعالانه به دنبال امكانات متمايز ومشخص خودشان باشند، به جاى اين كه به خودشان اجازه دهند كه به وسيله جهان جذاب، توده يا اضطراب هاى خود از اين امكانات منحرف بشوند.
وجود انسان ها يك تمايل ديرينه را براى از دست دادن خودشان به وسيله
جدا شدن از اصالت خود نشان مى دهد. هدف كتاب «هستى و زمان» اين است كه اين تمايل
را خنثى كند و راهى به سوى تغيير شكل بنيادى اشخاص نشان دهد، زيرا فقط در حالت
اصيل، انسانيت مى تواند به طور كامل خود بودن را بفهمد و بدين ترتيب مى تواند
معناى هستى را روشن كند. نامى كه هايدگر به اين سازگارى متمايز تنگاتنگ ميان
اشخاص و ابزار مى دهد عبارت است از (هستى- در - جهان) / هستى در جهان- كون فى العالم- سه ساختار همسو دارد:
«جهانى بودن، بودن- با، بودن- در».
- هايدگر اصالت را صرفاً خود بودن تعريف مى كند .هايدگر اظهار مى كند كه انسان هاى اصيل منشأ طرح هاى خود هستند. آنها به جاى آنكه از ديگران الگو بگيرند، موقعيت ها را تابع اهداف خودشان مى كنند.
تجربه
تناهى- يا امكان هميشه حاضر مرگ- اهميت انتخاب ها را تشديد مى كند.
آمادگى براى اضطراب، باعث مى شود كه انسان ها دائماً آماده باز انديشى در خصوص طرح هايشان باقى بمانند
از نظر هايدگر، انسان هاى اصيل سه شرط ديگر هم دارند:
(۱) آنها اين واقعيت را تصديق مى كنند كه در يك سنت وجود دارند يا بايد آن سنت
را تأييد كنند يا به نوعى تغييرش بدهند؛ (۲) آنها قاطعانه به موقعيت هاى جديد
شكل مى دهند تا طرح هايى را كه انتخاب كرده اند عملى كنند؛ و (۳) آنها براى
خودشان عوامل و شرايطى را كه به سمت انتخاب يك امكان و نه انتخاب ديگر سوق داده
مى شوند بيان مى كنند.
- هايدگر مدعى است كه انسان ها داراى گرايش هاى
ذاتى هستند هم به سوى اصالت و هم به سوى عدم اصالت.
گرايش غالب انسان ها اين است كه در عدم
اصالت درافتند، حتى اگر آنها همواره امكان بازيافتن خويش را داشته باشند.
اين زندگى مى بايست از زندگى مبتنى
بر عدم حقيقت كه عبارت است از حالت معمولى و هر روزى زندگى غير اصيل، به زور
بيرون كشيده شود.