اولاً اين كلمه‌ي «اگزيستانس» در زبان عربي جايي ندارد، چرا؟ براي اينكه اين كلمه لاتيني است. الفاظ فلسفي غربي غالباً از راه يوناني ترجمه شده است و اين كلمه لاتيني است معني ديگري دارد. معني لاتيني كلمه‌ي اگزيستانس در فرهنگ لغت‌ها آمده است. اين اگزيستانس را معمولاً در فرهنگ‌هاي يوناني و لاتيني به صورت مصدر نمي‌آورند، متكلم وحده مفرد را ضبط مي‌كنند و نه مصدر را. «اگزيستو» كه شما مي‌گوييد يعني «من هستم» «و اين من نيستم»، اين ex پيشوند است و معني خروج دارد. «سيستره» sistare معادل كلمه‌ تقرر و قيام و ايستادن فارسي، هم‌ريشه و هم معني با «قرر» است و همچنين با ايستادن كه در زبان لاتيني قيام باشد. (1)

اين كلمه چند معني دارد. البته در عربي كلمات لاتيني فراواني آمده، از جمله همين كلمه كه من بعضي معاني‌اش را پيدا كرده‌ام. يكي از معاني‌اش خروج و خارج شدن و بروز كردن است، ولي ريشه آن را من مسلم مي‌دانم كه با ريشه عربي جَدَرَ هم معني و هم ريشه است. «اگزيستاره» مصدر مي‌شود براي اگزيستو، يعني من بيرون مي‌آيم. اين جدر در فرهنگ‌هاي لاتيني كه من دقت كرده‌ام عيناً چنين آمده كه «اگر سر از قبر بربياورم»؛ آن را اژدر و جدر گفته‌اند. اين عبارت «سر از قبر درآوردن» هم معني اگزيستانس است. از گور سر بر آوردن هم مي‌توان گفت و يا اگر متعدي بگوييم. «از گور سر كسي را بيرون بياوري، نبش قبر كني» حالا نبات هم كه از زمين بيرون مي‌آيد همين معني را دارد.

بنابراين معني اگزيستانس را اگر به ريشه‌ي كلمه توجه كنيد چنانكه من سال‌هاست ترجمه كردم تقرر ظهوري و قيام ظهوري و تقرر صدوري و قيام صدوري است.

اين لفظ در مورد خدا به معني دوره جديد بعد از دكارت استعمال شد. كلمه‌اي كه استعمال شده «هستي خدا» ست. هستي خدا در يوناني و لاتيني استعمال ديگري دارد. «وجود خدا» هم كلمه‌ي ديگري دارد ولي اگزيستانس به معني «تجلي و ظهور حق» استعمال شده است و بعد از دكارت است كه مترادف هستي و وجود به كار برده شده است.

در لاتيني مسأله اصالت وجود و اصالت ماهيت نمي‌گويند. در لاتين essence و exsistence با هم استعمال شده است. اما در مقابل اگزيستانس «وجود» نگفته‌اند. در دوره‌ي جديد هم در مقابل اسانس اگزيستانس يعني ماهيت آورده‌اند و اگزيستانس را استعمال كرده‌اند و حال آنكه در قرون وسطي چنين خبري نيست.

كلمه‌ي اگزيستانس در يوناني كلمه و معني ديگر دارد كه اكنون مد شده و اگر يادم بيايد مي‌گويم. بله اپوخورزيس، باز غلط استعمال كردم اجازه بدهيد يادم بيايد. حالا من معاني ديگرش را بگويم، بعد برمي‌گردم به يوناني.

گفتم كه يكي ديگر از ريشه‌هاي اگزيستانس خروج است. شما مي‌توانيد وجود به معني خارجي جديد لفظ را بگوييد «اگزيستانس مان» كه متأخرين حتي برنتانو به معني «وجود خارجي» گرفته‌اند و وجود ذهني را گفته en extistencemental؛ وجود غيرخارجي ذهني. برنتانو مؤسس فلسفه‌هاي فنومنولوژي است و بعد از هوسرل مي‌آيد و فنومنولوژي و بحث اگزيستانس را رواج مي‌دهد و مسأله وجود ذهني را مطرح مي‌كند. او مي‌پرسد كه علم ما چيست، در كتب قديم ما بحث مفصلي شده است، در قرون وسطي، در دوره‌ي جديد نيز بحث شده كه علم از چه مقوله‌اي است. بنابراين همواره پرسش مي‌شود «ان اگزيستانس مانتال» و وجود ذهني چيست؟دیدار فرهی و فتوحات آخر الزمان
منبع اینترنتیhttp://ahmadfardid.blogfa.com/post-108.aspx